صحنه ای که به کرات در عبور از دپارتمان های مختلف دیده می شود در دانشگاه های مختلف.
اینکه قبلی ها "بوده اند" و به قدر وُسع "کوشیده اند".
در عبور از سمت شرقی ساختمان مهندسی هر بار که از این راهرو عبور می کنم حس خوبی همراه می شود. اینکه قطعاً آنها که در این گروه کار می کنند، استاد یا دانشجو، می دانند که " در ادامه " ی راه و کار و دستآوردِ گذشته ها هستند. تو مبدا تاریخ نیستی . قرار هم نیست چندان "ویژه" باشی. تو قرار است آجری بیفزایی بر دیواری که قبلی ها چیده اند. گلی بکاری در باغچه ای که قبلی ها بسترش گسترانیده اند. مقاله ای بنویسی در ادامه مقاله ها. فرمولی اضافه کنی در ادامۀ فرمولها . یک مسئله هم تو حل کنی از میان مسئله ها. یک جاده هم تو صاف کنی در انبوه جاده هایی که کشیده اند. تواضع با تو همراه می شود و آرامش. "اگر" که به هیات و "شاکله" ی اهل علم درآیی و دری از علم بر تو گشوده شود، تو هم جزوی از این ایل و تبار خواهی شد. آن ها که به قدر وسع در این راهرو ها و اتاق ها کوشیده اند.
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته ی این ایل و تبارم، چه کنم؟
(سید حسن حسینی)
@solseghalam
اینکه قبلی ها "بوده اند" و به قدر وُسع "کوشیده اند".
در عبور از سمت شرقی ساختمان مهندسی هر بار که از این راهرو عبور می کنم حس خوبی همراه می شود. اینکه قطعاً آنها که در این گروه کار می کنند، استاد یا دانشجو، می دانند که " در ادامه " ی راه و کار و دستآوردِ گذشته ها هستند. تو مبدا تاریخ نیستی . قرار هم نیست چندان "ویژه" باشی. تو قرار است آجری بیفزایی بر دیواری که قبلی ها چیده اند. گلی بکاری در باغچه ای که قبلی ها بسترش گسترانیده اند. مقاله ای بنویسی در ادامه مقاله ها. فرمولی اضافه کنی در ادامۀ فرمولها . یک مسئله هم تو حل کنی از میان مسئله ها. یک جاده هم تو صاف کنی در انبوه جاده هایی که کشیده اند. تواضع با تو همراه می شود و آرامش. "اگر" که به هیات و "شاکله" ی اهل علم درآیی و دری از علم بر تو گشوده شود، تو هم جزوی از این ایل و تبار خواهی شد. آن ها که به قدر وسع در این راهرو ها و اتاق ها کوشیده اند.
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته ی این ایل و تبارم، چه کنم؟
(سید حسن حسینی)
@solseghalam
❤2
فیلم (از دسته گل💐 های هفته ای که گذشت) :
-اِشکال نداره. اشکال نداره این بچه داره گریه می کنه . عاشق بچه ها هستم. اطفال دوست داشتنی و زیبا هستند. بذارید باشه همین جا. اِشکال نداره...
(یک دقیقه بعد!)
- این بچه را بندازید ش بیرون. نکنه جدی گرفتید که گفتم بچه ها را دوست دارم ؟! ...
👇👇👇😉
-اِشکال نداره. اشکال نداره این بچه داره گریه می کنه . عاشق بچه ها هستم. اطفال دوست داشتنی و زیبا هستند. بذارید باشه همین جا. اِشکال نداره...
(یک دقیقه بعد!)
- این بچه را بندازید ش بیرون. نکنه جدی گرفتید که گفتم بچه ها را دوست دارم ؟! ...
