🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
نامه ای از فروغ فرخزاد به احمدرضا احمدي
«خیلی خوشحالم که رفتهای به جایی که نشانی از این زندگیِ قلابیِ روشنفکریِ تهران ندارد. برای تو که هوش و ذوق فراوانی داری و همچنین معصومیت و پاکیزگی فراوان و همچنین ذهنی پاک و تأثرپذیر، یک دوره زندگی مستقل و دور از این جریانهای مصنوعی و کمعمق، بهترین زمینه و پشتوانه تکامل میتواند باشد.
سعی نکن زیاد شعر بگویی. فریفته هیجان و شدت نشو. بگذار همهچیز در ذهنت تهنشین شود؛ آنقدر تهنشین شود که فکر کنی اصلاً اتفاق نیفتاده ...
وقتی دیدی که داری یک ایده مشخص را تکرار میکنی، اصلاً قلم و کاغذ را کنار بگذار! مثل من که لااقل برای یک سال کنار خواهم گذاشت. زندگی میکنم و صبر میکنم تا باز دوباره شروع کنم. اصل، ریشه است که نباید گذاشت از بین برود. حالا بگذار دیگران بگویند که «دیدی؟ این یکی هم تمام شد.» اگر کسی این حرف را زد و تو شنیدی، نمیخواهد جوابش را بدهی. فقط در دلت و به خودت بگو: من که کارخانه شعرسازی نیستم و دنبال بازار هم نمیگردم.
من گمان میکنم که انسان وقتی واقعاً به حد خلاقیت رسید، تنها وظیفهاش این است که این نیرو را دور از هر انتظار و قضاوتی بروز دهد. حالا چه اهمیت دارد که ساکنانِ «ریویرا» یا «کافه نادری» در مجلسِ ختمِ آدم، برای آدم دلسوزی کنند؟ آدم برمیگردد؛ مثل مُردهای به مجلس ختم خودش بر میگردد و با موجودیتی تازه و جوان و خیرهکننده.»
@solvaan
نامه ای از فروغ فرخزاد به احمدرضا احمدي
«خیلی خوشحالم که رفتهای به جایی که نشانی از این زندگیِ قلابیِ روشنفکریِ تهران ندارد. برای تو که هوش و ذوق فراوانی داری و همچنین معصومیت و پاکیزگی فراوان و همچنین ذهنی پاک و تأثرپذیر، یک دوره زندگی مستقل و دور از این جریانهای مصنوعی و کمعمق، بهترین زمینه و پشتوانه تکامل میتواند باشد.
سعی نکن زیاد شعر بگویی. فریفته هیجان و شدت نشو. بگذار همهچیز در ذهنت تهنشین شود؛ آنقدر تهنشین شود که فکر کنی اصلاً اتفاق نیفتاده ...
وقتی دیدی که داری یک ایده مشخص را تکرار میکنی، اصلاً قلم و کاغذ را کنار بگذار! مثل من که لااقل برای یک سال کنار خواهم گذاشت. زندگی میکنم و صبر میکنم تا باز دوباره شروع کنم. اصل، ریشه است که نباید گذاشت از بین برود. حالا بگذار دیگران بگویند که «دیدی؟ این یکی هم تمام شد.» اگر کسی این حرف را زد و تو شنیدی، نمیخواهد جوابش را بدهی. فقط در دلت و به خودت بگو: من که کارخانه شعرسازی نیستم و دنبال بازار هم نمیگردم.
من گمان میکنم که انسان وقتی واقعاً به حد خلاقیت رسید، تنها وظیفهاش این است که این نیرو را دور از هر انتظار و قضاوتی بروز دهد. حالا چه اهمیت دارد که ساکنانِ «ریویرا» یا «کافه نادری» در مجلسِ ختمِ آدم، برای آدم دلسوزی کنند؟ آدم برمیگردد؛ مثل مُردهای به مجلس ختم خودش بر میگردد و با موجودیتی تازه و جوان و خیرهکننده.»
