Forwarded from — 獣
𝖥𝗈𝗋𝗐𝖺𝗋𝖽 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗆𝖾𝗌𝗌𝖺𝗀𝖾!
𝖺𝗇𝖽 𝖨'𝗅𝗅 𝗀𝗂𝗏𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝖺 𝗊𝗎𝗈𝗍𝖾 𝖿𝗋𝗈𝗆 𝗈𝗇𝖾 𝗈𝖿 𝗍𝗁𝖾 𝖼𝗁𝖺𝗋𝖺𝖼𝗍𝖾𝗋𝗌 𝗂𝗇 "𝖡𝗎𝗇𝗀𝗈𝗎 𝖲𝗍𝗋𝖺𝗒 𝖣𝗈𝗀𝗌" 𝖻𝖺𝗌𝖾𝖽 𝗈𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝖿𝗂𝗋𝗌𝗍 𝗂𝗆𝗉𝗋𝖾𝗌𝗌𝗂𝗈𝗇 𝖨 𝗀𝗈𝗍 𝖿𝗋𝗈𝗆 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖼𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅.
𖥟 𝘗𝘭𝘦𝘢𝘴𝘦 be 𝘫𝘰𝘪𝘯.
𖥟 𝗅𝗂𝗆𝗂𝗍: 𝖨’𝗅𝗅 𝖼𝗋𝗈𝗌𝗌
یه لحظه دستم میخوره ریکت میدم، بعد فکر میکنم شما ریکت دادید ذوق میکنم...
بعدش که متوجه میشم دست خودم خورده، اینجوریم که:😃->😀->😦
بعدش که متوجه میشم دست خودم خورده، اینجوریم که:😃->😀->😦
❤4
نامه ای مینویسم، تا با جعبهای پیتزا برسد به دست خونآشامی با فرفری های قرمز، و خواب را بر چشمانش میهمان کند.
سلام نوبا، در چه حالی؟ هنوز سخت تلاش میکنی و روز هایت را تا حد ممکن شیرین میکنی، یا که خستگی غریبانهای که حس میکنی به شدت گریبان گیرت شده و تورا رها نمیسازد؟
تابستان خودت را چگونه تحمل کردی؟ این گرمای طاقت فرسا و انسان های بیعقل عذابت دادند، یا که توانستی با پیدا کردن یکی دو مکان امن کوچک، کمی آرامش را مهمان قلب مهربانت کنی؟ هنوزم پیتزایی بزرگ میگیری تا با رفقا تقسیم کنی، یا که کار و بار آنقدر مشغله ساز شده که دگر وقت برای خودت هم نداری؟
نوبا بانو، این نامهی کوچکی که به دستت رسیده را گوشهای از صندوقچهی پوست انسانت نگاه دار، و بگذار تا بماند؛ سالیان سال شاید، حتی بعد از پوسیده شدن. زیرا که کلماتش را جادو کردهام تا همیشه به یاد داشته باشی که تلاش هایت دیده میشود و ارزشمند است.
اگر این دوران را یکی از سخت ترین دوران هایی که در آن زندگی میکنی، میدانی، این سبدی بلوط کنار نامه برایت گذاشتهام، تا هر وقت که این فشار و خستگی فراوان بر تو چیره شد و خواست که تورا از پای درآورد، بلوطی روی آتش نیمپز کرده و نوش جان کنی، به یادت بیاید که اشکالی ندارد، میگذرد، و نه از روی تو.
پس یادت نرود که ارزشمندی، تلاش هایت دیده میشود، غمت درست و بجاست، دیدگاهت شیرین است، و هر حسی که داری را درون خودت نریز،که اگر بفهمم، درون و بیرون را با نارگیل میگرایم تا دگر درونریزی نکنی. بدان که دوستت دارم، و حواسم به تو هست.
دوست دارت،
ماتیلدا
برای خونآشام بانویی که وعده های غذاییش را آغشته به عصارهی خون کسانی میکند که حقشان است.
سلام نوبا، در چه حالی؟ هنوز سخت تلاش میکنی و روز هایت را تا حد ممکن شیرین میکنی، یا که خستگی غریبانهای که حس میکنی به شدت گریبان گیرت شده و تورا رها نمیسازد؟
تابستان خودت را چگونه تحمل کردی؟ این گرمای طاقت فرسا و انسان های بیعقل عذابت دادند، یا که توانستی با پیدا کردن یکی دو مکان امن کوچک، کمی آرامش را مهمان قلب مهربانت کنی؟ هنوزم پیتزایی بزرگ میگیری تا با رفقا تقسیم کنی، یا که کار و بار آنقدر مشغله ساز شده که دگر وقت برای خودت هم نداری؟
نوبا بانو، این نامهی کوچکی که به دستت رسیده را گوشهای از صندوقچهی پوست انسانت نگاه دار، و بگذار تا بماند؛ سالیان سال شاید، حتی بعد از پوسیده شدن. زیرا که کلماتش را جادو کردهام تا همیشه به یاد داشته باشی که تلاش هایت دیده میشود و ارزشمند است.
