🔷 مرتضی طوسی🔷
164 subscribers
947 photos
24 videos
18 files
289 links
ترجمه ی بهترین شعرهای کوتاه جهان
اطلاع رسانی اجراها،جلسات و اشتراک شعرها و گاه نوشت های #مرتضی_طوسی

@solvaan









؛
Download Telegram
من آن کبوترم که بجز بال و پر نداشت
معشوقه ام گلی است که ازمن خبر نداشت

از من خبر که داشت ولی اشک های من
از عشق بود و در دل سنگش اثر نداشت


از من خبر نداشت ازاینکه بدون او
این بال و پر برای سفر همسفر نداشت

یکروز پشت پنجره رفتم به دیدنش
اما دریغ گل به کبوتر نظر نداشت

من پشت پنجره به هوایش گریستم
گل مست خنده بود و دوچشمان تر نداشت

بی که ببیندم به هوا پر زدم ولی
داغش بدل رسید گل من جگر نداشت

یک روز بعد رفتم و دیدم که نیست نیست
عطر گل مرا کسی آن دور و بر نداشت

پر بود گل درست ولی آن کبوتر آه
از آن دلی که داد یکی بیشتر نداشت

من در میان سنگ و گلوله به سوی او
رفتم ولی گل حال و هوای خطر نداشت

گل بود و بی خبر که به او دل سپرده ام
گل بود و یک کلام سر دردسر نداشت

از من خبر نداشت که معشوقه ی من است
از اینکه عاشق است خودش هم خبر نداشت

در خواب دیدمش که دلش عاشق من است
تعبیر شد که حال و هوای دگر نداشت


گل مست بود مست که من دوست دارمش
من هم خمار اینکه چراعشق اثر نداشت

ما هر دو بی خبر لب آن پنجره شبی
دیوانه تر شدیم شبی که سحر نداشت

افتاد پشت پنجره گل غرق خون،شکست
من با دوبال بسته پریدم به سر نداشت_

_فرقی برای من که بمیرم پس از گلم
این زندگی بدون گل من ثمر نداشت

بی او برای تا به ابد بال ها وبال
بی او برای تا به ابد بال،پر نداشت

من پیش پای او سرم افتاد روی خاک
او هم سری به‌ پای من افکند و بر نداشت


#مرتضی_طوسی


@solvaan



Www.instagram.com/mortezaatousi
اعوذ بالله اعوذبالله از آن دو چشم عسل گرفته
دو قاب کندو و نیش در او که نوش را در بغل گرفته

موذن از شوق چشم مستت دو دست را بر دهن نهاده
که پای حی علی بریده که راه خیرالعمل گرفته

تو شوق مدحی و ذوق ذکری تو مبدا معجزات بکری
بدون تو رفعت غزل را تنزلی مبتذل گرفته

به گرد رویت مه منور به گرد پایت هزار اختر
زحسرتت دود دب اکبر عنان به دور زحل گرفته

بتی و دین جدید باتو شکوه صد بایزید باتو
که ای که اصل مرید با تو مراد خودرا بدل گرفته

سپیده بوسیده زانویت را ندیده خورشید گیسویت را
و رایت طاق ابرویت را به راس برج حمل گرفته

به حور و غلمان به خلد و رضوان نداده ای آشنایی ات را
فرشته قول گدایی ات را یقین که روز ازل گرفته

تو حسن خلاق لایزالی تو معنی عشق بی زوالی
دراین گلستان که تو غزالی زبان شیخ اجل گرفته

#مرتضی_طوسی



@solvaan


Www.instagram.com/mortezaatousi
لینک گروه سلوان🌹

https://t.me/joinchat/AnhUVEMBlLj-XjovVV2j7g
با بغض برای غربت ۳۴ ساله ی #حسن_جنگجو
و ۳۴سال حسرت مادری که با او رفت؛


