𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
105 subscribers
2.31K photos
260 videos
13 files
643 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot

Challenges Channel=
@SquirrelChallenge
Archive channel=
@SquirrelArchives
Download Telegram
برایت خانه ای را آرزو میکنم،
روشن از نور امید؛
و مکانش وسط قلب همان که باید.
#میم‌الف
غریبه‌ها با ما و اعتمادمان کاری کردند،
که حتی با دوستان
و آشنایانِ چندین‌وچند ساله هم،
احساس غریبگی می‌کنیم.

-Matilda
#philics
در این دنیایی که با جفا و نامردی اداره می‌شود،
جوانمردي بهای سنگینی دارد؛
روحی پاک و قلبی لطیف.

-Matilda
#philics
Forwarded from fuck off
🕯Forward this message and I'll tell you what time of the day your channel would be

e.g., 3:42 AM, twilight, a rainy sunset

Don't need to be join just check the answers

I'll put the answer on this message

no limit


@spnDSW @spnDSW @spnDSW
Forwarded from Wandering Pen
گوش دادن یه اهنگ ترسناک برای داستام
گوش دادن یه اهنگ ارامبخش برا داستانام
👾2
از اونجایی که مغزم داره روانیم میکنه... پس...
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
دو دست در میان اتاق ایستاد و تا مدتی در آینه به چهره‌ی پریشان خود نگاه کرد. چهره‌اش پریشان نبود، اما رنگ‌پریده و نا‌مرتب دیده می‌شد. شانه را برداشت و برای بار چهارم، موهایش را در تنهایی و سکوت شانه زد. در آخر، زمانی که شانه را بر زمین گذاشت، دوباره به آینه…
مغز


روی تخت دراز کشیده و به سقف خیره مانده بود. بدون آنکه بداند، فشار فکش لحظه به لحظه بیشتر می‌شد، تا جایی که صدای سابیده شدن دندان های آسیابش روی هم شنیده شد. فکش را شل کرد و نشست و به دیوار روبه‌رو خیره شد.

برای چند لحظه، بی حرکت مانده بود. تا آنکه به یک‌باره دستش به سمت سرش رفت و شروع به کشیدن موهایش کرد. آنقدر کشید و کشید تا حس کرد که پوست سرش در حال کش آمدن است. وقتی دید این‌کار افاقه نمی‌کند، در فرق سرش چنگ زد. پوست سرش را آرام و با زحمت بسیار از جمجمعه‌اش جدا کرد و سپس چندین بار استخوان جمجمه‌ی بی‌پوست را به دیوار کوبید.

کوب! کوب! کوب!

آنقدر کوبید که دیوار ترک خورد و جمجمعه خرد شد. آب و خون به دیوار پاشید و با گردوخاک یکی شد.

مانند دیوانه ها خندید، و برای آخرین بار با تمام توانی که برایش مانده بود، سرش را به دیوار کوبید.

دیوار شکست و فرو ریخت. آجر ها روی سرش فرود آمدند، و اورا آزاد کردند.

بالاخره از آن صداهای لعنتی درون سرش نجات یافت.

-Matilda
#useless_body
🌚2
هوف...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روانم آسوده شد
حالا که روانم آسوده شد... پس برمیگردیم نامه بنویسیم
❤‍🔥1
پیتر... پیتر اینقدر خودتو سرزنش نکن!
کاش می‌تونستم دستمو از تو کتاب رد کنم سر این پسربچه رو ناز کنم...
😭1
خیلی داره خودشو اذیت می‌کنه...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Bot_Apandics~
یکی باید خودتو ناز کنه_
فعلا تو داری هی خودتو سرزنش میکن😭
.... بابا منو ول کن من همیشه اینجوریم
.... اما پیتر اینجوری نبود
پیتر خودتو له کردی بس کن
😭1