اگر این دوران را یکی از سخت ترین دوران هایی که در آن زندگی میکنی، میدانی، این سبدی بلوط کنار نامه برایت گذاشتهام، تا هر وقت که این فشار و خستگی فراوان بر تو چیره شد و خواست که تورا از پای درآورد، بلوطی روی آتش نیمپز کرده و نوش جان کنی، به یادت بیاید که اشکالی ندارد، میگذرد، و نه از روی تو.
پس یادت نرود که ارزشمندی، تلاش هایت دیده میشود، غمت درست و بجاست، دیدگاهت شیرین است، و هر حسی که داری را درون خودت نریز،که اگر بفهمم، درون و بیرون را با نارگیل میگرایم تا دگر درونریزی نکنی. بدان که دوستت دارم، و حواسم به تو هست.
دوست دارت،
ماتیلدا
برای خونآشام بانویی که وعده های غذاییش را آغشته به عصارهی خون کسانی میکند که حقشان است.
Forwarded from اینجادیوانهایمینویسد! (.صاد.)
نوشتن هیچوقت راحت نبوده، هر کس فکر میکنه نوشتن راحته مسلما آگاهی زیادی از نوشتن و مصیبتهای پشتش نداره. اکثر کسایی که جهت سرگرمی مینویسن، شاید کمتر از بقیه متوجهِ میزان مضحک بودنِ "غرقشدن تو نوشتن" بشن. در مقابل کسایی که با نوشتن اُنس گرفتن، زندگی دیگه براشون آسون نیست، نمیتونن راحت کلمه هارو بچینن کنار هم تا منظورشون رو برسونن، مدام در حال تغییر دادن کلمات برای بهتر رسوندن منظورن. و همین باعث میشه وقتی حالشون بده ناخودآگاه یه قطعه ادبی بنویسن که از نظر بقیه قشنگه اما از نظر خودشون از هر کلمهش لجن چکه میکنه. اینهم دست خودشون نیست، تا یه جایی کنترلش میکنن بعد زور کلمهها بیشتر از خودشون میشه. در نهایت ازتون میخوام اگه از نوشتن خوشتون میاد، سعی کنین فقط برای سرگرمی بنویسین، بیشتر سمتش نرین، حواستون باشه با غرق شدن توش، زندگیتون رو از دست میدین.
اینجادیوانهایمینویسد!
نوشتن هیچوقت راحت نبوده، هر کس فکر میکنه نوشتن راحته مسلما آگاهی زیادی از نوشتن و مصیبتهای پشتش نداره. اکثر کسایی که جهت سرگرمی مینویسن، شاید کمتر از بقیه متوجهِ میزان مضحک بودنِ "غرقشدن تو نوشتن" بشن. در مقابل کسایی که با نوشتن اُنس گرفتن، زندگی دیگه…
نوشتن هیچوقت راحت نبوده و نیست و نخواهد بود، اما کلمههای قشنگ تر با نوشتن بیشتر میتونن مهمون ذهنمون بشن تا ما راحت تر بنویسیم.
اگر نوشتن رو دوست داری و سرگرمی میبینیش، ادامه بده، کسی جلوتو نمیگیره. اما اگر میخوای واقعا با عزم راسخ و محکم ادامه بدی و متن هایی بنویسی که خودت رو هم راضی کنه، باید وسواس بیشتری داشته باشی.
بیشتر کتاب بخون، بیشتر با کسایی که مینویسن معاشرت کن، انتقاد پذیر باش، همیشه انتظار انتقاد و نقد شدن کارت رو داشته باش.
ولی، سعی کن این باعث نشه که دیگه ننویسی. اینکه کمالگرایی رو بهونهای برای ننوشتن کنی اشتباهه.
بنویس. استباه بنویس، غلط بنویس، خراب بنویس، ولی بنویس.
اینکه بنویسی و جلو بری حتی با این همه اشتباه و حس چرند و دوست نداشتن متن هات، بالاخره به یه جایی میرسی که نوشته هات رو میتونی دوست داشته باشی و حتی شده اینقدر🤏، ازشون راضی باشی.
به غلط بنویس، اما بنویس.
اگر نوشتن رو دوست داری و سرگرمی میبینیش، ادامه بده، کسی جلوتو نمیگیره. اما اگر میخوای واقعا با عزم راسخ و محکم ادامه بدی و متن هایی بنویسی که خودت رو هم راضی کنه، باید وسواس بیشتری داشته باشی.
بیشتر کتاب بخون، بیشتر با کسایی که مینویسن معاشرت کن، انتقاد پذیر باش، همیشه انتظار انتقاد و نقد شدن کارت رو داشته باش.
ولی، سعی کن این باعث نشه که دیگه ننویسی. اینکه کمالگرایی رو بهونهای برای ننوشتن کنی اشتباهه.
بنویس. استباه بنویس، غلط بنویس، خراب بنویس، ولی بنویس.
اینکه بنویسی و جلو بری حتی با این همه اشتباه و حس چرند و دوست نداشتن متن هات، بالاخره به یه جایی میرسی که نوشته هات رو میتونی دوست داشته باشی و حتی شده اینقدر🤏، ازشون راضی باشی.
به غلط بنویس، اما بنویس.