سی و چهار مرتبه الله اکبری
تو زورق میان گل و خون شناوری

برخیز بر سرت چه عزایی بپا شده
تبریز ما به یمن شما کربلا شده

برخیز مادرت گل پامال گشته را...
قدری نگاه کن الف دال گشته را

واحسرتا که بر سرتو مادر آمده
لیلا مگر به نعش علی اکبر آمده

سی وسی مرتبه پسرم گفت آمدی
من سینه می زدم جگرم گفت آمدی

سی و سی مرتبه نفسم در گلو گرفت
عکس تورا به دیده ی خود روبرو گرفت

چشمم در انتظار تو اشکش تمام شد
خفتن برای دیده ی مادر حرام شد

سی و دو بار اسم تورا ذکر کرده بود
هرشب پس‌از نماز به تو فکر کرده بود

فهمیده بود می رسی از دورها شبی
جانی و می رسی چقدر جان بر لبی

هرسال می گذشت دلش بیقرار تر
چشمش پر اشک تر دل غمدیده زارتر

سی و یک و سی از پی هم رفت و بی خبر
این رسم عاشقی است بیا و مرا ببر

بیست و نهم به قامت در خیره مانده بود
دیگر برای مادرت حالی نمانده بود

تا بیست و هشت و هفت وشش و پنج هم گذشت
کار از مصیبت و الم و رنج هم گذشت

بیست و چهار سال تمام است مانده ام
ذکری به غیر یا حسن از دل نخوانده ام

بیست و سه،بیست دو دل خونین دل حزین
برگرد و اشک های شب مادرت ببین

بیست و یکم به حضرت حیدر دخیل بست
در حسرتو بر لب خود یا کفیل بست

پلکی به هم گذاشتی و بیست سال رفت
از مادرت شکوه و جمال و جلال رفت

این درد را کمی به عقبتر بیاورم
با مادر آن وداع خاطر بیاورم

که مادرت به پشت سرت آب و اشک ریخت
پشت سرت خود پدرت آب و اشک ریخت

هرچند شوق دوست چنین می کشاندت
اما تورا به داغ پدر می نشاندت

داغ تو می کشد پدرت را قبول کن
خون گریه های در سفرت را قبول کن

باید قبول کرد که مادر دلاور است
مادر اگر تورا بزند باز مادر است

آهسته سسلدی بو سفر گئتمه قال اوغول
اوغول
"دوزمه ستاره تک عرق انفعال اوغول"

آرتار غمیم اوره یانار آهیم الولانار
شمع وجودوم هی اریر اوت دوتار یانار

گئتدین سفر آپاردی سنی قان دیارینا
یوخدور آنان آلار سنی اروند باغرینا

گئتدین خبر یتیشدی خبر یوخ نه لر اولوب
گلجاق خبر آتا آناوین گوزلری دولوب

سی و چهار سال گذشت و نیامدی
سی و چهارسال گذشت و نیامدی

سی و چهار سال فقط انتظار تو
کتمان حسرت و الم آشکار تو

سی و چهار خون دل و داغ مادرت
آمد خبرکه می رسد امروز پیکرت

سی و چهار مرتبه الله اکبرم
آلاله ی میان گل و خون شناورم

دیر آمدی به دیدن مادر چقدر دیر
دیر آمدی عزیز برادر چقدر دیر

دیدی که مادر از نفس افتاده آمدی
ای یوسف عزیز چه آماده امدی

شاید دلیل این سفرت مادر تو بود
هرچند این سفر سفر آخر تو بود

تو آمدی و مادر دلتنگ با تو رفت
۳۴ کفتر دلتنگ با تو رفت

۳۴ مرتبه الحمد خوانده بود
غیر از نفس ک چیزی از او هم نمانده بود

تو ذکر دایم حسنم وا حسن شدی
هرچند تا شهید شدی بی کفن شدی

۳۴ سال تن بی نشان حسن
امشب که آمدی کمی اینجا بمان حسن

یا محسن و بحق حسن یاد او حسن
یک محسن مدافع و یک جنگجو حسن

این راز چیست اینهمه آواز از کجاست
اینک صدای آمدنت با من آشناست

می آیی و بپای تو مادر نفس زنان
می آید و به پشت سرش آسمانیان

خیل ملایک اند به تشییع پیکرت
قربان جسم اطهر در خون شناورت

مادر کنار پیکرت از دست رفته بود
جان می دهد بپای تو هرروز گفته بود

تو آمدی و مادر پیر تو جان سپرد
معشوق در بغل که کشید عاشقانه مرد



#مرتضی_طوسی


@solvaan


Www.instagram.com/mortezaatousi


الحَمْدُلِلَّه الَّذی جَعَلَنَا مِنَ‌الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ (ع)
سلام عليكم:

عیــــد سعیــــد "غديرخم" عيد امامت و ولایت امیرمؤمنان(ع) مبارک باد .

#مرتضی_طوسی


@solvaan
فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن معصوم‌مرتضی(ع)


#سعدی


@solvaan
ب﷽


فاطمه گفتی و از لعل لعبت کوثر ریخت
مستم‌از ساقی ومیخانه و جامی که تویی

لفظ در معنی نام تو چه می گوید؟هیچ
هاعلی بشر کیف امامی که تویی


#مرتضی_طوسی



@solvaan
Forwarded from 🔷 مرتضی طوسی🔷 (Morteza)
ادبیات ملل🌍



#ادبیات_غرب
#آمریکا 🇺🇸


جمله‌ ایی که در روز رستاخیز
باعث تخفیف در مجازات می‌شود:
ما از همان ابتدا
نیز علاقه‌ایی به دنیا آمدن، نداشتیم..


#کورت_ونه_گوت




🆔 @solvaan
Forwarded from 🔷 مرتضی طوسی🔷 (Morteza)
ادبیات ملل🌍



#ادبیات_غرب
#آمریکا 🇺🇸



داشت خانه و زندگی‌اش را از دست می‌داد،
آن لذت ناب حمام‌کردن را،
آن قابلمه‌های مسی را
که بالای سکوی وسط آشپزخانه آویزان بود،
خانواده‌اش را. میان چارچوب در ایستاد
و به دقت همه‌چیز را ورانداز کرد.
قدرشان را ندانسته بود.
چطور این اتفاق افتاده بود؟
به خودش قول داده بود قدر همه‌چیز را بداند
و حالا یادش نمی‌آمد این قول را چه روزی فراموش کرده بود.
آیا این بار می‌توانست از پس‌اش بربیاید؟


#جاشوا_فریس




🆔 @solvaan
Forwarded from 🔷 مرتضی طوسی🔷 (Morteza)
ادبیات ملل🌍




#ادبیات_غرب
#اسپانیا🇪🇸



هر فردی بهترین هم که باشد...
اگر زمانی که باید باشد،
نباشد،
همان بهتر که نباشد.

 

#لوئیس_بونوئل




🆔 @solvaan
Forwarded from 🔷 مرتضی طوسی🔷 (Morteza)
ادبیات ملل🌍



#ادبیات_غرب
#اتریش🇦🇹



آنهایی که بهشت زندگی را
برایمان جهنم کرده اند....
مجبورند متقاعدمان کنند که
بهشت جای دیگری است!


#کارل_پوپر




🆔 @solvaan
تا دل دوستان به دست آری
بوستان پدر فروخته به
با بد اندیش هم نکویی کن
دهن سگ به لقمه دوخته به

#سعدی

@solvaan
یا وفا خود نبود در عالم
یا که کس اندر این زمانه نکرد
کس نیاموخت علم تیر از من
که مرا عاقبت نشانه نکرد

#سعدی


@solvaan
تضمین مخمس برای غزل معروف #استادمحمدحسین_شهریار




تامگر بر سرم آیی و دمی بنشینی
صددعا رفت و نیامد زپی اش آمینی
شاهد این شب جانسوز تویی،می بینی

"امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی"


گوشه ای هست چو محراب،دعا می خوانم
سر عهدی که به جان بسته دلم می مانم
گرو عشق شد ای ماه دل و ایمانم

"کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو ازدوری خورشید چها می بینی"