👇👇👇😉
در اتوبوس
نشسته ام در اتوبوسِ مسیر شیکاگو به میشیگان. مسیری حدوداً پنج ساعته با توقف هایش در شهرهای بین راه . ابتدای مسیر، ترافیک عصرگاهی شهر شیکاگو که هیچ کم از عصرهای تهران ندارد حرکت را شدیدا کند می کند. مسیر بزرگراه ها بسته است و تا خروج از شهر چهل و پنج دقیقه ای زمان می برد. جوانی با تیپ معمول جوانهای آمریکایی سمت چپ ما در ردیف کنار راهرو نشسته است و مشغول خواندن کتابی نسبتا قطور. تک پوشی ساده، موهای زرد و عضلات و بازوان برجسته. اتوبوس درحال عبور از میان ترافیک است و من مشغول عکس گرفتن از پل ها و ساختمانها . بیشترین چیزی که ذهنم را مشغول کرده پوسیدگی فولاد پل های اتوبانی است. از پیچ و مهره های خورده شده و تیر فولادی عرشه پل ها که زنگ زده است و نیازمند سندبلاست و رنگ آمیزی برای جلوگیری از ادامه خوردگی. بیشترین چیزی که می فهمم اینکه پولی لابد نیست برای نجات دادن اینها وگرنه مدیریت شهری نباید که بگذارد مستحدثات و زیربناها چنین آسیب ببیند. از شیکاگو خارج می شویم و پسرک همچنان سر در کتاب دارد. در لب تاب مشغول مرتب کردن عکسها و تصاویر بر اساس شماره اتوبان ها می شوم. تا که تصویرِ هر پل را با موقعیت جغرافیایی واقعی اش در شهر متناظر کنم. سرم را که بالا می آورم میبینم از پنج ساعتِ مسیر، سه ساعتش گذشته . عبور زمان را نفهمیدم. نگاهی به اطراف و مسیر می کنم ؛ جوان همچنان مشغول مطالعه همان کتاب است. با موبایل مشغول نوشتن بخشی از گزارش بازدید از یک پروژه ساختمانی می شوم تا باقیمانده ی زمان بگذرد. به گرندرپیدز می رسیم و بخشی از مسافران پیاده می شوند. تاریک شده و دیگر خیلی راهی نمانده و حوصله ای هم برای کار دیگری نمانده . ولی می بینم جوان همچنان بی وقفه مشغول خواندن کتاب است زیرِ نور چراغک سقف اتوبوس. سر صحبت را باز می کنم. حال و احوالی و گفتگویی از این سو آن سو. همچون بسیاری موارد دیگر، برخلاف چهره درهم و ظاهر مستحکم گرفته ی آمریکایی، در کلام گرم می گیرد .متوجه میشوم که دانشجوی ارشد مهندسی شیمی است در دانشگاه خودمان. و ساختمانش مجاور ساختمان ما. می پرسم: کتاب چیست؟ کتاب را نشان می دهد از کتاب های مرتبط با رشته اش. گفتم این دوره و زمانه در اتوبوس و قطار کمتر کسی را کتاب در دست می بینیم. می گوید با خودم قرار گذشته ام که موبایل وقتم را نابود نکند. تا حد ممکن با کتاب می گذرانم. موبایل وقت های اینچنین را می کُشد. نمی دانم چرا هنوز این ذهنیت که نسل جوان امریکایی درسخوان نیست در من از بین نرفته . مثالهای نقض زیادی در این مدت دیده ام. پنج ساعت مطالعه بدون وقفه در اتوبوس تحسین برانگیز است. فکر می کنم تمدنی که زمانی زاینده بوده در کارِ ساختن ، و از دلش شیکاگوی پر آب و رنگ دهه ی چهل و پنجاه میلادی برخواسته ، امروز اگر نگوئیم پوسیده، که نیازمند ترمیم و باز آفریدن جدی است . نمی دانم این نسل جوان آمریکایِ امروز آیا این توان و عزم را برای سه دهه ی پیش رو دارا خواهد بود؟
