خیلی باحال حرف میزد نصفیش لهجه فرانسوی داشت فکر کنم
خیلی هم متشخص و محترم بود و مغزش از سنجابه بیشتر کار میکرد
خیلی هم متشخص و محترم بود و مغزش از سنجابه بیشتر کار میکرد
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
You got a nice personality🗣️ Thanks, I stole it from them; #me #pic
ببین اینا بیشتر منن، خب؟
ولی هنوزم یه لیست دیگه دارم که شبیه منه... هر وقت تموم شد میزارمش شما هم ببینید
کرکتراییه که باهاشون به شدت همزاد پنداری میکنم😭🙏
ولی هنوزم یه لیست دیگه دارم که شبیه منه... هر وقت تموم شد میزارمش شما هم ببینید
کرکتراییه که باهاشون به شدت همزاد پنداری میکنم😭🙏
Forwarded from 「𝑪𝒉𝒂𝒐𝒔」
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
وایایایا نیکولاتسلاااا ..... مشتیی یاین کرکترا خیلی قوین من باختم که مریم میرازخانییی ینینینین
مگه مسابقه بود
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
ببین اینا بیشتر منن، خب؟ ولی هنوزم یه لیست دیگه دارم که شبیه منه... هر وقت تموم شد میزارمش شما هم ببینید کرکتراییه که باهاشون به شدت همزاد پنداری میکنم😭🙏
نمیزارمش اینجا
لیستش برا خودمه.
همینی که هست.
لیستش برا خودمه.
همینی که هست.
👀1
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
You got a nice personality🗣️ Thanks, I stole it from them; #me #pic
اینو بیشتر دوست دارم
اون یکی حس یه لیست تکمیلی میده
فقط بدونین جای گارفیلد خیلی خالیه اینجا!
اون یکی حس یه لیست تکمیلی میده
فقط بدونین جای گارفیلد خیلی خالیه اینجا!
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
نمیزارمش اینجا لیستش برا خودمه. همینی که هست.
.... مگه میخواستید ببینیدش؟
در حالی که زیر درختی جا خوش کردهام، نامه ای مینویسم تا برسد به دست مبارز اهریمنیای که چرا های زندگیش روز به روز بیشتر میشوند.
سلام گین عزیز، حال و احوال چطور است؟ از آن چرا هایی که ز خود پرسیدی، به کدامشان جواب دادی؟ یا دوباره آنها را بیجواب گذاشتی و گوشهای از این دنیای بزرگ تنها نشستی تا جوابی به تو حلول یابد؟
این روز هارا چگونه میگذرانی؟ در جهت خوشحال کردن دوست هایت قدم برمیداری، یا که دوباره ماجراجویی تکنفرهی خود را آغاز کرده و سعی در انزوا کردی؟ در این راهِ پر پیچ و خمی که آمدی، دوستی هم یافتی؟ یا تلاش کردی تنها بمانی،مبادا که وجودت دیگران را آزار دهد؟
گینِ زیبای من، که نامت هم مرا به یاد غمی میاندازد که گین شده، برایت این نامه را مینویسم، تا بلکه کمی از فکر های خود کاسته، بتوانی از صدای جویباری که در نزدیکی آن سکنا گزیدی لذت ببری. نمیدانم در کجا خواهی بود زمانی که این نامه به دستت میرسد، لیکن گوش کن، به صدای اطرافت،که آنها پاسخگوی تو خواهند بود.
در این چند صباحی که مکان امنت را به من اجاره داده بودی، از آن به خوبی مراقبت کردم. سعی کردم که در اعماق آن زیاد پرسه نزنم، تاریکی های عمارتت را روشن کردم تا ساکنینش راحت بمانند، و همه جارا آ و جارو کشیده و اثراتت را جمع و در صندوقچه ای نگاه داری کردم تا بازگردی.
بازگشتت تا هر زمان که خواستی طول کشد، اشکالی نخواهد داشت. آدمی به زمان نیاز دارد تا با خود کنار بیاید، تا خودِ گمشدهاش را در وسعت این دنیای پهناور بیابد، و بتواند دوباره به آرامش برسد. ولی این را بدان که کبوتر های سفیدی را که گاه بی گاه اطرافت میبینی و آنها را تغذیه میدهی، چشمان من هستند تا مراقب تو باشند.
