اینبار نامه را بر روی کاغذی نمناک مینویسم، تا آتشی که آنرا در دست میگیرد بی هوا و از روی هیجان آنرا نسوزاند، تا احساس ناراحتی اورا در بر نگیرد.
سلام تاداشی،احوالت چگونه است؟ خستهی راه و درس های بسیارت هستی، یا که در امواج متلاطم افکارت غرق شدهای؟ هنوز هم احساس تنهایی میکنی؟ بیشتر در محفل دوستان حسش میکنی، یا که شب هنگام، زمانی که در تخت خود دراز کشیده و به سقف اتاقت خیره شدهای تنهایی بر ذهنت سنگینی میکند؟
قبل از آشنایی با من روزهایت را چگونه میگذراندی؟ روز هایت با شلوغی و کار اضافی پر میکردی تا فکر نکنی، یا که در ممع عزیزانت مینشستی و میگذاشتی که سرمای برخی افکارت که باعث آزارت شود، تورا بیشتر آزار دهند؟
برادر بزرگتر، چند صباحیست مه با تو و مکان امنت آشنا شدهام. اما همین کافی بود تا مه بدانم چقدر با درک و مهربانی، و چه وسواس عجیبی بر روی طرز تفکر دیگران نسبت به خودت داری. این نامه را برایت مینویسم تا بگویم من همانهگونه که تو بخواهی تورا خواهم دید، شاید حتی عمیق تر. شاید در ژرفای وجودت رخنه کنم تا بتوانم کمی از این احساس خستگی خفقان آورت کسر کنم.
اگر این دنیا قضاوت گر به تو فشار آورد، سخت نگیر. گذر کن. این دنیا را کسانی پر کردهاند که گوش ها و چشمانشان را میبندن و دهانشان را باز میکنند تا تورا بیازاراند. زخم زبان بزنند، و تورا غمگین تر از همیشه کنند.
خواستم بگویم که من آنجا خواهم بود همیشه. اگر بتوانم از تو مراقبت خواهم کرد، اگر نتوانستم، زخم هایت را درمان خواهم کرد. مرهمی زنم، پانسمانی کنم، و حواسم باشد که آن زخم باز نشود، که عمیق تر نشود.
از ذهنت، افکارت، استعدادت و قلب زخم خوردهات مراقب کن، که اگر مراقبت نکنی من با چماقی بالای سرت ظاهر خواهم شد، و در عوض تو محافظت خواهم کرد؛ شاید هم تورا به رصدخانهای بردم تا برای چندین ساعت، هرچند کم، افکار نابهجا و کابوس هایت مجبور شوند تورا به حال خود بگذرانند، و فرصتی شود تا از این زندگی لذت کافی را ببری.
دوست دارت،
ماتیلدا
برای آتشی که حتی در باران جنگل هم خاموش نمیشود.
سلام تاداشی،احوالت چگونه است؟ خستهی راه و درس های بسیارت هستی، یا که در امواج متلاطم افکارت غرق شدهای؟ هنوز هم احساس تنهایی میکنی؟ بیشتر در محفل دوستان حسش میکنی، یا که شب هنگام، زمانی که در تخت خود دراز کشیده و به سقف اتاقت خیره شدهای تنهایی بر ذهنت سنگینی میکند؟
قبل از آشنایی با من روزهایت را چگونه میگذراندی؟ روز هایت با شلوغی و کار اضافی پر میکردی تا فکر نکنی، یا که در ممع عزیزانت مینشستی و میگذاشتی که سرمای برخی افکارت که باعث آزارت شود، تورا بیشتر آزار دهند؟
برادر بزرگتر، چند صباحیست مه با تو و مکان امنت آشنا شدهام. اما همین کافی بود تا مه بدانم چقدر با درک و مهربانی، و چه وسواس عجیبی بر روی طرز تفکر دیگران نسبت به خودت داری. این نامه را برایت مینویسم تا بگویم من همانهگونه که تو بخواهی تورا خواهم دید، شاید حتی عمیق تر. شاید در ژرفای وجودت رخنه کنم تا بتوانم کمی از این احساس خستگی خفقان آورت کسر کنم.
اگر این دنیا قضاوت گر به تو فشار آورد، سخت نگیر. گذر کن. این دنیا را کسانی پر کردهاند که گوش ها و چشمانشان را میبندن و دهانشان را باز میکنند تا تورا بیازاراند. زخم زبان بزنند، و تورا غمگین تر از همیشه کنند.
خواستم بگویم که من آنجا خواهم بود همیشه. اگر بتوانم از تو مراقبت خواهم کرد، اگر نتوانستم، زخم هایت را درمان خواهم کرد. مرهمی زنم، پانسمانی کنم، و حواسم باشد که آن زخم باز نشود، که عمیق تر نشود.
از ذهنت، افکارت، استعدادت و قلب زخم خوردهات مراقب کن، که اگر مراقبت نکنی من با چماقی بالای سرت ظاهر خواهم شد، و در عوض تو محافظت خواهم کرد؛ شاید هم تورا به رصدخانهای بردم تا برای چندین ساعت، هرچند کم، افکار نابهجا و کابوس هایت مجبور شوند تورا به حال خود بگذرانند، و فرصتی شود تا از این زندگی لذت کافی را ببری.
دوست دارت،
ماتیلدا
برای آتشی که حتی در باران جنگل هم خاموش نمیشود.
Forwarded from بانوی قرن 19ام🕯️
احساسم نسبت به چنلش مثل یه عصر خنک پاییزه که دوست دارم تک تک لحظاتش رو ببوسم.
https://t.me/squirrelmindset
https://t.me/squirrelmindset
Forwarded from Withdrawal syndrome (Fire)
سنجاب کوچک نویسنده در حیطه درک احساسات افراد ، یک نابغه ست .
ماتیلدا به وجود اومده تا احساسات کسایی رو بنویسه که خودشون توانایی ابراز اونهارو ندارن .
ماتیلدا به وجود اومده تا احساسات کسایی رو بنویسه که خودشون توانایی ابراز اونهارو ندارن .
Withdrawal syndrome
سنجاب کوچک نویسنده در حیطه درک احساسات افراد ، یک نابغه ست . ماتیلدا به وجود اومده تا احساسات کسایی رو بنویسه که خودشون توانایی ابراز اونهارو ندارن .
وای... وای چیمیگی... نه😭
من فقط هر چی دیدم و حس کردم رو نوشتم😭😭
من فقط هر چی دیدم و حس کردم رو نوشتم😭😭
🍓1
Withdrawal syndrome
سنجاب کوچک نویسنده در حیطه درک احساسات افراد ، یک نابغه ست .
ذوب شدم...
ولی... آخه..
ولی آخه-
ولی... آخه..
ولی آخه-
🍓1
Forwarded from Withdrawal syndrome (Fire)
افکارم خیلی وقته تبدیل به هیولاهایی شدن که تشخیص اون ها از خودم رو سخت میکنن اما بابت نامه و رفاقت قشنگت ممنون ♡
همینطور چماق 😂
همینطور چماق 😂
Withdrawal syndrome
افکارم خیلی وقته تبدیل به هیولاهایی شدن که تشخیص اون ها از خودم رو سخت میکنن اما بابت نامه و رفاقت قشنگت ممنون ♡ همینطور چماق 😂
خواهش میکنم... خوشحالم خوشت اومده
نگران بودم خشک شده باشه لحن نامه😭
نگران بودم خشک شده باشه لحن نامه😭