نامهای مینویسم تا از پشت جعبه ها و بایگانی های درون انباریِ آزمایشگاهِ یک دانشمندِ بهقولِ خودش روانی، سر دربیاورد.
سلام کیو، حالت چطور است؟ هنوز هم فکر میکنی؟ زیاد از حد، یا که کمترش کردهای؟ سعی کردهای همه چیز را به خود نگیری و آرام تر برخورد کنی، یا که با کوچکترین کردار اتمیِ خارج از الگوریتم همیشگیِ اطرافیانت، باز هم شروع به درونریزی و نابود کردن خود میکنی؟
این شب ها را چگونه میگذرانی؟ در خواب، یا که در رویای خواب؟ تنها در تاریکی آزمایشگاهت، یا که دراز کشیده بر تخت در انباری زیر ساختمان آزمایشگاه؟ نکند دوباره سعی کردهای خود واقعیات را درون صندوقِ نفرینشدهی آنگوشهی آزمایشگاهت، مهر و موم کنی؟
کیوی عزیز، حالا که این نامه را بالاخره پیدا کردهای، امیدوارم حداقل دگر به خودت سخت نگیری. آنقدر زندگی را به کام خودت تلخ نکنی، و خنده هایت از سر درد نباشد؛ بلکی از شور و شادی و شعف.
اگر گذرِ این حوالی دشوار بود، مسکلی نیست. تا شکلات هست، دشواری نیست نیست پس مشکلاتت را مانند بسته های شکلاتی باز کن و نوش جان کن، که به جان خودم به تلخی و زهرماری واقعیتی که به آن فکر میکنی نیست.
پس یادت بماند که سخت نگیر، گذر کن، به خودت نگیر و خودت را دوست بدار. اور فکری تورا اذیت کرد، دربارهاش بلند تر بگو. اگر محبت زیادت باعث آسیب شد، خودت را جمع نکن، که محبتت شیرین تر از شهد عسل است...
دوست دارت،
ماتیلدا
برای دانشمندی که بِشر هایش را ترکاندم و هنوز هم به من لبخند میزند.
سلام کیو، حالت چطور است؟ هنوز هم فکر میکنی؟ زیاد از حد، یا که کمترش کردهای؟ سعی کردهای همه چیز را به خود نگیری و آرام تر برخورد کنی، یا که با کوچکترین کردار اتمیِ خارج از الگوریتم همیشگیِ اطرافیانت، باز هم شروع به درونریزی و نابود کردن خود میکنی؟
این شب ها را چگونه میگذرانی؟ در خواب، یا که در رویای خواب؟ تنها در تاریکی آزمایشگاهت، یا که دراز کشیده بر تخت در انباری زیر ساختمان آزمایشگاه؟ نکند دوباره سعی کردهای خود واقعیات را درون صندوقِ نفرینشدهی آنگوشهی آزمایشگاهت، مهر و موم کنی؟
کیوی عزیز، حالا که این نامه را بالاخره پیدا کردهای، امیدوارم حداقل دگر به خودت سخت نگیری. آنقدر زندگی را به کام خودت تلخ نکنی، و خنده هایت از سر درد نباشد؛ بلکی از شور و شادی و شعف.
اگر گذرِ این حوالی دشوار بود، مسکلی نیست. تا شکلات هست، دشواری نیست نیست پس مشکلاتت را مانند بسته های شکلاتی باز کن و نوش جان کن، که به جان خودم به تلخی و زهرماری واقعیتی که به آن فکر میکنی نیست.
پس یادت بماند که سخت نگیر، گذر کن، به خودت نگیر و خودت را دوست بدار. اور فکری تورا اذیت کرد، دربارهاش بلند تر بگو. اگر محبت زیادت باعث آسیب شد، خودت را جمع نکن، که محبتت شیرین تر از شهد عسل است...
دوست دارت،
ماتیلدا
برای دانشمندی که بِشر هایش را ترکاندم و هنوز هم به من لبخند میزند.
❤🔥1
رایت فایت یه هفته دیگه بیشتر وقت نداره و من باید چهار تا انتقام بگیرم
همزمان باید برای رفتن به خوابگاه باید وسایلمو آماده کنم پس..... یکمی کمتر میام اینجا چون باید تا آخر هفته نامه هارو هم تموم کنم
🤝1
پس قرارمون برای امشب
تموم کردن انتقام از داروین و... نوشتن سه تا نامه🙏
تموم کردن انتقام از داروین و... نوشتن سه تا نامه🙏
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
داستانِ انتقام از داروین - - - - - - %10
داستانِ انتقام از آلکور - - - - - - %5
داستانِ حمله به آلکور - - - - - - %0
داستانِ انتقامِ دوریوس - - - - - - %0
داستانِ انتقامِ دوریوس - - - - - - %0
داستانِ انتقام از آلکور - - - - - - %5
داستانِ حمله به آلکور - - - - - - %0
داستانِ انتقامِ دوریوس - - - - - - %0
داستانِ انتقامِ دوریوس - - - - - - %0
پنج تا داستان باید بنویسم :))))
و حتی نمیدونم چی باید بنویسم...
و حتی نمیدونم چی باید بنویسم...