MaryamBAno|SPeech off
51 subscribers
1 photo
1 file
5 links
کوتاه نوشته‌های مریم‌بانو صنعتی(شاعر-داستان کوتاه)
Download Telegram
آغازه

در آستانه مرگ ایستاده‌ام.
بی‌آن که حس کنم پیرم،
و یا کم دارم چیزیی از هیچی پُر جوانی خویش.
و
در شعر من حقیقت و زیبایی،
نیکی می‌شوند،
در یگانگی باستانی خویش.

هشتم‌ دسامبر۹۷-بیدر‌کجا

نظری بر شعر اسماعیل خویی

● در شعر آغازه از اسماعیل خویی دوبار کلمه خویش به کار برده شده.

خویش به معنی خود، خود او، نزدیک، خویشاوند‌ست.

ضمیر مشترک برای اول‌شخص، دوم‌شخص، سوم‌شخص، مفرد و جمع‌ست.

ریشه‌اش در زبان پهلوی‌ست.

خویش در شاهنامه

در روان‌شناسی من مرکز خودآگاهی‌ست. آدمی به واسطه آن با جهان پیرامون خود ارتباط برقرار می‌کند.
اما کل روان مرکزی به نام خویش دارد.
خویش غیر از خود‌آگاهی، ناخودآگاهی را شامل می‌شود.

خویش به عنوان مرکز اصلی روان تنظیم کننده کل روان به حساب می‌آید و به یک‌پارچگی و فردیت شخصیت می‌رسد.

نظر و برداشت من

در مصرع سوم که از خویش واضح‌ست که شاعر دارد بر جوانیش که به خویش خودش برمی‌گردد اشاره دارد.
در مصرع آخر به همان نما‌دهای انسانی که در وجود خود به یک‌پارچگی و یگانگی رسیده اشاره می‌کند. دارد از سِیر خودش در شخصیت و فردیت وجودی خودش می‌گوید.

همان‌طور که از هیچی خودش هم دارد می‌گوید و به آن اشاره می‌کند.
هیچی که هم هیچی‌ست و هم پُرست. دو کلمه متضاد در کنار هم.
جوانی که هم پُرست و هم خالی.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#نظری‌بر‌شعر
@Speechoff
دفتر اول | با عنوان واژه زخمی

دختر « ایوب »
نیستم اگر |
میراث کیست
در من این همه صبر |

نظری بر شعر خانم قدسی‌قاضی‌نور

ویژگی‌های حضرت ایوب

1) عبودیت.
2) صالح بودن.
3) حکمت.
4) برگزیدگی.
5) برخورداری از هدایت.
6) برخورداری از کتاب.
7) برخورداری از رحمت خدا.
8) برتری.
9) انابه.
10) اُسوه بودن.
11)احسان.

وقتی شاعر در شعر از صنعت تلمیح استفاده می‌کند، به تمام داستان حضرت ایوب و ویژگی‌های آن اشاره دارد.

داستان حضرت ایوب

حضرت ایوب چون در شکر‌گزاری مثال زدنی بوده، شیطان از پروردگار می‌خاهد او را آزمایش کند.
از طریق فرزندان، مال، محبوبیت، همه این‌ها به روشی از کِف حضرت ایوب بیرون می‌رود.

اما حضرت ایوب باز هم شکرگزار‌ بود.

شیطان به پروردگار پیشنهاد سلامتی حضرت ایوب را می‌دهد. سلامتیش به واسطه بیماری گرفته می‌شود.

اما حضرت ایوب همچنان شکر‌گزارست.
به همین دلیل دارای ویژگی‌های فراوانی می‌شود.

● شاعر تمام ویژگی‌هایی را که شامل حضرت ایوب‌ست را اَز‌آن خود نیز می‌داند.

● کلمه میراث که آمده، میراث اِرثی‌ست که از مردگان به بازمانده می‌رسد. شامل ویژگی انسانی نمی‌شود.
ویژگی‌های والای انسانی را در تقابل با ویژگی‌ مادی قرار داده.
۲ بُعد درونی و بیرونی مقابل یک‌دیگر  قرار گرفته‌اند. 

