Forwarded from اینجادیوانهایمینویسد! (.صاد.)
این پیامو فور کنید، ازتون یه سوال بپرسم.
ظرفیت: ۵ چنل.
ظرفیت: ۵ چنل.
Forwarded from اینجادیوانهایمینویسد! (.صاد.)
چرا به خودت بیداری میدی وقتی میدونی بیشتر از همهچیز به خواب نیاز داری؟
https://t.me/squirrelmindset
https://t.me/squirrelmindset
اینجادیوانهایمینویسد!
چرا به خودت بیداری میدی وقتی میدونی بیشتر از همهچیز به خواب نیاز داری؟ https://t.me/squirrelmindset
چون از خوابیدن بیزارم.
خوابیدن بهم آسیب میزنه... آسیب قلبی و روحی، و حتی آسیب جسمی.
خوابیدن جز عذابی بیش نیست، و جز جهنمی کوتاه هیچ چیز به ارمغان نخواهد آورد.
خوابیدن بهم آسیب میزنه... آسیب قلبی و روحی، و حتی آسیب جسمی.
خوابیدن جز عذابی بیش نیست، و جز جهنمی کوتاه هیچ چیز به ارمغان نخواهد آورد.
Forwarded from ناگفتهنماند.
به چه فکر میکنی، ای قاضیِ همیشه هشیار؟
در این هیاهوی سکوت، دوباره چه چیزی تورا به ژرفای اندیشه کشانده؟
در این هیاهوی سکوت، دوباره چه چیزی تورا به ژرفای اندیشه کشانده؟
Forwarded from ڦاضے. (آقای قاضﯼ.)
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
به چه فکر میکنی، ای قاضیِ همیشه هشیار؟ در این هیاهوی سکوت، دوباره چه چیزی تورا به ژرفای اندیشه کشانده؟
شاید به پروندهای که هیچوقت روی میز قاضی نیامد؛به حرفهایی که گفته نشدند،به آدمهایی که رفتند و جای خالیشان ماند،و به شبی که هرچه بیشتر به پایانش نزدیک میشوم،بیشتر میفهمم بعضی پروندهها
قرار نیست هیچوقت مختومه شوند.
قرار نیست هیچوقت مختومه شوند.
Forwarded from ناگفتهنماند.
https://t.me/KhalajX/28146
چه فکر هایی! چه فکر هایی...
چه فکرهایی که این آدمی بر دوش همنوع خویش نمیگذارد و شانه های دیگری را خم نمیکند.
این فکر ها چاشنیِ زندگیاند. سخت مگیر و نفسی چاق کن. گر بخواهی، چای تازه دم به همراه دارم تا تورا مهمانِ فنجانی از چای کنم و از افمارت بگویی تا بلکه از این درمانگی و بیخوبی های شبانهات، هر چند کم، کاسته شود. ☕️✨
چه فکر هایی! چه فکر هایی...
چه فکرهایی که این آدمی بر دوش همنوع خویش نمیگذارد و شانه های دیگری را خم نمیکند.
این فکر ها چاشنیِ زندگیاند. سخت مگیر و نفسی چاق کن. گر بخواهی، چای تازه دم به همراه دارم تا تورا مهمانِ فنجانی از چای کنم و از افمارت بگویی تا بلکه از این درمانگی و بیخوبی های شبانهات، هر چند کم، کاسته شود. ☕️✨
Telegram
ݼاپݪیݩ.
شاید به پروندهای که هیچوقت روی میز قاضی نیامد؛به حرفهایی که گفته نشدند،به آدمهایی که رفتند و جای خالیشان ماند،و به شبی که هرچه بیشتر به پایانش نزدیک میشوم،بیشتر میفهمم بعضی پروندهها
قرار نیست هیچوقت مختومه شوند.
قرار نیست هیچوقت مختومه شوند.
Forwarded from ڦاضے. (آقای قاضﯼ.)
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
https://t.me/KhalajX/28146 چه فکر هایی! چه فکر هایی... چه فکرهایی که این آدمی بر دوش همنوع خویش نمیگذارد و شانه های دیگری را خم نمیکند. این فکر ها چاشنیِ زندگیاند. سخت مگیر و نفسی چاق کن. گر بخواهی، چای تازه دم به همراه دارم تا تورا مهمانِ فنجانی از…
کاش بشود با چای،کار را سر هم کرد.
