𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
111 subscribers
2.33K photos
261 videos
13 files
654 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot

Challenges Channel=
@SquirrelChallenge
Archive channel=
@SquirrelArchives
Download Telegram
Forwarded from Huan se ban-
بابارااا باراباراباباراااارا باراباباااا بابابابا بارابابابااااااا-
اهممم-
🥁چالش🥁


👏چالش از این قراره که شما این پیام رو به کانال‌هاتون می‌فرستید، یکمم صبوری به خرج میدین، بعد منم شمارو:

1⃣. دور از جونتون به یه سلاح تشبیه میکنم!

2⃣. درباره سلاح توضیح میدم!

3⃣. و بهتون میگم کدوم کانالی که توی این چالش شرکت کرده به شما کمک میکنه تا توی نبرد برنده بشید!

❗️ظرفیت: ۱۶ نفر شد خط میزنم!

پرایوت‌های عزیز هم لینکشونو اینجا بفرستن []‌

#challenge
دلام
1
شب بخیر🙏
❤‍🔥1
بعضی مواقع این واقعیت که من هم یک انسان عادی هستم جوری بهم سیلی میزنه که تا چندین روز، حتی چندین هفته جاش روی صورتِ دلم میمونه.
🤝2
بعد از خودم(درواقع اکانت قبلیم)، قدیمی ترین عضو اینجا قرمزیه🙏
🔥2
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
...دیوید یک پاستیل دیگر بالا انداخت و به آرامی قورتش داد. درحالی که دختربچه را زیر چشمی می‌پایید، نگاهش رو بازوان باندپیچی شده‌ی او افتاد. صحنه‌ی حمام دیروز برای لحظه‌ای از جلوی چشمانش گذر کرد؛ زخم ها و کبودی های سطحی اما دردناک. عمیق نبودند اما مشخص بود تازه‌اند.…
...برای چند ثانیه، دیوید همانطور در میان امواج متلاطم افکارش غرق شده بود. حتی متوجه نبود آن کنش احساسات نادرستش هنوز بر روی کودک بیچاره و از همه جا بی‌خبر میخکوب شده بود.
‌دخترک، حال چهره‌اش چروکیده از اخم و بیزاری، کمی بیشتر در خودش جمع شد. انگشت هایش را در هم قفل و گوشه‌ی مبل کز کرد. ترس عمیقی که اکنون در وجودش رخنه کرده بود، باعث مجدد پدید آمدن جرقه های رعد-مانندِ آبی‌رنگ شد.
‌دیوید پلکی زد، و با صدای ویزویز جرقه ها به خودش آمد. چشمان خرمایی‌اش روی دخترک مکث کردند، و بعد نگاهش آرام آرام نرم شد. این بچه، چیزی از این دنیا نمیدانست. حالا تنها با وجودیت این کودک، بدون اینکه کسی را با خود داشته باشد، یا کسی اورا بخواهد، حس مسئولیت پذیری دیوید قلقلک داده شده بود.
‌دیوید خیلی آرام روی مبل به سمت دخترک سر خورد و در هوا یک پاستیل از توی بشقاب روی میز قاپید. نزدیک آن جثه‌ی کوچک در خود جمع شده نشست و پاستیل را به طرف کودک گرفت. چشمکی زد، و با لحنی آرام و دوستانه گفت:"هنوز کلی پاستیل گوشه کابینت قایم کردم."
‌ابرو های دخترک بالا رفتند. سرش را کمی به سمت دیوید چرخاند تا مرد، سردرگمی و تردید را در آن دو گرداب آبی کریستالی ببیند. لبخندی بر لبان دیوید نشست، و سرش را تکان داد.
‌بالاخره، پاستیل را در دست ظریف دخترک قرار داد و دوباره به عقب مبل تکیه داد.
"خودت دوست داری چی صدات بزنم؟"
‌سکوت بعد از این پرسش، نفس گیرنده بود. دخترک چندین بار پلک زد، انگار که اشتباه شنیده باشد. تا جایی که به یاد داشت، او حق انتخابی برای اسمش نداشت. هر چه دیگران می‌گفتند، او باید انجام می‌داد؛ هر چه اورا صدا می‌زدند، او باید قبول می‌کرد؛ و حالا... این مرد اینجا بود.. و می‌پرسید که خود دخترک چه نامی برای خودش برمی‌گزیند؟
‌نگاه دخترک به سمت پاستیل کف دستش چرخید. برای مدتی طولانی، فقط به پاستیل خیره ماند؛ مات و مبهوت. در نهایت، خیلی آرام نمیدانم‌ی زیر لب زمزمه کرد، پاستیل را آرام به سمت دهانش برد، و همانطور که دیوید در روز قبل یادش داده بود، شروع به جویدن آرام پاستیل کرد.
‌این پاستیل، با اختلاف زیادی شیرین تر از آن قبلی هایی بود که تا همین چند دقیقه‌ی پیش خورده بود...

-ادامه دارد...

-apandics
-EXP.2.6.8
#Crystal_blue
#mystory
❤‍🔥3🍓21
Forwarded from .نَدیمه. (𝑵𝒂𝒅𝒊𝒎𝒆)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من :
2
.نَدیمه.
من :
من نمیگم... که حالا ADHD دارم...
ولی نمیدونم چرا این ویدیو رو با پوست و گوشت و خون حس کردم....

#me
#vid
😭1
Forwarded from Yvaine (ZH^^^)
خدایا این هوا شایسته اشرف مخلوقات نیست
+من واقعا آدم کال پرسنی هستم
-من هم، من هم🤝


-تماس شبانه
#happenings
❤‍🔥2
چند روزیه پست جدید نداریم بخاطر این عزیز دل...
تا تموم نشه هم نقاشی جدید ندارم☝🏻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وای مُردم براش
خب یکم نگاشی بکشم.
نقاشی بوچر یا ژینو؟ مسئله این است...
یوچر راحت تره
ژینو یه ذرشو کشیدم
نقاشی پرنیان هنوز در مرحله اتوده
❤‍🔥1