اولینبار
چندین سال پیش، سر کلاس تئاتر، استاد برای تقویت ذهنی و جسمی تمرینهای خاص میداد.
یکی از این تمرینها این بود، که همه کسانی که دست راست هستند، این هفته میوه با دست چپ پوست میکنند، و برعکس کسانی که دست چپ هستند، با دست راست پوست میکنند.
با شنیدن این جمله انگار تمام تنم یکدفعه یخ کرد، طی کلاس تمام جملههایی که قرار بود، آخر کلاس برم به استاد بگم، هی مرور کردم، تا کلاس تموم شد.
تمام همتم جمع کردم، رفتم جلو به استاد گفتم، استاد راستش بخواهید من هنوز بلد نیستم با دست راست میوه پوست کنم.
استاد گفت : خب چطوری میوه میخوری؟
گفتم : پوست میکنند میزارندجلوم.
استاد گفت : این هفته شما میرید فقط با دست راست تمرین میکنید، و میآید سر کلاس اجرا میکنید.
وقتی رسیدم خونه، یه میوه و چاقو برداشتم، که پوست کنم، اما میوه هر بار از دستم لیز میخورد، میافتاد زمین.
تا روز کلاس، با میوه و چاقو رفتم.
استاد گفت : برو جلوی کلاس و میوه پوست کندن رو با دست راست آموزش بده.
رفتم جلوی کلاس ایستادم.
اما هر بار میوه افتاد زمین، بچهها هم کلی به من خندیدن، اون روز «۳» ساعت کلاس رو من فقط میوه دستم گرفتم و موقع پوست کندن افتاد زمین.
استاد گفت: هرجلسه همین روال داریم، تا میوه رو پوست کنی.
اون روز وقتی رسیدم خونه، به محض لباس در آوردن نشستم به میوه پوست کندن، تا خود صبح بیدار نشستم.
دم صبح میوه رو تونستم توی دستم نگه دارم، اما دو تا از انگشتهام قاچ کردم، خون همه جا میچکید.
رفتم بقیه رو بیدار کردم، بردنم درمانگاه دستم بخیه خورد اومدیم خونه.
من هر روز این کار انجام میدادم و هروز یه انگشتم قاچ میکردم و میرفتیم درمانگاه.
مامانم گفت: تئاتر باید بیخیال بشی با این استاد یا همه انگشتهارو باید ببری تا یاد بگیری، انتخاب با خودته.
گفتم: انتخاب میکنم، یاد بگیرم.
خلاصه، این بخش تا یک ماه ادامه داشت، استاد با اینکه میدید دستم بریدم اما کوتاه نمیاومد.
منم ادامه دادم.
دکتر برگشت گفت : دیگه دستت جایی واسه بخیه نداره یه مدت استراحت کن.
به استاد گفتم دکتر اینطوری گفته.
گفت: خب استراحت کن، خوب شدی شروع کن.
من اون سال بالاخره تونستم میوه پوست کنم.
اما هنوز تا الان نمیتونم پرتقال پوست کنم، چون میوه بزرگیه یا سیبزمینی نمیتونم پوست کنم.
به امید آن روز.
مریمبانو صنعتی
#داستان
@Speechoff
چندین سال پیش، سر کلاس تئاتر، استاد برای تقویت ذهنی و جسمی تمرینهای خاص میداد.
یکی از این تمرینها این بود، که همه کسانی که دست راست هستند، این هفته میوه با دست چپ پوست میکنند، و برعکس کسانی که دست چپ هستند، با دست راست پوست میکنند.
با شنیدن این جمله انگار تمام تنم یکدفعه یخ کرد، طی کلاس تمام جملههایی که قرار بود، آخر کلاس برم به استاد بگم، هی مرور کردم، تا کلاس تموم شد.
تمام همتم جمع کردم، رفتم جلو به استاد گفتم، استاد راستش بخواهید من هنوز بلد نیستم با دست راست میوه پوست کنم.
استاد گفت : خب چطوری میوه میخوری؟
گفتم : پوست میکنند میزارندجلوم.
استاد گفت : این هفته شما میرید فقط با دست راست تمرین میکنید، و میآید سر کلاس اجرا میکنید.
وقتی رسیدم خونه، یه میوه و چاقو برداشتم، که پوست کنم، اما میوه هر بار از دستم لیز میخورد، میافتاد زمین.
تا روز کلاس، با میوه و چاقو رفتم.
استاد گفت : برو جلوی کلاس و میوه پوست کندن رو با دست راست آموزش بده.
رفتم جلوی کلاس ایستادم.
اما هر بار میوه افتاد زمین، بچهها هم کلی به من خندیدن، اون روز «۳» ساعت کلاس رو من فقط میوه دستم گرفتم و موقع پوست کندن افتاد زمین.
استاد گفت: هرجلسه همین روال داریم، تا میوه رو پوست کنی.
اون روز وقتی رسیدم خونه، به محض لباس در آوردن نشستم به میوه پوست کندن، تا خود صبح بیدار نشستم.
دم صبح میوه رو تونستم توی دستم نگه دارم، اما دو تا از انگشتهام قاچ کردم، خون همه جا میچکید.
رفتم بقیه رو بیدار کردم، بردنم درمانگاه دستم بخیه خورد اومدیم خونه.
من هر روز این کار انجام میدادم و هروز یه انگشتم قاچ میکردم و میرفتیم درمانگاه.
مامانم گفت: تئاتر باید بیخیال بشی با این استاد یا همه انگشتهارو باید ببری تا یاد بگیری، انتخاب با خودته.
گفتم: انتخاب میکنم، یاد بگیرم.
خلاصه، این بخش تا یک ماه ادامه داشت، استاد با اینکه میدید دستم بریدم اما کوتاه نمیاومد.
منم ادامه دادم.
دکتر برگشت گفت : دیگه دستت جایی واسه بخیه نداره یه مدت استراحت کن.
به استاد گفتم دکتر اینطوری گفته.
گفت: خب استراحت کن، خوب شدی شروع کن.
من اون سال بالاخره تونستم میوه پوست کنم.
اما هنوز تا الان نمیتونم پرتقال پوست کنم، چون میوه بزرگیه یا سیبزمینی نمیتونم پوست کنم.
به امید آن روز.
مریمبانو صنعتی
#داستان
@Speechoff
در آغاز و غایت هر چه هست و نیست، فقط او هست.
فقط اوست که همیشه بیشکل و منظم و در خط خود حضور دارد.
ما میرویم ولی او هست، هم او که از ازل بوده و تا غایت هست، شاید هم از غایت بوده و تا غایت هست.
ما میآییم و میرویم، اجدامان میآیند و میروند. اما او نشستهست.
نمیدانم در کجا. اما بیملال از ازل تا ابد نشسته.
چگونه و چطورست وقتی که نجوایش شنیدم، به هیچ مرتبتی نرسیدم به جای صعود نزول کردم؛ به جای عارف شدن عاقل شدم.
رخ یار ببینم، رخ هزاران نقابزن دیدم.
هنوز منتظرم که پرده بیفتد، همانجا که گفت پرده بیفتد نه تو مانی نه من.
من به انتظار نه ماندن هستم، پرواز با شکوه، جلال و جبروت، تشرف محمد(ص)، لبیک حسین(ع)، فزت و رب الکعبه علی(ع)، چشم به تمام سویهها از هر سویی.
از هر سو که روم به تو رسم. از قند روم به تو رسم. از زهر روم به تو رسم. از افق روم به تو رسم. از ازل روم به تو رسم. از ابد روم به تو رسم. از هر جا روم به تو رسم.
تو که بیشکلی، اما جهانت شکل دارد. تو که ندیدنی هستی، اما در همه آنچه که هست علنی هستی.
تو سکوتی، اما اصواتت در همه جا نمایانست. تو رنگ نداری، اما رنگت در همه جا جاریست. تو که پر نداری، اما پَرانت در همه جا جلوه میکند.
تو که نه من میخواهی نه آن، اما همه خواهیم تو را.
مریمبانو صنعتی
#قطعهادبی
@Speechoff
فقط اوست که همیشه بیشکل و منظم و در خط خود حضور دارد.
ما میرویم ولی او هست، هم او که از ازل بوده و تا غایت هست، شاید هم از غایت بوده و تا غایت هست.
ما میآییم و میرویم، اجدامان میآیند و میروند. اما او نشستهست.
نمیدانم در کجا. اما بیملال از ازل تا ابد نشسته.
چگونه و چطورست وقتی که نجوایش شنیدم، به هیچ مرتبتی نرسیدم به جای صعود نزول کردم؛ به جای عارف شدن عاقل شدم.
رخ یار ببینم، رخ هزاران نقابزن دیدم.
هنوز منتظرم که پرده بیفتد، همانجا که گفت پرده بیفتد نه تو مانی نه من.
من به انتظار نه ماندن هستم، پرواز با شکوه، جلال و جبروت، تشرف محمد(ص)، لبیک حسین(ع)، فزت و رب الکعبه علی(ع)، چشم به تمام سویهها از هر سویی.
از هر سو که روم به تو رسم. از قند روم به تو رسم. از زهر روم به تو رسم. از افق روم به تو رسم. از ازل روم به تو رسم. از ابد روم به تو رسم. از هر جا روم به تو رسم.
تو که بیشکلی، اما جهانت شکل دارد. تو که ندیدنی هستی، اما در همه آنچه که هست علنی هستی.
تو سکوتی، اما اصواتت در همه جا نمایانست. تو رنگ نداری، اما رنگت در همه جا جاریست. تو که پر نداری، اما پَرانت در همه جا جلوه میکند.
تو که نه من میخواهی نه آن، اما همه خواهیم تو را.
مریمبانو صنعتی
#قطعهادبی
@Speechoff
سپاسگزاری بعد از خوردن غذا
بعد از میل کردن غذا چشمهاتون رو به آرامی ببندید.
در دل سپاس بگید، کشاورزی که برنج کاشته.
سپاس بگید، کشاورزی که لپه رو کاشته.
سپاس بگید، تکتک موادی که اون کشاورز کاشته.
سپاس بگید، خورشید که گرما و انرژیش داده به این مواد، الان انرژی خورشید در وجود شماست.
سپاس بگید، آب، باد، خاک، باران، برف، که باعث شدند این محصولات بدست شما برسند.
سپاس بگید، شخصی که این غذا رو پخته، اگر خودتون پختید، سپاسگزار وجود خودتون باشید.
سپاس بگید تکتک افرادی که با شما سر میز غذا هستند.
سپاس بگید، همه انسانهایی که باعث شدند این مواد بدست شما برسند.
در آخر از غذاتون بخواهید، هر قسمت از ذهن و بدن شما که نیاز به هماهنگی بیشتری داره، یا دردی در بخشی از بدن حس میکنید؛ ذهنی غذا رو به اون قسمت بدن بفرستید که اون بخش پوشش بده.
مریمبانو صنعتی
#سپاسگزاری
@Speechoff
بعد از میل کردن غذا چشمهاتون رو به آرامی ببندید.
