Forwarded from 𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 (𝐽𝑖𝑛𝑔海洋𝑌𝑢𝑎𝑛)
غمگین یا تنها نیستم اما اگه دلم نامتو بخواد عیب نداره؟
نامهای مینویسم برای خانوم زیبایم، سمندری که جفت من شد و عجیب دوست داشتنی است.
سلام بوچر، سلام سمند قصاب، بهتری؟ از آن حرف هایی که گفتی، کدامشان به خیر تمام شدند تا هماکنون خیال آسودهای داشته باشی؟ هنوز هم سیستم را روشن میکنی و در دنیای بازی خودت را غرق میکنی، یا میگذاری دنیای واقعی تورا از دنیاهایی که دوست داری جدا کند؟
این هفتهای که نبودم، چطور گذشت؟ حواست به خورد و خوراکت بود؟ به ساعت خوابت چطور؟ سکوت های شبانه اذیتت نکردند؟ کسی بود که تو را در هنگام تنهایی در آغوش بگیرد یا در دریای عظیم تنهایی غرق شدی؟
بوچی جانم به فدایت، برایت مینویسم زیرا که تورا مانند خود میبینم. دختری پر خنده که فم هایش را پشت صدای های بلند خندهاش پنهان میکند. جوری میخندن که سنگینی لپ هایش هم فراموشش شود.
دوستیم با تو دیرینه شده است، دیرینهای دوست داشتنی. در این زمانی که دوست بودیم، به من یادآوری میکردی که خودم را فراموش نکنم، من هم برای توی آغوش گرمی میشدم که بتوانی در گوشهی آن پنهان شوی. حس عجیبیست، این آشنایی دیرینه.
آه، داشت فراموشم میشد. از پشت پنجرهی اتافم که به تو مینگرم،حواسم هست چه روز های سختی را میگذرانی، چه دوران جانگدازی را پشت سر میگذاری، و همچنان به جلو حرکت میکنی. حواسم هست، و هر موقع بخواهی آغوشم برای تو باز است.
دوستی با تورا دوست دارم، دختری که از آنسوی این دنیا مانند همزاد منی، و همیشه میتوانی با انرژیام هماهنگ شوی. همیشه و تا هر کجا که بخواهی کنارت خواهم بود و تورا ترک نخواهم کرد، تا روزی که مرگ مارا جدا کند.
دوست دارت،
ماتیلدا
برای سمندری که لپ هایش برایش سنگین است، پس آنهارا برایش نگه میدارم.
سلام بوچر، سلام سمند قصاب، بهتری؟ از آن حرف هایی که گفتی، کدامشان به خیر تمام شدند تا هماکنون خیال آسودهای داشته باشی؟ هنوز هم سیستم را روشن میکنی و در دنیای بازی خودت را غرق میکنی، یا میگذاری دنیای واقعی تورا از دنیاهایی که دوست داری جدا کند؟
این هفتهای که نبودم، چطور گذشت؟ حواست به خورد و خوراکت بود؟ به ساعت خوابت چطور؟ سکوت های شبانه اذیتت نکردند؟ کسی بود که تو را در هنگام تنهایی در آغوش بگیرد یا در دریای عظیم تنهایی غرق شدی؟
بوچی جانم به فدایت، برایت مینویسم زیرا که تورا مانند خود میبینم. دختری پر خنده که فم هایش را پشت صدای های بلند خندهاش پنهان میکند. جوری میخندن که سنگینی لپ هایش هم فراموشش شود.
دوستیم با تو دیرینه شده است، دیرینهای دوست داشتنی. در این زمانی که دوست بودیم، به من یادآوری میکردی که خودم را فراموش نکنم، من هم برای توی آغوش گرمی میشدم که بتوانی در گوشهی آن پنهان شوی. حس عجیبیست، این آشنایی دیرینه.
آه، داشت فراموشم میشد. از پشت پنجرهی اتافم که به تو مینگرم،حواسم هست چه روز های سختی را میگذرانی، چه دوران جانگدازی را پشت سر میگذاری، و همچنان به جلو حرکت میکنی. حواسم هست، و هر موقع بخواهی آغوشم برای تو باز است.
دوستی با تورا دوست دارم، دختری که از آنسوی این دنیا مانند همزاد منی، و همیشه میتوانی با انرژیام هماهنگ شوی. همیشه و تا هر کجا که بخواهی کنارت خواهم بود و تورا ترک نخواهم کرد، تا روزی که مرگ مارا جدا کند.
دوست دارت،
ماتیلدا
برای سمندری که لپ هایش برایش سنگین است، پس آنهارا برایش نگه میدارم.
اگر وسطش غیب شدم و برای نیم ساعت نیومدم بدونید خوابم برده، خب؟
پس... اگر خوابم برد بقیش میماند برای فردا...
پس... اگر خوابم برد بقیش میماند برای فردا...
نامهای مینویسم برای بانویی که بوی زندگی میدهد. نامهای که به او بگویم همیشه هستم کنارش، و سنگ صبورش خواهم بود.