● شاعر در کل از صنعت تلمیح و وام‌گیری از داستان‌های قرآنی، یا داستان‌های تاریخی برای رساندن مضمون استفاده کرده.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#نظری‌بر‌شعر
@Speechoff
امروز صبحم را با ذوق هم کلام شدن با مولانای جان برخاستم. اشک ذوق در دلم چِکه می‌کرد.
با من در این مصاحبه همراه باشید.

سلام و عَلیکی با دوستدارن خودتان کنید.

☆ گفتی که سلام عَلیک بگرفت همه عالم
دل سجده در اُفتاده جان بسته کمر جانا
☆ چون شمع بدم سوزان هر شب به سحر کشته
امروز بنشناسم شب را زِسحر جانا

خودتان را معرفی بفرماید.

☆ من آن مولای رومی‌ام که از نطقم شکر ریزد
ولیکن در سخن گفتن غلام شیخ عطارم

جبر و اختیار را چطوری تعریف می‌کنید؟

☆ خورشید را حاجب تویی، اُومید را واجب تویی
مَطلب تویی طالب تویی، هم منتها هم مبتدا

در مورد آغاز و پایان این جهان نظرتون چیه؟

☆ آغاز عالم غُلغُله، پایان عالم زِلزله
عشق و شُکری با گِله، آرام با زِلزال‌ها

درباره حوادث این عالم، که این‌قدر همه را بهم می‌ریزد چه نکته‌ای دارید؟

☆ غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن
هم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان را

نظر شما در مورد رفتن به حج چیه؟

☆ ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین‌جاست بیایید بیایید
☆ معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

در مورد دین چه می‌فرماید؟

☆ ملت عشق از همه دین‌ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
ِ☆ هیچ آداب و ترتیبی مجو
هر چه می‌خاهد دل تنگت بگو
☆ کفر تو دین‌ست و دینت نور جان
آمنی وز تو جهانی در امان

درباره عشق بگویید.

☆ چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی
خنک که آنجا نشستی خنک آن دیده جان را
☆ زِتو هر ذره جهانی زِتو هر قطره چو جانی
چو زِتو یافت نشانی چه کند نام و نشان را

دوری شمس را چگونه تحمل کردید؟

☆ از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا
او مسیح روزگار و درد چشمم بی‌دوا

جمله‌ای در مورد گذر عمر بفرماید؟

☆ عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر
آب حیاتست عشق در دل و جانش پذیر

درباره شادی بفرماید.

☆ مرا عهدیست با شادی
که شادی آن من باشد
☆ مرا قُولیست با جانان
که جانان جان من باشد

در مورد مرگ چگونه فکر می‌کنید؟

☆ بمیرید بمیرید و زین مرگ نترسید
کز این خاک بر آیید سماوات بگیرید
☆ بمیرید بمیرید به پیش شَه زیبا
بر شاه چو مُردید همه شاه و شهیرید

نظرتون در مورد عطار چیه؟

☆ هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خَم یک کوچه‌ایم

برای عاشقان‌تون چه صحبتی دارید؟

☆ دل تنگم و دیدار تو درمان من است
بی‌رنگ رخت زمانه زندان من است
☆ بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچ از غم هجران تو بر جان من است

سخن پایانی شما.

☆ این همه گفتیم لیک اندر بسیچ
بی‌عنایات خدا هیچیم هیچ

امروز در تاریخ 1403/9/2 با حضرت مولانا هم کلام شدیم. باشد که از خاندن این مصاحبه بهره فراوان ببرید.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#مصاحبه
@Speechoff
خوشا شنیدن آواز تو

بکوب بر دف خود، عاشقا | ترانه بخوان
ردیف کن همه از عشق و عاشقانه بخوان

خوشا شنیدن آواز تو ممان خاموش |
به هر دلیل فغان کن، به هر بهانه بخوان|

به شیوه قدما، ساز را بنه گاهی
چنان‌که اُفتد و دانی به روی شانه، بخوان

بگو حدیث «کوراُوغلو» و سوی «چئنلی‌ئبل»
مرا به همراه او تا کنی روانه بخوان

بخوان حکایت «آیواز» و سوی دشتم بر
بزن سرود «نگار» و مرا، به خانه بخوان

نمازهای مرا، جمع کن به جانب عشق
بخوان برایم از آن قبلیه یگانه، بخوان|

تمام حنجره بگشای و تا توان داری
فقط برای دل عاشقم ترانه بخوان

نظری بر شعر آقای حسین منزوی

کوراُوغلو به ترکی یعنی کورزاد. یا پسر مرد کور.

