Forwarded from رُگآ.
دنیا همیشه یک جور اضطرابِ داغ دارد. یک عجلهی بیخود برای رسیدن به یک جای نامعلوم. اما آب هویج بستنی، یک لحظه توقف است. یک مکث در وسط این همه تندی و تیزی. هیچچیز در طبیعت اینطور متناقض و اینقدر بهجا کنار هم قرار نگرفته است. شیرینیِ بیخیالِ بستنی که مثل برف، آرامآرام روی زبان آب میشود، در کنار تندیِ زمینیِ هویج که از دل خاک بیرون آمده. و آن کفِ سفیدِ کِرِمی که مثل یک رازِ کوچک، روی سطح نوشیدنی میماند و تو را مجبور به بلعیدنِ لذت میکند. آب هویج بستنی، کودکیِ فراموش شده را به یادم میآورد. آن روزهایی که نگرانِ قبض و قسط و فردا نبودیم. فقط مهم بود که این شیشهی بلند و سرد را چطور در دستمان نگه داریم تا بستنیاش زودتر آب نشود. این یعنی لذتِ مدیریتِ لحظه. تمام زندگی در همین تضاد خلاصه میشود. شلوغیِ شهر در پشت شیشهی مغازه است و سکوتِ سردِ شیشه در دهان ما. یک سرما و گرمای همزمان که حواس را از آن ساعتِ شومِ پیشرو پرت میکند. مثل این است که بگویی: «بله، من میدانم که این زندگی تلخ است، اما ببین! من امروز یک شیرینیِ بیقانون برای خودم ساختهام.» ما همیشه دنبال تکلیفِ مشخص بودهایم؛ یا باید گرم باشی، یا سرد. یا باید خوشحال باشی، یا غمگین. اما آب هویج بستنی، میگوید: "تو میتوانی هر دو باشی." میتوانی تلخیِ روزگار را بنوشی و بگذاری یک تکه شادیِ یخزده آن را شیرین کند. این نوشیدنیِ گُس و لذیذ، فلسفهای ندارد جز یک چیز: توقف برای مزه کردنِ لذتهای سادهای که از یاد رفتهاند. آن تیکهی آخرِ بستنی که به انتهای لیوان میرسد و طعمش با شیرهی غلیظ هویج قاطی میشود، شاید تنها معجزهای باشد که در این روزهای بیروح به آن احتیاج داریم. یک لذتِ غیرقابل توجیه که نیازی به توضیح ندارد.
- برای شما.
- برای شما.
رُگآ.
دنیا همیشه یک جور اضطرابِ داغ دارد. یک عجلهی بیخود برای رسیدن به یک جای نامعلوم. اما آب هویج بستنی، یک لحظه توقف است. یک مکث در وسط این همه تندی و تیزی. هیچچیز در طبیعت اینطور متناقض و اینقدر بهجا کنار هم قرار نگرفته است. شیرینیِ بیخیالِ بستنی که مثل…
و درست در زمانی که احساس میکنی همه چیز به پایان خواهد رسید، یک آب هویج بستنی مارا به دوستی دعوت میکند.
آری دوست من. نامه ات را با وجود احساس کردم، با تک تک سلول های بدنم زندگی کردم، و به وضوح از قلم زیبای شما سیری نخواهم گرفت.
با تشکر فراوان از وقتی که گذاشتی, ای سیارک زیبا. 🍓✨
آری دوست من. نامه ات را با وجود احساس کردم، با تک تک سلول های بدنم زندگی کردم، و به وضوح از قلم زیبای شما سیری نخواهم گرفت.
با تشکر فراوان از وقتی که گذاشتی, ای سیارک زیبا. 🍓✨
☃2
من زیادی برونگرام اینجوری تو فضای مجازی چرخیدن یا تنهایی کار کردن حال نمیده
👍1💋1
واقعا کار های گروهی رو بیشتر ترجیح میدم حتی اگه همه گندبزنن توش و هیچکس همونجوری که من میخوام کارو پیش نبره
☃1💋1
Forwarded from 𝕄𝕒𝕥𝕚𝕝𝕕𝕒
نمره زبانم نگاه کردم خوب بود یه دو دیقه خوشحال شدم ولی نه
نقاشب کشفدم ولی نه
سعی کردم بنویسم ولی نه
اهنگ گوش دادم ولی نه
فیلم دیدم ولی نه
تازه ناهار هم کمک مامانم کردم ولی نه
نقاشب کشفدم ولی نه
سعی کردم بنویسم ولی نه
اهنگ گوش دادم ولی نه
فیلم دیدم ولی نه
تازه ناهار هم کمک مامانم کردم ولی نه
☃1💋1
مو رو تموم نکردم ولی یه اتود سطحی از چهره دومی رو بزنم بعد دوباره وقت اضافه برمیگردم سر مو
☃1💋1