#امام_صادق علیه السلام:
در سالی سرد و پر از زلزله که شرق و غرب زمین در اختلاف باشند منتظر فرج باشید!
منابع؛
📚 یومالخلاص، ص543
📚 بیان الائمه(ع) ج2، ص431.
@solvaan
اللهم عجل لولیک الفرج
در سالی سرد و پر از زلزله که شرق و غرب زمین در اختلاف باشند منتظر فرج باشید!
منابع؛
📚 یومالخلاص، ص543
📚 بیان الائمه(ع) ج2، ص431.
@solvaan
اللهم عجل لولیک الفرج
هرروز یک نکته ویرایشی
با وجود این ـ با این وجود
"با این وجود" تعبیری نادرست است و کاربردی عامیانه و گفتاری دارد و به قیاس «با این همه» و «با این حال» ساخته شده است.
تصاویر، زیبایی خاصی به کتاب داده است، با این وجود به فروش آن کمک نکرد. (نادرست)
تصاویر، زیبایی خاصی به کتاب داده است، با وجود این به فروش آن کمک نکرد. (درست)
#مرتضی_طوسی
@solvaan
با وجود این ـ با این وجود
"با این وجود" تعبیری نادرست است و کاربردی عامیانه و گفتاری دارد و به قیاس «با این همه» و «با این حال» ساخته شده است.
تصاویر، زیبایی خاصی به کتاب داده است، با این وجود به فروش آن کمک نکرد. (نادرست)
تصاویر، زیبایی خاصی به کتاب داده است، با وجود این به فروش آن کمک نکرد. (درست)
#مرتضی_طوسی
@solvaan
Morteza:
هم کافه بیقرار تو هم کوچه بیقرار
من هیچِ هیچ گاه به اینها سری بزن
گیرم که من بدم تو ولی خوبِ خوب باش
هرروز طرح خاطرهی بهتری بزن
بی من شدن برای تو جشنِ فراهم است
بی من بخند و رقص کن و بندری بزن
در کافه انتظارکشیدم نفس نفس
تو قبل مرگ لطف کن اینجا سری بزن...
#مرتضی_طوسی
@solvaan
هم کافه بیقرار تو هم کوچه بیقرار
من هیچِ هیچ گاه به اینها سری بزن
گیرم که من بدم تو ولی خوبِ خوب باش
هرروز طرح خاطرهی بهتری بزن
بی من شدن برای تو جشنِ فراهم است
بی من بخند و رقص کن و بندری بزن
در کافه انتظارکشیدم نفس نفس
تو قبل مرگ لطف کن اینجا سری بزن...
#مرتضی_طوسی
@solvaan
هر روز یک نکته ویرایشی
نگارش درست چند واژه و ترکیب
علاقهمند
تشت
ملغمه
لشکر
گفتوگو
شستوشو
عسکری
عالیجناب
شورایعالی
خرده(به معنای ریزه و تکه)
مذکور(ذکرشده )
مزبور، نوشته شده( چه شفاهی چه کتبی)
اشک(نه اشگ)
دمغ (به معنای شرمسار)
ملانقطی
مطمح نظر
بیمحابا
ملغمه
مرهم
لشکر
توجیه
ضرس قاطع
راجعبه
مصدع اوقات
ضجه
ماحصل
حقابه
بیمحابا
بحبوحه
#مرتضی_طوسی
@solvaan
نگارش درست چند واژه و ترکیب
علاقهمند
تشت
ملغمه
لشکر
گفتوگو
شستوشو
عسکری
عالیجناب
شورایعالی
خرده(به معنای ریزه و تکه)
مذکور(ذکرشده )
مزبور، نوشته شده( چه شفاهی چه کتبی)
اشک(نه اشگ)
دمغ (به معنای شرمسار)
ملانقطی
مطمح نظر
بیمحابا
ملغمه
مرهم
لشکر
توجیه
ضرس قاطع
راجعبه
مصدع اوقات
ضجه
ماحصل
حقابه
بیمحابا
بحبوحه
#مرتضی_طوسی
@solvaan
آنکه دور از آغوش ِ من
در دو قدمیِ من
فرسنگها دورتر ایستاده است
مگر سایهی تو نیست؟!
