Forwarded from پستوی گوژپشت (گوژپشت)
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
دست گوژپشت جان درد نکنه با این لیست قشنگ و مرتبش🙏
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from پستوی گوژپشت (گوژپشت)
پستوی گوژپشت
🕯 Sticker
اغوش گرم گوژپشتی هم برای شما هم شخص ناشناس
Forwarded from پستوی گوژپشت (گوژپشت)
Bot_Apandics~
https://t.me/squirrelmindset/38622 قربونت گوژپشت جان، ایشالا چرخ چنلت برات بچرخه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نامهای مینوسم، از برای مبارزی با ردای سفید مه به جای شمشیری باریک، بستنی در دست در گوشه بنشسته و سعی دارد از هوهوی باد میان شاخ و برگ درختان لذت ببرد.
سلام گیوی عزیز، حالت چطور است؟ هنوز هم سعی میکنی تنهایی مشکلاتت را حل کنی، یا که همسفری را برای خود برگزیدی؟ هنوز هم دوستانت را ترک میکنی تا به آنها آسیب نرسانی، یا که سعی میکنی دگر کسی را ترک نکرده و هرطور شده در آغوش گرم آنها بمانی؟
روز های تابستانه را چطور گذراندی؟ در زیر گرمای سوزان این خورشید سختگیر ذوب شده و در طبیعت محو شدی، یا که با یک بستنی وانیلی کوچک دقیقا روبهروی پنکه، خود را خنک و از فکر های بسیار رها ساختی؟ دوستانت تورا با هدیه های هویجیشان خوشحال کردند، یا که تو با بغل های گرم و آرام کنندهات به آنها تسکین دادی؟
گیوی عزیز. با گشتن در مکان امن زیبایت و نگاه کردن به هنر هایت که بر دیوار عمارت آویخته بودی، شباهتی را میان خودم و خودت احساس کردم. شباهتی که به دوستی هایت مربوط میشود، که هر وقت نگران از غمگین کردن و آسیب رساندن به دیگران شدی، هر زمانی که خیال کردی در حال ناراحت کردن دیگران با غم ها و دغدغه هایت آزار میدهی، از آنها دور شده و در کنج اتاقت سکنا میگزینی.
اگر افکار و خیالت بر تو سخت میگیرند، لطفا بگذار همانگونه بمانند و به آنها اعتنایی مکن. روزگاری که در آن زندگی میکنیم، بسیار سختگیرانه تر و سنگدل تر از آن است که بخواهی با خیال نادرست و غمزده آنرا بر خودت تلخ تر از شوکران کنی.
مقداری را که خیال میکنم به شناختت دسترسی پیدا کردهام، خیالی بیش نیست. تو از آن انسان هایی هستی که لایه های عمیق تری داری و به این راحتی ها نمیشود تورا شناخت. نوشته هایت، نقاشی هایت، و افکارت را دوست دارم، همانگونه که هست. زیبا و ظریف.
این را بدان که اگر کمی افکارین پولادین تر از کنون شد و گردن خویش را دوباره بر زیر گیوتین قرار داده، من اینجا خواهم بود تا تورا از این زنجیر های سفت و سخت رها کنم. اینجا خواهم بود تا بعد از زخمی کردن خودت بخاطر ناراحت کردن دوستانت، تورا در آغوش بگیرم و زخم هایت را ترمیم کنم. در گوشت آرام زمزمه کنم،و به تو یادآوری کنم که هیچکس بدون غم زنده نخواهد بود. پس غم خود را در آغوس بگیر، یا که خودم خواهم آمد و هر دوتایتان را در آغوش خواهم گرفت.
دوست دارت،
ماتیلدا
برای هنرمندی که هیچوقت خون کسی را به ناحق و بیظرافتی نخواهد ریخت.
سلام گیوی عزیز، حالت چطور است؟ هنوز هم سعی میکنی تنهایی مشکلاتت را حل کنی، یا که همسفری را برای خود برگزیدی؟ هنوز هم دوستانت را ترک میکنی تا به آنها آسیب نرسانی، یا که سعی میکنی دگر کسی را ترک نکرده و هرطور شده در آغوش گرم آنها بمانی؟
روز های تابستانه را چطور گذراندی؟ در زیر گرمای سوزان این خورشید سختگیر ذوب شده و در طبیعت محو شدی، یا که با یک بستنی وانیلی کوچک دقیقا روبهروی پنکه، خود را خنک و از فکر های بسیار رها ساختی؟ دوستانت تورا با هدیه های هویجیشان خوشحال کردند، یا که تو با بغل های گرم و آرام کنندهات به آنها تسکین دادی؟
گیوی عزیز. با گشتن در مکان امن زیبایت و نگاه کردن به هنر هایت که بر دیوار عمارت آویخته بودی، شباهتی را میان خودم و خودت احساس کردم. شباهتی که به دوستی هایت مربوط میشود، که هر وقت نگران از غمگین کردن و آسیب رساندن به دیگران شدی، هر زمانی که خیال کردی در حال ناراحت کردن دیگران با غم ها و دغدغه هایت آزار میدهی، از آنها دور شده و در کنج اتاقت سکنا میگزینی.
اگر افکار و خیالت بر تو سخت میگیرند، لطفا بگذار همانگونه بمانند و به آنها اعتنایی مکن. روزگاری که در آن زندگی میکنیم، بسیار سختگیرانه تر و سنگدل تر از آن است که بخواهی با خیال نادرست و غمزده آنرا بر خودت تلخ تر از شوکران کنی.
مقداری را که خیال میکنم به شناختت دسترسی پیدا کردهام، خیالی بیش نیست. تو از آن انسان هایی هستی که لایه های عمیق تری داری و به این راحتی ها نمیشود تورا شناخت. نوشته هایت، نقاشی هایت، و افکارت را دوست دارم، همانگونه که هست. زیبا و ظریف.
این را بدان که اگر کمی افکارین پولادین تر از کنون شد و گردن خویش را دوباره بر زیر گیوتین قرار داده، من اینجا خواهم بود تا تورا از این زنجیر های سفت و سخت رها کنم. اینجا خواهم بود تا بعد از زخمی کردن خودت بخاطر ناراحت کردن دوستانت، تورا در آغوش بگیرم و زخم هایت را ترمیم کنم. در گوشت آرام زمزمه کنم،و به تو یادآوری کنم که هیچکس بدون غم زنده نخواهد بود. پس غم خود را در آغوس بگیر، یا که خودم خواهم آمد و هر دوتایتان را در آغوش خواهم گرفت.
دوست دارت،
ماتیلدا
برای هنرمندی که هیچوقت خون کسی را به ناحق و بیظرافتی نخواهد ریخت.
❤1
سیارکا نامه نوشتن داره زیادی خوش میگذره ولی زندگی زیادی درگیرم کرده بخاطر همین داره طول میکشه 😭🙏
❤1
Forwarded from پستوی گوژپشت (گوژپشت)
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
سیارکا نامه نوشتن داره زیادی خوش میگذره ولی زندگی زیادی درگیرم کرده بخاطر همین داره طول میکشه 😭🙏
بانو ماتیلدا چونان نامه می نویسد که من نیز نامه می خواهم