@solseghalam
نشسته ام در اتوبوسِ مسیر شیکاگو به میشیگان. مسیری حدوداً پنج ساعته با توقف هایش در شهرهای بین راه . ابتدای مسیر، ترافیک عصرگاهی شهر شیکاگو که هیچ کم از عصرهای تهران ندارد حرکت را شدیدا کند می کند. مسیر بزرگراه ها بسته است و تا خروج از شهر چهل و پنج دقیقه ای زمان می برد. جوانی با تیپ معمول جوانهای آمریکایی سمت چپ ما در ردیف کنار راهرو نشسته است و مشغول خواندن کتابی نسبتا قطور. تک پوشی ساده، موهای زرد و عضلات و بازوان برجسته. اتوبوس درحال عبور از میان ترافیک است و من مشغول عکس گرفتن از پل ها و ساختمانها . بیشترین چیزی که ذهنم را مشغول کرده پوسیدگی فولاد پل های اتوبانی است. از پیچ و مهره های خورده شده و تیر فولادی عرشه پل ها که زنگ زده است و نیازمند سندبلاست و رنگ آمیزی برای جلوگیری از ادامه خوردگی. بیشترین چیزی که می فهمم اینکه پولی لابد نیست برای نجات دادن اینها وگرنه مدیریت شهری نباید که بگذارد مستحدثات و زیربناها چنین آسیب ببیند. از شیکاگو خارج می شویم و پسرک همچنان سر در کتاب دارد. در لب تاب مشغول مرتب کردن عکسها و تصاویر بر اساس شماره اتوبان ها می شوم. تا که تصویرِ هر پل را با موقعیت جغرافیایی واقعی اش در شهر متناظر کنم. سرم را که بالا می آورم میبینم از پنج ساعتِ مسیر، سه ساعتش گذشته . عبور زمان را نفهمیدم. نگاهی به اطراف و مسیر می کنم ؛ جوان همچنان مشغول مطالعه همان کتاب است. با موبایل مشغول نوشتن بخشی از گزارش بازدید از یک پروژه ساختمانی می شوم تا باقیمانده ی زمان بگذرد. به گرندرپیدز می رسیم و بخشی از مسافران پیاده می شوند. تاریک شده و دیگر خیلی راهی نمانده و حوصله ای هم برای کار دیگری نمانده . ولی می بینم جوان همچنان بی وقفه مشغول خواندن کتاب است زیرِ نور چراغک سقف اتوبوس. سر صحبت را باز می کنم. حال و احوالی و گفتگویی از این سو آن سو. همچون بسیاری موارد دیگر، برخلاف چهره درهم و ظاهر مستحکم گرفته ی آمریکایی، در کلام گرم می گیرد .متوجه میشوم که دانشجوی ارشد مهندسی شیمی است در دانشگاه خودمان. و ساختمانش مجاور ساختمان ما. می پرسم: کتاب چیست؟ کتاب را نشان می دهد از کتاب های مرتبط با رشته اش. گفتم این دوره و زمانه در اتوبوس و قطار کمتر کسی را کتاب در دست می بینیم. می گوید با خودم قرار گذشته ام که موبایل وقتم را نابود نکند. تا حد ممکن با کتاب می گذرانم. موبایل وقت های اینچنین را می کُشد. نمی دانم چرا هنوز این ذهنیت که نسل جوان امریکایی درسخوان نیست در من از بین نرفته . مثالهای نقض زیادی در این مدت دیده ام. پنج ساعت مطالعه بدون وقفه در اتوبوس تحسین برانگیز است. فکر می کنم تمدنی که زمانی زاینده بوده در کارِ ساختن ، و از دلش شیکاگوی پر آب و رنگ دهه ی چهل و پنجاه میلادی برخواسته ، امروز اگر نگوئیم پوسیده، که نیازمند ترمیم و باز آفریدن جدی است . نمی دانم این نسل جوان آمریکایِ امروز آیا این توان و عزم را برای سه دهه ی پیش رو دارا خواهد بود؟