برخی آن را گُوور اُوغلو یعنی زادهِ پهلوان جنگجو می‌دانند.

کوراُوغلو در زبان ترکی ترکمن گوراُوغلو تلفظ می‌شود.

کوراُوغلو در فرهنگ فارسی نام لحنی از الحان ترکان یا قطعه‌ای‌ست، ضربی که سابِقن در مقدمه ماهور نواخته می‌شد.

کوراُوغلو یکی از اصلی‌ترین قهرمان‌های داستان‌های عاشیق‌ست.

آهنگساز بزرگ آذربایجان عَزیرحاجی بیگف، اُپرای معروفی در ۵ پرده بر مبنای داستان کوراُغلو ساخته است.
این اُپرا بر پایه داستان حماسی کوراُوغلو‌ست که چندین نسل توسط عاشیق‌ها سینه‌به‌سینه نقل شده.

چئنلی‌ئبل

چئنلی‌‌ئبل به معنی گردنه مه آلودست. کوهستانی‌ست سنگلاخ و سخت‌گذر با راه‌های پیچاپیچ. هم‌اکنون در ترکمن صحرا ۲ منطقه به این نام وجود دارد. یکی در اطراف نیل کوه و دیگری در کنار روستای صوفیان.

آیواز

آیواز به معنی آراسته و پیراسته.

آیواز به اَوستایی یعنی دانایِ رهبری. عنوان و لقب خود بابک خرمدین بوده.

آیواز‌ها

معلوم نیست از چه زمانی استخدام اَرمنیان به عنوان «آیوازها» در خاند‌ان‌های ترک معمول شده.
وظیفه آیوازها آوردن طعام روی سَر از آشپزخانه به اتاق میهمانی در خوانچه‌ها بوده. روشن کردن ذغال در منقل‌ها و خرید نیاز‌مندی‌ها.

نگار

نگار به معنی محبوب، معشوق، معشوق زیبا‌رو، دختر یا زن.

داستان کوراُوغلو یا «روشن»

داستان کوراُوغلو ساخته شد، بر اساس معانی گفته شده.

فردی به اسم علی معروف به علی‌کِیشی پدر روشن، مادیانی را با اَسب‌های افسانه‌ای جفت می‌کند. از حاصل آن ۲ کُره اسب به دنیا می‌آیند که لاغر و نحیف بودند، به اسم‌های قیرآت و دُورآت که در آینده همان اَسب‌های باد‌پای مشهور او می‌شوند.

حسن‌خان این خبر را می‌شنود، اَرباب پدر روشن.
دستور می‌دهد یکی از کُره اسب‌ها را برای او ببرند. زمانی که می‌بیند اَسب ضعیف‌‌ست، به حساب توهین و خیانت می‌گذارد. می‌گوید چَشم‌های علی‌کِیشی را کور کنند.

بعد از این واقعه تلخ علی به همراه روشن پسرش و اَسبانش به طرف سرزمین‌های دور چئنلی‌ئبل می‌روند.

روشن اَسب‌ها را در تاریکی پرورش می‌دهد و در قُوشابُولاق «به معنی ۲ چِشمه» در شبی آب‌تنی می‌کند و این گونه هنر عاشقی در روح او دمیده می‌شود.

کوراُوغلو و یارانش در مقابل ظلم و ستم پادشاهان و خان‌ها می‌ایستند.
در آخر موفق می‌شود حسن‌خان را به چئنلی‌ئبل بیاورد و انتقام پدرش را بگیرد و مردم را از دست او نجات دهد.

کوراُغلو در تعریف خودش می‌گوید :

«کوراُغلو یام قُوچان اُوغلو قُوچام مَن»

معنیش

«من دلیری به سان قُوچ وحشی فرزند قُوچ وحشی کوهستان‌ها هستم»

این شعر را می‌توان شعری عاشقانه دانست، هم به خاطر کاربرد صنعت تلمیح و وام گیری از داستان‌های تاریخی، شعری سیاسی، اجتماعی دانست که دارد ظلم و ستم روا شده به یک انسان که نماینده آن روزگار‌ست را بیان می‌کند.