دل من چون دل تو تنگ و زبانم الکن
خسته ام چون تو از این گردش ایام کهن
خواب از چشم جدا گشته و دست از دامن

"توهم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی"


گرم تر میشود از دوری تو با من اشک
خوشه چین لشکر مژگان من و خرمن اشک
چاره ساز است مگر با دل چون آهن،اشک

"هرشب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی"



دوستان شرح غم عشق تو با من گویند
عاشقان عطر سر کوی تو از من جویند
من به یکسویم و اینها همه در یکسویند

"همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی"


کارمن از سر هر شاخه گل از غم چیدن
حسرتم دست به گیسوی تو چرخانیدن
آرزو کردن و از عشق تو سر پیچیدن

"من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توام آینه ی بخت غبار آگینی"


زیر این بار گرانی که کمر می شکند
آه از این کوچه که دیوار تو سر می شکند
عهد اگر بست کسی ساده مگر می شکند

"باغبان خارندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی"


دام خالی شد و صید از کف صیاد رمید
درد افزون شد و در باغ سر سرو خمید
آرزو رفت پس از آن نه رجا و نه امید

"نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه زهجران لب شیرینی"


واژگون شد دلم از گردش این دور زمان
خسته ام خسته دل و جانم وچشمم نگران
یار بی مهر و دلم تنگ و پر افسوس جهان

"تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان
گرخود انصاف کنی مستحق نفرینی"


گفته بودی پس ازین رای سفر خواهی زد
آه ازین فکر که در کوی که پر خواهی زد
گوش بر در که مگر حلقه به در خواهی زد

"کی بر این کلبه ی طوفان زده سرخواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی"


درد دل گفتن من مایه زحمت باشد
اگر از چشم تو این گریه اذیت باشد
دوست دارم که تو باشی و سعادت باشد

"شهریارا اگر آیین محبت باشد
جاودان زی که به دنیای بهشت آیینی"


@solvaan
#مرتضی_طوسی


Www.instagram.com/mortezaatousi
Forwarded from اتچ بات
💠شعرای سلف تبریز
1⃣ #لعلی_تبریزی
زبانحال حضرت سکینه (س) به عمه شان زینب سلام الله علیها

شاعر؛ حکیم میرزا علیخان لعلی
متولد؛ ایروان
در اوایل ۲۰سالگی به تبریز آمد
تحصیلات؛ مدرک دکتری از دانشکده پزشکی استانبول
متوفی ؛ ۱۳۲۵ قمری
آرامگاه ؛شهرتفلیس


دکلمه شعر؛ #مرتضی_طوسی


🆔 @solvaan
🆔 @solvaan
‍ (احوالات بنت الحسین در شام عاشورا)
#اندوه

💠شاعر؛ #مرتضی_طوسی




غمگین آن طفلم که شب از خیمه بیرون زد
غمگینم اما بیشتر ازآن هراسانم
باری نترسد از بیابان های پر وحشت
می پرسم اما پاسخ خودرا که می دانم
💠۱
می ترسد آن طفلی که امشب بی پدر مانده
تشنه گرسنه خسته غمگین در به درمانده
در هول آن وحشت سرا آرام پا برداشت
بین بدنهایی که در فقدان سر مانده
یک دختر کوچک تصور کن چه خواهد کرد
وقتی شبیه واو در خوف و خطر مانده
می گشت در صحرا و می لرزید اعضایش
از ظهر قربانگاه در جانش اثر مانده
دنبال جسم اطهر بابا به راه افتاد
فهمیده اینجا پیکرش بی دست و سر مانده
ای دشت یاری کن بیابد جسم بابا را
نالید صحرا از پدر چیزی مگر مانده
شمر آمده بجدل رسیده ساربان رفته
مبهوت این ماتم قضا مانده قدر مانده