@solvaan
تا کینه ی دیرینه ی عدوان تو رو شد
خون ریخت به صحرا و چنان ریخت که جو شد
از برکت خون خاک در آن دشت طلا گشت
شد تربت و هرشام و سحر سجده بر او شد
تا طیب و طاهر کند آن خون دل مارا
در آب چو حل گشت فرات آب وضو شد
ابریشم ابر است که در جوهر سرخ است
یاریش پریشان تو در خون گلو شد
حر بود و گرفتار تورا دید و شد آزاد
این معجزه ی توست چنین بود و چون او شد
تا ساقی سرمست تو بی دست و سر افتاد
میخانه بهم ریخت و دیوانه سبو شد
با آب چه کردی چو سرازیر شد از مشک
هر قطره حیا کرده و در خاک فرو شد
ای ماه چه مهری زتو بر جان خیم بود
تو رفتی وآب از دهن افتاد و عمو شد
از دست جدا گشته دعاهم به زمین ریخت
تا کارگر این مرحله نفرین عدو شد
ای مصحف منضود پریشانی ات از چیست
از چیست ورق در ورق ات در تک و پو شد
درمعرکه هر عضو تو جنگید به یک سو
وان دست چه ها کرد که در معرکه هو شد
تا آب ننوشیدی و آب آبرویش رفت
از خجلت لبهات فرات آبله رو شد
خورشید ببین بر سر ماه آمده با آه
چون ابروی بشکسته ی تو قامت او شد
بعد از تو اخا آرزوی آب سراب است
ذکر لب طفلان حرم وای رباب است
#مرتضی_طوسی
@solvaan
Www.instagram.com/mortezaatousi
خون ریخت به صحرا و چنان ریخت که جو شد
از برکت خون خاک در آن دشت طلا گشت
شد تربت و هرشام و سحر سجده بر او شد
تا طیب و طاهر کند آن خون دل مارا
در آب چو حل گشت فرات آب وضو شد
ابریشم ابر است که در جوهر سرخ است
یاریش پریشان تو در خون گلو شد
حر بود و گرفتار تورا دید و شد آزاد
این معجزه ی توست چنین بود و چون او شد
تا ساقی سرمست تو بی دست و سر افتاد
میخانه بهم ریخت و دیوانه سبو شد
با آب چه کردی چو سرازیر شد از مشک
هر قطره حیا کرده و در خاک فرو شد
ای ماه چه مهری زتو بر جان خیم بود
تو رفتی وآب از دهن افتاد و عمو شد
از دست جدا گشته دعاهم به زمین ریخت
تا کارگر این مرحله نفرین عدو شد
ای مصحف منضود پریشانی ات از چیست
از چیست ورق در ورق ات در تک و پو شد
درمعرکه هر عضو تو جنگید به یک سو
وان دست چه ها کرد که در معرکه هو شد
تا آب ننوشیدی و آب آبرویش رفت
از خجلت لبهات فرات آبله رو شد
خورشید ببین بر سر ماه آمده با آه
چون ابروی بشکسته ی تو قامت او شد
بعد از تو اخا آرزوی آب سراب است
ذکر لب طفلان حرم وای رباب است
#مرتضی_طوسی
@solvaan
Www.instagram.com/mortezaatousi
چقدر ازین نگاه خسته درد تازه می ریزد
درون آینه اندوهِ بی اندازه می ریزد
نگاهش کردم و فهمید درد تازه ای دارم
و پشت هر نگاهم درد بی اندازه ای دارم
نگاهش کردم و از چشم او کَندم نگاهم را
فرو خوردم غمم را،حسرتم را،بغض آهم را
صدای گریه هایم پشت قه قه های او گم شد
و شوراشک من پنهان نماند و حرف مردم شد
وچشمانم که دیگر پیش پایم را نمی دیدند
و دستانم که با هر حرف تندی سخت لرزیدند
و پاهایم که می رفتند اما خواب می رفتند
و بازوهای من هرروز قدری آب می رفتند
نحیف و خسته و دلتنگ و بی درمان و بی حاصل
من از دنیا و دنیا نیز از من فارغ و غافل
شب از فرط سیاهی سرمه بر چشم هوا می زد
صدایم می گرفت و آسمان من را صدا می زد
گلویم خشک بود و دود سیگارم معطل بود
دهانم خسته بود و درددلهایم مفصل بود
خودم را روزگار خسته ام را خسته تر کردم
درون آینه یک لحظه تا فردا سفر کردم
خودم بودم ولی فردایم از امروز بدتر بود
خودم بودم ولی تنهایی ام یک جور دیگر بود
خودم بودم شبیه جنگجویی بی کس و تنها
میان خنده ها و طعنه ها دربین دشمن ها
خودم بودم ولی افتاده بودم بی نشان بودم
خودم بودم که تنها بودم و بی همزبان بودم
خودم بودم که تنها در مسیر باد می رفتم
شبیه برگ زردی بردرخت از یاد می رفتم
چقدر ازدیدن فردا و امروزم پشیمانم
چه خواهد رفت برمن واقعا چیزی نمی دانم
درون آینه من بودم و دردی که مبهم بود