عاشیق، نگار، عاشقا، قدما، دف، در کلمات هم جمع عاشق‌ها‌ست و هم فرد معشقوق که هم زمینی و هم آسمانی می‌‌شود برداشت کرد. صنعت ایهام.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#نظری‌بر‌شعر
@Speechoff
1
تَبر آزاد است، درخت زندانی.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#جملنده
@Speechoff
❤‍🔥1
می‌بَلعند آدم‌ها در زندگی یک‌دیگر را، آخر‌سَر زمین همه را می‌بَلعد.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#جملنده
@Speechoff
شعر چیست؟

سلام واج به آوا
سلام آوا به هجا
سلام هجا به صامت
سلام صامت به مُصوت

سلام مُصوت به واژ
سلام واژ به تکواژ
سلام تکواژ به واژه
سلام واژه به گروه

سلام گروه به جمله
سلام جمله به مِصرع
سلام مِصرع به بیت
بیت در بیت می‌شود
غزل

واژه به واژه می‌شود
نثر
آهنگ گرفت می‌شود
نظم

بر این موج بالا و پایین می‌روی تا شود شعر.

همان روح‌ست که در من دمید. من در «ش»، «ع»، «ر»، دمیدم تا شود شعر.

همان‌ست که عشق را می‌گویم، معشوق را می‌سُرایم، عاشق را بر می‌انگیزانم.

همان‌ست که در روحم تجلی می‌کند. احساسم با سُرودنش اوج می‌گیرد، قَلبم به ۷۰ می‌رسد و نَبضم به ۱۲۰.

بَسط‌هایم، قبض‌هایم، حال‌هایم، مَقام‌هایم را همه با او که تنها سخن‌ من‌ست می‌گویم.

گُل، درخت، جنگل، کوه، دریا، تمام شاهدان عالم را بر من جاری می‌کند. من از آیینه آنان می‌گذرم، دوباره از من مُتجلی می‌شوند.

همان‌ست که رقص باران و برف را می‌گوید.

همان‌ست که گلستان شدن حضرت ابراهیم«ع» را گفت.
راه رفتن روی آب حضرت مسیح«ع»، وصف شمشیر حضرت علی«ع» و وجود بزرگ بانوی ۲ عالم را گفت.

همان‌ست که می‌رقصد از آسمان تا زمین تا نِشیند بر دل، شود غزل حافظا، شعر سهراب، رقص سماع مولانا، شکوه منزوی، درس سعدی، مناجات‌نامه خواجه عبدالله انصاری.

همان‌ست از آسمان هفتم بر وجودم نازل می‌شود، در کلام من جاری، من فقط می‌نگارم.

او دائم می‌زاید و زاده می‌شود، در من، در تو، در همگان.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#چیستی‌‌شعر
@Speechoff
دِیوانگی

کودکی دِیوانه
که به دنبال فرشته‌ها
دِیوان در پی فرشته‌ها

نوجوانی دِیوانه
به دنبال عارفان
عارف شدن

دویدن بر سَر مزار عارفان
دِیوانگی بر چِله نشستن
۴۰ روز
۵۰ روز
۱۰۰ روز
بر چِله گذشت

خاهم شوم عارف
در دِیوانگی کردن‌ها

دِیوانگی
حلاج شدن
شیخ اشراق شدن

دِیوانگی
ذکر عارفان
خاندن

دِیوانگی
احوالات در
احوالات

مَقام حال
قبض
بَسط
خاستم

دِیوانه
دِیوانه
شدم

بَر شدم در جوانی
دَویدم به دنبال اَساتید معنوی
خانش کتاب‌های معنوی

دِیوانگی نه، جنون
بی‌اختیار
نه شِناسد روز
نه شب

دِیوانگی
رفتن به معابد

دِیوانگی
دیدن اَساتید
در فرسخ‌ها

دِیوانگی
خوردن یک بادام
در روز

دِیوانگی
به دنبال دیدن
پری‌دریایی
در جنوب

دِیوانگی
به دنبال
دِیوانگی

خاندن
قرآن
گرفتن
روزه‌های طولانی

دِیوانگی

دِیوانگی ادامه دارد......

