𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
..... مادام الدریچ با آقای تودی تنهاست
منفور ترین شخصیت داستان در کنار محبوب ترین شخصیت داستان
(از نظر من)
(از نظر من)
Forwarded from اینجادیوانهایمینویسد! (.صاد.)
یکی از اتفاقاتی که انسان باهاش دست و پنجه نرم میکنه، فقدان و غم از دست دادنه. این اتفاق و حادثه، هیچوقت عادی نمیشه و نمیتونی بگی از یه جا به بعد دیگه درد نداره. مثل پریدن جلو قطار میمونه، هزار بارم جلوش بپری نمیتونی بگی آسون تر شده. هیچوقت غم از دست دادن نه عادی میشه، نه آسون میشه و نه بیاهمیت میشه. تا زمانی که انسان یهچیزی رو دوست داره، ترس از دست دادن داره و بعد هم غمِ بعد از از دست دادن.
اینجادیوانهایمینویسد!
یکی از اتفاقاتی که انسان باهاش دست و پنجه نرم میکنه، فقدان و غم از دست دادنه. این اتفاق و حادثه، هیچوقت عادی نمیشه و نمیتونی بگی از یه جا به بعد دیگه درد نداره. مثل پریدن جلو قطار میمونه، هزار بارم جلوش بپری نمیتونی بگی آسون تر شده. هیچوقت غم از دست…
صاد این موقع شب اینقدر حق ننواز
هم زود گذشت، هم دیر گذشت،
هم سخت گذشت، هم جوری گذشت که گفتم خوب شد که رفت و ندید...
هم سخت گذشت، هم جوری گذشت که گفتم خوب شد که رفت و ندید...
Forwarded from Wandering Pen
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
حتی گلدوزیمم اینقدر زشت شد ولش کردم نصفه نیمه...
گلدوزی بلدی امزمغغبمغبمغزمفژنفینقی
من یه مدت رفتم کلاس بافتنی همه خانمای سی چهل سال به بالا بودن
یه مدت بافتم
بعد صبرم تموم شد مامانم جای من ادامه داد 😭😂
و یه شالگردن صورتی بافت
من یه مدت رفتم کلاس بافتنی همه خانمای سی چهل سال به بالا بودن
یه مدت بافتم
بعد صبرم تموم شد مامانم جای من ادامه داد 😭😂
و یه شالگردن صورتی بافت