🔷 مرتضی طوسی🔷
164 subscribers
947 photos
24 videos
18 files
289 links
ترجمه ی بهترین شعرهای کوتاه جهان
اطلاع رسانی اجراها،جلسات و اشتراک شعرها و گاه نوشت های #مرتضی_طوسی

@solvaan









؛
Download Telegram
شبیه نور از روزن گذشتم، ظلمت آوردم
سفر رفتم، برای خود، از آنجا غربت آوردم

به اشک و آهِ آتش‌‌خانه‌یِ جانِ خود از این شهر
برایت در سبوی چشمهایم، تربت آوردم

شبی در خواب دیدم با خدا هم‌سفره‌ام، از بس
که زیر بار تهمت‌های مردم طاقت آوردم

مجاب از هر بد و‌ خوب جهان بودم، فقط یک‌بار
برای عشق و آزادی و عزت، علت آوردم

رسول رانده از خلق و خدا بودم، که چندین‌سال
تمام معجزاتم را برای امّت آوردم

شکستم خویش را و تکه‌هایم صدبرابر شد
برای وحدتِ آیینه‌‌ی خود کثرت آوردم

نشستم رو به روی آینه، او گفت، من گفتم
غزل خواندم، برای خلوتم همصحبت آوردم.

#مرتضی_طوسی


@solvaan
9🔥1💯1
مست کن،فرصت بده تهمت عذابت کرده باشد
شوکران نارفیقی‌ها شرابت کرده باشد

صخره‌ای تنها میان خشم دریا باش بگذار
ذره ذره سیلی امواج آبت کرده باشد


پاسخ نفرین یاران را دعا گفتی و رفتی
تا خدا شاید دعایت را اجابت کرده باشد

نان بازوی خودت را خوردی اما تهمت دوست
سخت خواهد شد به بازویت اصابت کرده باشد

دوست یعنی؛ هرکسی که پای او جان داده باشی
بعد عمری دوستی، دشمن خطابت کرده باشد

گرچه تنها ترشدی، اما خدا با حکمت خود
امتحانت کرده، تا آدم حسابت کرده باشد

اینکه تنهاتر شدی روی زمین، از آسمانها
_غم مخور _ شاید کسی هم انتخابت کرده باشد

مثل دریا ساکت و آرام با خورشید بنشین
از خودت برخیز قدری، تا سحابت کرده باشد


#مرتضی_طوسی



@solvaan
8
مرد یعنی نباید که جانت روز و شب هی غم نان بگیرد
شاعری کن مبادا قلم را، یاس و تردید و عصیان بگیرد

روزها هرچه باشد میاندیش، پشت هر سختی آسانیی هست
این تویی که نباید شبت را خواب‌های پریشان بگیرد

لب ببند از گلایه ولی صبح آه برکش همین آه ای مرد
انتقام تورا می تواند از تمام خدایان بگیرد

شب سگ ماده‌ی تند خویی است، ماه هم توله‌ی کوچک اوست
ساعتی بعد این ماده باید توله‌اش را به دندان بگیرد

ساعتی بعد شب می‌رود تا صبح با ازدحامش بیاید
ساعتی بعد خورشید باید صورتش را پشیمان بگیرد

تو بفکر غزل باش شاعر، این تسلسل تمامی ندارد
شعر مانند یک ساقه‌ی خشک گفت؛ "ای کاش باران بگیرد"
***
مدتی با غمت شاد بودم -عشق این زخم سرباز کرده-
وصل یا فصل؟ باید دل من هم از این و هم از آن بگیرد

درد از آنجا شروع شد که او رفت، زندگی ماند، از آن رنگ و رو رفت
روز و شب باخودم گفتم؛ اورفت! تا غمم رنگ هذیان بگیرد

خانه بی‌او چه شد؟ هیچ، زندان! نیمه شب‌ها کجایم؟ خیابان
کاش می‌شد پدر جای خانه چندمتری خیابان بگیرد


