ناز نیست؟
میدونم ترسناکه و میتونه منو یه لقمهی چپ کنه ولی خدایی خیلی گیگیلی و ناز نیست؟😭
میدونم ترسناکه و میتونه منو یه لقمهی چپ کنه ولی خدایی خیلی گیگیلی و ناز نیست؟😭
نامه که مینویسم، از برای یک قاضی و اردکش است. امیدوارم سنجابک نامهرسان این نامه را صحیح و سالم به دستتان برساند، تا برای کمی هم که شده از حال و هوای سنگین امروزتان کاهش یابد.
سلام مستر سایفر، حالتان چطور است؟ احوالتان چگونه است؟ کار و بار خوب است، یا که دیدن درون پوستهی انسان ها هنوزم هم باعث دردمندی و ناراحتیست؟
امروزت را چگونه شروع کردی؟ فقط از خواب بیدار شدی و به سقف زل زدی، یا که دیر بیدار شدی و مجبور شدی دوباره اردک در بغل از پنجره به بیرون بپری؟ اصلا صبحانه خوردی، یا اینکه سردرد و کلافگی درگیری های امروز به قدری ذهنت را درگیر کرد که فراموش کردی؟
مستر سایفر گرامی، از اعماق جهنمی خنک برایت نامه مینویسم، با عروسکی که چندی پیش از اردک گرفته بودم. چای را در این زمان هم فراموش نمیکنم، و دوست میدارم که هنگام خواندن این نامه شما نیز فلاسک دوم چای خود را تمام کنید.
خواستم بگویم که زندگی همینگونه سخت است، انسان ها هم سخت ترش میکنند. اطرافیانت، کارفرماهایت، مشتریانت، و روزگاری که در آن به سر میبری، همه و هه دست بر دست هم میدهند تا شمارا زیر فشار شدیدی له کنند، لیکن، میدانم که خودت حواست هست. اردک هم حواسش هست. اگر هم نبود، اشکالی ندارد. عروسک کوچکی را که هدیه دادم به شما، برای چند دقیقه فشار دهید. جملاتی که میخواهی و در لحظه نیازش داری را خواهی شنید. اگر کافی نبود، در کلبهی محقر من به روی شما باز است. پس سخت نیست کنار آمدن با موجودات دو پایی مانند انسان، زمانی که دوستان و همنشینان دلنشینی داری.
نمیدانم چه شد که اینقدر دوستی ما احساس دیرینگی پیدا کرد، ولی باید بگویم از هم صحبتی با شما همیشه فیض میبرم و همیشه از لا به لای شاخه های درختی که درونش قایم میشوم، نگاهتان میکنم تا مبادا سختی روزگار شمارا از پای درآورد.
دوست دارت،
ماتیلدا
برای قاضیای که عدل و داد را با مدرک اجرا میکند، و اگر نشود، اردکش آنجا هست که حق مطلب را ادا کند.
سلام مستر سایفر، حالتان چطور است؟ احوالتان چگونه است؟ کار و بار خوب است، یا که دیدن درون پوستهی انسان ها هنوزم هم باعث دردمندی و ناراحتیست؟
امروزت را چگونه شروع کردی؟ فقط از خواب بیدار شدی و به سقف زل زدی، یا که دیر بیدار شدی و مجبور شدی دوباره اردک در بغل از پنجره به بیرون بپری؟ اصلا صبحانه خوردی، یا اینکه سردرد و کلافگی درگیری های امروز به قدری ذهنت را درگیر کرد که فراموش کردی؟
مستر سایفر گرامی، از اعماق جهنمی خنک برایت نامه مینویسم، با عروسکی که چندی پیش از اردک گرفته بودم. چای را در این زمان هم فراموش نمیکنم، و دوست میدارم که هنگام خواندن این نامه شما نیز فلاسک دوم چای خود را تمام کنید.
خواستم بگویم که زندگی همینگونه سخت است، انسان ها هم سخت ترش میکنند. اطرافیانت، کارفرماهایت، مشتریانت، و روزگاری که در آن به سر میبری، همه و هه دست بر دست هم میدهند تا شمارا زیر فشار شدیدی له کنند، لیکن، میدانم که خودت حواست هست. اردک هم حواسش هست. اگر هم نبود، اشکالی ندارد. عروسک کوچکی را که هدیه دادم به شما، برای چند دقیقه فشار دهید. جملاتی که میخواهی و در لحظه نیازش داری را خواهی شنید. اگر کافی نبود، در کلبهی محقر من به روی شما باز است. پس سخت نیست کنار آمدن با موجودات دو پایی مانند انسان، زمانی که دوستان و همنشینان دلنشینی داری.
نمیدانم چه شد که اینقدر دوستی ما احساس دیرینگی پیدا کرد، ولی باید بگویم از هم صحبتی با شما همیشه فیض میبرم و همیشه از لا به لای شاخه های درختی که درونش قایم میشوم، نگاهتان میکنم تا مبادا سختی روزگار شمارا از پای درآورد.
دوست دارت،
ماتیلدا
برای قاضیای که عدل و داد را با مدرک اجرا میکند، و اگر نشود، اردکش آنجا هست که حق مطلب را ادا کند.
اگر از نامه هاتون خوشتون نیومد لطفا تو روم بگید خوشم نیومد یکی دیگه براتون مینویسم