مریم‌بانو‌ صنعتی
#فهرست‌شاعرانه
@Speechoff
دانی که صُبح چیست؟ روح ندارد و نفس می‌کشد بر همین‌ست که همگان در صُبح می‌خانند گنجشکان، غُوکان....

مریم‌بانو‌‌ صنعتی
#جملنده
@Speechoff
MiR

چند وقت پیش رفته بودم mir.
۲تا دکتر جدید نوشته بودند.

از ۵ صبح بیرون بودم.mir
  ۱ ظهر بود. ساعت ۳ تازه رفتم داخل دستگاه. 
با تزریق و بدون تزریق.
زیر دستگاه چون زمان طولانی شده بود حس کلافگی دیونه‌ام می‌کرد. چون از صبح زودم بیرون بودیم بدنم درد گرفته بود.

دیدم اگه بخام به بدن دردم توجه کنم نمی‌توانم زیر دستگاه بمانم. حواسم بردم، به صدایی که از mir پخش می‌شد.
تکرار حروف الفبایی که ۲ یا ۳ کلمه‌ای بودند را تکرار می‌کرد.
  من شروع کردم ذهنی به تکرار آن آواها.

رِی‌رارِی‌را. 

دستگاه جایش را تغییر می‌داد وسطش تا به آوای بعدی برسد می‌گفت هِیوُ‌هِیوُ.

می‌رفت آوای بعدی می‌گفت زِی‌زِی.
   جابه‌جا می‌شد می‌گفت تِق‌تِق.
جابه‌جا می‌شد می‌گفت رِی‌یزا رِی‌یزا.

مغز و کل‌ستون مهره‌ها با تزریق و بدون تزریق بود.
بیشتر از یک ساعت زیر دستگاه بودم.
با این‌که فضای آن‌جا مثل یخچال فریزر بود اما من زیرم داغ‌داغ شده بود.
دیگه mir آخرین کار آن روز بود حرکت کردیم آمدیم خانه.

فقط با بردن ذهن به صدای آواها توانستم کلافگی بدن و دَردش را رَد کنم.
در زندگی هم می‌توانیم از همین تکنیک خیلی جاها استفاده کنیم.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#یادداشت‌روز
@Speechoff
کانال زدن

دفعه اولی که مجبور شدم کانال بزنم، سر کارگاه تمرین نوشتن بود.
استاد گفته بودند شرط فرستادن تمرین این‌ست  اول تمرین را در کانال خودتان بزارید، بعد از کانال خودتان بفرستید.

من کلن از تکنولوژی به‌دُورم. به سختی ارتباط برقرار می‌کنم. تا مجبور نشدم کانال نزدم.
کانال زدنم بلد نبودم.

به خانم عطایی گفتم، چرا استاد برای فرستادن تمرین شرط کانال زدن گذاشته؟ خب من ندارم چی‌کار کنم؟

خانم عطایی گفت، الان بزنید.
گفتم، بلد نیستم.
گفت، یاد می‌دم بهتون.

سَر صبر و حوصله کانال زدن را مرحله به مرحله تایپ می‌کرد و بعد اسکرین‌شات می‌گرفت که من برم کدوم قسمت گوشی و چی‌کار کنم.

گوشی ایشان انگلیسی بود، برای من فارسی.
وقتی اسکرین‌شات می‌گرفت، باز نمی‌دانستم کدام بخش گوشی من می‌شود.
دوباره من اسکرین‌شات می‌گرفتم، براش می‌فرستادم تا بگوید کدام بخش گوشی خودم بروم.

بالاخره بعد از مدت زمان طولانی کانال ایجاد شد.
۲تا عضو داشتم.