در دل سپاس بگید، کشاورزی که برنج کاشته.
سپاس بگید، کشاورزی که لپه رو کاشته.
سپاس بگید، تکتک موادی که اون کشاورز کاشته.
سپاس بگید، خورشید که گرما و انرژیش داده به این مواد، الان انرژی خورشید در وجود شماست.
سپاس بگید، آب، باد، خاک، باران، برف، که باعث شدند این محصولات بدست شما برسند.
سپاس بگید، شخصی که این غذا رو پخته، اگر خودتون پختید، سپاسگزار وجود خودتون باشید.
سپاس بگید تکتک افرادی که با شما سر میز غذا هستند.
سپاس بگید، همه انسانهایی که باعث شدند این مواد بدست شما برسند.
در آخر از غذاتون بخواهید، هر قسمت از ذهن و بدن شما که نیاز به هماهنگی بیشتری داره، یا دردی در بخشی از بدن حس میکنید؛ ذهنی غذا رو به اون قسمت بدن بفرستید که اون بخش پوشش بده.
مریمبانو صنعتی
#سپاسگزاری
@Speechoff
آیا غذا خوردن فقط مواد غذایی هست
صبح که از خواب بیدار میشویم، از طرق مختلف به جسم و روحمون غذا میدهیم.
لحظهای که چشمهامون باز میکنیم، هر آنچه که میبینیم رو با دیدن به خودمون غذا میدهیم. دیدن صحنههایی که اصلا کاربردی برای ما نداره، مثل سریالها، صحنههای خشم.
شنیدن اخباری که به جزء احوال ناخوب هیچ ثمره دیگهای برای ما ندارد.
گوش دادن به صحبتهایی که فقط قضاوت کردن رو در پی دارد برای ما و سطح انرژی خودمون پایین میاریم.
اینکه ما به طبیعت ساعاتی نگاه کنیم، چه انرژی میگیریم یا اینکه یه تصویر ناخوب رو ببینیم.
ما از طریق کتاب خواندن، اندیشه کردن، دیدن، شنیدن، لمسکردن، بویایی، یادگرفتن، آموزش دادن، به خود و دیگران غذا میدهیم.
بعضی از این غذاها اگر جسمی نباشد و روحی باشد، باز هم به همان میزان بر جسم ما تاثیر میگذارد.
ببینیم ما دائم جسم و روح خود را با گل یا خار تغذیه میکنیم.
یکی از استادها میگویند ما همانی هستیم که میخوریم.
مریمبانو صنعتی
#تغذیه
@Speechoff
صبح که از خواب بیدار میشویم، از طرق مختلف به جسم و روحمون غذا میدهیم.
لحظهای که چشمهامون باز میکنیم، هر آنچه که میبینیم رو با دیدن به خودمون غذا میدهیم. دیدن صحنههایی که اصلا کاربردی برای ما نداره، مثل سریالها، صحنههای خشم.
شنیدن اخباری که به جزء احوال ناخوب هیچ ثمره دیگهای برای ما ندارد.
گوش دادن به صحبتهایی که فقط قضاوت کردن رو در پی دارد برای ما و سطح انرژی خودمون پایین میاریم.
اینکه ما به طبیعت ساعاتی نگاه کنیم، چه انرژی میگیریم یا اینکه یه تصویر ناخوب رو ببینیم.
ما از طریق کتاب خواندن، اندیشه کردن، دیدن، شنیدن، لمسکردن، بویایی، یادگرفتن، آموزش دادن، به خود و دیگران غذا میدهیم.
بعضی از این غذاها اگر جسمی نباشد و روحی باشد، باز هم به همان میزان بر جسم ما تاثیر میگذارد.
ببینیم ما دائم جسم و روح خود را با گل یا خار تغذیه میکنیم.
یکی از استادها میگویند ما همانی هستیم که میخوریم.
مریمبانو صنعتی
#تغذیه
@Speechoff
من خود را رها میکنم، از هر آنچه که مرا میآزارد،
از تمام دردها، از تمام رنجها، از تمام دروغها، راهی نو را پیش میگیرم.
راهی جدید با انسانهای شگفتانه، من در راه زندگی نو قدم میگذارم؛ من از تمام سختیها عبور میکنم، از تمام سختیها، از تمام دردها، دوباره شکوفا و پر انرژی میشوم.
باری دوباره دوباره چونان بهار که زمین سرد را گرم میکند من نیز از سردی به گرمی میروم، چونان بهار که درختان جوانه میزنند و زنده میشوند، من نیز جوانه میزنم و زنده میشوم؛ چونان خرس که از خواب زمستانی بیدار میشود.
من نیز دوباره بر میخیزم و حرکت میکنم با تمام تلاش ذهن و عقل و روحام، ای بهار زودتر بیا که من منتظرت هستم.
وقتی بهار میآید من چونان رودخانه روان و جاری حرکت میکنم و خروشان در مسیرهای شاد زیستن و شاد زندگی کردن قدم میگزارم و راههای تماشایی و انسانهای دیدنی را میپذیرم و دوستان تازه نفس را در آغوش میگیرم.
باشد که جهان هستی قدم به قدم با من باشد و میدانم که هست.
همانطور که خورشید، آفتاب و سایهاش بلندتر میشود، من نیز راه زندگیام بلندتر و سایهاش بلندتر میشود.
میدانم و ایمان دارم که چنین است.
از جهانهستی میخواهم همچون همیشه مرا با نور مهربانیش همراهی کند و هر دم و بازدم در کنارم باشد خداوند امن من، هر دم به یاد تو هستم.
تو که هر لحظه به یادم هستی و برایم میمانی. خدای من اول، دوم، سوم، چهارم و پنجم همیشه تو را دارم.
من به زودی رها میشوم از تمام این رنجها، از تمام دردها، از تمام الگوهای غلط ذهنی، از تمام پیش ساختهها، از تمام ساختهها، از درون رها میشوم از بیرون پر میکشم و به اوج آسمان پرواز میکنم.
همچون عقاب پرهایم را باز میکنم و در بلندترین نقطه پرواز میکنم و مغروانه بر قله کوهی مینشینم.
مریمبانو صنعتی
#قطعهادبی
@Speechoff
از تمام دردها، از تمام رنجها، از تمام دروغها، راهی نو را پیش میگیرم.
راهی جدید با انسانهای شگفتانه، من در راه زندگی نو قدم میگذارم؛ من از تمام سختیها عبور میکنم، از تمام سختیها، از تمام دردها، دوباره شکوفا و پر انرژی میشوم.
باری دوباره دوباره چونان بهار که زمین سرد را گرم میکند من نیز از سردی به گرمی میروم، چونان بهار که درختان جوانه میزنند و زنده میشوند، من نیز جوانه میزنم و زنده میشوم؛ چونان خرس که از خواب زمستانی بیدار میشود.
من نیز دوباره بر میخیزم و حرکت میکنم با تمام تلاش ذهن و عقل و روحام، ای بهار زودتر بیا که من منتظرت هستم.
وقتی بهار میآید من چونان رودخانه روان و جاری حرکت میکنم و خروشان در مسیرهای شاد زیستن و شاد زندگی کردن قدم میگزارم و راههای تماشایی و انسانهای دیدنی را میپذیرم و دوستان تازه نفس را در آغوش میگیرم.
باشد که جهان هستی قدم به قدم با من باشد و میدانم که هست.
همانطور که خورشید، آفتاب و سایهاش بلندتر میشود، من نیز راه زندگیام بلندتر و سایهاش بلندتر میشود.
میدانم و ایمان دارم که چنین است.
از جهانهستی میخواهم همچون همیشه مرا با نور مهربانیش همراهی کند و هر دم و بازدم در کنارم باشد خداوند امن من، هر دم به یاد تو هستم.
تو که هر لحظه به یادم هستی و برایم میمانی. خدای من اول، دوم، سوم، چهارم و پنجم همیشه تو را دارم.
من به زودی رها میشوم از تمام این رنجها، از تمام دردها، از تمام الگوهای غلط ذهنی، از تمام پیش ساختهها، از تمام ساختهها، از درون رها میشوم از بیرون پر میکشم و به اوج آسمان پرواز میکنم.
همچون عقاب پرهایم را باز میکنم و در بلندترین نقطه پرواز میکنم و مغروانه بر قله کوهی مینشینم.
مریمبانو صنعتی
#قطعهادبی
@Speechoff
من کریحهترم یا سوسک
اگر من سوسک بودم، سوسک عاقلی میشدم.
توی خونهها نمیرفتم که با دمپایی یا پیپاف بزنند رُوم، زود بیحال بشوم. خب تشخیص میدادم سرامیک از کاشی حیاط، باغچه رو از فرش و دیوار خونه.
میخواستیم جایی بریم مثل این سوسکهای بیعقل یه نفری نمیرفتم؛ با بچهها و نوهها میرفتیم که اگه اشتباهی وارد خونهای شدیم، گمراهشون کنیم.
وقتی تعداد بالا ببینند نمیتونند دنبالمون کنند و سریع با دمپایی بزنند رُومون یا پیپاف. اون موقع این طوری راه فرار رو زودتر پیدا میکردیم.
یه استادی میگفت، ما هر چقدر پیپاف قویتر بسازیم؛ سوسکها ژنشون قویتر میکنند.
نمیدونم چرا عقلشون زیاد نمیکنند.
اما من فهمیدم که سوسکها صدا رو میشنوند، وقتی من داد میزنم خواهرم بیاد که سوسک بکشه؛ سریع حرکت میکنه و میره؛ اگه اتاق هم تاریک باشد، لامپ که یکدفعه روشن میشود، سریع به نور واکنش نشون میده. میفهمه دشمن اومده و سریع پا به فرار میزاره.
اما نمیدونم چرا مطالعهشون بالا نمیبرند، که خونه، باغچه، حیاط، کوچه و فاضلاب از هم تشخیص بدهند.
یکبار به یکیشون گفتم، تو چقدر کریهی.
اونم با اعتمادبهنفس بالا گفت : از تو که کریهتر نیستم.
دویدم جلوی آیینه خودم نگاه کردم، بعد دیدم من که خیلی زیباام.
به خواهرم حرف سوسکه رو گفتم.
خواهرم گفت : خب شاید ذات واقعیت دیده.
گفتم : ولی من آدم بدی نیستم.
خواهرم گفت : حتمن یه جایی بدی کردی.
دیگه من بگید، همهاش هر روز مثل مادر سفید برفی میرفتم جلوی آیینه وایمیایستادم و میگفتم، من که زیباام اینهاش.
هر شب میرفتم به همون نقطهای که سوسک رو دیدم، روی دیوار روبهروی حموم، چون نکشتیمش.
میگفتم دوباره اگه رد بشود ازش این سوال حتمن میپرسم، که چرا به من گفت تو از من کریهتری. باید دلایلش شرح بده.
خلاصه من هر شب منتظرش بودم و میرفتم سر قرار ملاقات میایستادم، اما نیومد که نیومد دیگه.