آری، ای گین عزیز! یادت باشد که اگر کسی هم تورا دوست نداشت، من اینجا هستم تا تورا دوست بدارم. بر دانه دانهی اشک هایت بوسه بزنم، و در زمانی که درون خود مچاله میشوی، تورا در آغوش بگیرم و مانند گلی نوشکفته تورا از این غم بی پایان رهایی دهم.
یادت باشد که غم، عصارهی زندگیست. سخت مگیر،که گر سخت بگیری، آن ها به تو سخت خواهد گرفت، و اینگونه کامت تلخ شَوَد. بگذَر، که این را از ته اعماق قلبت شنیدم. که دوست داری بگذری، لیکن سوال های درون ذهنت نمیگذارند. پس بگذر، و مغزت را به دست من بسپار تا ادبش کنم.
دوست دارت،
ماتیلدا
برای مبارز اهریمنیای که قلبی به کوچکی گنجشک و روحی به پاکش نور دارد.
سلام گین عزیز، حال و احوال چطور است؟ از آن چرا هایی که ز خود پرسیدی، به کدامشان جواب دادی؟ یا دوباره آنها را بیجواب گذاشتی و گوشهای از این دنیای بزرگ تنها نشستی تا جوابی به تو حلول یابد؟
این روز هارا چگونه میگذرانی؟ در جهت خوشحال کردن دوست هایت قدم برمیداری، یا که دوباره ماجراجویی تکنفرهی خود را آغاز کرده و سعی در انزوا کردی؟ در این راهِ پر پیچ و خمی که آمدی، دوستی هم یافتی؟ یا تلاش کردی تنها بمانی،مبادا که وجودت دیگران را آزار دهد؟
گینِ زیبای من، که نامت هم مرا به یاد غمی میاندازد که گین شده، برایت این نامه را مینویسم، تا بلکه کمی از فکر های خود کاسته، بتوانی از صدای جویباری که در نزدیکی آن سکنا گزیدی لذت ببری. نمیدانم در کجا خواهی بود زمانی که این نامه به دستت میرسد، لیکن گوش کن، به صدای اطرافت،که آنها پاسخگوی تو خواهند بود.
در این چند صباحی که مکان امنت را به من اجاره داده بودی، از آن به خوبی مراقبت کردم. سعی کردم که در اعماق آن زیاد پرسه نزنم، تاریکی های عمارتت را روشن کردم تا ساکنینش راحت بمانند، و همه جارا آ و جارو کشیده و اثراتت را جمع و در صندوقچه ای نگاه داری کردم تا بازگردی.
بازگشتت تا هر زمان که خواستی طول کشد، اشکالی نخواهد داشت. آدمی به زمان نیاز دارد تا با خود کنار بیاید، تا خودِ گمشدهاش را در وسعت این دنیای پهناور بیابد، و بتواند دوباره به آرامش برسد. ولی این را بدان که کبوتر های سفیدی را که گاه بی گاه اطرافت میبینی و آنها را تغذیه میدهی، چشمان من هستند تا مراقب تو باشند.
آری، ای گین عزیز! یادت باشد که اگر کسی هم تورا دوست نداشت، من اینجا هستم تا تورا دوست بدارم. بر دانه دانهی اشک هایت بوسه بزنم، و در زمانی که درون خود مچاله میشوی، تورا در آغوش بگیرم و مانند گلی نوشکفته تورا از این غم بی پایان رهایی دهم.
یادت باشد که غم، عصارهی زندگیست. سخت مگیر،که گر سخت بگیری، آن ها به تو سخت خواهد گرفت، و اینگونه کامت تلخ شَوَد. بگذَر، که این را از ته اعماق قلبت شنیدم. که دوست داری بگذری، لیکن سوال های درون ذهنت نمیگذارند. پس بگذر، و مغزت را به دست من بسپار تا ادبش کنم.
دوست دارت،
ماتیلدا
برای مبارز اهریمنیای که قلبی به کوچکی گنجشک و روحی به پاکش نور دارد.