#مرتضی_طوسی


@solvaan


www.instagram.com/morteza_tousitabrizi
7💯2👍1
تا از این جان خسته دل نکنی
روحت از تن رها نخواهد شد
با خودت آشنا شود دیگر
باکسی آشنا نخواهد شد

بین نامردیِ برادرها
از محبت سخن نگو یوسف
تا به چاه غمت نیاندازد
درد آنان دوا نخواهد شد

عصر ما عصر چندرویی‌هاست
صبح یارند و شام چوبه‌ی دار
بین اینان که دست‌شان مشت است
گرهی از تو وا نخواهد شد

جنگجویان بی‌هویت و پوچ
جنگ‌های سیاست و نیرنگ
این زمین‌های خشک و بی‌برکت
تربت کربلا نخواهد شد

آه اینجا تکرر تاریخ
ماجرایی است تلخ و وارونه
پدرش را به مسلخ آورده
پسری که فدا نخواهد شد

حرمت خویش بیش از این مشکن
چوب دست مقدس‌ات دیگر
بین این خلق، ای پیمبر مست
جان نکن! اژدها نخواهد شد

#مرتضی_طوسی


@solvaan
11
برای مرگ مشتاقم، اگر از زندگی سیرم
اگر با هرنفس هر روز در این شهر می‌میرم

کتابی کهنه‌ام با نقش و خطی رنگ و رو رفته
که استادان عالم عاجزند از رای و تفسیرم

شبیه رود هرجایی نبودم، پای خود ماندم
شبیه آبشار از اوج اندوهم سرازیرم

نه مداحم، نه ممدوح کسی، نه بنده نه شاهم
به لطف ِ هیچ بودن بی‌نیاز از این تعابیرم!

تو را بر شاخه‌ام هرصبح می‌دیدم جوان بودم
پس از تو نیز من سروم، ولی افتاده‌ام پیرم!

رهایم کن، نفسهای تو بوی آشتی دارند
اگرمن_این من دلتنگ_اندوهی گلو گیرم

حساب دل‌کُشی‌های تو را دارم، ولی هرگز
در این دنیا من از تو انتقامم را نمی گیرم

گره‌بند گلویم بافه‌ی موی تو خواهد شد
اگر چه از من مجنون، جدا افتاده زنجیرم

#مرتضی_طوسی


@solvaan
11👍2💯2
شب شهریار در سرای اهل قلم هجدهمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تبریز برگزار شد:
بااجرای:
#مرتضی_طوسی
سخنرانان:
دکترعلی اصغرشعردوست
دکتر جمشید علیزاده



@solvaan
5
شب حماسه و مقاومت در سرای اهل قلم هجدهمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تبریز بااجرای #مرتضی_طوسی برگزار می‌شود:

سخنرانان:
دکترمعصومه سپهری
استادحسین شرفخانلو


@solvaan
6
شب پروین
بااجرای: #مرتضی_طوسی
با شعرخوانی بانوان شاعر و شاعران مطرح استان

نمایشگاه کتاب
سالن پروین اعتصامی/سرای اهل قلم
یکشنبه از ساعت ۱۸

@solvaan
5💯2
نیمی کبود و نیمه‌ی دیگر زرد این روی ماه انسیه‌ی حوراست
نیمی که زیر چادر او مخفی است، مستوره‌ی عقیق کبود آنجاست

نیمی طلای زرد پسندیده است، اما هزار حیف که پژمرده است
حیدر اگرچه نیمی از آن دیده است، نادیده حال فاطمه‌اش پیداست

قد خمیده، صورت پوشیده، موی سپید، سینه‌ی رنجیده
در خانه علی دو سه روزی هست حال و هوای محشر غم برپاست

حیدر به خانه آمده بود اما، زهرا توان نداشت که برخیزد
با دست چپ گرفت عبایش را، زهرا به احترام علی برخاست