#مرتضی_طوسی
@solvaan
در دو قدمیِ من
فرسنگها دورتر ایستاده است
مگر سایهی تو نیست؟!
#مرتضی_طوسی
@solvaan
#متون_قدیمی
و گفت عبادت ده جزء است:
نه جزء گریختن از خلق است،
و یک جزء خاموشی ...
#تذکرة_الاولیاء
#عطار
@solvaan
و گفت عبادت ده جزء است:
نه جزء گریختن از خلق است،
و یک جزء خاموشی ...
#تذکرة_الاولیاء
#عطار
@solvaan
Nojavooni
Alireza Assar
چیزی که ازت توی خاطرمه
موهای مشکی و صافه،مگه نه؟!
یکی دوس داشت یکشب تا خودِ صب
اونارو بهم ببافه،مگه نه؟!مگه نه
...
#علیرضا_عصّار❤
@solvaan
موهای مشکی و صافه،مگه نه؟!
یکی دوس داشت یکشب تا خودِ صب
اونارو بهم ببافه،مگه نه؟!مگه نه
...
#علیرضا_عصّار❤
@solvaan
وقتی که زندگی من
هیچ چیز نبود،
هیچ چیز به جز تیکتاک ساعت دیواری
دریافتم
باید، باید، باید
دیوانهوار دوست بدارم
کسی را که مثل هیچ کس نیست ...
#فروغ_فرخزاد
@solvaan
از میان نامههای فروغ:
حس میکنم که عمرم را باختهام و خیلی کمتر از آنچه که در بیستوهفت سالگی باید بدانم میدانم. شاید علتش این است که هرگز زندگیِ روشنی نداشتهام. آن عشق و ازدواج مضحک در شانزده سالگی، پایههای زندگیِ آینده مرا متزلزل کرد. من هرگز در زندگی راهنمایی نداشتهام. کسی مرا تربیت فکری و روحی نکرده است. هر چه دارم از خودم دارم و هر چه که ندارم، همهٔ آن چیزهایی است که میتوانستم داشته باشم، اما کج رویها و خود نشناختنها و بنبستهای زندگی نگذاشته است که به آنها برسم. میخواهم شروع کنم.
همیشه سعی کردهام مثل یک درِ بسته باشم، تا زندگیِ وحشتناکِ درونم را کسی نبیند و نشناسد. سعی کردهام آدم باشم در حالی که در درون خود یک موجود زنده بودهام. ما فقط میتوانیم حسی را زیر پایمان لگد کنیم ولی نمیتوانیم آن را اصلا نداشته باشیم.
#مجله_کاروان
@solvaan
هیچ چیز نبود،
هیچ چیز به جز تیکتاک ساعت دیواری
دریافتم
باید، باید، باید
دیوانهوار دوست بدارم
کسی را که مثل هیچ کس نیست ...
#فروغ_فرخزاد
@solvaan
از میان نامههای فروغ:
حس میکنم که عمرم را باختهام و خیلی کمتر از آنچه که در بیستوهفت سالگی باید بدانم میدانم. شاید علتش این است که هرگز زندگیِ روشنی نداشتهام. آن عشق و ازدواج مضحک در شانزده سالگی، پایههای زندگیِ آینده مرا متزلزل کرد. من هرگز در زندگی راهنمایی نداشتهام. کسی مرا تربیت فکری و روحی نکرده است. هر چه دارم از خودم دارم و هر چه که ندارم، همهٔ آن چیزهایی است که میتوانستم داشته باشم، اما کج رویها و خود نشناختنها و بنبستهای زندگی نگذاشته است که به آنها برسم. میخواهم شروع کنم.
