پیتر از نرده های فلزی بالا رفت تا بهتر چرخدندهها را بررسی کند. او گفت:«وقتی از دریچه رد بشیم، نباید سخت باشه که خودمونو به ساحل برسونیم.»
آقای تودی گفت:«فقط مطمئن شو ما قبل از آبشار به ساحل برسیم. من به اندازهٔ کافی برای یک روز سقوط داشتم.»
-سوفی کوآیر و کتابهای شگفتانگیزش
#books
آقای تودی گفت:«فقط مطمئن شو ما قبل از آبشار به ساحل برسیم. من به اندازهٔ کافی برای یک روز سقوط داشتم.»
-سوفی کوآیر و کتابهای شگفتانگیزش
#books
❤1
قایق از قبل بهطرف مرکز رودخانه روانه شده بود و داشت بهسرعت با جریان آب به طرف لبهٔ آبشار حرکت میکرد. سوفی بهطرف جلوی قایق خم شد و شروع به پاروزدن با دستهایش کرد.
آقای تودی گفت:«ام... ما مطمئنیم که پریدن از بالای آبشار بهترین انتخابمونه؟ همهٔ ما شناگر های قویای نیستیم، بهخصوص وقتی توی قفس ها زندانی شده باشیم.»
-سوفی کوآیر و کتابهای شگفتانگیزش
#books
آقای تودی گفت:«ام... ما مطمئنیم که پریدن از بالای آبشار بهترین انتخابمونه؟ همهٔ ما شناگر های قویای نیستیم، بهخصوص وقتی توی قفس ها زندانی شده باشیم.»
-سوفی کوآیر و کتابهای شگفتانگیزش
#books
❤1
Forwarded from اینجادیوانهایمینویسد! (.صاد.)
این پیامو فور کنید، یه چیزی راجعبهتون حدس بزنم.
ظرفیت: ده چنل.
ظرفیت: ده چنل.
عقل کل بودن یعنی تو میدونی فردا ساعت 8 صبح انتخاب واحد داری ولی به مربیت نمیگی که 8 کلاس نزاره چون یادت نمیاد.
🫡1