درون آینه من بودم و تنهایی و غم بود
تمام صورتم را اشک و غم پوشانده بود آن شب
مرا دنیا بجز آیینه از خود رانده بود آن شب
خودم را دیدم و از دردهایم باخبر بودم
که هم دیروز و هم امروز و فردا یکنفر بودم
تمام شب به باران فکر کردم شور می بارید
خوشا باران چشمانم که بی منظور می بارید
سحر از آسمان پیدا شد و آیینه روشن بود
همین تنها دلیل دوری آیینه از من بود
سپیده سر زد و آیینه را از خود جدا کردم
نگاهم را گرفتم در شب چشمم رها کردم
صدای پای خورشید آمد و آینه دیگر شد
شب دلتنگ در من ماند و حیرت صدبرابر شد
صدای پای خورشید آمد و شب را بغل کردم
نشستم گریه کردم درد را با درد حل کردم
#مرتضی_طوسی
@solvaan
Www.instagram.com/mortezaatousi
https://www.aparat.com/solvaan
درون آینه اندوهِ بی اندازه می ریزد
نگاهش کردم و فهمید درد تازه ای دارم
و پشت هر نگاهم درد بی اندازه ای دارم
نگاهش کردم و از چشم او کَندم نگاهم را
فرو خوردم غمم را،حسرتم را،بغض آهم را
صدای گریه هایم پشت قه قه های او گم شد
و شوراشک من پنهان نماند و حرف مردم شد
وچشمانم که دیگر پیش پایم را نمی دیدند
و دستانم که با هر حرف تندی سخت لرزیدند
و پاهایم که می رفتند اما خواب می رفتند
و بازوهای من هرروز قدری آب می رفتند
نحیف و خسته و دلتنگ و بی درمان و بی حاصل
من از دنیا و دنیا نیز از من فارغ و غافل
شب از فرط سیاهی سرمه بر چشم هوا می زد
صدایم می گرفت و آسمان من را صدا می زد
گلویم خشک بود و دود سیگارم معطل بود
دهانم خسته بود و درددلهایم مفصل بود
خودم را روزگار خسته ام را خسته تر کردم
درون آینه یک لحظه تا فردا سفر کردم
خودم بودم ولی فردایم از امروز بدتر بود
خودم بودم ولی تنهایی ام یک جور دیگر بود
خودم بودم شبیه جنگجویی بی کس و تنها
میان خنده ها و طعنه ها دربین دشمن ها
خودم بودم ولی افتاده بودم بی نشان بودم
خودم بودم که تنها بودم و بی همزبان بودم
خودم بودم که تنها در مسیر باد می رفتم
شبیه برگ زردی بردرخت از یاد می رفتم
چقدر ازدیدن فردا و امروزم پشیمانم
چه خواهد رفت برمن واقعا چیزی نمی دانم
درون آینه من بودم و دردی که مبهم بود
درون آینه من بودم و تنهایی و غم بود
تمام صورتم را اشک و غم پوشانده بود آن شب
مرا دنیا بجز آیینه از خود رانده بود آن شب
خودم را دیدم و از دردهایم باخبر بودم
که هم دیروز و هم امروز و فردا یکنفر بودم
تمام شب به باران فکر کردم شور می بارید
خوشا باران چشمانم که بی منظور می بارید
سحر از آسمان پیدا شد و آیینه روشن بود
همین تنها دلیل دوری آیینه از من بود
سپیده سر زد و آیینه را از خود جدا کردم
نگاهم را گرفتم در شب چشمم رها کردم
صدای پای خورشید آمد و آینه دیگر شد
شب دلتنگ در من ماند و حیرت صدبرابر شد
صدای پای خورشید آمد و شب را بغل کردم
نشستم گریه کردم درد را با درد حل کردم
#مرتضی_طوسی
@solvaan
Www.instagram.com/mortezaatousi
https://www.aparat.com/solvaan
صفحه اختصاصی سلوان در سایت آپارات
فیلم شعرخوانی ها و اجراهای مرتضی طوسی
مرتضی طوسی متولد ۱۳۶۹ /تبریز
پیشه:مجری و شاعر و مدرس ادبیات
دبیر و مجری چندین همایش ملی و بین المللی در حوزه شعر و ادبیات
https://www.aparat.com/solvaan
فیلم شعرخوانی ها و اجراهای مرتضی طوسی
مرتضی طوسی متولد ۱۳۶۹ /تبریز
پیشه:مجری و شاعر و مدرس ادبیات
دبیر و مجری چندین همایش ملی و بین المللی در حوزه شعر و ادبیات
https://www.aparat.com/solvaan
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
آپارات | شعر و ادبیات
ویدئوهای شعرخوانی و اجرای مرتضی طوسی
شاعر
مجری تلوزیون
مدرس ادبیات
شاعر
مجری تلوزیون
مدرس ادبیات
تنهاترین نهنگ دنیا؛
عنوانی بود که نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ به یک وال آبی داد!