همیشه سعی کردهام مثل یک درِ بسته باشم، تا زندگیِ وحشتناکِ درونم را کسی نبیند و نشناسد. سعی کردهام آدم باشم در حالی که در درون خود یک موجود زنده بودهام. ما فقط میتوانیم حسی را زیر پایمان لگد کنیم ولی نمیتوانیم آن را اصلا نداشته باشیم.
#مجله_کاروان
@solvaan
ایران را دیدم دلم خون شد.
همه جا ملک پریشان،ملت پریشان،تجارت پریشان، خیال پریشان،
عقاید پریشان، شهر پریشان،
شهریار پریشان...
خدایا این چه پریشانی است؟!
📘سیاحتنامه ابراهیم بیگ
#زينالعابدين_مراغهاي
۱۰۸سال پيش
@solvaan
همه جا ملک پریشان،ملت پریشان،تجارت پریشان، خیال پریشان،
عقاید پریشان، شهر پریشان،
شهریار پریشان...
خدایا این چه پریشانی است؟!
📘سیاحتنامه ابراهیم بیگ
#زينالعابدين_مراغهاي
۱۰۸سال پيش
@solvaan
محسن نامجو - ایرانه خانم
<unknown>
#متون_قدیمی
اندر احوالات شعر و شاعری:
درین عهد هیچ صنعت مستخفتر و هیچ حرف مبتذلتر از شعر و شاعری نیست. برای آنکه هر کس سخن موزون از ناموزون بشناخت و قصیدهٔ چند کژ مژ یاد گرفت و از دو سه دیوان چند قصیده در مطالعه آورد، به شاعری سر بر میآرد و خود را به مجرد نظمی عاری از تهذیب الفاظ و تقریب معانی شاعر میپندارد. و چون جاهلی شیفتهٔ خویش و معتقد شعر خویش شد، به هیچ وجه او را از آن اعتقاد باز نتوان آورد و عیب شعر او با او تقریر نتوان کرد و حاصل ارشاد و نصیحت او جز آن نباشد که وی از گوینده برنجد و سخن او را بهانهٔ بخل و نشان حسد او شمارد.
#المعجم_فی_معاییر_اشعار_العجم
#شمس_قیس_رازی
@solvaan
اندر احوالات شعر و شاعری:
درین عهد هیچ صنعت مستخفتر و هیچ حرف مبتذلتر از شعر و شاعری نیست. برای آنکه هر کس سخن موزون از ناموزون بشناخت و قصیدهٔ چند کژ مژ یاد گرفت و از دو سه دیوان چند قصیده در مطالعه آورد، به شاعری سر بر میآرد و خود را به مجرد نظمی عاری از تهذیب الفاظ و تقریب معانی شاعر میپندارد. و چون جاهلی شیفتهٔ خویش و معتقد شعر خویش شد، به هیچ وجه او را از آن اعتقاد باز نتوان آورد و عیب شعر او با او تقریر نتوان کرد و حاصل ارشاد و نصیحت او جز آن نباشد که وی از گوینده برنجد و سخن او را بهانهٔ بخل و نشان حسد او شمارد.
#المعجم_فی_معاییر_اشعار_العجم
#شمس_قیس_رازی
@solvaan
سلام
همانگونه که مستحضرید نخستین روزهای مهرماه امسال بنده بهدلیل تغییر رویه محسوس پیش آمده در جلسات توسط برخی دوستان و همینطور برخی مشکلات ادارای ترجیح دادم که مدتی در جلسات حضور نداشته باشم.
اما متاسفانه نه تنها عدم حضور بنده باعث بهتر شدن روند جلسات نشد بلکه عده ای از عزیزان هم به سبب محبت و لطفی که به اجرای بنده داشتند پایشان از جلسات قطع شد.
وسه ماه زحمت اجرا و بار مدیریت به دوش برادرانم جنابان سجادی و سیفی افتاد.