من حدود یک سال درگیر بودم.
هنوز هم میرم جلوی آیینه چند دقیقهای به خودم نگاه میکنم.
مواظبم که کاری نکنم یه وقت کریحه المنظر بشوم.
تمثیلی در ادبیات هست که شیطان به آدم میگوید، برو تو هر کاری دوست داری انجام بده، برای تو اتفاقی نمیافته، فقط این تابلو روی دیوار که تصویر تو هست؛ تغییر میکند.
او هم هر کاری دوست داره انجام میدهد و عکس درون تابلو مدام تغییر میکند، در انتها یک روز که چشمش به عکس داخل تابلو که عکس خودش بود میافتد، از وحشت چهره خودش درجا میمیرد.
مریمبانو صنعتی
#داستان
@Speechoff
اگر من سوسک بودم، سوسک عاقلی میشدم.
توی خونهها نمیرفتم که با دمپایی یا پیپاف بزنند رُوم، زود بیحال بشوم. خب تشخیص میدادم سرامیک از کاشی حیاط، باغچه رو از فرش و دیوار خونه.
میخواستیم جایی بریم مثل این سوسکهای بیعقل یه نفری نمیرفتم؛ با بچهها و نوهها میرفتیم که اگه اشتباهی وارد خونهای شدیم، گمراهشون کنیم.
وقتی تعداد بالا ببینند نمیتونند دنبالمون کنند و سریع با دمپایی بزنند رُومون یا پیپاف. اون موقع این طوری راه فرار رو زودتر پیدا میکردیم.
یه استادی میگفت، ما هر چقدر پیپاف قویتر بسازیم؛ سوسکها ژنشون قویتر میکنند.
نمیدونم چرا عقلشون زیاد نمیکنند.
اما من فهمیدم که سوسکها صدا رو میشنوند، وقتی من داد میزنم خواهرم بیاد که سوسک بکشه؛ سریع حرکت میکنه و میره؛ اگه اتاق هم تاریک باشد، لامپ که یکدفعه روشن میشود، سریع به نور واکنش نشون میده. میفهمه دشمن اومده و سریع پا به فرار میزاره.
اما نمیدونم چرا مطالعهشون بالا نمیبرند، که خونه، باغچه، حیاط، کوچه و فاضلاب از هم تشخیص بدهند.
یکبار به یکیشون گفتم، تو چقدر کریهی.
اونم با اعتمادبهنفس بالا گفت : از تو که کریهتر نیستم.
دویدم جلوی آیینه خودم نگاه کردم، بعد دیدم من که خیلی زیباام.
به خواهرم حرف سوسکه رو گفتم.
خواهرم گفت : خب شاید ذات واقعیت دیده.
گفتم : ولی من آدم بدی نیستم.
خواهرم گفت : حتمن یه جایی بدی کردی.
دیگه من بگید، همهاش هر روز مثل مادر سفید برفی میرفتم جلوی آیینه وایمیایستادم و میگفتم، من که زیباام اینهاش.
هر شب میرفتم به همون نقطهای که سوسک رو دیدم، روی دیوار روبهروی حموم، چون نکشتیمش.
میگفتم دوباره اگه رد بشود ازش این سوال حتمن میپرسم، که چرا به من گفت تو از من کریهتری. باید دلایلش شرح بده.
خلاصه من هر شب منتظرش بودم و میرفتم سر قرار ملاقات میایستادم، اما نیومد که نیومد دیگه.
من حدود یک سال درگیر بودم.
هنوز هم میرم جلوی آیینه چند دقیقهای به خودم نگاه میکنم.
مواظبم که کاری نکنم یه وقت کریحه المنظر بشوم.
تمثیلی در ادبیات هست که شیطان به آدم میگوید، برو تو هر کاری دوست داری انجام بده، برای تو اتفاقی نمیافته، فقط این تابلو روی دیوار که تصویر تو هست؛ تغییر میکند.
او هم هر کاری دوست داره انجام میدهد و عکس درون تابلو مدام تغییر میکند، در انتها یک روز که چشمش به عکس داخل تابلو که عکس خودش بود میافتد، از وحشت چهره خودش درجا میمیرد.
مریمبانو صنعتی
#داستان
@Speechoff
خشم چیست؟
خیلی از افراد در طول روز عصبانی میشوند. با عصبانی شدن به خود و دیگران آسیب میزنند.
لحظهای که شخص دچار حالت عصبانیت به صورت دادوفریاد یا به صورت حرص خوردن در وجودش نمود پیدا میکند.
در هر ۲ حالت نصف سلولهای بدن از بین میرود. در لحظه اول به خود و بعد به دیگران آسیب میزند.
اما خشم فقط این ۲ حالت نیست. اشخاص دائم در یک خشم درونی روز رو سپری میکنند. خشم به خود اولین سطح خشم هست که شخص بدون این که دلیل آن را بداند، به خود آسیب میزند.
خشم به خود باعث میشود شخص، صبحها تا دیر وقت بخوابد، پرخوری کند، مواد غذایی که آسیب زنندهست بخورد، سیگار بکشد و دائم مشروب بخورد.
اهمیت ندادن به سلامتی از ریشههای خشم است.
هدر دادن انرژی آب، برق، گاز، نیز نوعی از خشم در فرد است، که به منابع جهان هستی آسیب میزند.
وقتی با انرژی خشم زندگی میکنید، در جهان هستی اثر گذاری خشم دارید و کیفیت ما، از همین انرژی هست.
پشت خشم، ترس هست. در حقیقت درون شخص ریشههای ترس وجود دارد، چه در خشم بیرونی و چه در خشم درونی. تمام ریشههای حسی، مثل حسادت، دروغ، و همه ریشههایش در خشم به خود است.
تغذیه ناخوب نیز باعث خشمهای بیدلیل در فرد میشود. مواد غذایی کارخانهای که ساختار پیچیده دارند، فرآیند هضم به درستی اتفاق نمیافتد. چون غذا به لایههای لطیف ما ذهن و روح ما نیز انتقال پیدا میکند.
زمانی که ما روی حضورمون کار کنیم، به مرور زمان با آگاهی روی احساسها و عملکرد خودمون زندگی میکنیم.
هر لحظه آگاه به دم و بازدمون باشیم، تا حضورمون ۱۰۰ کنیم.
مریمبانو صنعتی
#یادداشتروز
@Speechoff
خیلی از افراد در طول روز عصبانی میشوند. با عصبانی شدن به خود و دیگران آسیب میزنند.
لحظهای که شخص دچار حالت عصبانیت به صورت دادوفریاد یا به صورت حرص خوردن در وجودش نمود پیدا میکند.
در هر ۲ حالت نصف سلولهای بدن از بین میرود. در لحظه اول به خود و بعد به دیگران آسیب میزند.
اما خشم فقط این ۲ حالت نیست. اشخاص دائم در یک خشم درونی روز رو سپری میکنند. خشم به خود اولین سطح خشم هست که شخص بدون این که دلیل آن را بداند، به خود آسیب میزند.
خشم به خود باعث میشود شخص، صبحها تا دیر وقت بخوابد، پرخوری کند، مواد غذایی که آسیب زنندهست بخورد، سیگار بکشد و دائم مشروب بخورد.
اهمیت ندادن به سلامتی از ریشههای خشم است.
هدر دادن انرژی آب، برق، گاز، نیز نوعی از خشم در فرد است، که به منابع جهان هستی آسیب میزند.
وقتی با انرژی خشم زندگی میکنید، در جهان هستی اثر گذاری خشم دارید و کیفیت ما، از همین انرژی هست.
پشت خشم، ترس هست. در حقیقت درون شخص ریشههای ترس وجود دارد، چه در خشم بیرونی و چه در خشم درونی. تمام ریشههای حسی، مثل حسادت، دروغ، و همه ریشههایش در خشم به خود است.
تغذیه ناخوب نیز باعث خشمهای بیدلیل در فرد میشود. مواد غذایی کارخانهای که ساختار پیچیده دارند، فرآیند هضم به درستی اتفاق نمیافتد. چون غذا به لایههای لطیف ما ذهن و روح ما نیز انتقال پیدا میکند.
زمانی که ما روی حضورمون کار کنیم، به مرور زمان با آگاهی روی احساسها و عملکرد خودمون زندگی میکنیم.
هر لحظه آگاه به دم و بازدمون باشیم، تا حضورمون ۱۰۰ کنیم.
مریمبانو صنعتی
#یادداشتروز
@Speechoff
آشپزخونه و غذا
آشپزخونه جایی هست که از لحاظ سطح انرژی خیلی مهمه.
جایی که غذا پخته میشود و اون غذا رو میخوریم و بخشی از وجود ما، ذهن، جسم و روح ما میشود.
شخصی که غذا رو میپزد هم خیلی از نظر احساسی، ذهنی و روحی مهمه که در چه جایگاهی باشد. چون تاثیر مستقیم بر روی غذا دارد.
در زمان قدیم فضای آشپزخونه به وسیله دیوار و در جدا میشد، اما الان سالهاست، این فضا از بین رفته.
وقتی با تلفن حرف میزنیم، و احساسهای ناخوب و صحبتهایی با انرژی منفی میزنیم، بالای سر غذا نباید باشیم، چون تموم اونها رو به غذا انتقال میدهیم.
زمانی که توی خونه بحث سنگین کردید، آشپزی نکنید.
بعضی از افراد میبینم، که موقع غذا پختن، بدوبیار میگویند، اون غذا در اصل باید دور ریخته بشود و قابل خوردن نیست؛ سم خوردن فقط خود سم نیست، وقتی غذا با کلام ما سمی میشود، تمام آنچه گفتیم را به خورد خود و خانواده میدهیم.
غذایی که میپزیم غیر از ترکیب مواد غذایی ترکیبی از احساس، افکار و ذهن و کلام ما هم است.
مریمبانو صنعتی
#غذا
@Speechoff
آشپزخونه جایی هست که از لحاظ سطح انرژی خیلی مهمه.
جایی که غذا پخته میشود و اون غذا رو میخوریم و بخشی از وجود ما، ذهن، جسم و روح ما میشود.
شخصی که غذا رو میپزد هم خیلی از نظر احساسی، ذهنی و روحی مهمه که در چه جایگاهی باشد. چون تاثیر مستقیم بر روی غذا دارد.
در زمان قدیم فضای آشپزخونه به وسیله دیوار و در جدا میشد، اما الان سالهاست، این فضا از بین رفته.
وقتی با تلفن حرف میزنیم، و احساسهای ناخوب و صحبتهایی با انرژی منفی میزنیم، بالای سر غذا نباید باشیم، چون تموم اونها رو به غذا انتقال میدهیم.
زمانی که توی خونه بحث سنگین کردید، آشپزی نکنید.
بعضی از افراد میبینم، که موقع غذا پختن، بدوبیار میگویند، اون غذا در اصل باید دور ریخته بشود و قابل خوردن نیست؛ سم خوردن فقط خود سم نیست، وقتی غذا با کلام ما سمی میشود، تمام آنچه گفتیم را به خورد خود و خانواده میدهیم.