قضیه از این قرار بود که تنهاترین نهنگ، نهنگی بود که دانشمندان او را از سال ۱۹۹۲ تحت نظر داشتند تا بالاخره علت تنهاییاش را کشف کردند!
نهنگ ۵۲ هرتزی، نامی بود که دانشمندان پس از ضبط صدایش برای او در نظر گرفتند. محدوده صوتی آواز والهای آبی بین 10 تا 39 هرتز است در حالی که آواز این نهنگ فرکانسی معادل ۵۲ هرتز داشت، در نتیجه توسط هیچ نهنگ دیگری قابل شنیدن و شناسایی نبود...
این داستان شاید حکایت تنهایی خیلی از ما باشد، سخن گفتن و زیستن در آواها، رویاها و دنیاهایی که توسط دیگران قابل دیدن، شنیدن و درک کردن نیست.
#شنیده_نمیشد
موسیقی: Iday - Whale
موسیقی تنهاترین نهنگ درکانال سلوان؛
@solvaan
عنوانی بود که نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ به یک وال آبی داد!
قضیه از این قرار بود که تنهاترین نهنگ، نهنگی بود که دانشمندان او را از سال ۱۹۹۲ تحت نظر داشتند تا بالاخره علت تنهاییاش را کشف کردند!
نهنگ ۵۲ هرتزی، نامی بود که دانشمندان پس از ضبط صدایش برای او در نظر گرفتند. محدوده صوتی آواز والهای آبی بین 10 تا 39 هرتز است در حالی که آواز این نهنگ فرکانسی معادل ۵۲ هرتز داشت، در نتیجه توسط هیچ نهنگ دیگری قابل شنیدن و شناسایی نبود...
این داستان شاید حکایت تنهایی خیلی از ما باشد، سخن گفتن و زیستن در آواها، رویاها و دنیاهایی که توسط دیگران قابل دیدن، شنیدن و درک کردن نیست.
#شنیده_نمیشد
موسیقی: Iday - Whale
موسیقی تنهاترین نهنگ درکانال سلوان؛
@solvaan
Forwarded from 🔷 مرتضی طوسی🔷 (Morteza)
اعوذ بالله اعوذبالله از آن دو چشم عسل گرفته
دو قاب کندو و نیش در او که نوش را در بغل گرفته
موذن از شوق چشم مستت دو دست را بر دهن نهاده
که پای حی علی بریده که راه خیرالعمل گرفته
تو شوق مدحی و ذوق ذکری تو مبدا معجزات بکری
بدون تو رفعت غزل را تنزلی مبتذل گرفته
به گرد رویت مه منور به گرد پایت هزار اختر
زحسرتت دود دب اکبر عنان به دور زحل گرفته
بتی و دین جدید باتو شکوه صد بایزید باتو
که ای که اصل مرید با تو مراد خودرا بدل گرفته
سپیده بوسیده زانویت را ندیده خورشید گیسویت را
و رایت طاق ابرویت را به راس برج حمل گرفته
به حور و غلمان به خلد و رضوان نداده ای آشنایی ات را
فرشته قول گدایی ات را یقین که روز ازل گرفته
تو حسن خلاق لایزالی تو معنی عشق بی زوالی
دراین گلستان که تو غزالی زبان شیخ اجل گرفته
#مرتضی_طوسی
@solvaan
Www.instagram.com/mortezaatousi
دو قاب کندو و نیش در او که نوش را در بغل گرفته
