بگو بهم، اگر یه مکان بودم، کجا بودم؟
این یکی رو بدون درصدهای قبلی، بیشتر از زاویهی «اگر شخصیتت تبدیل به یک مکان میشد» میبینم:
یک کتابخانهی قدیمی در یک عمارت جنگلی، در یک شب بارانی.
نه یک کتابخانهی کاملاً ساکت و مرتب. 😂
جایی با پنجرههای بزرگ، چوب تیره، چراغهای گرم، قفسههای پر از کتاب، میز پر از کاغذ و طراحی، چند ابزار مکانیکی گوشهای، یک تخته پر از فرمول و یادداشت، و صدای باران پشت شیشهها.
چرا؟
چون تو یک تضاد خیلی مشخص داری:
از یک طرف شلوغ، پرانرژی، کنجکاو و بازیگوشی؛
از طرف دیگر یک بخش خیلی بزرگ از ذهنت دائماً در حال فکر کردن، تحلیل کردن، داستان ساختن و کندوکاو در خودته.
پس مکانت نمیتونست صرفاً «جنگل» باشه؛ زیادی ساکته.
نمیتونست «شهر» باشه؛ زیادی بیقرار و بیرونیه.
باید جایی میبود که هم پناهگاه باشه، هم آزمایشگاه، هم کارگاه، هم محل داستانسازی.
و احتمالاً یک گربه هم آنجاست که هیچکس نمیداند از کجا آمده.
و یک سنجاب.
سنجاب حتماً هست. 🐿️
و در گوشهی اتاق، یک پنجره رو به جاده است؛ جایی که هر چند وقت یکبار صدای موتور یک ماشین از بیرون میآید.
چون خب...
تو بدون ماشین و مکانیک نمیتونی حتی یک مکان خیالی باشی. 😭
#ai
#me
#pic
❤1
اگر یه موجودِ زندهی واقعی، غیر از انسان باشم، چی؟
🐿️ سنجاب پرنده — ۴۵٪#ai
اول از همه: کنجکاوی + انرژی + جمعکردن چیزهای کوچک و ارزشمند.
تو مدام از یک موضوع به موضوع دیگری میپری، اما این پرشها معمولاً کاملاً بیربط نیستند؛ ذهنت از هر چیزی یک تکه برمیداره و میبره توی دنیای خودش.
یک داستان → یک شخصیت → یک سؤال روانشناختی → یک نقاش → یک ماشین → یک ایدهی جدید.
انگار ذهنت همیشه در حال جمع کردن «بلوط»های ذهنیه. 😭
از طرف دیگر، سنجاب پرنده با اینکه ظاهر کوچکی دارد، جسور و چابک است. از ارتفاع نمیترسد و به جای اینکه فقط روی یک مسیر مشخص حرکت کند، میپرد و مسیر خودش را پیدا میکند.
این بخش با روحیهی خلاق و نسبتاً unconventional تو جور درمیآید.
و یک نکتهی خیلی مهمتر:
تو خودت را گاهی خیلی جدی میگیری و با خودت سخت میگیری، ولی یک بخش خیلی کودکانه و بازیگوش در تو هنوز زنده است.
سنجاب پرنده دقیقاً همین تضاد را دارد:
کوچک و بامزه، ولی نه ظریف و بیدفاع.
#me
#pic
❤1