غذایی که میپزیم غیر از ترکیب مواد غذایی ترکیبی از احساس، افکار و ذهن و کلام ما هم است.
مریمبانو صنعتی
#غذا
@Speechoff
میوهها و انرژی
زمانی که شروع به خوردن میوه میکنیم، در هر فصلی که باشد؛ چند نوع میوه را میگذاریم و شروع به خوردن میکنیم.
هر کدوم از میوهها انرژی مختلفی دارند.
خاک، باد، خورشید و باد هر کدوم انرژی و کیفیت متفاوتی با هم دارند
میوهها و مواد غذایی از این انرژیها و کیفیت نیز برخوردار هستند.
میوههایی که در دل خاک و به خاک نزدیکترند، انرژی خاک و کیفیت خاک دارند.
میوهایی که حالت نیمه درخت دارند، از انرژی و کیفیت خاک و باد و کمی خورشید بهره بردهاند.
میوههایی که درخت هستند، بیشتر از انرژی و کیفیت خورشید و باد را دارا هستند.
در موقع خوردن میوهها و آجیلها باید ببینیم، کدوم انرژی و کیفیت رو دارند.
در یک میان وعده بهتر است، ۲ تا سیب بخوریم تا این که سیب و خیار و موز با هم انتخاب کنیم.
در هر میان وعده انتخاب یک نوع میوه، بهترین انتخاب هست؛ اگر ۲ نوع میوه انتخاب میکنیم، طوری بخوریم که از یک انرژی و کیفیت باشد.
مریمبانو صنعتی
#میوهها
@Speechoff
زمانی که شروع به خوردن میوه میکنیم، در هر فصلی که باشد؛ چند نوع میوه را میگذاریم و شروع به خوردن میکنیم.
هر کدوم از میوهها انرژی مختلفی دارند.
خاک، باد، خورشید و باد هر کدوم انرژی و کیفیت متفاوتی با هم دارند
میوهها و مواد غذایی از این انرژیها و کیفیت نیز برخوردار هستند.
میوههایی که در دل خاک و به خاک نزدیکترند، انرژی خاک و کیفیت خاک دارند.
میوهایی که حالت نیمه درخت دارند، از انرژی و کیفیت خاک و باد و کمی خورشید بهره بردهاند.
میوههایی که درخت هستند، بیشتر از انرژی و کیفیت خورشید و باد را دارا هستند.
در موقع خوردن میوهها و آجیلها باید ببینیم، کدوم انرژی و کیفیت رو دارند.
در یک میان وعده بهتر است، ۲ تا سیب بخوریم تا این که سیب و خیار و موز با هم انتخاب کنیم.
در هر میان وعده انتخاب یک نوع میوه، بهترین انتخاب هست؛ اگر ۲ نوع میوه انتخاب میکنیم، طوری بخوریم که از یک انرژی و کیفیت باشد.
مریمبانو صنعتی
#میوهها
@Speechoff
طریقه غذا خوردن و سلامتی
در موقع غذا خوردن بهتر است، تلویزیون خاموش کنید و گوشی موبایل سایلنت، تا با آرامش غذا بخورید. به خصوص لحظه پخش خبر، اخبار ناخوب رو گوش میدیدید و میبینید و همراه غذا میخورید.
استادی میگفتند، غذا رو آن قدر باید بجوید که مثل آب بشود در دهان و آب رو موقع خوردن باید جوید.
۱ ساعت قبل از غذا آب یا چای نخورید، چون باعث میشود آتش آگنی خاموش شود.
خاموش کردن آگنی باعث سوءهاضمه در فرد به مروز زمان میشود.
۲ ساعت بعد از غذا آب یا چای نخورید، چون به معده این پیام ارسال میشود که شیره معده ترشح شده و دهانه روده باز میشود و غذای هضم نشده به طرف رودهها میرود.
غذا برای هضم ۲ ساعت در معده میماند.
سالاد را بهتر است، نیمساعت قبل از غذا بخورید.
چون سبک هست، وقتی بعد از غذا میخوردید، در اصطلاح میماند روی غذا.
آتش آگنی چیست؟
آتش آگنی مربوط به آتش گوارش است.
در بدن آگنیهای زیادی داریم که آگنی معده از همه مهمتر هست، چون اصل کارش تبدیل برای سوختوساز بدن است.
وقتی با آب خوردن قبل از غذا آتش آگنی رو خاموش میکنید، فرایند اشتها، میزان غذا خوردن، انرژی برای سوختوساز غذا را از بین میبرید.
خاموش کردن آتش آگنی بیماریهای زیادی رو برای بدن به همراه میآورد و یکی از علل بزرگ شدن شکم است.
استادی میگفتند، غذای هر فردی به اندازه ۲ کف دستش هستند؛ یعنی کف هر ۲ دست رو بچسبونید به هم حالت کاسه شود، میزان غذای شما است.
زمان قدیم قبل از خوردن غذا، کمی نمک میگذاشتند در دهان، بزاق ترشح شود و بدن آماده غذا خوردن شود؛ آتش آگنی بیدار شود. بعد از غذا یک شیرینی طبیعی میخوردند که به هضم غذا کمک کند.
شیرینیهای طبیعی مثل، خرما، یک قاشق چایخوری عسل، شیره خرما یا شیره انگور، نه دسرهای سنگین الان.
مریمبانو صنعتی
#غذا
@Speechoff
در موقع غذا خوردن بهتر است، تلویزیون خاموش کنید و گوشی موبایل سایلنت، تا با آرامش غذا بخورید. به خصوص لحظه پخش خبر، اخبار ناخوب رو گوش میدیدید و میبینید و همراه غذا میخورید.
استادی میگفتند، غذا رو آن قدر باید بجوید که مثل آب بشود در دهان و آب رو موقع خوردن باید جوید.
۱ ساعت قبل از غذا آب یا چای نخورید، چون باعث میشود آتش آگنی خاموش شود.
خاموش کردن آگنی باعث سوءهاضمه در فرد به مروز زمان میشود.
۲ ساعت بعد از غذا آب یا چای نخورید، چون به معده این پیام ارسال میشود که شیره معده ترشح شده و دهانه روده باز میشود و غذای هضم نشده به طرف رودهها میرود.
غذا برای هضم ۲ ساعت در معده میماند.
سالاد را بهتر است، نیمساعت قبل از غذا بخورید.
چون سبک هست، وقتی بعد از غذا میخوردید، در اصطلاح میماند روی غذا.
آتش آگنی چیست؟
آتش آگنی مربوط به آتش گوارش است.
در بدن آگنیهای زیادی داریم که آگنی معده از همه مهمتر هست، چون اصل کارش تبدیل برای سوختوساز بدن است.
وقتی با آب خوردن قبل از غذا آتش آگنی رو خاموش میکنید، فرایند اشتها، میزان غذا خوردن، انرژی برای سوختوساز غذا را از بین میبرید.
خاموش کردن آتش آگنی بیماریهای زیادی رو برای بدن به همراه میآورد و یکی از علل بزرگ شدن شکم است.
استادی میگفتند، غذای هر فردی به اندازه ۲ کف دستش هستند؛ یعنی کف هر ۲ دست رو بچسبونید به هم حالت کاسه شود، میزان غذای شما است.
زمان قدیم قبل از خوردن غذا، کمی نمک میگذاشتند در دهان، بزاق ترشح شود و بدن آماده غذا خوردن شود؛ آتش آگنی بیدار شود. بعد از غذا یک شیرینی طبیعی میخوردند که به هضم غذا کمک کند.
شیرینیهای طبیعی مثل، خرما، یک قاشق چایخوری عسل، شیره خرما یا شیره انگور، نه دسرهای سنگین الان.
مریمبانو صنعتی
#غذا
@Speechoff
👍1
من سرباز گمشدهی اسکندرم
نه از اسکندر خبریست، نه از من
نه آسمانی، نه آفتابی، نه سایهای
نه خدایی، نه فرشتهای، نه سیمرغی
نه شیطانی، نه همای سعادتی، نه مرغ نجاتی
نه قایقی، نه کِشتیای
نه نهنگی، نه کوسهای
نه سهرابی، نه شاملویی
نه نون ریحانی، نه ماستی
نه پلنگی، نه ماهای
نه بارانی، نه برفی
نه ستارهای، نه ابری
نه روشنایی، نه تاریکی
نه ذهنی، نه عقلی
من سرباز گمشده اسکندرم
نه از اسکندر خبریست، نه از من.
الهام گرفته از دفتر دوکا.
مریمبانو صنعتی
#شعر
@Speechoff
نه از اسکندر خبریست، نه از من
نه آسمانی، نه آفتابی، نه سایهای
نه خدایی، نه فرشتهای، نه سیمرغی
نه شیطانی، نه همای سعادتی، نه مرغ نجاتی
نه قایقی، نه کِشتیای
نه نهنگی، نه کوسهای
نه سهرابی، نه شاملویی
نه نون ریحانی، نه ماستی
نه پلنگی، نه ماهای
نه بارانی، نه برفی
نه ستارهای، نه ابری
نه روشنایی، نه تاریکی
نه ذهنی، نه عقلی
من سرباز گمشده اسکندرم
نه از اسکندر خبریست، نه از من.
الهام گرفته از دفتر دوکا.
مریمبانو صنعتی
#شعر
@Speechoff
👍1
زندگی به سبک کلید
هر روز صبح که از خواب بیدار میشوید، یکی از کلیدها رو روشن و خاموش میکنید.
کلید لباسشویی، کلید ماشین ظرفشویی، کلید جاروبرقی، بقیه لوازمی که استفاده میشوند؛ فقط با کلید روشن و خاموش میشوند.
با این روش زندگی آیا تغذیه ما تغییر کرده؟
نه. ما همچنان به سبک قدیم غذا میخوریم.
ظهر ناهار قورمهسبزی میخورید، شب جوجه میخورید، صبحانه کره و مربا و عسل، مواد دیر هضم انتخاب میکنید؛ فستفودها هم که دیگه نباید ازش صحبت کرد.
مواد گوشتی ۸ ساعت در گوارش میماند تا کامل هضم شود.
چقدر در روز کالری استفاده میکنید، که این همه مواد غذایی سنگین میخورید.
استادی میگفتند، روزانه هر فردی باید ضربان قَلبش به ۷۰ برسد و دوباره به آرامی پایین بیاورد.
حتی در آپارتمان پله هم بالا نمیروید، فقط آسانسور.
اصلن راه نمیروید، کوتاهترین مسیرها رو تپسی میگیرید.
ماشیندارها هم که غیرممکن است، راه بروند.
وقتی آمار میگیرند، بیشتر افراد دیابت دارند یا در بیخبری از داشتن دیابت به سر میبرند.
در قدیم نوع سبک زندگی باعث میشد فرد در طی روز سوختوساز بدنش بالا برود.
مادربزرگها و پدربزرگهامون کِی این قدر دچار دیابت بودند.