موذن از شوق چشم مستت دو دست را بر دهن نهاده
که پای حی علی بریده که راه خیرالعمل گرفته
تو شوق مدحی و ذوق ذکری تو مبدا معجزات بکری
بدون تو رفعت غزل را تنزلی مبتذل گرفته
به گرد رویت مه منور به گرد پایت هزار اختر
زحسرتت دود دب اکبر عنان به دور زحل گرفته
بتی و دین جدید باتو شکوه صد بایزید باتو
که ای که اصل مرید با تو مراد خودرا بدل گرفته
سپیده بوسیده زانویت را ندیده خورشید گیسویت را
و رایت طاق ابرویت را به راس برج حمل گرفته
به حور و غلمان به خلد و رضوان نداده ای آشنایی ات را
فرشته قول گدایی ات را یقین که روز ازل گرفته
تو حسن خلاق لایزالی تو معنی عشق بی زوالی
دراین گلستان که تو غزالی زبان شیخ اجل گرفته
#مرتضی_طوسی
@solvaan
Www.instagram.com/mortezaatousi
دارم تماشا می کنم خود را در آیینه
یک بامداد دیگر از آیدا در آیینه
شب رد شده از چشمهایم تیره تر شب تر
یک چشم من شب بوست چشم دیگرم شبدر
یک چشم من هرشب فقط بوی تورا دارد
برروی شب بو های خانه اشک می بارد
شب بوی دامان تورا دارد اگر زیباست
هرشب اگر تو نیستی شب بوی تو اینجاست
شب در تمام خاطراتم جاری و ساری است
شب ابتدای زندگی در اوج بیداری است
شب می تواند بهتر ازین باشد اما نیست
یعنی تورا ... اما کسی جز من دراینجا نیست
تو می توانی زینت شبهای من باشی
تعریف یک روح رها در دو بدن باشی
شاید شب از آغاز تو چون روز روشن شد
شاید نفسهایت شبی هم قسمت من شد
چیزی نمی دانم ولی شاید اگر باشی
با من که دورم از خودم نزدیکتر باشی
قبل از تو این دنیا برایم زخم می آورد
روی دوتا ابروی من هی اخم می آورد
قبل از تو چشمم چشمهایم اشک و حسرت داشت
و زخم های سینه ی من واقعیت داشت
قبل از تو شب در کوچه ها مهتاب حیران بود
خورشید را هربار می دیدم هراسان بود
قبل از تو من شب بودم و تاریک و بی روزن
امید ها هر شب کمی نومید شد در من
قبل از تو نه خورشید نه مهتاب نه فانوس
قبل از تو هم فریاد هم بیداد هم افسوس
قبل از تو من بودم جهانی خسته در من بود
و چشمهایم در پی شبهای روشن بود
تا یازده شب بامداد بی صدا با من
تنهایی طولانی آیینه ها با من
تنهایی من در نگاه بی تماشایم
و گفتگوی آینه با من که تنهایم
روز این چنین می آمد و شب آنچنان می رفت
فریاد من تا انتهای آسمان می رفت
لب بسته بودم از تماشایم صدا می ریخت
از دستهای خسته ام بار دعا می ریخت
تو از من قبل از خودت چیزی نمی دانی
هرچند می دانم تو هم با من نمی مانی
تو آمدی تا شعر با مضمون بماند! ها!؟
لیلایی از تنهایی مجنون بماند!ها؟!
