سوفی به صورت پیتر که هنوز به رنگ نارنجی در نور آتش میدرخشید، خیره شد. چیزی را که پیتر در شب اول داخل کتابفروشی به او گفته بود، به خاطر آورد. سوفی گفت: «بیشتر خواستن از زندگی چیزی نیست که بهخاطرش معذرت بخوای. همین خواستنه که تو رو کسی که هستی میکنه.» سوفی به طرف پیتر خم شد و به او نزدیک شد. «تو لایق چیزی بیشتر از اونچه خودت فکر میکنی هستی، پیتر نیمبل.»
-سوفی کوآیر و کتابهای شگفتانگیزش
#books
-سوفی کوآیر و کتابهای شگفتانگیزش
#books
😭2
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
سوفی به صورت پیتر که هنوز به رنگ نارنجی در نور آتش میدرخشید، خیره شد. چیزی را که پیتر در شب اول داخل کتابفروشی به او گفته بود، به خاطر آورد. سوفی گفت: «بیشتر خواستن از زندگی چیزی نیست که بهخاطرش معذرت بخوای. همین خواستنه که تو رو کسی که هستی میکنه.» سوفی…
🗣یه کتاب نمیتونه تورو با دیوار یکی کنه و بهت سیلی بزنه
واکنش این کتاب:
واکنش این کتاب:
پاسخ های وانیلی؛
چند روز بود وقتی سرم تو گوشی بود مامان میپرسید: «داری چکار میکنی؟»
من هم هی گفتم: «دارم مینویسم. دارم یه چیزی مینویسم.»
دیشب پرسید: «دوباره داری مینویسی؟ از بس نوشتی نویسنده شدیا.»
امروز دلش طاقت نیاورد. بالاخره پرسید: «چی داری مینویسی؟»
گفتم: «نامه.»
گفت: «نامه؟ نکنه جودی آبوت شدی؟ الان به فرزندی گرفیتیمت؟»
خندید، لبخند زدم.
گفتم: «نه... حقیقتش چند وقت پیش حالم گرفته بود، به سیارکا گفتم بیاید براتون نامه بنویسم..»
یه لحظه سکوت کرد؛ بعد جواب داد که خوبه. ایدهی خوبیه...
«اینکه اینجوری و به این دلیل نامه مینویسی خیلی ایدهی خوبی بود، خوشم اومد. آفرین.»
لبخند زدم. :)
١۴٠۵/٠۶/١۵
-Matilda
#happenings
❤4❤🔥1
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
پاسخ های وانیلی؛ چند روز بود وقتی سرم تو گوشی بود مامان میپرسید: «داری چکار میکنی؟» من هم هی گفتم: «دارم مینویسم. دارم یه چیزی مینویسم.» دیشب پرسید: «دوباره داری مینویسی؟ از بس نوشتی نویسنده شدیا.» امروز دلش طاقت نیاورد. بالاخره پرسید: «چی داری…
..... یادم رفت لحظه آخر از رو اسکجوال حذفش کنم