@solseghalam
#Delta_flights
دیروز و امروز بدلیل بروز مشکل در کامپیوترهای شرکت هواپیمایی دلتا (که یکی از بهترین خطوط هواپیمایی آمریکا محسوب می شود) 1300 پرواز کنسل شد. (رادیو NPR این رقم را 1500 پرواز ذکر کرد)...⬇️
دیروز و امروز بدلیل بروز مشکل در کامپیوترهای شرکت هواپیمایی دلتا (که یکی از بهترین خطوط هواپیمایی آمریکا محسوب می شود) 1300 پرواز کنسل شد. (رادیو NPR این رقم را 1500 پرواز ذکر کرد)...⬇️
اگر ماجرا در ایران بود چقدر خودمان را تحقیر می کردیم؟
دیروز و امروز بدلیل بروز مشکل در کامپیوتر های شرکت هواپیمایی دلتا (که یکی از بهترین خطوط هواپیمایی آمریکا محسوب می شود) هزار و سیصد پرواز کنسل شد. (رادیو ان. پی. آر آمار را 1500 پرواز ذکر کرد) چندین هزار مسافر در فرودگاههای آمریکا و خارج از آمریکا سرگردان شدند و شرکت دلتا در تلاش است تا این مشکل را حل و فصل کند. دلتا گفت که قطع برق در آتلانتا اتفاق افتاد و باعث از کار افتادن سیستم های کامپیوتری شد. این اتفاق مصادف شده با شلوغ ترین روزهای سفر در تابستان. اگر چنین اتفاقی در کشور ما رخ داده بود اکنون "سونامی خود تحقیری" فضای شبکه های اجتماعی تلگرام و اینستاگرام و هرچه گرام و اَپ بود را پر کرده بود و فیس بوک پر شده بود از تصاویرِ مسافرانِ سرگردان در فرودگاه ها و انواع جملات مبنی بر "ناکارآمد" بودن مدیریت در این دیار و بی سامان بودن فرودگاههایمان و ... . جنس و نوع واکنش نشان دادن ها در شبکه های اجتماعی ایرانیان جای تأمل جدی دارد. اتفاقات بد و ناشایست در کشور به شکل سونامی واری دستگردان و همخوان می شوند و البته نه در قالبی از عبرت گیری که در فُرمی از یأس و ناله و تاسف بر احوال کشوری که در آنیم . اگر اتفاقات تلخ در کشورهای عراق و افغانستان رخ دهد، چندان موجی از تألم در شبکه های اجتماعی بر نمی خیزد و اگر سوء مدیریتی در ممالک راقیه و کشورهای پیشرفته پدید آید هم باز با سکوت از کنارش عبور می شود. اما امان از روزی که سوء مدیریت یا رخداد تلخی را در ایران زمین شاهد باشیم. مثنوی ها هفتاد من کاغذ می شود. ایمیل اظهار نظر مهندس ژاپنی مبنی بر بیخود بودن برج میلاد یا وجود ایراد در فلان سد، هزاران بار "فوروارد" می شود ، راجع به سگ کشی در شهرک صنعتی شیراز هزاران پیام تولید می شود و ... راستی چند پیام راجع به هزار و چندصد پرواز کنسلی در آمریکا به شما فوروارد شد؟
- - - - - - - - - - -ه
پ.ن. ذیلا چند لینک از خبر مذکور.
پ.ن.2 دلتا همه روزه از فرودگاه ناریتا توکیو به دیترویت پرواز دارد که در سال 2009 با این پرواز به آمریکا آمده و به ژاپن برگشتم. کیفیت خوب خدمات دهی و گستردگی پروازها از ویژگی های این ایرلاین است. بدیهی است که مقصود از این نوشتار نقد مدیریتِ آمریکایی یا دلتا یا ... نیست بلکه تاملی در کیفیتِ فضای شبکه های اجتماعی و مطالبِ "فورواردی"، لازم است. فورواردهایی توأم با انرژی های منفی.