در هفته های اخیر طی جلساتی که با مدیریت و معاونان محترم سازمان فرهنگی هنری شهرداری داشتیم.
لطف دعوت و اصرار بر حضور دوباره بنده در این جلسات بود که با وعده هایی که شخص مدیرعامل جناب مهندس آذرنیا در راستای بهبود فضای اجرایی جلسات ضامن گردیدند،تصمیم بر این شد که بازهم در خدمت اهالی شعر و فرهنگ تبریز و آذربایجان باشیم.
از همه ی کسانی که در این مدت سه ماهه با لطف و محبت وافرشان بنده را نواختند و پیگیر جلسات و اجراهای دیگر بنده بودند و مرا تنها نگذاشتند صمیمانه سپاسگزارم.
قرار ما روز چهارشنبه ۱۳ دی ماه،ازساعت ۱۶
چایکنار،ساختمان جواهر،سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز
نشست ادبی خط سوم
بااحترام؛
#مرتضی_طوسی
@solvaan
همانگونه که مستحضرید نخستین روزهای مهرماه امسال بنده بهدلیل تغییر رویه محسوس پیش آمده در جلسات توسط برخی دوستان و همینطور برخی مشکلات ادارای ترجیح دادم که مدتی در جلسات حضور نداشته باشم.
اما متاسفانه نه تنها عدم حضور بنده باعث بهتر شدن روند جلسات نشد بلکه عده ای از عزیزان هم به سبب محبت و لطفی که به اجرای بنده داشتند پایشان از جلسات قطع شد.
وسه ماه زحمت اجرا و بار مدیریت به دوش برادرانم جنابان سجادی و سیفی افتاد.
در هفته های اخیر طی جلساتی که با مدیریت و معاونان محترم سازمان فرهنگی هنری شهرداری داشتیم.
لطف دعوت و اصرار بر حضور دوباره بنده در این جلسات بود که با وعده هایی که شخص مدیرعامل جناب مهندس آذرنیا در راستای بهبود فضای اجرایی جلسات ضامن گردیدند،تصمیم بر این شد که بازهم در خدمت اهالی شعر و فرهنگ تبریز و آذربایجان باشیم.
از همه ی کسانی که در این مدت سه ماهه با لطف و محبت وافرشان بنده را نواختند و پیگیر جلسات و اجراهای دیگر بنده بودند و مرا تنها نگذاشتند صمیمانه سپاسگزارم.
قرار ما روز چهارشنبه ۱۳ دی ماه،ازساعت ۱۶
چایکنار،ساختمان جواهر،سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز
نشست ادبی خط سوم
بااحترام؛
#مرتضی_طوسی
@solvaan
هرروز یــڪ نــڪــتــه ویــرایــشــیــ
ڪــجــدار و مــریــض یــا ڪــجــدار و مــریــز؟
عــبــارت "ڪــجــدار و مــریــز" همــمــعــنــاے مــدارا ڪــردن و همــراهے ڪــردن بــا مــوضــوع یــا ڪــســے اســت.امــا گــاه بــه اشــتــبــاه «ڪــجــدار و مــریــضــ» مــیــنــویــســنــد و آن رابــا مــریــضــے مــرتــبــط مــیــدانــنــد ."ڪــجــدارو مــریــز "در اصــل بــه مــعــنــاے ایــنــڪــه ظــرف را ڪــج نــگــهدار و در عــیــن حــال مــواظــب بــاش ڪــه نــریــزد.
