𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
103 subscribers
2.3K photos
259 videos
13 files
636 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot

Challenges Channel=
@SquirrelChallenge
Archive channel=
@SquirrelArchives
Download Telegram
Forwarded from ڦاضے. (آقای ق‍اض‍ﯼ.)
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
به چه فکر می‌کنی، ای قاضیِ همیشه هشیار؟ در این هیاهوی سکوت، دوباره چه چیزی تورا به ژرفای اندیشه کشانده؟
شاید به پرونده‌ای که هیچ‌وقت روی میز قاضی نیامد؛به حرف‌هایی که گفته نشدند،به آدم‌هایی که رفتند و جای خالی‌شان ماند،و به شبی که هرچه بیشتر به پایانش نزدیک می‌شوم،بیشتر می‌فهمم بعضی پرونده‌ها
قرار نیست هیچ‌وقت مختومه شوند.
Forwarded from ناگفته‌نماند.
https://t.me/KhalajX/28146

چه فکر هایی! چه فکر هایی...
چه فکرهایی که این آدمی بر دوش هم‌نوع خویش نمی‌گذارد و شانه های دیگری را خم نمی‌کند.

این فکر ها چاشنیِ زندگی‌اند. سخت مگیر و نفسی چاق کن. گر بخواهی، چای تازه دم به همراه دارم تا تورا مهمانِ فنجانی از چای کنم و از افمارت بگویی تا بلکه از این درمانگی و بی‌خوبی های شبانه‌ات، هر چند کم، کاسته شود. ☕️
Forwarded from ڦاضے. (آقای ق‍اض‍ﯼ.)
اما نمیشود.
Forwarded from ناگفته‌نماند.
تا به حال از خود پرسیده‌ای که چرا؟ چرا نمی‌شود کمی آسوده باشی؟ که آن صدای درون ذهنت کمی تورا رها کنو و برای حداقل زمانی تورا به حال خود بگذارد؟
Forwarded from ڦاضے. (آقای ق‍اض‍ﯼ.)
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
تا به حال از خود پرسیده‌ای که چرا؟ چرا نمی‌شود کمی آسوده باشی؟ که آن صدای درون ذهنت کمی تورا رها کنو و برای حداقل زمانی تورا به حال خود بگذارد؟
بارها از خودم پرسیده‌ام؛
اما بعضی«چرا»ها جواب ندارند.
شاید ذهنم یاد نگرفته آرام بگیرد؛
همین که همه‌چیز ساکت می‌شود،شروع می‌کند به مرور چیزهایی که تمام شده‌اند و چیزهایی که هیچ‌وقت تمام نشدند.
کاش می‌شد فقط برای چند ساعت،این قاضی درونم را از کار معلق کنم؛
نه حکمی بدهم،نه پرونده‌ای باز کنم..
فقط بنشینم،چایم را بخورم و کمی آسوده باشم.
Forwarded from ناگفته‌نماند.
https://t.me/KhalajX/28152

در میان کاش ها زندگی می‌کنی؟ این حسرات ها، کاش ها و چرا ها که اکنون تورا می‌آزارند، چندین سال دگر به آنها فکر می‌کنی و یا دلت به حال خودت می‌سوزد، یا که به حال خود گذشته‌ات می‌خندی.

دانم که گذر کردن از این افکار سخت است، لیکن فضای شبانه هم، با آن سکوت پهناور و تنهایی عظیمش جز آنکه بر افکارت بیافزاید نخواهد داشت، آقای قاضی.
می‌دانم که خودت این هارا می‌دانی، اما خیال کردم که شاید لازم باشد آنها را به تو یاتآوری کنم، که مبادا خود را ز یات ببری و در دره های عمیق کف اقیانوس افکارت غرق بشوی.
Forwarded from ڦاضے. (آقای ق‍اض‍ﯼ.)
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
https://t.me/KhalajX/28152 در میان کاش ها زندگی می‌کنی؟ این حسرات ها، کاش ها و چرا ها که اکنون تورا می‌آزارند، چندین سال دگر به آنها فکر می‌کنی و یا دلت به حال خودت می‌سوزد، یا که به حال خود گذشته‌ات می‌خندی. دانم که گذر کردن از این افکار سخت است، لیکن فضای…
اشتباه نکن!
میان«کاش»ها زندگی نمی‌کنم؛
میان خرابه‌هایشان زندگی می‌کنم.
هر شب یکی‌شان را از گوشه‌ای از ذهنم بیرون می‌کشم،نگاهش می‌کنم و دوباره سر جایش می‌گذارم؛
انگار قرار نیست هیچ‌کدامشان تمام شوند.
می‌گویی چند سال دیگر به این شب‌ها می‌خندم؟بعید می‌دانم.
بعضی شب‌ها آن‌قدر از آدم می‌گیرند
که سال‌ها بعد هم،فقط کافی‌ست بوی همان شب به مشامت برسد تا بفهمی هنوز چیزی درونت،همان‌جا مانده است.
این سکوت شب را هم دست‌کم نگیر ها...
وقتی همه خوابیده‌اند،فکرها بیدارتر از همیشه‌اند.
و من می‌مانم و یک اتاق خاموش،یک مشت خاطره،و قلبی که انگار هر شب
باید دوباره همان دردها را از اول تحمل کند.
شاید حق با تو باشد؛
نباید خودم را ز یاد ببرم..
اما چه کنم که مدتی‌ست
خودم،آخرین آدمی‌ام که به یادم می‌آید.
Forwarded from ناگفته‌نماند.
https://t.me/KhalajX/28157