سن دیابت روزبهروز داره پایین میآید.
تمام این بخش بر میگردد به سبک زندگی ما.
خیلی از بیماریها از انباشتگی است که در بدن به وجود میآید.
انباشتگی چیست؟
بدن مقداری از غذا را که نیاز است جذب میکند، بخشی از آن دفع میشود؛ بخشی که نه جذب نه دفع میشود، در بدن ایجاد انباشتگی میکند.
این انباشتگی، سموم در بدن را ایجاد میکند که طی زمان تبدیل به چاقی و بیماری میشود.
مریمبانو صنعتی
#سبکزندگی
@Speechoff
هر روز صبح که از خواب بیدار میشوید، یکی از کلیدها رو روشن و خاموش میکنید.
کلید لباسشویی، کلید ماشین ظرفشویی، کلید جاروبرقی، بقیه لوازمی که استفاده میشوند؛ فقط با کلید روشن و خاموش میشوند.
با این روش زندگی آیا تغذیه ما تغییر کرده؟
نه. ما همچنان به سبک قدیم غذا میخوریم.
ظهر ناهار قورمهسبزی میخورید، شب جوجه میخورید، صبحانه کره و مربا و عسل، مواد دیر هضم انتخاب میکنید؛ فستفودها هم که دیگه نباید ازش صحبت کرد.
مواد گوشتی ۸ ساعت در گوارش میماند تا کامل هضم شود.
چقدر در روز کالری استفاده میکنید، که این همه مواد غذایی سنگین میخورید.
استادی میگفتند، روزانه هر فردی باید ضربان قَلبش به ۷۰ برسد و دوباره به آرامی پایین بیاورد.
حتی در آپارتمان پله هم بالا نمیروید، فقط آسانسور.
اصلن راه نمیروید، کوتاهترین مسیرها رو تپسی میگیرید.
ماشیندارها هم که غیرممکن است، راه بروند.
وقتی آمار میگیرند، بیشتر افراد دیابت دارند یا در بیخبری از داشتن دیابت به سر میبرند.
در قدیم نوع سبک زندگی باعث میشد فرد در طی روز سوختوساز بدنش بالا برود.
مادربزرگها و پدربزرگهامون کِی این قدر دچار دیابت بودند.
سن دیابت روزبهروز داره پایین میآید.
تمام این بخش بر میگردد به سبک زندگی ما.
خیلی از بیماریها از انباشتگی است که در بدن به وجود میآید.
انباشتگی چیست؟
بدن مقداری از غذا را که نیاز است جذب میکند، بخشی از آن دفع میشود؛ بخشی که نه جذب نه دفع میشود، در بدن ایجاد انباشتگی میکند.
این انباشتگی، سموم در بدن را ایجاد میکند که طی زمان تبدیل به چاقی و بیماری میشود.
مریمبانو صنعتی
#سبکزندگی
@Speechoff
👍1
روز اول، روزی نخستین که گام نهادهایم بر این خاک، خاکی که با آغوشی باز پهن شده تا همگان با قدمهایشان بر آن راه بروند؛ گویی مهری بزرگ را هر روز بر ما ارزانی میدارد.
اکنون خاک چون نامش خاک است بر ما مهرورزی میکند اینگونه؛ چرا ما که نامی ارزنده داریم مهر نورزیم، چونان خورشید که هر روز بدون چَشمداشت بر این جهانهستی نورش را میتاباند.
چرا ما یکسانی و گرما را به عزیزانمان هَدیه ندهیم.
آری بر این عناصر جهانهستی که بنگریم، همگان بر این جهانهستی خود را عَرضه میدارند، بدون چَشمداشت تا افلاک و کهکشانها.
این کره خاکی با نظمی همیشگی در گردشست، ما نیز میتوانیم همچون عناصر جهانهستی باشیم.
باشد که همچون
خورشید
یکنواخت بتابیم
بدون چَشمداشت.
مریمبانو صنعتی
#نیایش
@Speechoff
اکنون خاک چون نامش خاک است بر ما مهرورزی میکند اینگونه؛ چرا ما که نامی ارزنده داریم مهر نورزیم، چونان خورشید که هر روز بدون چَشمداشت بر این جهانهستی نورش را میتاباند.
چرا ما یکسانی و گرما را به عزیزانمان هَدیه ندهیم.
آری بر این عناصر جهانهستی که بنگریم، همگان بر این جهانهستی خود را عَرضه میدارند، بدون چَشمداشت تا افلاک و کهکشانها.
این کره خاکی با نظمی همیشگی در گردشست، ما نیز میتوانیم همچون عناصر جهانهستی باشیم.
باشد که همچون
خورشید
یکنواخت بتابیم
بدون چَشمداشت.
مریمبانو صنعتی
#نیایش
@Speechoff
رابطه سلامتی و ریزهخواری
در روز ۳ وعده غذایی میخورید، اما غیر از این ۳ وعده دائم ریزهخواری میکنید.
ریزهخواری چیست؟
لحظهبهلحظه میرید سراغ یخچال و یه تکیه غذا یا میوه یا آجیلها رو میخورید.
بیرون از خونه نون تعارف میکنند، یهتکیه ازش میخورید؛ تا شب ادامه دارد.
چه اتفاقی در ریزهخواری میافتد؟
فرض مثال بگیرید بدن ما مثل یک کارخانه است.
کارخانه با روشن شدن شروع به کار میکند از صبح تا شب اما با حجم بالا.
حالا ما دائم یهتکیه مواد خوراکی میخوریم.
هر وقت این کار رو میکنید، کارخانه بدن ما روشن میشود و شروع به کار میکند.
اما هیچ انرژیی بدست نمیآورید؛ برعکس آخر روز بدن احساس خستگی میکند.
چرخه گوارش دائم کار کرده، انگار که هِی خاموش و روشنش کردید.
چرا میگویند ماه رمضان بدن استراحت میکند، البته به شرط درست خوردن در سحر و افطار.
چون ما ریزهخواری نمیکنیم و گوارش استراحت میکند.
میتوانیم برای خود میانوعده تعیین کنیم.
هر فرد بر اساس ساعت، ۳ وعده غذایش زمان میان وعده انتخاب کند؛ شامل میوهها و آجیلها
باشد. آجیل و میوه رو در یک وعده میل نکنید؛ دلیلش قَبلن گفته شده.
مریمبانو صنعتی
#سلامتی
@Speechoff
در روز ۳ وعده غذایی میخورید، اما غیر از این ۳ وعده دائم ریزهخواری میکنید.
ریزهخواری چیست؟
لحظهبهلحظه میرید سراغ یخچال و یه تکیه غذا یا میوه یا آجیلها رو میخورید.
بیرون از خونه نون تعارف میکنند، یهتکیه ازش میخورید؛ تا شب ادامه دارد.
چه اتفاقی در ریزهخواری میافتد؟
فرض مثال بگیرید بدن ما مثل یک کارخانه است.
کارخانه با روشن شدن شروع به کار میکند از صبح تا شب اما با حجم بالا.
حالا ما دائم یهتکیه مواد خوراکی میخوریم.
هر وقت این کار رو میکنید، کارخانه بدن ما روشن میشود و شروع به کار میکند.
اما هیچ انرژیی بدست نمیآورید؛ برعکس آخر روز بدن احساس خستگی میکند.
چرخه گوارش دائم کار کرده، انگار که هِی خاموش و روشنش کردید.
چرا میگویند ماه رمضان بدن استراحت میکند، البته به شرط درست خوردن در سحر و افطار.
چون ما ریزهخواری نمیکنیم و گوارش استراحت میکند.
میتوانیم برای خود میانوعده تعیین کنیم.
هر فرد بر اساس ساعت، ۳ وعده غذایش زمان میان وعده انتخاب کند؛ شامل میوهها و آجیلها
باشد. آجیل و میوه رو در یک وعده میل نکنید؛ دلیلش قَبلن گفته شده.
مریمبانو صنعتی
#سلامتی
@Speechoff
من و مگس
یک دفعه از درد ۱/۵ شب از خواب بلند شدم، دیدم که همه مگسها رفتند به جز یکی.
-گفتم : تو چرا نرفتی بخوابی؟ همه مگسها که رفتند.
-مگس که همینطور بال میزد.
-گفت : خوابم نمیبره.
-از بوی تعفن من خوابت نبرد؟
-نه من تنها موجودی هستم، که عاشق این بوی زیبا هستم.
-از همه آدمیان فقط مگس دمخور و همسخن منست، بیادعا و بیمنت، محترم و مودب، چه موجود مقدسی، در هیچ حالتی از من دور نمیشود.
-من بودنت رو سپاس میگویم.
مریمبانو صنعتی
#داستانک
@Speechoff
یک دفعه از درد ۱/۵ شب از خواب بلند شدم، دیدم که همه مگسها رفتند به جز یکی.
-گفتم : تو چرا نرفتی بخوابی؟ همه مگسها که رفتند.
-مگس که همینطور بال میزد.
-گفت : خوابم نمیبره.
-از بوی تعفن من خوابت نبرد؟
-نه من تنها موجودی هستم، که عاشق این بوی زیبا هستم.
-از همه آدمیان فقط مگس دمخور و همسخن منست، بیادعا و بیمنت، محترم و مودب، چه موجود مقدسی، در هیچ حالتی از من دور نمیشود.
-من بودنت رو سپاس میگویم.
مریمبانو صنعتی
#داستانک
@Speechoff
قوانین جهانهستی
این جهان بر پایه عمل و عکسالعمل بنا شده است. جهانهستی، جهانی هوشمند، قابل فهم و ادراک است.
کارما یعنی : عمل و عکسالعمل به رفتار، گفتار، نیت درونی و احساس ما. هر کدوم از این بخشها در یکسویی نباشد، ما کارمای آن را پس میدهیم در همین جهان.
وقتی کارما ایجاد میکنیم به اصطلاح میافتیم در چرخه سامسارا؛ دائم در این دایره میچرخیم و گیر میکنیم، از منبع اصلی جهانهستی دور میشویم.
برای اینکه بتوانیم برای خود کارما نسازیم، ملزم به رعایت قوانین جهانهستی باشیم.
● قوانین جهان هستی « ۵ »تا است
1.آهیمسا یا « عدم خشونت»
2.ساتیا یا « راستی»
3.آستیا یا « دزدی نکردن»
4.بِراهما چاریا یا « کنترل نیروی جنسی و همه امیال»
5.آپاریگِراها یا « عدم وابستگی»
1.آهیمسا « عدم خشونت»
عدم خشونت به این معنا نیست که، اگر شما کاری را باید از لحاظ قانونی پیگیری کنید رها کنید، نه شما پیگیر کارتون میشوید اما با نیت خشم انجام نمیدهید و رفتار و کلامی با کیفیت خشونت را زندگی نمیکنید.
اسرافگرایی در منابع جهانهستی « آب، برق، گاز» خشونت بر جهانهستی است.
استفاده بیش از حد از پلاستیک که آسیب بر طبیعت است، خشونت به طبیعت و جهانهستی را شامل میشود.