مــحــتــشــم ڪــاشــانــیــ:
دربــزم حــڪــیــمــان ز مــے شــورانــگــیــز
نــیــتــاب نــشــســتــن اســت و نــے پــاے گــریــز
از بــهر مــن تــنــگ ســراب اے ســاقــیــ
مــیــنــا بــه ســر پــیــالــه ڪــجــدار و مــریــز
ســنــایــیــ:
ایــدر ســر زلــف تــو صــبــا عــنــبــر بــیــز
وے نــرگــس شــهلــاے تــو بــس شــورانــگــیــز
هر قــطــره ڪــه مــیــچــڪــد ز خــون دل مــنــ
در جــام وفــاے تــوســت ڪــژدار و مــریــز
#مــرتــضــیــ_طــوســے
@solvaan
ڪــجــدار و مــریــض یــا ڪــجــدار و مــریــز؟
عــبــارت "ڪــجــدار و مــریــز" همــمــعــنــاے مــدارا ڪــردن و همــراهے ڪــردن بــا مــوضــوع یــا ڪــســے اســت.امــا گــاه بــه اشــتــبــاه «ڪــجــدار و مــریــضــ» مــیــنــویــســنــد و آن رابــا مــریــضــے مــرتــبــط مــیــدانــنــد ."ڪــجــدارو مــریــز "در اصــل بــه مــعــنــاے ایــنــڪــه ظــرف را ڪــج نــگــهدار و در عــیــن حــال مــواظــب بــاش ڪــه نــریــزد.
مــحــتــشــم ڪــاشــانــیــ:
دربــزم حــڪــیــمــان ز مــے شــورانــگــیــز
نــیــتــاب نــشــســتــن اســت و نــے پــاے گــریــز
از بــهر مــن تــنــگ ســراب اے ســاقــیــ
مــیــنــا بــه ســر پــیــالــه ڪــجــدار و مــریــز
ســنــایــیــ:
ایــدر ســر زلــف تــو صــبــا عــنــبــر بــیــز
وے نــرگــس شــهلــاے تــو بــس شــورانــگــیــز
هر قــطــره ڪــه مــیــچــڪــد ز خــون دل مــنــ
در جــام وفــاے تــوســت ڪــژدار و مــریــز
#مــرتــضــیــ_طــوســے
@solvaan
۱۱۱ نشست ادبی خط سوم
با حضور شاعران و اهالی فرهنگ وهنر
فردا چهارشنبه ۱۳ دی ماه،ساعت ۱۶
چایکنار،پارک مسافر،ساختمان جواهر
سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز
بااحترام❤️
#مــرتــضــیــ_طــوســے
با حضور شاعران و اهالی فرهنگ وهنر
فردا چهارشنبه ۱۳ دی ماه،ساعت ۱۶
چایکنار،پارک مسافر،ساختمان جواهر
سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز
بااحترام❤️
#مــرتــضــیــ_طــوســے
🔷 مرتضی طوسی🔷 pinned «۱۱۱ نشست ادبی خط سوم با حضور شاعران و اهالی فرهنگ وهنر فردا چهارشنبه ۱۳ دی ماه،ساعت ۱۶ چایکنار،پارک مسافر،ساختمان جواهر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز بااحترام❤️ #مــرتــضــیــ_طــوســے»
Forwarded from 🔷 مرتضی طوسی🔷 (Morteza)
زیبایی یکی از ملزومات عاشق شدن،در ذهن تمام مردان است اما زنی که تنها زیباست
و از داشتن قدرت درک عاجز است
به زودی برای مردش
تبدیل به یکی از وسایل گوشه و کنار منزل، می شود.
عادی و گاهی هم کسالت بار...
کتاب؛ #وقتی_نیچه_گریست
نویسنده؛ #اروین_دی_یالوم
ترجمه؛ #سپیده_حبیب
هرشب ترجمه ی بهترین آثار ادبی جهان
لینک عضویت؛👇
🆔 @solvaan
و از داشتن قدرت درک عاجز است
به زودی برای مردش
تبدیل به یکی از وسایل گوشه و کنار منزل، می شود.
عادی و گاهی هم کسالت بار...
