پاسخ های وانیلی؛
چند روز بود وقتی سرم تو گوشی بود مامان میپرسید: «داری چکار میکنی؟»
من هم هی گفتم: «دارم مینویسم. دارم یه چیزی مینویسم.»
دیشب پرسید: «دوباره داری مینویسی؟ از بس نوشتی نویسنده شدیا.»
امروز دلش طاقت نیاورد. بالاخره پرسید: «چی داری مینویسی؟»
گفتم: «نامه.»
گفت: «نامه؟ نکنه جودی آبوت شدی؟ الان به فرزندی گرفیتیمت؟»
خندید، لبخند زدم.
گفتم: «نه... حقیقتش چند وقت پیش حالم گرفته بود، به سیارکا گفتم بیاید براتون نامه بنویسم..»
یه لحظه سکوت کرد؛ بعد جواب داد که خوبه. ایدهی خوبیه...
«اینکه اینجوری و به این دلیل نامه مینویسی خیلی ایدهی خوبی بود، خوشم اومد. آفرین.»
لبخند زدم. :)
١۴٠۵/٠۶/١۵
-Matilda
#happenings
❤4❤🔥1
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
پاسخ های وانیلی؛ چند روز بود وقتی سرم تو گوشی بود مامان میپرسید: «داری چکار میکنی؟» من هم هی گفتم: «دارم مینویسم. دارم یه چیزی مینویسم.» دیشب پرسید: «دوباره داری مینویسی؟ از بس نوشتی نویسنده شدیا.» امروز دلش طاقت نیاورد. بالاخره پرسید: «چی داری…
..... یادم رفت لحظه آخر از رو اسکجوال حذفش کنم
Forwarded from دیلیگاه لیلیان (The Reason)
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
نباید به زجههات برای مفلوک بودن کرکتر های ناول ها میخندیدم
کارما🫵
اینقد خوشم میاد وقتی که دوستام اخلاقیاتم رو میگیرن و به صورت ناخودآگاه انجامش میدن
گوجی بوجیشون میکنم.
گوجی بوجیشون میکنم.
👌1
یادم بندازید سریع تر نامههارو بنویسم و اینجارو مرتب کنم
چون هر چی بیشتر بگذره یهو دیدم سیارکای اینجا به 110 نفر رسید و... آقا پولیسه میاد در اینجا رو تخته میکنه😔
چون هر چی بیشتر بگذره یهو دیدم سیارکای اینجا به 110 نفر رسید و... آقا پولیسه میاد در اینجا رو تخته میکنه😔