Forwarded from Wandering Pen
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
مغز روی تخت دراز کشیده و به سقف خیره مانده بود. بدون آنکه بداند، فشار فکش لحظه به لحظه بیشتر میشد، تا جایی که صدای سابیده شدن دندان های آسیابش روی هم شنیده شد. فکش را شل کرد و نشست و به دیوار روبهرو خیره شد. برای چند لحظه، بی حرکت مانده بود. تا آنکه به…
....
Forwarded from Wandering Pen
یک کاراکتر بخت برگشته از رمانمو تصور کردم که اگه دست خودش بود واقعا اینکارو میکرد.
🌋🔥جهنم من و فرزندانم🔥🌋
غم نخور بچه های بهار از دم خدا زدن😔
.....
*نگاه زیرزیرکی به بچه های خودم با زندگی های پر از تراژدی و فلاکت
اعهم!
اعهم
*سرفهی شدید
خب داشتی میگفتی😅
*نگاه زیرزیرکی به بچه های خودم با زندگی های پر از تراژدی و فلاکت
اعهم!
اعهم
*سرفهی شدید
خب داشتی میگفتی😅
Forwarded from Wandering Pen
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
کاش میتونستم دستمو از تو کتاب رد کنم سر این پسربچه رو ناز کنم...
منم کاش میتونستم برم خونه الیزابت خونهشو ترتمیز کنم همه جا بهم ریختههه(کتاب)
چون خونه تمیز نیست روحیه خودشم داغون شده(البته چون دوباره از بورگف شکست خورد افسرده شده)
برم بهش بگم تا سه نشه بازی نشه بلند شو دختر
چون خونه تمیز نیست روحیه خودشم داغون شده(البته چون دوباره از بورگف شکست خورد افسرده شده)
برم بهش بگم تا سه نشه بازی نشه بلند شو دختر