"بانوی قرن 19ام"
خیلی خیلی خوشحالم کردی.... خیلی حس بیاهمیت شدنه، روی سینم سنگینی میکرد.... اما اگر بگم نمینویسم و تو بیای و به جای من بنویسی برام. نهایت اهمیتی هست که میتونم دریافت کنم-
همیشه حواسم بهت هست
هر وقت نخواستی بنویسی از این به بعد خودم برات مینویسم :)))✨
هر وقت نخواستی بنویسی از این به بعد خودم برات مینویسم :)))✨
Forwarded from "بانوی قرن 19ام"
این خانوم سنجابه :>>>>
کسایی که اهمیت نمیدن :<<
کسایی که اهمیت نمیدن :<<
Forwarded from "بانوی قرن 19ام"
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
هر وقت نخواستی بنویسی از این به بعد خودم برات مینویسم :)))✨
قشنگترین چیزی بود که تونستم بشنوم-
"بانوی قرن 19ام"
این خانوم سنجابه :>>>> کسایی که اهمیت نمیدن :<<
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from -AVANTE-
جالب میشه اگه یهو نامه ایشون تهدید آمیز باشه ...
فردارو با تهدید و اتفاقات عجیب شروع میکنیم :/
فردارو با تهدید و اتفاقات عجیب شروع میکنیم :/
Forwarded from Mentropolis ◈ (Nsh-)
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
کوششی کوتاه؟ هر کسی نامه میخواد، بگه براش بنویسم. هر کسی که امشب غمگین است، بگوید تا برایش نامهای بنویسم هر کسی که احساس تنهایی میکند، بگوید تا از تنهاییش بکاهم. نامه مینویسم،از برای شما. نامههای رایگان، از زبان این سنجاب کوچک. نامعلومان؛ @Apandicsishere_bot…
هیچ کدوم از این احساسات رو ندارم امشب خداروشکر،ولی منم نامه؟👀
اول شهردار گفت... اومد تو ناشناسم گفت قبل از اینکه متن چالشو بنویسم
🌚1
نامهای مینویسم، ولی نه نامهای از نوع اداری. نامهای تا صبحتی کرده باشم به شهرداری که حتی بیکسان را گردن میگیرد.
سلام خاله جان، احوالت چگونه است؟ زندگی را از سر میگذرانی، یا مثل همیشه از لحظه لحظهی آن لذت میبری؟ هنوز هم با باد های خنک عصرانه چشمانت را میبندی و نفسی چاق میکنی، یا از کنار درختان بید مجنون میگذری و حتی نگاهی به آنها هم نمیاندازی؟
تابستانت چطور بود؟ گرم و خسته کننده، یا آنکه گرم و صمیمی؟ از دوستان جدیدی که پیدا کردهای چه خبر؟ از درس های جدیدی که در پیشرو داری، چه خبر؟
شهردار جان، این نامهای که دریافت میکنی، از برای تشکر از توست. بابت تمام مهربانی و خونگرمی هایی که پناه شد برای بیپناهان، و برای مهمان پذیراییت برای تنهایان.
همنشینی با تو ببه من یادآوری کرد مهربانی هنوز در این دنیای بیرحم ارزشمند است. اینکه خانهای باشی برای دیگران، کاریست که فکر میکردم فراموش کردم، اما تو آنرا به من یادآوری کردی.
راستی، حواسم هست زیاد در کانالت پرسه نمیزنی ولی همیشه به دیگران توجه میکنی. حواسم هست چگونه زندگیت را میان این همه مشکل و گرفتاری به تعادل میرسانی.
حواسم به توست، که گر حواست به خودت نباشد، با چوبی بر بالای سرت ظاهر شوم. لیوان آی خنکی دستت دهم و زیر باد خنک کولر تورا بنشانم
همنشینی با تورا، هر چند در این زمان کم، دوست دارم. یخواهم که بیشتر با تو باشم، و زمان بیشتر با تو سپری کنم، لیکن درک میکنم اگر زندگی میان من و تورا گرفته باشد...
دوستت دارم، و از پشت کرکره های مغازه ام نگاهت میکنم.
دوست دارت،
ماتیلدا.
برای شهرداری که یک خانه که هیچ، شهری ساخت برای بیخانمان ها.
سلام خاله جان، احوالت چگونه است؟ زندگی را از سر میگذرانی، یا مثل همیشه از لحظه لحظهی آن لذت میبری؟ هنوز هم با باد های خنک عصرانه چشمانت را میبندی و نفسی چاق میکنی، یا از کنار درختان بید مجنون میگذری و حتی نگاهی به آنها هم نمیاندازی؟
تابستانت چطور بود؟ گرم و خسته کننده، یا آنکه گرم و صمیمی؟ از دوستان جدیدی که پیدا کردهای چه خبر؟ از درس های جدیدی که در پیشرو داری، چه خبر؟
شهردار جان، این نامهای که دریافت میکنی، از برای تشکر از توست. بابت تمام مهربانی و خونگرمی هایی که پناه شد برای بیپناهان، و برای مهمان پذیراییت برای تنهایان.
همنشینی با تو ببه من یادآوری کرد مهربانی هنوز در این دنیای بیرحم ارزشمند است. اینکه خانهای باشی برای دیگران، کاریست که فکر میکردم فراموش کردم، اما تو آنرا به من یادآوری کردی.
راستی، حواسم هست زیاد در کانالت پرسه نمیزنی ولی همیشه به دیگران توجه میکنی. حواسم هست چگونه زندگیت را میان این همه مشکل و گرفتاری به تعادل میرسانی.
حواسم به توست، که گر حواست به خودت نباشد، با چوبی بر بالای سرت ظاهر شوم. لیوان آی خنکی دستت دهم و زیر باد خنک کولر تورا بنشانم
همنشینی با تورا، هر چند در این زمان کم، دوست دارم. یخواهم که بیشتر با تو باشم، و زمان بیشتر با تو سپری کنم، لیکن درک میکنم اگر زندگی میان من و تورا گرفته باشد...
دوستت دارم، و از پشت کرکره های مغازه ام نگاهت میکنم.
دوست دارت،
ماتیلدا.
برای شهرداری که یک خانه که هیچ، شهری ساخت برای بیخانمان ها.
Forwarded from 𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 (𝐽𝑖𝑛𝑔海洋𝑌𝑢𝑎𝑛)
غمگین یا تنها نیستم اما اگه دلم نامتو بخواد عیب نداره؟