بنشین فدای قد خمت زهرا، بنشین فدای عمر کمت زهرا
از کی چنین شکسته شدی پرسید؛ با گریه گفت فاطمه: مدتهاست

تا دید ایستادن زهرا را، با خود علی به زیر لبش می‌گفت؛
اینکه قیام کردن زهرا بود، پس راه رفتنش که واویلاست

در بین گفتگو، نفس زهرا رفت و علی به آتش حسرت سوخت
از دست رفت فاطمه و حیدر از پا نشست و گفت علی تنهاست

القصه روح و جان علی پر زد، زهرای دودمان علی پر زد
از صورتش کنار که زد گیسو، آوای یاغیاث علی برخاست

ای یاس سینه سوخته‌ی حیدر، تنها مدافع درِ پیغمبر
تاویل نَصِّ سوره‌ی اَلکُوثر، این جان بر لب آمده اَعطیناست؟

شان و جلال و مرتبه و قدْرَت، حاشا که در بیان و زبان آید
بین جماعتی که کر و کورند، قبرت شبیه قدر تو ناپیداست

پرسیدم آفتابِ جلال کیست؟ در روز حشر در خور و تابنده
پاسخ شنیدم از همه‌ی ذرّات، تنها شفیعه فاطمه‌ی زهراست!

اما هزار حیف پس از احمد(ص)، پهلو شکسته بود و خمیده قد
با بِضعَة الرَّسول چه‌ها کردند؟ این ماجرای آینه و خاراست

قصه ولی تمام نشد اینجا، این فتح باب ظلم شد و دیدم
خونی که ریخت بر در این خانه، رنگ غروب نیمه‌ی عاشوراست

زهرا! دچار ثانی بی دین شد، زینب! اسیر خولی و فهمیدم
سیلی هزار مرتبه سنگین‌تر، شلاق هزار مرتبه جانفرساست

محسن که جان سپرد به پشت در،‌ اصغر به روی دست پدر جان داد
وقتِ وداع رقیّه که مَهلاً گفت، تابوت فاطمه وسط صحراست

زینب دوید سمت همان تابوت، زهرا رسید بر سر آن گودال
این قصه تنیده بهم گویی، آغاز خلقت همه‌ی غم‌هاست.



#مرتضی_طوسی

@solvaan
7🔥2🕊1💯1
#غزل


اشکم دویده بررخم از چانه افتاده
تا گیسوان تو به دست شانه افتاده

حال دلت خوب است؟ می پرسی، تصور کن
یک ماه کامل دست یک دیوانه افتاده

چیزی اگر می‌نوشی از پستو خودت بردار
مست است ساقی گوشه‌ی میخانه افتاده

ساقی اگر مست است، سهل است این، تماشا کن
بر دوش جام اینجا سر پیمانه افتاده


پروانه، پای شمع مانده -آخرعشق است-
و شمع قطره قطره بر پروانه افتاده


یک کوه مرمر را تصور کن! که می رقصد
با آبشار زر که روی شانه افتاده


#مرتضی_طوسی


@solvaan
7💯4🔥2😍2👍1
یازین اوراتاسیندا بیردن، پاییز اولدی قاش قارآلدی
قیش جانیمیزی قورت‌دی، گوزوموز باهاردا قالدی

بو گئنیش یرین اوزونده، ایکی اوزلو‌لر دیکل‌دی
ناکیشی‌لر قورقو قوردی، کیشی‌لرده داردا قالدی


#مرتضی_طوسی

@solvan
💯72😍1
https://www.instagram.com/reel/C0jQURmrEJp/?igshid=NTYzOWQzNmJjMA==