قبل از تو بعد از توست با آیینه صادق باش
حالا که هستی لااقل قدری هم عاشق باش
#مرتضی_طوسی
__________________
۱.بامداد؛ نام هنری احمدشاملو
آیدا در آینه؛نام کتاب شعری از ایشان
۲.شبهای روشن؛نام داستانی از فئودور داستایوسکی
@solvaan
Www.instagram.com/mortezaatousi
یک بامداد دیگر از آیدا در آیینه
شب رد شده از چشمهایم تیره تر شب تر
یک چشم من شب بوست چشم دیگرم شبدر
یک چشم من هرشب فقط بوی تورا دارد
برروی شب بو های خانه اشک می بارد
شب بوی دامان تورا دارد اگر زیباست
هرشب اگر تو نیستی شب بوی تو اینجاست
شب در تمام خاطراتم جاری و ساری است
شب ابتدای زندگی در اوج بیداری است
شب می تواند بهتر ازین باشد اما نیست
یعنی تورا ... اما کسی جز من دراینجا نیست
تو می توانی زینت شبهای من باشی
تعریف یک روح رها در دو بدن باشی
شاید شب از آغاز تو چون روز روشن شد
شاید نفسهایت شبی هم قسمت من شد
چیزی نمی دانم ولی شاید اگر باشی
با من که دورم از خودم نزدیکتر باشی
قبل از تو این دنیا برایم زخم می آورد
روی دوتا ابروی من هی اخم می آورد
قبل از تو چشمم چشمهایم اشک و حسرت داشت
و زخم های سینه ی من واقعیت داشت
قبل از تو شب در کوچه ها مهتاب حیران بود
خورشید را هربار می دیدم هراسان بود
قبل از تو من شب بودم و تاریک و بی روزن
امید ها هر شب کمی نومید شد در من
قبل از تو نه خورشید نه مهتاب نه فانوس
قبل از تو هم فریاد هم بیداد هم افسوس
قبل از تو من بودم جهانی خسته در من بود
و چشمهایم در پی شبهای روشن بود
تا یازده شب بامداد بی صدا با من
تنهایی طولانی آیینه ها با من
تنهایی من در نگاه بی تماشایم
و گفتگوی آینه با من که تنهایم
روز این چنین می آمد و شب آنچنان می رفت
فریاد من تا انتهای آسمان می رفت
لب بسته بودم از تماشایم صدا می ریخت
از دستهای خسته ام بار دعا می ریخت
تو از من قبل از خودت چیزی نمی دانی
هرچند می دانم تو هم با من نمی مانی
تو آمدی تا شعر با مضمون بماند! ها!؟
لیلایی از تنهایی مجنون بماند!ها؟!
قبل از تو بعد از توست با آیینه صادق باش
حالا که هستی لااقل قدری هم عاشق باش
#مرتضی_طوسی
__________________
۱.بامداد؛ نام هنری احمدشاملو
آیدا در آینه؛نام کتاب شعری از ایشان
۲.شبهای روشن؛نام داستانی از فئودور داستایوسکی
@solvaan
Www.instagram.com/mortezaatousi
ترجمه ی شعر به شعر مثنوی آیینه ی من
با هنرمندی و صدای مهربان
دوست عزیزم جناب #سیدجلال_سبحان
"چقدر از این نگاه خسته درد تازه می ریزد"
@solvaan
با هنرمندی و صدای مهربان
دوست عزیزم جناب #سیدجلال_سبحان
"چقدر از این نگاه خسته درد تازه می ریزد"
@solvaan
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در روز اربعین
گلیبدی قبریوه بیر کاروان سولوب سارالانلار
اولن لر اولدی گلیب کربلایه زنده قالانلار
یولون ملالینی دیدارین آرزوسی آلاردی
جداده جلوه لننده گوزوم جداده قالاردی
فدا اولوم باشیوا باشیم اوسته سایه سالاردی
اوخوردی آیه کهف الرقیمی قوم لعینه
ثنا دییردی باجین حی ذوالعلای معینه
نه ظلوم اولوبدی کی باشین دوشوبدی نطق و صدا دن
نه لر اولوبدی کی سس گلمییبدی نوک جدادن
قانا کوله بلشیب دوزدی!دوشمیبدی صفادن
صفاسینی بو باش آغوش مصطفادن آلیبدی
دوداقلاریندا، جبینین ده مهر کوفه قالیبدی
سفرده باشین اولوب زینب حزینه مقابل
سنین باشین،من بی خانمان،قساوت قاتل
بو نوع ائلمیشیق سمت شامه طی منازل
گوزوم باخاردی،عدو طعن ائدردی،شهر گولردی
بیز اهلبیتی مگر قوم دون یهودی بولردی
یول اوسته لیلی بی خانمان قان آغلاردی
رباب گوز یاشی قلب جهانی داغلاردی
اوزه سرشک غمین دانه دانه باغلاردی
دییردی دیلسیز علی اصغریم ربابی آتیبسان
آنا قوجاقین آتیب بس بالا هایاندا یاتیبسان
من ایستمه زدیم اخا ذره جه جسارتیم اولسون
امید کاخینه گوز یاشیله خسارتیم اولسون
دئدیم کی صبر گره شیوه ی اسارتیم اولسون
دایاندیم آغلامادیم،شانیمی سمایه یتیردیم
گینه بو قافله نی دشت کربلایه گتیریدیم
یارالی هر یاراوین عکسی زینبین بدنینده
نه چکمیسن بولورم گل مثالی اوخ چمنینده
بورسمیدیر کی یاتار هر یارالی اوز وطنینده
وطندن آیری دوشن جانیوه باجین اولا قربان
هاچان؟هایاندا؟یارالی،غریب،تشنه وئریب جان
بو دشت ده نچه مدتدی کوه عشق یاتیبدور
بو آلتی گوشه لی قبر ایچره روح عشق یاتیبدور
دئمه کی روح فقط دئ شکوه عشق یاتیبدور
سن عشق سن دل آگاه عاشقیندی حسینیم
نه من!گرک دیه ام اللاه عاشقین دی حسینیم
...