کاش همهی این فکرها را میشد کنار یک فنجان چای گذاشت و سبکترشان کرد.
کاش همهی این فکرها را میشد کنار یک فنجان چای گذاشت و سبکترشان کرد.
Forwarded from ناگفتهنماند.
تا به حال از خود پرسیدهای که چرا؟ چرا نمیشود کمی آسوده باشی؟ که آن صدای درون ذهنت کمی تورا رها کنو و برای حداقل زمانی تورا به حال خود بگذارد؟
Forwarded from ڦاضے. (آقای قاضﯼ.)
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
تا به حال از خود پرسیدهای که چرا؟ چرا نمیشود کمی آسوده باشی؟ که آن صدای درون ذهنت کمی تورا رها کنو و برای حداقل زمانی تورا به حال خود بگذارد؟
بارها از خودم پرسیدهام؛
اما بعضی«چرا»ها جواب ندارند.
شاید ذهنم یاد نگرفته آرام بگیرد؛
همین که همهچیز ساکت میشود،شروع میکند به مرور چیزهایی که تمام شدهاند و چیزهایی که هیچوقت تمام نشدند.
کاش میشد فقط برای چند ساعت،این قاضی درونم را از کار معلق کنم؛
نه حکمی بدهم،نه پروندهای باز کنم..
فقط بنشینم،چایم را بخورم و کمی آسوده باشم.
اما بعضی«چرا»ها جواب ندارند.
شاید ذهنم یاد نگرفته آرام بگیرد؛
همین که همهچیز ساکت میشود،شروع میکند به مرور چیزهایی که تمام شدهاند و چیزهایی که هیچوقت تمام نشدند.
کاش میشد فقط برای چند ساعت،این قاضی درونم را از کار معلق کنم؛
نه حکمی بدهم،نه پروندهای باز کنم..
فقط بنشینم،چایم را بخورم و کمی آسوده باشم.
Forwarded from ناگفتهنماند.
https://t.me/KhalajX/28152
در میان کاش ها زندگی میکنی؟ این حسرات ها، کاش ها و چرا ها که اکنون تورا میآزارند، چندین سال دگر به آنها فکر میکنی و یا دلت به حال خودت میسوزد، یا که به حال خود گذشتهات میخندی.
دانم که گذر کردن از این افکار سخت است، لیکن فضای شبانه هم، با آن سکوت پهناور و تنهایی عظیمش جز آنکه بر افکارت بیافزاید نخواهد داشت، آقای قاضی.
میدانم که خودت این هارا میدانی، اما خیال کردم که شاید لازم باشد آنها را به تو یاتآوری کنم، که مبادا خود را ز یات ببری و در دره های عمیق کف اقیانوس افکارت غرق بشوی.
در میان کاش ها زندگی میکنی؟ این حسرات ها، کاش ها و چرا ها که اکنون تورا میآزارند، چندین سال دگر به آنها فکر میکنی و یا دلت به حال خودت میسوزد، یا که به حال خود گذشتهات میخندی.
دانم که گذر کردن از این افکار سخت است، لیکن فضای شبانه هم، با آن سکوت پهناور و تنهایی عظیمش جز آنکه بر افکارت بیافزاید نخواهد داشت، آقای قاضی.
میدانم که خودت این هارا میدانی، اما خیال کردم که شاید لازم باشد آنها را به تو یاتآوری کنم، که مبادا خود را ز یات ببری و در دره های عمیق کف اقیانوس افکارت غرق بشوی.
Telegram
ݼاپݪیݩ.
بارها از خودم پرسیدهام؛
اما بعضی«چرا»ها جواب ندارند.
شاید ذهنم یاد نگرفته آرام بگیرد؛
همین که همهچیز ساکت میشود،شروع میکند به مرور چیزهایی که تمام شدهاند و چیزهایی که هیچوقت تمام نشدند.
کاش میشد فقط برای چند ساعت،این قاضی درونم را از کار معلق کنم؛…
اما بعضی«چرا»ها جواب ندارند.
شاید ذهنم یاد نگرفته آرام بگیرد؛
همین که همهچیز ساکت میشود،شروع میکند به مرور چیزهایی که تمام شدهاند و چیزهایی که هیچوقت تمام نشدند.
کاش میشد فقط برای چند ساعت،این قاضی درونم را از کار معلق کنم؛…