با عرض پوزش و معذرت...ناشناس و پیوی و کانال هاتون رو نمیتونم فعلا چک کنم🙏
نامهای مینویسم تا از پشت جعبه ها و بایگانی های درون انباریِ آزمایشگاهِ یک دانشمندِ بهقولِ خودش روانی، سر دربیاورد.
سلام کیو، حالت چطور است؟ هنوز هم فکر میکنی؟ زیاد از حد، یا که کمترش کردهای؟ سعی کردهای همه چیز را به خود نگیری و آرام تر برخورد کنی، یا که با کوچکترین کردار اتمیِ خارج از الگوریتم همیشگیِ اطرافیانت، باز هم شروع به درونریزی و نابود کردن خود میکنی؟
این شب ها را چگونه میگذرانی؟ در خواب، یا که در رویای خواب؟ تنها در تاریکی آزمایشگاهت، یا که دراز کشیده بر تخت در انباری زیر ساختمان آزمایشگاه؟ نکند دوباره سعی کردهای خود واقعیات را درون صندوقِ نفرینشدهی آنگوشهی آزمایشگاهت، مهر و موم کنی؟
کیوی عزیز، حالا که این نامه را بالاخره پیدا کردهای، امیدوارم حداقل دگر به خودت سخت نگیری. آنقدر زندگی را به کام خودت تلخ نکنی، و خنده هایت از سر درد نباشد؛ بلکی از شور و شادی و شعف.
اگر گذرِ این حوالی دشوار بود، مسکلی نیست. تا شکلات هست، دشواری نیست نیست پس مشکلاتت را مانند بسته های شکلاتی باز کن و نوش جان کن، که به جان خودم به تلخی و زهرماری واقعیتی که به آن فکر میکنی نیست.
پس یادت بماند که سخت نگیر، گذر کن، به خودت نگیر و خودت را دوست بدار. اور فکری تورا اذیت کرد، دربارهاش بلند تر بگو. اگر محبت زیادت باعث آسیب شد، خودت را جمع نکن، که محبتت شیرین تر از شهد عسل است...
دوست دارت،
ماتیلدا
برای دانشمندی که بِشر هایش را ترکاندم و هنوز هم به من لبخند میزند.
سلام کیو، حالت چطور است؟ هنوز هم فکر میکنی؟ زیاد از حد، یا که کمترش کردهای؟ سعی کردهای همه چیز را به خود نگیری و آرام تر برخورد کنی، یا که با کوچکترین کردار اتمیِ خارج از الگوریتم همیشگیِ اطرافیانت، باز هم شروع به درونریزی و نابود کردن خود میکنی؟
این شب ها را چگونه میگذرانی؟ در خواب، یا که در رویای خواب؟ تنها در تاریکی آزمایشگاهت، یا که دراز کشیده بر تخت در انباری زیر ساختمان آزمایشگاه؟ نکند دوباره سعی کردهای خود واقعیات را درون صندوقِ نفرینشدهی آنگوشهی آزمایشگاهت، مهر و موم کنی؟
کیوی عزیز، حالا که این نامه را بالاخره پیدا کردهای، امیدوارم حداقل دگر به خودت سخت نگیری. آنقدر زندگی را به کام خودت تلخ نکنی، و خنده هایت از سر درد نباشد؛ بلکی از شور و شادی و شعف.
اگر گذرِ این حوالی دشوار بود، مسکلی نیست. تا شکلات هست، دشواری نیست نیست پس مشکلاتت را مانند بسته های شکلاتی باز کن و نوش جان کن، که به جان خودم به تلخی و زهرماری واقعیتی که به آن فکر میکنی نیست.
پس یادت بماند که سخت نگیر، گذر کن، به خودت نگیر و خودت را دوست بدار. اور فکری تورا اذیت کرد، دربارهاش بلند تر بگو. اگر محبت زیادت باعث آسیب شد، خودت را جمع نکن، که محبتت شیرین تر از شهد عسل است...
دوست دارت،
ماتیلدا
برای دانشمندی که بِشر هایش را ترکاندم و هنوز هم به من لبخند میزند.
❤🔥1