با تشکر فراوان از خانم عطایی بزگوار. از زمانی که آشنا شدم خیلی اذیتش کردم چون من نیم‌فاصله را هم بلد نبودم و خیلی مطالب دیگه که با صبوری به من یاد دادند.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#یادداشت‌روز
@Speechoff
1
انسان‌ بودن تبدیل به تابوشکن شده است.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#جملنده
@Speechoff
1
ماسک‌ آدم‌ها فقط در زمان بیماری یا پیشرفت، برداشته می‌شود.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#جملنده
@Speechoff
1
ازدواج این گونه‌ست، اولش بوسیدن، وسطش جنگیدن، آخرش رگباریدن.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#جملنده
@Speechoff
1
زمانش برسد زمانش

زمانش که برسد اتفاق می‌افتد.

شاید بارها این جمله را شما هم شنیده‌اید.
اما زمانی که اتفاق می‌افتد باز من خود را سرزنش می‌کنم، چرا زودتر اقدام نکردم؟
چرا زودتر نپرسیدم؟
چرا زودتر به ذهنم نرسید؟
چرا اشتباه کردم؟
چرا اصلن زمانش برای من دیر می‌رسد؟
چرا؟ اصلن چرا این جمله درست است؟
هزار‌تا چرای دیگه........

چند سال پیش از دوستم درباره ادبیات و نویسندگی سوال‌هایی پرسیدم، او شماره تلفن یکی از دوستانش را داد گفت ایشان نویسنده‌ست و کتابخانه‌ای را می‌شناسد که صاحبش کتاب‌های کتاب‌خانه‌اش را برای خاندن امانت می‌دهد برای هر زمانی که بخاهی، در زمینه ادبیات کُمکت می‌کند.
شماره را برایم فرستاد و مثل گنجینه فقط نگه داشتم.

الان به خاطر شرایط فیزیکی‌ام نمی‌توانم بروم در کتاب فروشی‌ها دنبال کتاب، تصمیم گرفتم به گنجینه‌ام سَر بزنم و تماس بگیرم.
واتساپ که منحل شده بود یک‌سری از گنجینه‌های منم از بین رفته بود.
دوباره به دوستم گفتم شماره دوستت که نویسنده‌ست را می‌خاهم و شماره کتابخا‌نه‌ای که گفته بودی.
او برایم فرستاد.

تماس گرفتم و صحبت کردم، قرار شد خودم حضوری به کتابخانه بروم.
یک شب بعد از لیزر درمانی رفتیم به کتابخانه‌ای که تعریفش را کرده بودند.
عظمت کتابخانه غیر قابل باور بود.
شخص کتاب‌دار یک واحد آپارتمان را کلن کتابخانه کرده بود.

حالا کتاب‌دار چه شخصی بود؟
استاد بهمن حمیدی، نویسنده، پژوهشگر، ویراستار، فرهیخته ادبیات و تاریخ.
هر سوالی می‌پرسید، فقط باید می‌گفتم بلد نیستم.
از بی‌سوادی فراوانم نمی‌دانستم چه باید بگویم.
هر کتابی که می‌پرسید خانده‌ای، می‌گفتم نه.

نمی‌دانم استاد بنده خدا تا به حال گیر آدم بی‌سوادی مثل من افتاده بود یا نه. اما در کمال آرامش من را راهنمایی می‌کرد. چقدر فروتن، متواضع و آرام بودند. فوق‌العاده دوست‌داشتنی و عزیز، گویی نه در مقابل من بی‌سواد ایستاد‌ه‌اند.

بعضی ضرب‌المثل‌ها واقعن درست‌ست

 «درخت هر چه پُر‌بارتر اُفتاده‌تر»

مِصداق استاد بزرگوار‌ست.

غیر از لیست خودم پیشنهادهایی داد برای خاندن و چه سلسله مراتبی برای خاندن داشته باشم.

زمانی‌ که رسیدم خانه فقط با چرا‌هایم خودم را سرزنش می‌کردم که چنین گنجینه‌ای داشتم، خود را این‌گونه محروم کرده‌ام با پشت‌گوش انداختن.
چرا این‌ گونه‌ام؟
جواب هیچ کدام از چرا‌هایم را پیدا نکردم.
این دوران شده حسرت چرا‌هایم.
چرا؟ چرا؟چرا؟

مریم‌بانو‌ صنعتی
#یادداشت‌روز
@Speechoff
1
دل‌تنگیم نمی‌گوییم
بَر چه استدلالی نمی‌دانم
هر آنچه باید بگوییم، نمی‌گوییم
بَر چه استدلالی نمی‌دانم
اما فهمیدم فقط سیاست‌مدار خَر نیست
خَران بسیارند.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#جملنده
@Speechoff
1
با فُضولی در خانه‌اش آتش بر‌پا می‌کنیم، با تُهمت در دلش، با قضاوت در آبرویش.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#جملنده
@Speechoff
1
مشق نوشتن

یک‌بار استاد در بخشی از وبینار در مورد مشق نوشتن دوران مدرسه صحبت می‌کرد.