2.ساتیا « راستی»
رعایت کردن راستی فقط در کلام نیست، زمانی ما در راستی هستیم که کلام، افکار، احساس، رفتار و نیت درونی ما همه در یکسو، سوی راستی باشد.
اگر فعلی انجام دهید، اما نیتتون فرق داشته باشد در راستی نیستید و شامل قانون کارما میشوید. زمانی که شما دروغ میگوید، پایههای جهانهستی میلرزد.
وقتی راستی را رعایت نمیکنیم در همه موارد گفته شده، در حقیقت شهامتمون زندگی نمیکنیم.
3.آستیا « دزدی نکردن»
دزدی نکردن به این معنا نیست که از دیوار خونه کسی بالا نریم، بلکه صبح تا شب در حال دزدی کردن هستیم. دزدی احساس، دزدی وقت از خود و دیگران، دزدی نگاه.
حتی وقتی وارد منزل شخصی میشویم، ما اجازه نداریم، بدون اجازه شخص حتی به اتاق او نگاه کنیم، اگر درش باز بود.
4.بِراهماچاریا « کنترل نیروی جنسی و همه امیال»
همه امیالی که به ما و دیگران آسیب میزند، میل به پرخوری، میل به زیاده گویی، میل به خواب بیش از حد، میل به حسادت، میل به پشت دیگران حرف زدن که این میل آستیا دزدی کردن رو هم در بر داره، شامل تمام میلهای مخرب احساسی، رفتاری و ذهنی را میشود.
وقتی پشت سر کسی صحبت میکنیم، درگیر قضاوت میشویم، و با بخش ناخوب شخص از درون لینک میاندازیم و دوباره به سمت هم کشیده میشویم.
5.آپاریگِراها «عدم وابستگی»
وابستگی به هر بخشی، به مادر و پدر، فرزند، اشیاء، از جنس وابستگی احساسی، رفتاری و ذهنی را در بر دارد. وابستگی باعث میشود، جلوی رشد خود و دیگران را بگیریم.
کلام آخر
مولانا میگوید:
این جهان کوهست و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
مریمبانو صنعتی
#قوانینجهانهستی
@Speechoff
این جهان بر پایه عمل و عکسالعمل بنا شده است. جهانهستی، جهانی هوشمند، قابل فهم و ادراک است.
کارما یعنی : عمل و عکسالعمل به رفتار، گفتار، نیت درونی و احساس ما. هر کدوم از این بخشها در یکسویی نباشد، ما کارمای آن را پس میدهیم در همین جهان.
وقتی کارما ایجاد میکنیم به اصطلاح میافتیم در چرخه سامسارا؛ دائم در این دایره میچرخیم و گیر میکنیم، از منبع اصلی جهانهستی دور میشویم.
برای اینکه بتوانیم برای خود کارما نسازیم، ملزم به رعایت قوانین جهانهستی باشیم.
● قوانین جهان هستی « ۵ »تا است
1.آهیمسا یا « عدم خشونت»
2.ساتیا یا « راستی»
3.آستیا یا « دزدی نکردن»
4.بِراهما چاریا یا « کنترل نیروی جنسی و همه امیال»
5.آپاریگِراها یا « عدم وابستگی»
1.آهیمسا « عدم خشونت»
عدم خشونت به این معنا نیست که، اگر شما کاری را باید از لحاظ قانونی پیگیری کنید رها کنید، نه شما پیگیر کارتون میشوید اما با نیت خشم انجام نمیدهید و رفتار و کلامی با کیفیت خشونت را زندگی نمیکنید.
اسرافگرایی در منابع جهانهستی « آب، برق، گاز» خشونت بر جهانهستی است.
استفاده بیش از حد از پلاستیک که آسیب بر طبیعت است، خشونت به طبیعت و جهانهستی را شامل میشود.
2.ساتیا « راستی»
رعایت کردن راستی فقط در کلام نیست، زمانی ما در راستی هستیم که کلام، افکار، احساس، رفتار و نیت درونی ما همه در یکسو، سوی راستی باشد.
اگر فعلی انجام دهید، اما نیتتون فرق داشته باشد در راستی نیستید و شامل قانون کارما میشوید. زمانی که شما دروغ میگوید، پایههای جهانهستی میلرزد.
وقتی راستی را رعایت نمیکنیم در همه موارد گفته شده، در حقیقت شهامتمون زندگی نمیکنیم.
3.آستیا « دزدی نکردن»
دزدی نکردن به این معنا نیست که از دیوار خونه کسی بالا نریم، بلکه صبح تا شب در حال دزدی کردن هستیم. دزدی احساس، دزدی وقت از خود و دیگران، دزدی نگاه.
حتی وقتی وارد منزل شخصی میشویم، ما اجازه نداریم، بدون اجازه شخص حتی به اتاق او نگاه کنیم، اگر درش باز بود.
4.بِراهماچاریا « کنترل نیروی جنسی و همه امیال»
همه امیالی که به ما و دیگران آسیب میزند، میل به پرخوری، میل به زیاده گویی، میل به خواب بیش از حد، میل به حسادت، میل به پشت دیگران حرف زدن که این میل آستیا دزدی کردن رو هم در بر داره، شامل تمام میلهای مخرب احساسی، رفتاری و ذهنی را میشود.
وقتی پشت سر کسی صحبت میکنیم، درگیر قضاوت میشویم، و با بخش ناخوب شخص از درون لینک میاندازیم و دوباره به سمت هم کشیده میشویم.
5.آپاریگِراها «عدم وابستگی»
وابستگی به هر بخشی، به مادر و پدر، فرزند، اشیاء، از جنس وابستگی احساسی، رفتاری و ذهنی را در بر دارد. وابستگی باعث میشود، جلوی رشد خود و دیگران را بگیریم.
کلام آخر
مولانا میگوید:
این جهان کوهست و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
مریمبانو صنعتی
#قوانینجهانهستی
@Speechoff
قوانین فردی
نیاما یا «تعلیمات نظم فردی»
● نیاما شامل 5 مرحله به شرح زیر است :
1) ساوچا﹙Saucha﹚به معنی پاکیزگی است.
2) سانتوشا﹙Santosh﹚به معنی قناعت است.
3) تاپاس﹙Tapas﹚به معنی انظباط است.
4) سوادیایا﹙Svadhyaya﹚به معنی اندیشه در خود است.
5) ایشواراپرانیدانا﹙Ishvarapranidhana﹚به معنی تسلیم شدن به یک قدرت برتر است.
نیاما، معمولا به وظایفی اشاره دارد، که نسبت به خودمان انجام میدهیم، و به معنی نظم شخصی است.
● تاپاس در 3 مرحله انجام میشود
1) ریاضت در فکر
2) ریاضت در کلام
3) ریاضت در عمل
● تاپاس دادن
یعنی قربانی کردن، اینکه ما راحتطلبیها و لذتطلبیها را قربانی کنیم.
لذتهایی که ریشه در گذشته دارند و حالت فسیلگونه و سنگواره در ما پیدا کرده را قربانی اهداف و شعفهای جدید خود کنیم.
با قربانی دادن، شور زندگی را در خود بوجود میآوریم و هم ذهن را به آرامش میرسانیم.
• تاپاس دادن، تحول عادات و سرعت بخشیدن به اهداف است.
یک ذهن ساده و خالص و فنگشویی شده، به مراتب قدرتش بیشتر از ذهنیست، که اسیر گذشته و خواستههاست.
• تاپاس، فضایی بسیار پویا، شاد و پر از شور زندگی است.
• تاپاس، پر از تحول جابهجایی و رهایی است.
• تاپاس دادن، موجب افزایش سلامتی بدن میشود، چون بدن تحت تاثیر ذهن است.
■ تاپاس دادن من
چند سال پیش کلاس خودشناسی در زمینه یوگا به اسم، « اینجا و اکنون»ثبت نام کردم.
قبل از شروع دوره، یک روز برای همه معارفه گذاشتند.
در معارفه، توضیح دادند که اگر در یکی از روزهای کلاس دیر برسید، ۹۹ نفر دیگه باید، منتظر شما بمونند تا شما برسید.
همه تعهد دادیم که قبل از ۹ صبح در کانون ظفر باشیم.
من از کرج میرفتم، وقت رو طوری تنظیم کردم که دیر نرسم.
آژانس گرفتم، که راحت برسم.
وقتی رسیدم تهران، متوجه شدم که همه راههای منتهی به ظفر بسته شده.
چون جلسه سران کشورهاست و از همه کشورها آمدند ایران.
راننده همه مسیرها را میرفت تا راهی پیدا کند.
از کانون زنگ زدند و گفتند ساعت ۹ هست و هنوز نرسیدید.
گفتم : همه راهها بسته شده.
گفتند : اگر فکر میکنید نمیرسیدحذفتون کنیم.
گفتم : دوره بعدی کِی هست.
گفتند : معلوم نیست شاید باشه شاید نباشه.
گفتم : میام.
به راننده گفتم، یه راهی پیدا کن که ادامهاش بخوره به ظفر.
نزدیک مترو میرداماد نگه داشت گفت این خیابان مستقیم تا بالا بری میرسی به خیابان مورد نظر در ظفر.
پیاده شدم در طول خیابان شروع کردم به دویدن.
با خودم میگفتم، شاید توی خیابان یه ماشینی رد بشود و من سوار کند.
خیابانی که باید میدویدم، خیلی طولش زیاد بود.
خیابان دوم رو هم تا وسطش باید میرفتم.
بالاخره رسیدم اما ساعت ۱۰ صبح بود.
استاد دوره رو نگه داشته بود.
غیر از من هم دیر رسیده بودند.
استاد همه رو جلوی کلاس نگه داشته بود و صحبت میکرد.
منم رفتم ایستادم کنار بقیه.
استاد گفت : الان با صدای بلند بگید برای فردا چه تاپاسی میدهید که نیمساعت قبل کلاس اینجا باشید.
من تاپاسی رو که باید میدادم در زمان بود.
۱۲ شب کلاس تموم میشد. برای آمدن به خونه هیچ آژانسی تا کرج نمیاومد.
شب که خونه رسیدم گفتند فردا نرو دیگه.
گفتم : نه حتمن باید برم چون دوره دوباره معلوم نیست چه زمانی باشه.
صبح فردا آژانس زودتر گرفتم که فرصت پیاده روی داشته باشم. به موقع رسیدم.
استاد گفت : تاپاسی که دادی رو بعدن نتیجهاش میبینی.
اما من همون لحظه تاپاس همون لحظه داشتم میدادم.
چون بعد از اون دوره، دیگه دوره « اینجا و اکنون»گذاشته نشد در تهران.
همیشه برای انجام کاری که اکنون در آن هستیم، باید تاپاس آن را بدهیم و کارهایی که در آینده میخواهیم انجام بدهیم نیز هماکنون تاپاس آن را باید بدهیم.