سلام ژینو جانم، چه میکنی با خود؟ هنوز در سیر غم هایت گریه میکنی، یا که دوباره آن قلب شیرینت مچاله شده؟ اشک هایت تمام نشدند، بانوی زندگی؟
این چند روزی که زندگی بر تو گذشت... نه، بر تو نگذشت. با غلتکی ده تنی از رویت رد شد، زندگی را چگونه دیدی؟ سنگدل، بیرحم، قضاوتگر؟ یا که هنوز امیدواری، امیدوار به روز های بهتری که قطعا خواهند آمد؟
ژینوی عزیزم، قربن آن فر های زیبایت شوم. این نامهی هرچند کوچک را برایت مینویسم، تا به تو یادآوری کنم فرشته ها هم گاهی اشتباه میکنند. گاهی کلامتی به زبان میآورند که از ته دلشان نبوده، گاهی به بال های زخمی خود آسیب میزنند تا بلکه از پر های سفید آغشته به خون، به آنها یادآوری کند محتاط تر باشند.
میخواهم بگویم که غصه مخور. اگر حرفی زدی، از سر شور ذهنیت بوده، پدرت درک خواهد کرد، او خواهد دانست که چه شد که اینگونه شد. خود را برای حرفی که فقط بر زبان آوری و حتی در قلبت به آن فکر هم نکرده بودی، عذاب مده.
همنشینیم با تورا میتوانم با عنکبوت های کوچکی که سرپناهشان شدی تقسیم کنم، اما این حس حسادت مرا برخواهد انگیخت. پس،درک کن اگر که خواستم تو را مایل ها دورتر در میان کلبهی خودم نگاه دارم، تا همیشه مراقبت باشم و کسی نتواند گزندی به تو رساند.
فراموش نکن، شانهی من همیشه هست،آغوش من همیشه هست، گوش های من همیشه هست، برای تویی که خود را با فکر هایی که مدام و مدام تکرار میکنی، قلب مهربانت را خنج میزنی. حواسم هست، حواسم هست و همیشه نگرانت خواهم بود، چرا که تو دوست خوب منی.
گفت و گو با تورا دوست دارم، ببری که از میان شاخه های بلند درختان بلند قامت نگاه این سنجاب کوچک میکنی. ساعت ها حرف زدن با تو مرا خسته نخواهد کرد، زیرا که تو، تو هستی. و همین کافیست. پس کراقب خودت باش، یا من با کیک شکلاتی مراقبت خواهم بود.
دوست دارت،
ماتیلدا.
برای بانویی که بهار را با نفسی گرم زندگی میبخشد.
سلام ژینو جانم، چه میکنی با خود؟ هنوز در سیر غم هایت گریه میکنی، یا که دوباره آن قلب شیرینت مچاله شده؟ اشک هایت تمام نشدند، بانوی زندگی؟
این چند روزی که زندگی بر تو گذشت... نه، بر تو نگذشت. با غلتکی ده تنی از رویت رد شد، زندگی را چگونه دیدی؟ سنگدل، بیرحم، قضاوتگر؟ یا که هنوز امیدواری، امیدوار به روز های بهتری که قطعا خواهند آمد؟
ژینوی عزیزم، قربن آن فر های زیبایت شوم. این نامهی هرچند کوچک را برایت مینویسم، تا به تو یادآوری کنم فرشته ها هم گاهی اشتباه میکنند. گاهی کلامتی به زبان میآورند که از ته دلشان نبوده، گاهی به بال های زخمی خود آسیب میزنند تا بلکه از پر های سفید آغشته به خون، به آنها یادآوری کند محتاط تر باشند.
میخواهم بگویم که غصه مخور. اگر حرفی زدی، از سر شور ذهنیت بوده، پدرت درک خواهد کرد، او خواهد دانست که چه شد که اینگونه شد. خود را برای حرفی که فقط بر زبان آوری و حتی در قلبت به آن فکر هم نکرده بودی، عذاب مده.
همنشینیم با تورا میتوانم با عنکبوت های کوچکی که سرپناهشان شدی تقسیم کنم، اما این حس حسادت مرا برخواهد انگیخت. پس،درک کن اگر که خواستم تو را مایل ها دورتر در میان کلبهی خودم نگاه دارم، تا همیشه مراقبت باشم و کسی نتواند گزندی به تو رساند.
فراموش نکن، شانهی من همیشه هست،آغوش من همیشه هست، گوش های من همیشه هست، برای تویی که خود را با فکر هایی که مدام و مدام تکرار میکنی، قلب مهربانت را خنج میزنی. حواسم هست، حواسم هست و همیشه نگرانت خواهم بود، چرا که تو دوست خوب منی.
گفت و گو با تورا دوست دارم، ببری که از میان شاخه های بلند درختان بلند قامت نگاه این سنجاب کوچک میکنی. ساعت ها حرف زدن با تو مرا خسته نخواهد کرد، زیرا که تو، تو هستی. و همین کافیست. پس کراقب خودت باش، یا من با کیک شکلاتی مراقبت خواهم بود.
دوست دارت،
ماتیلدا.
برای بانویی که بهار را با نفسی گرم زندگی میبخشد.
1⚡1