یاد خودم افتادم به جز اول ابتدایی دیگه هیچ‌وقت مشق ننوشتم.
گفتم یاد گرفتم، گفتید نوشتن باید یاد بگیرم یاد گرفتم.
همیشه مشق‌هام از دوم ابتدایی تا پیش‌دانشگاهی خاهرم نوشت.
من فقط زمانی که دیکته می‌گفتند در خانه می‌نوشتم.

همیشه همه می‌گویند خَطتت بده. خاهرم می‌گوید چون هیچ‌وقت مشق ننوشت.
به نظرم کاری عَبث و بیهود‌ه‌ای بود.

پیک شادی‌ام را یادمه خاهر بزرگم از تبریز می‌‌آمد ۲‌تایی با این خاهرم می‌نوشتند.

در مورد بازی‌ها صحبت شد.
بازی‌های کودکی.

یکی از پسر‌های همسایه‌مون صورت بچه‌ها را چَنگ می‌انداخت و مامانم اجازه نمی‌داد برم کوچه بازی کنم می‌گفت تو دختری صورتت خراب می‌شود.

منم پوتین‌های مامانم می‌پوشیدم، با یکی از مانتوهاش و مقنعه‌اش بر‌می‌داشتم، می‌رفتم در حیاط.

اون موقع حیاط خانه ۲‌تا دَر داشت. روی یکی از دَرها که حالت تخته‌سیاه بود با گچ شروع می‌کردم به حرف زدن و در‌س توضیح دادن.
کلی بچه فرضی جلوم می‌ساختم، بلند‌بلند شروع می‌کردم به حرف زدن و درس دادن.

یک‌بار پسر همسایه‌مون آمد تا خاهرش را چند ساعت بِزارد خانه ما بِرند جایی با مامانش.
وارد حیاط شد گفت بچه‌ها کجا رفتند؟
گفتم کدام بچه‌ها؟
گفت با همان‌هایی که بلندبلند داشتی باهاشون حرف می‌زدی.
گفتم هیچ‌کس نیست. خودم تنهام. فکر می‌کنم بچه‌ها جلوم هستند دارم درس می‌دم.
با تعجب خیلیی بالا من نگاه کردند و رفتند داخل خانه پیش خاهرم.

به خاهرم گفته بودند بهتر نیست بِبریدش دکتر؟
خاهرم گفته بود، پرسیدم دکتر گفته نه مسئله‌ای ندارد. خیلییی هم عالیه.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#یادداشت‌روز
@Speechoff
👏1
بَرمَلا‌کردن

من تو را بَر مَلا کردم
آن چشم را
آن نگاه را
آن نفس را

آن گفتگو را
آن حرکات را
آن کلام را

شد آنچه نباید
شد قضاوت او

شد رفتن من
شد نرسیدن من
شد اَشک من

شد دل‌تنگی من
شد آه تو
شد دَم من
شد غم من

شد آنچه گفته شد
شد برابر هم اِیستادن

شد دروغ رساندن
شد دروغ شنیدن
شد دروغ گفتن
شد حرف حَسودان
من تو را بَر مَلا کردم
من
من
من
من

مریم‌بانو‌ صنعتی
#شعر
@Speechoff
1
فقط می‌توان عاشق ماند
دگِر نمی‌توان معشوق ماند
فقط می‌شود دل‌تنگ بمانی
و
از این دل‌تنگی فقط مَجنون بمانی

مریم‌بانو‌ صنعتی
#جملنده
@Speechoff
از تمام خر‌نویسی‌هایم هیچ‌ کدام آدم نبودند که بیاورم.

مریم‌بانو‌ صنعتی
#جملنده
@Speechoff