مریمبانو صنعتی
#قوانینفردی
@Speechoff
نیاما یا «تعلیمات نظم فردی»
● نیاما شامل 5 مرحله به شرح زیر است :
1) ساوچا﹙Saucha﹚به معنی پاکیزگی است.
2) سانتوشا﹙Santosh﹚به معنی قناعت است.
3) تاپاس﹙Tapas﹚به معنی انظباط است.
4) سوادیایا﹙Svadhyaya﹚به معنی اندیشه در خود است.
5) ایشواراپرانیدانا﹙Ishvarapranidhana﹚به معنی تسلیم شدن به یک قدرت برتر است.
نیاما، معمولا به وظایفی اشاره دارد، که نسبت به خودمان انجام میدهیم، و به معنی نظم شخصی است.
● تاپاس در 3 مرحله انجام میشود
1) ریاضت در فکر
2) ریاضت در کلام
3) ریاضت در عمل
● تاپاس دادن
یعنی قربانی کردن، اینکه ما راحتطلبیها و لذتطلبیها را قربانی کنیم.
لذتهایی که ریشه در گذشته دارند و حالت فسیلگونه و سنگواره در ما پیدا کرده را قربانی اهداف و شعفهای جدید خود کنیم.
با قربانی دادن، شور زندگی را در خود بوجود میآوریم و هم ذهن را به آرامش میرسانیم.
• تاپاس دادن، تحول عادات و سرعت بخشیدن به اهداف است.
یک ذهن ساده و خالص و فنگشویی شده، به مراتب قدرتش بیشتر از ذهنیست، که اسیر گذشته و خواستههاست.
• تاپاس، فضایی بسیار پویا، شاد و پر از شور زندگی است.
• تاپاس، پر از تحول جابهجایی و رهایی است.
• تاپاس دادن، موجب افزایش سلامتی بدن میشود، چون بدن تحت تاثیر ذهن است.
■ تاپاس دادن من
چند سال پیش کلاس خودشناسی در زمینه یوگا به اسم، « اینجا و اکنون»ثبت نام کردم.
قبل از شروع دوره، یک روز برای همه معارفه گذاشتند.
در معارفه، توضیح دادند که اگر در یکی از روزهای کلاس دیر برسید، ۹۹ نفر دیگه باید، منتظر شما بمونند تا شما برسید.
همه تعهد دادیم که قبل از ۹ صبح در کانون ظفر باشیم.
من از کرج میرفتم، وقت رو طوری تنظیم کردم که دیر نرسم.
آژانس گرفتم، که راحت برسم.
وقتی رسیدم تهران، متوجه شدم که همه راههای منتهی به ظفر بسته شده.
چون جلسه سران کشورهاست و از همه کشورها آمدند ایران.
راننده همه مسیرها را میرفت تا راهی پیدا کند.
از کانون زنگ زدند و گفتند ساعت ۹ هست و هنوز نرسیدید.
گفتم : همه راهها بسته شده.
گفتند : اگر فکر میکنید نمیرسیدحذفتون کنیم.
گفتم : دوره بعدی کِی هست.
گفتند : معلوم نیست شاید باشه شاید نباشه.
گفتم : میام.
به راننده گفتم، یه راهی پیدا کن که ادامهاش بخوره به ظفر.
نزدیک مترو میرداماد نگه داشت گفت این خیابان مستقیم تا بالا بری میرسی به خیابان مورد نظر در ظفر.
پیاده شدم در طول خیابان شروع کردم به دویدن.
با خودم میگفتم، شاید توی خیابان یه ماشینی رد بشود و من سوار کند.
خیابانی که باید میدویدم، خیلی طولش زیاد بود.
خیابان دوم رو هم تا وسطش باید میرفتم.
بالاخره رسیدم اما ساعت ۱۰ صبح بود.
استاد دوره رو نگه داشته بود.
غیر از من هم دیر رسیده بودند.
استاد همه رو جلوی کلاس نگه داشته بود و صحبت میکرد.
منم رفتم ایستادم کنار بقیه.
استاد گفت : الان با صدای بلند بگید برای فردا چه تاپاسی میدهید که نیمساعت قبل کلاس اینجا باشید.
من تاپاسی رو که باید میدادم در زمان بود.
۱۲ شب کلاس تموم میشد. برای آمدن به خونه هیچ آژانسی تا کرج نمیاومد.
شب که خونه رسیدم گفتند فردا نرو دیگه.
گفتم : نه حتمن باید برم چون دوره دوباره معلوم نیست چه زمانی باشه.
صبح فردا آژانس زودتر گرفتم که فرصت پیاده روی داشته باشم. به موقع رسیدم.
استاد گفت : تاپاسی که دادی رو بعدن نتیجهاش میبینی.
اما من همون لحظه تاپاس همون لحظه داشتم میدادم.
چون بعد از اون دوره، دیگه دوره « اینجا و اکنون»گذاشته نشد در تهران.
همیشه برای انجام کاری که اکنون در آن هستیم، باید تاپاس آن را بدهیم و کارهایی که در آینده میخواهیم انجام بدهیم نیز هماکنون تاپاس آن را باید بدهیم.
مریمبانو صنعتی
#قوانینفردی
@Speechoff
سلام بالابلند ایستاده در سکوت
بیجانِ جان من
با لبخند ژِکوندت شالیزار بیتو هیچست
دوستت میدارم مَترسکم
مریمبانو صنعتی
#شعر
@Speechoff
بیجانِ جان من
با لبخند ژِکوندت شالیزار بیتو هیچست
دوستت میدارم مَترسکم
مریمبانو صنعتی
#شعر
@Speechoff
دِهارانا یا تمرکز
از یوگای «8» مرحله پانتجلی مرحله «6» به دِهارانا یعنی تمرکز ذهن نام گذاری میشود.
مرحله «7» به دِیانا یعنی مراقبه یا مدیتیشن میپردازد.
قبل از اینکه به مراقبه بپردازیم اول دِهارانا «تمرکز» را مورد بررسی قرار میدهیم.
مراقبه و تمرکز دو معنی متفاوت از هم دارند.
زمانی که تمرکز شما بالا برود میتوانید برای مراقبه بنشینید.
تمرکز پایه و اصل مرحله مراقبه است.
چطوری به مرحله دِهارانا « تمرکز» برسیم؟
1) تمام کارهای عقب افتاده را انجام دهیم.
یک لیست از کارهای عقب افتاده را بنویسیم و برای هر کدام زمان تعیین کنیم.
ساعت و رُوزش معین کنیم و انجام بدهیم.
«مثل ثبت نام کردن کلاسهایی که میخواهیم بریم تا دوختن دکمه لباس.....» قطعن کارهای عقب افتاده هر شخص با دیگری فرق دارد.
2)اگر با شخصی گفتگوی ذهنی داریدصحبت کنید و حل کنید.
اگر فردیست که در حال حاضر شرایط گفتگو را ندارید برایش نامه بنویسید اما بعد از نوشتن، نامه را پاره کنید و دور بریزید یا برایش دعا کنید.
■ نکته : در هنگام نوشتن نامه حتمن با مداد بنویسید چون مداد تنها وسیلهای است که احساسات را بالا میآورد.
3) در لحظهحال بودن نیز راهی برای رسیدن به تمرکز است.
برای در لحظهحال زندگی کردن کتاب «نیرویحال» و «تمرین نیرویحال» از اکهارت تُله را بخوانید و تمریناتش را انجام بدهید.
4) یک لیست از همه مسائلی که به نوعی باعث بهم ریختگی، ذهنی و روحی شما میشود را بنویسید.
برای هر کدام راهکاری پیدا کنید و قدمی عملی بردارید.
مثال : اگر از نظر ذهنی حسادت در وجود شماست پیدا کنید عاملش چیست؟
اگر مهارتست، مهارت خودتان را ببرید بالا.
با این روش شما تا حد زیادی از اظطراب و تنشهای خود رها میشوید در این زمان تمرکز شما بالاتر میرود.
5) انجام دادن تمرینات پرانایاما «تمریناتتنفسی » با انجام دادنش ذهن از استرسها رها میشود و انرژیحیاتی بالا میرود.
زمانی که انرژی حیاتی بالا برود با هر اتفاقی تمرکز شما از بین نمیرود.
بالا بودن انرژی حیاتی میزان سلامتی شما را بالا میبرد.
برای یادگرفتن تمرینات تنفسی کتاب تمرینات عملی یوگا از استاد مهدوی را تهیه کنید.
مریمبانو صنعتی
#تمرکز
@Speechoff
از یوگای «8» مرحله پانتجلی مرحله «6» به دِهارانا یعنی تمرکز ذهن نام گذاری میشود.
مرحله «7» به دِیانا یعنی مراقبه یا مدیتیشن میپردازد.
قبل از اینکه به مراقبه بپردازیم اول دِهارانا «تمرکز» را مورد بررسی قرار میدهیم.
مراقبه و تمرکز دو معنی متفاوت از هم دارند.
زمانی که تمرکز شما بالا برود میتوانید برای مراقبه بنشینید.
تمرکز پایه و اصل مرحله مراقبه است.
چطوری به مرحله دِهارانا « تمرکز» برسیم؟
1) تمام کارهای عقب افتاده را انجام دهیم.
یک لیست از کارهای عقب افتاده را بنویسیم و برای هر کدام زمان تعیین کنیم.
ساعت و رُوزش معین کنیم و انجام بدهیم.
«مثل ثبت نام کردن کلاسهایی که میخواهیم بریم تا دوختن دکمه لباس.....» قطعن کارهای عقب افتاده هر شخص با دیگری فرق دارد.
2)اگر با شخصی گفتگوی ذهنی داریدصحبت کنید و حل کنید.
اگر فردیست که در حال حاضر شرایط گفتگو را ندارید برایش نامه بنویسید اما بعد از نوشتن، نامه را پاره کنید و دور بریزید یا برایش دعا کنید.
■ نکته : در هنگام نوشتن نامه حتمن با مداد بنویسید چون مداد تنها وسیلهای است که احساسات را بالا میآورد.
3) در لحظهحال بودن نیز راهی برای رسیدن به تمرکز است.
برای در لحظهحال زندگی کردن کتاب «نیرویحال» و «تمرین نیرویحال» از اکهارت تُله را بخوانید و تمریناتش را انجام بدهید.
4) یک لیست از همه مسائلی که به نوعی باعث بهم ریختگی، ذهنی و روحی شما میشود را بنویسید.
برای هر کدام راهکاری پیدا کنید و قدمی عملی بردارید.
مثال : اگر از نظر ذهنی حسادت در وجود شماست پیدا کنید عاملش چیست؟
اگر مهارتست، مهارت خودتان را ببرید بالا.
با این روش شما تا حد زیادی از اظطراب و تنشهای خود رها میشوید در این زمان تمرکز شما بالاتر میرود.
5) انجام دادن تمرینات پرانایاما «تمریناتتنفسی » با انجام دادنش ذهن از استرسها رها میشود و انرژیحیاتی بالا میرود.
