•این مرحله از زندگی کردن نمیدونم اسمش چیه...؟!
که جسمت جوونه، اما روحت یه آدم سالخورده...
ظاهرا آرومی، اما باطنا آشوب...
لبخند میزنی، اما از درون پر از گریه و فغانی...
اشک نمیریزی، اما ذره ذره از درون آب میشی...
نمیدونم این مرحله کجای زندگی یه آدم...؟!
فقط میدونم که یه حال وارونه ایه که
بعد از یه دوره سختِ قوی بودن بهش دچار میشی...!
که جسمت جوونه، اما روحت یه آدم سالخورده...
ظاهرا آرومی، اما باطنا آشوب...
لبخند میزنی، اما از درون پر از گریه و فغانی...
اشک نمیریزی، اما ذره ذره از درون آب میشی...
نمیدونم این مرحله کجای زندگی یه آدم...؟!
فقط میدونم که یه حال وارونه ایه که
بعد از یه دوره سختِ قوی بودن بهش دچار میشی...!
•درد ادمو قوی نمیکنه هیچ وقت..شکستن قلب قوی ترت نمیکنه…بی حس میشی هربار ک این اتفاق میوفته یه میزان بی حسی بهت تزریق میشه.. درد فقط بهت تجربه میده…درس میده…
🧠:you have to let him go(shouted)
🫀:i can’t…
🧠:you have to try whay dont you understand?
🫀:….:)
🫀:i can’t…
🧠:you have to try whay dont you understand?
🫀:….:)
•اولین بار که دیدمش
از نگاهش نور چکه میکرد…
و ماه توی قهوه چشم هایش شناور بود..
و من یقین یافتم که او گونه ی انسانی ماه است.
از نگاهش نور چکه میکرد…
و ماه توی قهوه چشم هایش شناور بود..
و من یقین یافتم که او گونه ی انسانی ماه است.
اگر شبي زير اين آسمان در آغوشم به خواب بروي ، به كنايه از شب خواهم پرسيد كه ماه در آغوش او زيباست يا ماه در آغوش من ✨
امشب به نورِ ماه نگاه کردم، چقدر شبیهِ خندهات بود. تازه فهمیدم چقدر دلم برات تنگ شده و تو اینجا نیستی که من تو بغلم فشارت بدم و صدای قلبت و نفسهات باهم تویِ گوشم بپیچه.
•زندگي مثل يك پيانوهه كليداي سفيد خوشحالين و كليداي مشكي ناراحتي و با گذر زمان ياد ميگيري كه به هر دو تا براي ساختن يه موسيقي قشنگ نياز داري …