جناب قاضی، زندگی میان کاش ها و خرابه‌هایشان، فرق چندانی ندارد. کاش، «کاش» است. خود متروکه‌ایست که بر سینه‌ی آدمی بنا می‌شود تا برای همیشه اذیتش کند.
بوی آشنای درمانگی را نمی‌شود فراموش کرد، کاملا موافق هستم. ولی می‌شود در کنار آن زندگی کرد، به آن لطیفه گفت، و با لبخندی از آن گذر کرد. آدم هایی که می‌آزارند، از نظر بنده انسانیتی ندارند. یا شاید هم دارند و برای کسانی خرجش می‌کنند که نباید، و افراد لایق را ز خود دور می‌کنند.
بعضی آدم ها هم فقط موجوداتی هستند، زنده. بویی از احساسات، معرفت و انسان بودن نبرده‌اند که در ک کنند مفاهیم عمیق این واژه ها را...

به شما می‌گویم، که اگر شما هم خود را ز یاد ببرید، دوستانان هستند. اگر روزی در باتلاقی گیر کرده و در حال غرق شدن بودید، افرادی را دور خویش دارید که نجاتتان خواهند داد، و اگر نشد، ممکن است ترجیح بدهند با شما غرق بشوند تا آنکه رهایتان کنند.
پس، نگران فراموشی خود مباش، که ما هستیم تا هر زمان که لازم باشد، چه با زورگویی و کتک کاری و چه با ملایمت و مهربانی، به شما یادآوری کنیم که ارزش خود را زیر سوال نبری و خود را فراموش نکنی.
Forwarded from ڦاضے. (آقای ق‍اض‍ﯼ.)
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
https://t.me/KhalajX/28157 جناب قاضی، زندگی میان کاش ها و خرابه‌هایشان، فرق چندانی ندارد. کاش، «کاش» است. خود متروکه‌ایست که بر سینه‌ی آدمی بنا می‌شود تا برای همیشه اذیتش کند. بوی آشنای درمانگی را نمی‌شود فراموش کرد، کاملا موافق هستم. ولی می‌شود در کنار…
می‌دانی..
بدترین قسمت ماجرا شاید همین باشد که آدم،به شنیدن حرف‌های درست عادت ندارد؛
به اینکه کسی بگوید«ما هستیم»،به اینکه کسی نگذارد خودش را فراموش کند.
من سال‌هاست میان آدم‌هایی زندگی کرده‌ام که آمدند،زخمی کردند و رفتند؛
برای همین وقتی کسی می‌گوید«اگر غرق شوی،کنارت می‌مانم»،بیشتر از آنکه باورش کنم،از شنیدنش می‌ترسم.
نه از غرق شدن...
از اینکه یک روز چشم باز کنم و ببینم واقعاً کسی کنارم مانده،و من دیگر بلد نباشم چطور دستش را بگیرم.
و اما امشب...
دوست،آشنا،رفیق یا هر اسم دیگری،هیچ‌کدام معنایی ندارد.
امشب من تنها‌تر از همیشه‌ام؛
آن‌قدر تنها که حتی صدای خودم هم
از دور به گوشم می‌رسد.
امشب همان قاضی خسته‌ام؛
که نشسته میان سکوت شب،با پرونده‌هایی که هیچ‌وقت بسته نشدند
و قلبی که زیر بار تمام این سال‌ها
دیگر توان هیچ حکمی را ندارد.
https://t.me/KhalajX/28161

گفتید ترس،به یاد بزرگترین ترس خود افتادم. ترس از اینکه دیگران را وابسته کنم، وابسته به خویش، و روزی دیگر نتوانم انتظار هایشان را برآورده کنم.
من از اینچه آدم ها ترکم کنند، ناراحت نمی‌شوم. درک میکنم، موجود جالبی برای معاشرت نیستم و نخواهم بود. لیکن اینکه کسی بماند، مانند شما می‌ترسم. کسی بماند و تصمیم بگیرد نزدیک تر از هر کس بماند.
ترسم از آن است که آسیب بزنم، به او، و به هر کسی که نزدیک من است. زمان بسیاریست که در لانه‌ی خود در درختی دوردست از دنیای آدم ها سکنا گزیده‌ام تا به کسی آسیبی نرسانم، لیکن، اینجا هستم، با افرادی که مرا احاطه کرده‌اند دوست داشتنی خطاب می‌کنند.

این فرشته‌هایی که می‌گویند هستیم،از عزیز ترین عزیز ترانند. رنجاندنشان باعث شکست قلب خودمان می‌شود، حتی اگر به غلط رنجانده باشیم منظوری نداشته باشیم.

پس، تنهاییت را درک می‌کنم. این دوری محتاطانه، این خانه‌نشینی وسواسی را خوب می‌شناسم...
ولی، گاهی اوقات نیاز است فقط وجود افراد را قبول کنیم. گاهی اوقات، همین که هستند کافیست. همینکه گاه بی گاه سخنی گویند، گپ و گفتی کنید، یا که حتی در سموت نشسته و رفت و آمد دیگران را نگاه کنید، کافیست.

بالاخره، آدمی به دوستی و ارتباط با انسان های دگر زنده‌است...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قلمم برگشته... و خوشحالم.
دو سه روزی بود بابت این شکستگی بزرگی که در قلمم شکل گرفته بود بسیار ناراحت بودم...

احیا شده، و نمیتوانم در پوست خود بگنجم.
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاش بخوابم.
[صدای تیک تاک ساعت که در سکوت خانه می‌پیچد.]
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خورشید طلوع کرد و غروب چشمانم نیامد؛
پاکسازی چنلمو شروع کردم🙏