زمانی که انرژی حیاتی بالا برود با هر اتفاقی تمرکز شما از بین نمیرود.
بالا بودن انرژی حیاتی میزان سلامتی شما را بالا میبرد.
برای یادگرفتن تمرینات تنفسی کتاب تمرینات عملی یوگا از استاد مهدوی را تهیه کنید.
مریمبانو صنعتی
#تمرکز
@Speechoff
مراقبه شمع
شمع را طوری قرار دهید که روبهروی چشمها قرار بگیرد.
روی یک کوسن چهار زانو با پشت صاف بنشینید.
اگر زانو درد دارید میتوانید روی مبل قرار بگیرید اما زیر کف پاها وسیلهای قرار بدهید که کاملن روی زمین باشد اما پشت را تکیه ندهید.
قبل از مراقبه شمع، تمرین چشمها را انجام دهید.
● تمرین چشم
1) یک ساعت فرضی را مقابل خود در نظر بگیرید
2) به آرامی چشمها را به راست و چپ حرکت دهید. عدد فرضی ۳ و ۹ ساعت را نگاه کنید.
بعداز ۴ بار تکرار به آرامی چند لحظه چشمها را ببندید تا استراحت کنند.
3) چشمها را به بالا و پایین ببرید و عدد فرضی ۱۲ و ۶ ساعت را ببینید.
4) حالا از عدد ۱۲ یک دور کامل اعداد را مشاهده کنید. ۱۲، ۱، ۲، ۳ تا دوباره به ۱۲ برسید.
5) این دفعه حرکت برعکس ساعت را ببینید. ۱۲، ۱۱، ۱۰، ۹ تا دوباره به ۱۲ برسید.
.
6) حرکت ضربدری ساعت اول عدد ۲ و بعد عدد ۷. دوم عدد ۱۰ و بعد عدد ۵.
7) به یک نقطه دور نگاه کنید و بعد به یک نقطه نزدیک نوک بینی نگاه کنید.
■ نکته
☆ برای انجام دادن تمرین چشمها لنز نباید داشته باشید.
☆ از عمل جراحی چشم ۶ ماه باید گذشته باشد.
☆ کسانی که فشار چشم دارند نباید این تمرین را انجام دهند.
☆ هر تمرین را میتوانید ۲ تا ۴ بار انجام دهید.
☆ بعد از هر تمرین چشمها را به آرامی بسته و استراحت بدهید.
☆ بعد از تمرین چشم شمع را روشن کنید.
● مراقبه شمع
• ابتدا به نور آبی رنگ شعله شمع نگاه کنید حدود ۱ دقیقه و بعد چشمها را ببندید.
• به نور طلایی شعله نگاه کنید.
• مرحله بعد به نور سفید شمع نگاه کنید.
• در آخر به کل شمع نگاه کنید.
■ نکته
▪موقع تمرین شمع بهتره اتاق کمی تاریک باشد که نور شمع پیدا بشود.
▪موقع انجام این تمرین ممکنست از چشمها اشک بیاید یا دچار سوزش شود که طبیعیست.
▪بعد از هر بار دوباره چشمها را ببندید و استراحت کنید.
▪دفعه آخر که چشمها را بستدید، گرما و نور شمع را پشت چشمها احساس کنید و از پشت چشم، ذهنی این نور و گرما را به سمت گلو و بعد قلبتون هدایت کنید.
▪از طرف قلب به ستون مهرهها تا لگن و تا نوک انگشت پاها و از پاها به طرف شکم و قفسه سینه و به طرف دستها و صورت و سر بفرستید و کل بدن را در گرما و نور ببینید.
▪این گرما و نور را از قلبتون به هر بخشی که دچار تاریکی، رخوت و سستی شده بفرستید. بخش مالی، عاطفی، روابط پر از نور و گرما بشود.
▪به کل محیط خونه، کل منطقه، کل شهر و کل کشور، ذهنی این نور را بفرستید هر جا که تاریکیست پر از نور بشود.
▪کف دستها را محکم روی هم بکشید وقتی گرم شد، روی هر دو چشم بسته چند لحظه بگذارید.
▪سر را به آرامی پایین بیاورید و چشم را روی خودتان باز کنید.
▪اگر بدن تمایل داشت کمی دراز بکشید.
▪بعد از انجام تمرین تا حدود ۳۰ دقیقه با موبایل کار نکنید و با فردی گفتگو نکنید.
باشد که همه موجودات در نور و گرما و روشنایی باشند.
مریمبانو صنعتی
#مراقبه
@Speechoff
شمع را طوری قرار دهید که روبهروی چشمها قرار بگیرد.
روی یک کوسن چهار زانو با پشت صاف بنشینید.
اگر زانو درد دارید میتوانید روی مبل قرار بگیرید اما زیر کف پاها وسیلهای قرار بدهید که کاملن روی زمین باشد اما پشت را تکیه ندهید.
قبل از مراقبه شمع، تمرین چشمها را انجام دهید.
● تمرین چشم
1) یک ساعت فرضی را مقابل خود در نظر بگیرید
2) به آرامی چشمها را به راست و چپ حرکت دهید. عدد فرضی ۳ و ۹ ساعت را نگاه کنید.
بعداز ۴ بار تکرار به آرامی چند لحظه چشمها را ببندید تا استراحت کنند.
3) چشمها را به بالا و پایین ببرید و عدد فرضی ۱۲ و ۶ ساعت را ببینید.
4) حالا از عدد ۱۲ یک دور کامل اعداد را مشاهده کنید. ۱۲، ۱، ۲، ۳ تا دوباره به ۱۲ برسید.
5) این دفعه حرکت برعکس ساعت را ببینید. ۱۲، ۱۱، ۱۰، ۹ تا دوباره به ۱۲ برسید.
.
6) حرکت ضربدری ساعت اول عدد ۲ و بعد عدد ۷. دوم عدد ۱۰ و بعد عدد ۵.
7) به یک نقطه دور نگاه کنید و بعد به یک نقطه نزدیک نوک بینی نگاه کنید.
■ نکته
☆ برای انجام دادن تمرین چشمها لنز نباید داشته باشید.
☆ از عمل جراحی چشم ۶ ماه باید گذشته باشد.
☆ کسانی که فشار چشم دارند نباید این تمرین را انجام دهند.
☆ هر تمرین را میتوانید ۲ تا ۴ بار انجام دهید.
☆ بعد از هر تمرین چشمها را به آرامی بسته و استراحت بدهید.
☆ بعد از تمرین چشم شمع را روشن کنید.
● مراقبه شمع
• ابتدا به نور آبی رنگ شعله شمع نگاه کنید حدود ۱ دقیقه و بعد چشمها را ببندید.
• به نور طلایی شعله نگاه کنید.
• مرحله بعد به نور سفید شمع نگاه کنید.
• در آخر به کل شمع نگاه کنید.
■ نکته
▪موقع تمرین شمع بهتره اتاق کمی تاریک باشد که نور شمع پیدا بشود.
▪موقع انجام این تمرین ممکنست از چشمها اشک بیاید یا دچار سوزش شود که طبیعیست.
▪بعد از هر بار دوباره چشمها را ببندید و استراحت کنید.
▪دفعه آخر که چشمها را بستدید، گرما و نور شمع را پشت چشمها احساس کنید و از پشت چشم، ذهنی این نور و گرما را به سمت گلو و بعد قلبتون هدایت کنید.
▪از طرف قلب به ستون مهرهها تا لگن و تا نوک انگشت پاها و از پاها به طرف شکم و قفسه سینه و به طرف دستها و صورت و سر بفرستید و کل بدن را در گرما و نور ببینید.
▪این گرما و نور را از قلبتون به هر بخشی که دچار تاریکی، رخوت و سستی شده بفرستید. بخش مالی، عاطفی، روابط پر از نور و گرما بشود.
▪به کل محیط خونه، کل منطقه، کل شهر و کل کشور، ذهنی این نور را بفرستید هر جا که تاریکیست پر از نور بشود.
▪کف دستها را محکم روی هم بکشید وقتی گرم شد، روی هر دو چشم بسته چند لحظه بگذارید.
▪سر را به آرامی پایین بیاورید و چشم را روی خودتان باز کنید.
▪اگر بدن تمایل داشت کمی دراز بکشید.
▪بعد از انجام تمرین تا حدود ۳۰ دقیقه با موبایل کار نکنید و با فردی گفتگو نکنید.
باشد که همه موجودات در نور و گرما و روشنایی باشند.
مریمبانو صنعتی
#مراقبه
@Speechoff
بر بلندای شب زمستان و بر بلندای روز تابستان بر هزار رنگ پاییز و توالیشان این چرخه که میچرخاند زمستان، بهار، تابستان و پاییز را.
نمیشود گفت زمستان منتظر زمستانست یا بهار منتظر زمستان، تا خود بیاید و جلوه کند.
شاید از پاییز که بپرسی او با تمام ابهتش منتظر ایستاده تا تابستان تمام شود و شکوه خودش را نمایان کند.
اما تابستان در روشنایی کامل قدم میزند و در گوش بهار زمزمه میکند که من درروشنایی ایستادهام، باد بهار دارم و باد پاییز.
این زمستانست که ایستاده، چون من همه آبهای دریا را برای او میفرستم تا شود قطره و بریزد بر جویبار بهاری.
چون
بهار
پادشاهست.
چون بهار حکم میراند و حاکمست.
بهار نفس میدهد، گرما و زندگی را نو میکند.
بهار بر میخیزاند و بیدار میکند.
زمین را با تمام اجرامش، افلاک را میچرخاند و همگان را در یک مدار نِگاه میدارد.
در لحظه بیداری و حرکت، زمین و همگان را.
بهار همیشهست
در زمستان
پاییز
تابستان
زمستان جان بهارست، بهار بیزمستان دگر جان ندارد.
مریمبانو صنعتی
#قطعهادبی
@Speechoff
نمیشود گفت زمستان منتظر زمستانست یا بهار منتظر زمستان، تا خود بیاید و جلوه کند.
شاید از پاییز که بپرسی او با تمام ابهتش منتظر ایستاده تا تابستان تمام شود و شکوه خودش را نمایان کند.
اما تابستان در روشنایی کامل قدم میزند و در گوش بهار زمزمه میکند که من درروشنایی ایستادهام، باد بهار دارم و باد پاییز.
این زمستانست که ایستاده، چون من همه آبهای دریا را برای او میفرستم تا شود قطره و بریزد بر جویبار بهاری.
چون
بهار
پادشاهست.
چون بهار حکم میراند و حاکمست.
بهار نفس میدهد، گرما و زندگی را نو میکند.
بهار بر میخیزاند و بیدار میکند.
زمین را با تمام اجرامش، افلاک را میچرخاند و همگان را در یک مدار نِگاه میدارد.
در لحظه بیداری و حرکت، زمین و همگان را.
بهار همیشهست
در زمستان
پاییز
تابستان
زمستان جان بهارست، بهار بیزمستان دگر جان ندارد.
مریمبانو صنعتی
#قطعهادبی
@Speechoff