از لینک 👆 در اینستاگرام ببینید؛
مصاحبه و شعرخوانی فاطمیه
با #مرتضی_طوسی


@solvaan
3👍1💯1
🔷 مرتضی طوسی🔷 pinned «https://www.instagram.com/reel/C0jQURmrEJp/?igshid=NTYzOWQzNmJjMA== از لینک 👆 در اینستاگرام ببینید؛ مصاحبه و شعرخوانی فاطمیه با #مرتضی_طوسی @solvaan»
Forwarded from 🔷 مرتضی طوسی🔷 (میم.طا)
برخی را از دیرباز خوئی چنین بوده است که لکّه را برجان و دامانِ تبریز می مالند.تبریز که می گویی،جغرافیا و اقلیمی و همین آب و خاکی بیش نیست.نیک وبد از آنِ برخی از اهلِ آن است.هم اینکا ده ها شاعر بایاد است که از زادبوم خود گلایه باریده است.آن که بال پروازی جُسته،جَسته و آن که دامان گیر،همچنان اسیر.بیشترک هم اسیرِ ناسپاسی وقدرناشناسی.نه از سویِ مردمِ كوی و برزن،-که ارزنی نمی رنجانندت-هر رنجه یی می ریزد از قلوب خاصانش می خیزد.خاصه مدیران و کارمدارانِ از نیم راه رسیده و خاصانی ناکار و نیم دار.ورشکسته گانی کام ناگرفته و از قافله وامانده.چون خود یارای مناعت و پرواز بر بر اوج ندارد،عزم آن ورزند که تورا به حضیضِ خود بازکشند.

(اصغرفردی-نامه آذر-نشرایز-چاپ یکم-۱۳۹۴)




@solvaan
5🔥2
هم بر حذر از عشقم و هم در سفر از خویش
از دست تو مستم که ندارم خبر از خویش

گیسوی تو فرمود: که آزادی ازاین دام
ما گرچه ندیدیم گرفتار تر از خویش

در خویش نشستم به غمی کز تو رسیده است
باید بکشانیم به کوه و کمر از خویش

در حشر هم از شیوه لبهای تو مستم
یک ذره بنوشاندم این جام اگر از خویش

هرکس که تورا دید خودش را نپسندید
آیینه‌ی من باش و مرا هم ببر از خویش

از کیستی ای دسته چوبین خطاکار
پرسید به هر اوج و فرودش تبر از خویش

غافل مشو از قافله برخیز و یقین دار
هرگز نرسی تا که نخیزی مگر از خویش

من زاده‌ی عصیانم و درمانده‌ی داغم
اینگونه در آورده‌ام عمری پدر از خویش


#مرتضی_طوسی



@solvaan
14👍3
Forwarded from 🔷 مرتضی طوسی🔷 (سرمد)
فی‌الجمله تو را یک سخن بگویم:
این مردمان به
«نفاق»
خوشدل می‌شوند و به
«راستی»
غمگین می‌شوند.
او را گفتم:
تو مردِ بزرگی و در عصر یگانه‌ای. خوشدل شد و دستِ من گرفت و گفت: مشتاق بودم و مقصر بودم...
و پارسال با او راستی گفتم؛ خصمِ من شد و دشمن شد.
عجب نیست این؟!!
با مردمان به نفاق می‌باید زیست تا در میانِ ایشان با خوشی باشی.
همین که راستی آغاز کردی به کوه و بیابان برون می‌باید رفت ...
که میانِ خلق راه نیست.


#شمس_تبریزی
#مقالات_شمس_تبریزی



@solvaan
9
ادبیات ملل


#ادبیات_عرب
#سوریه🇸🇾



گلی که باد را وسوسه می کرد
تا عطرش را باخود ببرد

دیروز مرد!



#أدونیس


🆔 @solvaan
7👍2
Forwarded from اتچ بات
🎤🎧

#زمستان_است...!


هوا بس ناجوانمردانه سرد است...



شعر؛ #مهدی_اخوان_ثالث م.امید
دکلمه؛ #مرتضی_طوسی




عضویت؛👇
🆔 @solvaan
7👍2