وصیتنامهی ماتیلدا به نظر هم شوخی بود هم گذرنامهای غیررسمی به دنیای پس از مرگ – یادداشتی بیرون آورد که بیشتر به فهرست کارهای ناتمام شباهت داشت؛ میشد مقابل هر موردش تیک زد. از آن دست فهرستهایی بود که فقط خیالپردازان شببیدار میتوانند بنویسند، آن هم درحالیکه جایی در پسزمینهی ذهنشان روی شاخههای درختی دراز کشیدهاند و پاهایشان را تاب میدهند.
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
یادداشتی بیرون آورد که بیشتر به فهرست کارهای ناتمام شباهت داشت؛ میشد مقابل هر موردش تیک زد
مگه وصیت نامه اصلش همینجوری نیست؟ 😭
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
فقط خیالپردازان شببیدار میتوانند بنویسند، آن هم درحالیکه جایی در پسزمینهی ذهنشان روی شاخههای درختی دراز کشیدهاند و پاهایشان را تاب میدهند.
......
لو رفتم کیومرث
از کجا اینو فهمیدی؟😔
نباید میفهمیدی😔😔😔
لو رفتم کیومرث
از کجا اینو فهمیدی؟😔
نباید میفهمیدی😔😔😔
💎𝓓𝓸𝓸𝓶𝓵𝓪𝓷𝓭 ~محفل قاتلان🔪
دور ۲ و ۳: رولت روسی 👹 (جواب گروهی!) بازیکنها: راوی، میرانا، هادس، ماتیلدا، کیو، هیلدا، چیاکی، آنی با حضور: دارگان (کاراکتری که به طور ویژه اضافه شد به خاطر برنده!) برندهی نهایی (اسپویل): برید بخونید ببینم. ݁˖⛃🃜🃚🃖🃁🂭🂺⛂ ݁˖ دعوتنامه از همان کانال تلگرامی…
ماتیلدا به مانیتور که حالا تصویر صندلی خالی آنی را نشان میداد خیره ماند، انگار انتظار داشت آنی خودش برگردد و اشتباه پیشآمده را توضیح بدهد
.... وای... ولی جالبه که ازش توقع داشتم برگرده تو این وضعیتو توضیح بده😭😭🤣🤣
.... تو اینجور مواقع معمولا خیلی عصبی میشم... و این حجم از عصبی شدنم به سه روش خودشو نشون میده
بی حسی و پوکر فیس
اشک و گریه
یا هم مثل دیوونه ها میخندم که باعث میشه خودم از خودم بترسم...
بی حسی و پوکر فیس
اشک و گریه
یا هم مثل دیوونه ها میخندم که باعث میشه خودم از خودم بترسم...
💎𝓓𝓸𝓸𝓶𝓵𝓪𝓷𝓭 ~محفل قاتلان🔪
دور ۲ و ۳: رولت روسی 👹 (جواب گروهی!) بازیکنها: راوی، میرانا، هادس، ماتیلدا، کیو، هیلدا، چیاکی، آنی با حضور: دارگان (کاراکتری که به طور ویژه اضافه شد به خاطر برنده!) برندهی نهایی (اسپویل): برید بخونید ببینم. ݁˖⛃🃜🃚🃖🃁🂭🂺⛂ ݁˖ دعوتنامه از همان کانال تلگرامی…
طوری که انگار این حرف در این لحظه برای کسی اهمیتی داشته باشد. بعد اسلحه را سمت ماتیلدا سر داد و با صدایی لرزان گفت: «نوبت توئه.»
💎𝓓𝓸𝓸𝓶𝓵𝓪𝓷𝓭 ~محفل قاتلان🔪
دور ۲ و ۳: رولت روسی 👹 (جواب گروهی!) بازیکنها: راوی، میرانا، هادس، ماتیلدا، کیو، هیلدا، چیاکی، آنی با حضور: دارگان (کاراکتری که به طور ویژه اضافه شد به خاطر برنده!) برندهی نهایی (اسپویل): برید بخونید ببینم. ݁˖⛃🃜🃚🃖🃁🂭🂺⛂ ݁˖ دعوتنامه از همان کانال تلگرامی…
هفتتیر را مثل زن خانهداری پذیرفت که دارد فهرست خریدش را تحویل میگیرد. ماتیلدا انگشت شستش را روی خشاب کشید و سردیاش را حس کرد. وقتی جا افتاد، سرش را تکان داد. «خداحافظ همگی. وکیلم مطمئن میشه به وصیتم عمل کنید. البته ساعت شام و ناهارش مزاحم نشید، نه که برای خودش اهمیتی داشته باشه ولی خب... میخوام تا جای ممکن تدفین کمدردسری رو تجربه کنم. کی میدونه؟ شاید توی زندگی بعدی، ظاهر و باطنم هردو سنجاب بشه؟»
خندهی آخر ماتیلدا خندهی کسی بود که پایان خودش را از قبل در حاشیههای دفترچهی آبیرنگش نوشته و رقم زده است. مرگش سریع بود، اتاق را از ناامیدی عصبی و تنشی گناهآلود که روی دوش وجدانها سنگینی کند پر کرد.