#مرتضی_طوسی
شب اربعین سیدالشهدا حرم سلطان علی بن موسی الرضا
@solvaan
Www.instagram.com/mortezaatousi
گلیبدی قبریوه بیر کاروان سولوب سارالانلار
اولن لر اولدی گلیب کربلایه زنده قالانلار
یولون ملالینی دیدارین آرزوسی آلاردی
جداده جلوه لننده گوزوم جداده قالاردی
فدا اولوم باشیوا باشیم اوسته سایه سالاردی
اوخوردی آیه کهف الرقیمی قوم لعینه
ثنا دییردی باجین حی ذوالعلای معینه
نه ظلوم اولوبدی کی باشین دوشوبدی نطق و صدا دن
نه لر اولوبدی کی سس گلمییبدی نوک جدادن
قانا کوله بلشیب دوزدی!دوشمیبدی صفادن
صفاسینی بو باش آغوش مصطفادن آلیبدی
دوداقلاریندا، جبینین ده مهر کوفه قالیبدی
سفرده باشین اولوب زینب حزینه مقابل
سنین باشین،من بی خانمان،قساوت قاتل
بو نوع ائلمیشیق سمت شامه طی منازل
گوزوم باخاردی،عدو طعن ائدردی،شهر گولردی
بیز اهلبیتی مگر قوم دون یهودی بولردی
یول اوسته لیلی بی خانمان قان آغلاردی
رباب گوز یاشی قلب جهانی داغلاردی
اوزه سرشک غمین دانه دانه باغلاردی
دییردی دیلسیز علی اصغریم ربابی آتیبسان
آنا قوجاقین آتیب بس بالا هایاندا یاتیبسان
من ایستمه زدیم اخا ذره جه جسارتیم اولسون
امید کاخینه گوز یاشیله خسارتیم اولسون
دئدیم کی صبر گره شیوه ی اسارتیم اولسون
دایاندیم آغلامادیم،شانیمی سمایه یتیردیم
گینه بو قافله نی دشت کربلایه گتیریدیم
یارالی هر یاراوین عکسی زینبین بدنینده
نه چکمیسن بولورم گل مثالی اوخ چمنینده
بورسمیدیر کی یاتار هر یارالی اوز وطنینده
وطندن آیری دوشن جانیوه باجین اولا قربان
هاچان؟هایاندا؟یارالی،غریب،تشنه وئریب جان
بو دشت ده نچه مدتدی کوه عشق یاتیبدور
بو آلتی گوشه لی قبر ایچره روح عشق یاتیبدور
دئمه کی روح فقط دئ شکوه عشق یاتیبدور
سن عشق سن دل آگاه عاشقیندی حسینیم
نه من!گرک دیه ام اللاه عاشقین دی حسینیم
...