کتاب؛ #وقتی_نیچه_گریست
نویسنده؛ #اروین_دی_یالوم
ترجمه؛ #سپیده_حبیب
هرشب ترجمه ی بهترین آثار ادبی جهان
لینک عضویت؛👇
🆔 @solvaan
خاطره استاد عزیزم
جناب دکتر باقر صدرینیا
از پنجشنبههای «درکه» اصحاب هنر
دکتر شفیعیکدکنی پنجشنبهها کتاب و قلم را یکسو مینهاد و راهی کوه میشد و اغلب به «درکه» ، از میانههای دهه شصت تا نیمهدهه هفتاد این سعادت نصیبم بود که در این درهپیمایی و کوهنوردی همراه او باشم در آن سالها «درکه» مثل امروز شلوغ نبود، مخصوصاً در روزهای پنجشنبه کم رفتوآمدتر بود. از همین رو اهل دانش و هنر آن روز را برای کوهنوردی برگزیده بودند. پنجشنبهها پابهپای استاد قدم برمیداشتیم، از هر دری سخن میگفتیم فرصت فرخندهای بود برای طرح هر سؤالی که در کلاس و دانشکده مجال آن نبود، در هر پیچوخم »درکه» با بزرگی از بزرگان روبرو میشدیم و گاهی همراه. بارها در گرما و سرما استاد زریاب خویی را میدیدیم که آرام و باوقار قدم بر میداشت، آن سوتر مفتون امینی را و در هفته دیگر فریدون مشیری یا مشکاتیان و بسیاری دیگر را. همچنان که بالاتر میرفتیم، نرسیده به یکی از قهوهخانههای میانی، صدای خنده در کوه میپیچید، میدانستیم که استاد نجف دریابندری به همراه صفدر تقیزاده و جمعی دیگر از اصحاب قلم در آنجا اطراق کردهاند، هرچه پیشتر میرفتیم طنین خنده دریابندری بلندتر به گوش میرسید، وقتی به قهوهخانه میرسیدیم همانگونه بود که گمان برده بودیم، دریابندری بود و تقیزاده و چندتنی دیگر که نامشان در یادم نمانده است.
🆔 @solvaan
جناب دکتر باقر صدرینیا
از پنجشنبههای «درکه» اصحاب هنر
دکتر شفیعیکدکنی پنجشنبهها کتاب و قلم را یکسو مینهاد و راهی کوه میشد و اغلب به «درکه» ، از میانههای دهه شصت تا نیمهدهه هفتاد این سعادت نصیبم بود که در این درهپیمایی و کوهنوردی همراه او باشم در آن سالها «درکه» مثل امروز شلوغ نبود، مخصوصاً در روزهای پنجشنبه کم رفتوآمدتر بود. از همین رو اهل دانش و هنر آن روز را برای کوهنوردی برگزیده بودند. پنجشنبهها پابهپای استاد قدم برمیداشتیم، از هر دری سخن میگفتیم فرصت فرخندهای بود برای طرح هر سؤالی که در کلاس و دانشکده مجال آن نبود، در هر پیچوخم »درکه» با بزرگی از بزرگان روبرو میشدیم و گاهی همراه. بارها در گرما و سرما استاد زریاب خویی را میدیدیم که آرام و باوقار قدم بر میداشت، آن سوتر مفتون امینی را و در هفته دیگر فریدون مشیری یا مشکاتیان و بسیاری دیگر را. همچنان که بالاتر میرفتیم، نرسیده به یکی از قهوهخانههای میانی، صدای خنده در کوه میپیچید، میدانستیم که استاد نجف دریابندری به همراه صفدر تقیزاده و جمعی دیگر از اصحاب قلم در آنجا اطراق کردهاند، هرچه پیشتر میرفتیم طنین خنده دریابندری بلندتر به گوش میرسید، وقتی به قهوهخانه میرسیدیم همانگونه بود که گمان برده بودیم، دریابندری بود و تقیزاده و چندتنی دیگر که نامشان در یادم نمانده است.
🆔 @solvaan