خار مغیلان بود و پاهایی که خون می داد
این دشت سرتاسر فقط بوی جنون می داد
💠۲
ناگاه سروی دید بی شاخ و سر افتاده
معلوم شد از روی مرکب با سر افتاده
جسمش بما میگفت باید پهلوان باشد
تا آخرش مانده ولی در آخر افتاده
از پیکرش معلوم می شد سخت جنگیده
در جای جایش رد تیغ خنجر افتاده
کو دستهایش کو سرش این کیست می پرسد
در حیرت ناباوری آن دختر افتاده

عباس نه ای کاش هرکس غیراز او باشد
از هیبتش معلوم شد باید عمو باشد
💠۳
افسرده تر از پیش دختر باز راه افتاد
چشمش به خیل کشتگان بی گناه افتاد
خود را بغل می کرد و می لرزید می دیدم
با گریه یاد ظهر و جور آن سپاه افتاد
دستی به گوش خود کشید و گفت اکبرجان
برخیز روزم بی تو در شام سیاه افتاد
گردید در صحرا به این سو رفت از آن سو
آنقدر حیران شد که راهش سوی شاه افتاد
جسمی که خورشید از شعاعش چشم بر می بست
می دید در دامان شب بر چشم ماه افتاد
خورشید از گودال می تابید و رخشید
تا آن ستاره ناگهان در قتلگاه افتاد

یک آن ستاره سینه ی خورشید را بوسید
آن سینه که تیر سه پر بوسید را بوسید
💠۴
ناگاه بر سر زد دو دست زخم را زینب
در آسمان خیل ملایک گفت یا زینب
ناگه رباب از خیمه ها باناله بیرون جست
از جان خروش آورد یا جداه با زینب
زینب به سوی حربگه با سر دوید اما
افتاد برخاک و دوباره شد بپا زینب
زینب همان بانوی علیا جاه و زین اب
زینب همان مظلومه ی دشت بلا زینب
زنیب بلاکش بود از وقتی که مادر رفت
از آن زمان به هربلا گفته بلی زینب
دنبال طفل خردسال از خیمه بیرون زد
از خیمه بیرون زد ولی آخر کجا زینب
هر قدر در صحرا معطل بود می گریید
از دور دیده یکنفر را آشنا زینب

اما همو هم دشمن اولاد زهرا بود
در پیش زینب ساربان آن لحظه پیدا بود
💠۵
پرسید آه ای ساربان کو شه؟کجا افتاد
کو قتلگاهش در کجا آن مه لقا افتاد
با من بگو ای ساربان در راه ها دیدی
یک دختر کوچک که از زینب جدا افتاد
دیدی اگر بامن بگو و پرسید و در راهش
ناگاه چشمش نیز بر دست دغا افتاد
انگشتری خونین به دست اهرمن می دید
آه از سلیمانش که این سان در بلا افتاد
بر سر زنان مویه کنان می رفت و در جانش
آوای مقتول بارض کربلا افتاد

پر بود دشت کربلا از حسرت زینب
بالای گودال آمد آخر حضرت زینب
💠۶
دید آن ستاره با سر بی تن چه ها می گفت
با آشنا از یاد یار آشنا می گفت
می گفت بابا ظهراز این دشت ترسیدم
از غارت اخیام در ظهر بلا می گفت
از اینکه اصغر نیست در گهواره اش دیگر
از اینکه اکبر نیست با رنج و عنا می گفت
با گریه می پرسید باباجان سرت پس کو
ازدیدن راس پدر در نیزه ها می گفت
از هرچه که دیده است حرفی زد ولی زینب
در بین لبها کل ارض کربلا می گفت
یعنی که بعد ازین همه جا کربلای ماست
از کربلا تا شام یکسر رد پای ماست.






💠 شعر؛ #مرتضی_طوسی
#شامگاه_یازدهم_محرم_الحرام۱۴۳۸


عضویت؛👇
🆔 @solvaan
Channel photo removed
Channel photo updated
Audio
شعرای سلف آذربایجان
2⃣
زینبیه
#حسینی
#صحاف


عزتیله وارد اولدی کربلا صحراسینه


دکلمه؛ #مرتضی_طوسی

اللهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم...


@solvaan