#مرتضی_طوسی
شب اربعین سیدالشهدا حرم سلطان علی بن موسی الرضا
@solvaan
Www.instagram.com/mortezaatousi
نذر حضرت سلطان
"علی بن موسی الرضا"
سری که مانده کمی تا به خاک ها بگذارم
چه می شود که شبی بر در سرا بگذارم
مراکه سربه هوایم میان صحن رها کن
جسارت است اگر در رواق پا بگذارم
غریب آمده ام بر درت اجازه بفرما
که سر به سایه ی دیوار آشنا بگذارم
ببین که کوچکم،اصلا نمی رسد به تو دستم
مگر که این دل خون را به زیر پا بگذارم
بر آستان تو در دست من سری است بفرما
که این بضاعت ناچیز را کجا بگذارم
میان مروه ی قم عهد کرده ام که بیایم
و نام این حرم امن را صفا بگذارم
کرامتت به من آموخته شبی که نباشم
دوکاسه چشم گدایی در این سرا بگذارم
گدا منم و همین بهتراست بر در سلطان
عنان گریه خودرا کمی رها بگذارم...
#مرتضی_طوسی
@solvaan
Www.instagram.com/mortezaatousi
"علی بن موسی الرضا"
سری که مانده کمی تا به خاک ها بگذارم
چه می شود که شبی بر در سرا بگذارم
مراکه سربه هوایم میان صحن رها کن
جسارت است اگر در رواق پا بگذارم
غریب آمده ام بر درت اجازه بفرما
که سر به سایه ی دیوار آشنا بگذارم
ببین که کوچکم،اصلا نمی رسد به تو دستم
مگر که این دل خون را به زیر پا بگذارم
بر آستان تو در دست من سری است بفرما
که این بضاعت ناچیز را کجا بگذارم
میان مروه ی قم عهد کرده ام که بیایم
و نام این حرم امن را صفا بگذارم
کرامتت به من آموخته شبی که نباشم
دوکاسه چشم گدایی در این سرا بگذارم
گدا منم و همین بهتراست بر در سلطان
عنان گریه خودرا کمی رها بگذارم...
#مرتضی_طوسی
@solvaan
Www.instagram.com/mortezaatousi
«تصوف آن بود که ساعتی بنشینی بیتیمار»
گفت: «بیتیمار چه بود!؟»
گفت: «یافت بیجستن و دیدار بینگریستن»
#مجمع_البحرین
#محمد_دارا_شکوه
@solvaan
گفت: «بیتیمار چه بود!؟»
گفت: «یافت بیجستن و دیدار بینگریستن»
#مجمع_البحرین
#محمد_دارا_شکوه
@solvaan
- دختر! اینطور به من نگاه نکن!
این چشمهای تو، بالاخره مرا وادار به یک خبطِ بزرگ در زندگی خواهدکرد..!
+ این خبطِ شما؛ آرزوی من است...
📚چشمهايش
#بزرگ_علوي
@solvaan
این چشمهای تو، بالاخره مرا وادار به یک خبطِ بزرگ در زندگی خواهدکرد..!
+ این خبطِ شما؛ آرزوی من است...
📚چشمهايش
#بزرگ_علوي
@solvaan
هرروز یک نکته ویرایشی
واژهها را احتکار نکینم
برای بهتر و زیباتر نوشتن باید دایره واژگانمان را گستردهتر کنیم. معمولا وقتی حوصله نداریم یا دقت نمیکنیم، برای هرچیزی از صفت« خوب » یا « بد » استفاده میکنیم و میگوییم و مینویسیم:
کتاب خوب، کفش خوب، فیلم خوب، تابلو خوب، غذای بد، جمله بد، صدای بد، جلسه بد و...
در حالی که اگر واژهها را احتکار نکینم، مثلا میتوانیم بنویسیم:
کتاب مفید، کفش راحت، فیلم جذاب، تابلو زیبا، غذای بد مزه، صدای دلخراش، جمله نارسا، جلسه ضعیف و...
#مرتضی_طوسی
@solvaan
واژهها را احتکار نکینم
برای بهتر و زیباتر نوشتن باید دایره واژگانمان را گستردهتر کنیم. معمولا وقتی حوصله نداریم یا دقت نمیکنیم، برای هرچیزی از صفت« خوب » یا « بد » استفاده میکنیم و میگوییم و مینویسیم:
کتاب خوب، کفش خوب، فیلم خوب، تابلو خوب، غذای بد، جمله بد، صدای بد، جلسه بد و...
در حالی که اگر واژهها را احتکار نکینم، مثلا میتوانیم بنویسیم:
کتاب مفید، کفش راحت، فیلم جذاب، تابلو زیبا، غذای بد مزه، صدای دلخراش، جمله نارسا، جلسه ضعیف و...
#مرتضی_طوسی
@solvaan

