گوشیم داره به رحمت خدا میپیونده و خیلی استرس گرفتم. چیز عجیبی نیست، سه نسل رو گذرونده و I knew this day would come ولی الان کمترین چیزی که نیاز دارم از دست دادن ابزار آلارم گذاشتن و آهنگ گوش کردنمه. Ahhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh
🍓2👾1
نقطهای دور از دنیا
حالا پز نباشهها ولی آلبوم جدید lorde هم ۶ تیر منتشر میشه.🤭
از زندگی اینطوری بگم که هنوز نرسیدم آلبوم رو کامل گوش کنم.
🍓2
Forwarded from 🍂آنهلیزای منتشر ⋆˚꩜。
وقتی بچه بودم مامانم بهم یه کتاب از آسترید لیندگرن داده بود به اسم “طلایی کوچولوی من”. وقتی که این کتاب رو میخوندم، تازه خوندن یاد گرفته بودم و یکی از قصهها که خیلی میخوندمش راجع به دختر کوچولویی بود که عمههاش اذیتش میکردند و همیشه دلش رو میشکستند. مثلا کتکش میزدند، عروسک مورد علاقهش رو میانداختند توی خیابون، و از این قبیل کارها. آخر این داستان، این دختر که همون “طلایی کوچولو” بود، میمرد و تبدیل به یک ببر میشد و جلوی همهی کسانی که اذیتش کرده بودند میغرید و اونها رو از ترس به گریه میانداخت.
به عنوان یک دختر ۶ ساله که تازه خوندن یاد گرفته بود، من معنی این پایان رو نمیفهمیدم و هرچقدر هم که داستان رو تکرار میکردم باز هم نمیفهمیدم چجوری و چرا “طلایی کوچولو” باید تبدیل به ببر بشه. من نمیتونستم “استعاره” و “تشبیه” رو درک کنم، اما حالا کاملا میفهمم که چرا “طلایی کوچولو” تبدیل به ببر شده بود. حالا میفهمم اون خشم چه حسی داشت چون هربار به کسانی که اذیتم کردند فکر میکنم، تمام قلبم میخواد که تبدیل به چیز دیگری بشه و با چهرهای خشمگین، از اون آدمها انتقام بگیره. بعد از ۱۴ سال، تازه میفهمم که آسترید لیندگرن چرا “طلایی کوچولو” رو تبدیل به ببر کرد. چون اون هیچجور دیگهای نمیتونست اونهمه خشم و اشک رو با بدن یک دختربچه نشون بده. باید حتما چیزی میآفرید که بتونه اونهمه خشم رو تاب بیاره. حالا من چطور اینهمه خشم رو با قلب خودم تاب بیارم؟ وقتی به اون آدم فکر میکنم، قلب من هم میخواد که تبدیل به چیزی درندهتر از خودش بشه. تبدیل به چیزی وحشیتر، قویتر و ترسناکتر. شاید من هم مثل آسترید لیندگرن، باید یک چیزی برای قلبم بنویسم و اون رو مثل لباس تنش کنم تا بتونه اینهمه خشم رو بدون آسیب زدن به کسی، تاب بیاره. وگرنه ممکنه نتونم دووم بیارم و خشم، قلبم رو مثل یک عروسک پنبهای از هم بشکافه. شاید من هم باید برای قلبم لباس بدوزم. همونطور که لیندگرن برای “طلایی کوچولو” این کار رو کرد… کاری که تازه معنیش رو فهمیدهم. :)
به عنوان یک دختر ۶ ساله که تازه خوندن یاد گرفته بود، من معنی این پایان رو نمیفهمیدم و هرچقدر هم که داستان رو تکرار میکردم باز هم نمیفهمیدم چجوری و چرا “طلایی کوچولو” باید تبدیل به ببر بشه. من نمیتونستم “استعاره” و “تشبیه” رو درک کنم، اما حالا کاملا میفهمم که چرا “طلایی کوچولو” تبدیل به ببر شده بود. حالا میفهمم اون خشم چه حسی داشت چون هربار به کسانی که اذیتم کردند فکر میکنم، تمام قلبم میخواد که تبدیل به چیز دیگری بشه و با چهرهای خشمگین، از اون آدمها انتقام بگیره. بعد از ۱۴ سال، تازه میفهمم که آسترید لیندگرن چرا “طلایی کوچولو” رو تبدیل به ببر کرد. چون اون هیچجور دیگهای نمیتونست اونهمه خشم و اشک رو با بدن یک دختربچه نشون بده. باید حتما چیزی میآفرید که بتونه اونهمه خشم رو تاب بیاره. حالا من چطور اینهمه خشم رو با قلب خودم تاب بیارم؟ وقتی به اون آدم فکر میکنم، قلب من هم میخواد که تبدیل به چیزی درندهتر از خودش بشه. تبدیل به چیزی وحشیتر، قویتر و ترسناکتر. شاید من هم مثل آسترید لیندگرن، باید یک چیزی برای قلبم بنویسم و اون رو مثل لباس تنش کنم تا بتونه اینهمه خشم رو بدون آسیب زدن به کسی، تاب بیاره. وگرنه ممکنه نتونم دووم بیارم و خشم، قلبم رو مثل یک عروسک پنبهای از هم بشکافه. شاید من هم باید برای قلبم لباس بدوزم. همونطور که لیندگرن برای “طلایی کوچولو” این کار رو کرد… کاری که تازه معنیش رو فهمیدهم. :)
🍓2
امسال هم به یه سری از مسلمانهای ایرانی تبریک میگم که موفق شدن با ایجاد کردن شلوغی لعنتهای بیشتری رو برای خودشون و حسین مظلومشون بخرن.
🍓2
Forwarded from 🪵(The loser who has to fall)𖦹⋆`ته چای
بچه ها اگرپایه اید این ویدیو و این پیامو فوروارد کنید دیلی هاتون ، من بهتون یه اهنگ با همین ژانر ادیت از بیلی بدم D: ☝️
🍓1
غَزَلی اَزْ اَعْماقِ قَلبِ حافِظْ
دیلیِ ساقی
همون لحظه که اسم ساقی رو خوندم با خودم فکر کردم فکر کن اسمت غزل باشه و اسم دوستت ساقی. دو نفر با قشنگترین اسمهایی که تا حالا شنیدم (که از قضا این دو تا اسم خیلی به هم میان) با هم دوستن. از اون اتفاقاتی بود که توی ذهن آدم خیلی درسته و انگار همهچیز با هم جور در میاد.😭💞
🍓1