𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
113 subscribers
2.33K photos
261 videos
13 files
657 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot

Challenges Channel=
@SquirrelChallenge
Archive channel=
@SquirrelArchives
Download Telegram
واقعا چند وقته نسبت به نوشته هام دیگه حس خوبی ندارم اصلا
یه حرف کوچولو اینجوری خیلی خوشحالم میکنه :)
❤‍🔥2
Forwarded from اشی مشی (Mickey)
مرسییی
Forwarded from اشی مشی (Mickey)
گیگیلی اسمت خیلی دوست دارم خسته نباشی حسابیی
Forwarded from اشی مشی (Mickey)
اگه بدونی چقدر منتظرش بودم
اشی مشی
مرسییی
خواهشنشمنسنسنین
Forwarded from ʿʿ˖۫ 𝑨𝘱𝘰𝘭𝘭𝘰 ׅ ᮫ ⑅☀️˖ʾʾ (─ ‧ ִ ۫ 𝕽𝗮𝘃𝗶𝗼𝗻🎻ʾʾ)
این ناز ترین و کیوت ترین نامه‌ای بود که میتونستم بگیرممم😭
خیلی ناز و قشنگ بودددد
محکم بغلت میکنم*
منم پیشت هستم هرموقع کمک لازم داشتی یا میخواستی کسی حرفات گوش بده
کلییییی خسته نباشیییییی❤️‍🔥🔥
Forwarded from ʿʿ˖۫ 𝑨𝘱𝘰𝘭𝘭𝘰 ׅ ᮫ ⑅☀️˖ʾʾ (─ ‧ ִ ۫ 𝕽𝗮𝘃𝗶𝗼𝗻🎻ʾʾ)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ممنونم از شما ویکی و میکی که شرکت کردین🍓🍓🍓🍓
Forwarded from توت‌فرنگیِ هنرمند (توت‌ففنگی)
من وقتی بچه بودم همیشه فکر می‌کردم ماه حواسش بهم هست.
فکر می‌کردم دنبالم می‌کنه، نگاهم می‌کنه، براش اسم گذاشته بودم.

هر شب که سوار ماشین می‌شدیم، از شیشه‌ی عقب دنبالش می‌گشتم.
وقتی ماشین می‌پیچید، فکر می‌کردم ماه هم می‌پیچه. وقتی پشت درخت‌ها گم می‌شد، صبر می‌کردم دوباره پیداش کنم.

یک بار رشت بودیم.
یادم نیست چند سالم بود. فقط یادمه دستم توی دست مامان بود و از بازار ماهی‌فروشان رد می‌شدیم. کف بازار خیس بود، بوی ماهی و آب دریا همه‌جا پیچیده بود و فروشنده‌ها با صدای بلند صدا می‌زدن. من از شلوغی خوشم نمی‌اومد و مدام پام را نگاه می‌کردم که یک وقت روی آب کثیف نره.

وقتی از بازار بیرون اومدیم، هوا تاریک شده بود.
سرمو بالا گرفتم و ماه رو دیدم.
مامان چند قدم جلوتر رفت و برگشت طرفم.

گفت: «چی شده؟»
گفتم: «ماه اومده اینجا.»
خندید و گفت: «ماه همه‌جا میاد.»

ولی من فکر کردم نه.
ماه همه‌جا نمی‌اومد.
ماه دنبال من اومده بود.

اون شب، توی راه برگشت، صورتمو چسبونده بودم به شیشه‌ی ماشین و ماه رو نگاه می‌کردم. فکر می‌کردم چقدر عجیبه که یکی بتونه این‌همه راه رو فقط برای دیدن من بیاد.

شاید اولین بار بود که کسی رو دوست داشتم، بدون اینکه بدونم اصلا دوست داشتن چیه.

سال‌ها گذشته و من دیگه اسمش رو یادم نیست.
دیگه وقتی ماشین می‌پیچه، دنبال ماه نمی‌گردم که ببینم هنوز نگاهم می‌کنه یا نه.

اما هنوز هر وقت ماه کامله، ناخودآگاه چند ثانیه بیشتر نگاهش می‌کنم.
گاهیم فکر می‌کنم شاید اون بچه-که من بودم- اشتباه نکرده بود.

شاید ماه واقعاً اون سال‌ها حواسش به من بود.
یا شاید تموم اون سال‌ها،
این من بودم که حواسم به ماه بود.

و چه فرقی می‌کنه؟
عشق همینه دیگه؛
از جایی شروع می‌شن که هنوز اسمشون رو بلد نیستی،
سال‌ها از کنارت می‌گذرن،
و وقتی بالاخره بزرگ می‌شی، می‌فهمی اولین کسی که دوستش داشتی،
همونی بوده که فکر می‌کردی هر شب برای دیدنت به آسمون می‌آد.

_نجوآ
توت ففنگی در حال پخت پز:
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه دستگاهی چیزی نداریم زمانو متوقف کنه؟
چون من دارم وقت کم میارم واقعا.
نه نامه هارو میتونم بنویسم نه داستان نوشتم نه نقاشی کشیدم و نه حتی اتاقو مرتب کردم