پ.ن.جدید. در خصوصِ مطلب بالا یکی از دوستان اعتراضی برایم نوشته بودند که مگر خودت را غیر ایرانی می دانی که اینچنین نوشته ای؟ این یادداشت به عرضشان رسید:
صحبت از "فضای غالب" در یک رفتار اجتماعی بود و قصد تأمیم به همه نبوده و نیست. با سکوت عبور کردن از کنار انفجار بیمارستان پاکستان و با سکوت و ملایم گذشتن از ماجرای تلخ تظاهرات روشنایی کابل رو شاهدیم از یک سو . در سمت دیگه هم ایرانیان مقیم ممالک راقیه با سکوت برگزار می کنن اتفاقات ناشی از سوء مدیریت در اون کشور ها رو. یک شهر آمریکا (فیلینت) آب شرب اش ماه ها هست که آلوده شده و مردم بی آب اند. سرچی الان در وب بزنید ببینید چند ورق مطلب راجع بهش نوشته شده توسط چند میلیون ایرانی ای که در آمریکا زندگی می کنند؟ اما اگر فردا یک اتفاقِ سوء مدیریت/ اخلاق در کشور به بار بیاد. فرداش فضای فیس بوک رو ببینید. فیس بوکِ سکوت زده رو ببینید چه سونامی ماتمی درش به پا میشه. من خودم رو غیر ایرانی فرض نمی کنم اما از خواندن "ماتم نوشته" ها در باب اتفاقات داخلی ، و سکوت و بی تفاوتی در برابر اتفاقات بیرون این گربه متعجبم
#Delta_flights
#پروازهای_دلتا
@soslseghalam
دیروز و امروز بدلیل بروز مشکل در کامپیوتر های شرکت هواپیمایی دلتا (که یکی از بهترین خطوط هواپیمایی آمریکا محسوب می شود) هزار و سیصد پرواز کنسل شد. (رادیو ان. پی. آر آمار را 1500 پرواز ذکر کرد) چندین هزار مسافر در فرودگاههای آمریکا و خارج از آمریکا سرگردان شدند و شرکت دلتا در تلاش است تا این مشکل را حل و فصل کند. دلتا گفت که قطع برق در آتلانتا اتفاق افتاد و باعث از کار افتادن سیستم های کامپیوتری شد. این اتفاق مصادف شده با شلوغ ترین روزهای سفر در تابستان. اگر چنین اتفاقی در کشور ما رخ داده بود اکنون "سونامی خود تحقیری" فضای شبکه های اجتماعی تلگرام و اینستاگرام و هرچه گرام و اَپ بود را پر کرده بود و فیس بوک پر شده بود از تصاویرِ مسافرانِ سرگردان در فرودگاه ها و انواع جملات مبنی بر "ناکارآمد" بودن مدیریت در این دیار و بی سامان بودن فرودگاههایمان و ... . جنس و نوع واکنش نشان دادن ها در شبکه های اجتماعی ایرانیان جای تأمل جدی دارد. اتفاقات بد و ناشایست در کشور به شکل سونامی واری دستگردان و همخوان می شوند و البته نه در قالبی از عبرت گیری که در فُرمی از یأس و ناله و تاسف بر احوال کشوری که در آنیم . اگر اتفاقات تلخ در کشورهای عراق و افغانستان رخ دهد، چندان موجی از تألم در شبکه های اجتماعی بر نمی خیزد و اگر سوء مدیریتی در ممالک راقیه و کشورهای پیشرفته پدید آید هم باز با سکوت از کنارش عبور می شود. اما امان از روزی که سوء مدیریت یا رخداد تلخی را در ایران زمین شاهد باشیم. مثنوی ها هفتاد من کاغذ می شود. ایمیل اظهار نظر مهندس ژاپنی مبنی بر بیخود بودن برج میلاد یا وجود ایراد در فلان سد، هزاران بار "فوروارد" می شود ، راجع به سگ کشی در شهرک صنعتی شیراز هزاران پیام تولید می شود و ... راستی چند پیام راجع به هزار و چندصد پرواز کنسلی در آمریکا به شما فوروارد شد؟
- - - - - - - - - - -ه
پ.ن. ذیلا چند لینک از خبر مذکور.
پ.ن.2 دلتا همه روزه از فرودگاه ناریتا توکیو به دیترویت پرواز دارد که در سال 2009 با این پرواز به آمریکا آمده و به ژاپن برگشتم. کیفیت خوب خدمات دهی و گستردگی پروازها از ویژگی های این ایرلاین است. بدیهی است که مقصود از این نوشتار نقد مدیریتِ آمریکایی یا دلتا یا ... نیست بلکه تاملی در کیفیتِ فضای شبکه های اجتماعی و مطالبِ "فورواردی"، لازم است. فورواردهایی توأم با انرژی های منفی.
پ.ن.جدید. در خصوصِ مطلب بالا یکی از دوستان اعتراضی برایم نوشته بودند که مگر خودت را غیر ایرانی می دانی که اینچنین نوشته ای؟ این یادداشت به عرضشان رسید:
صحبت از "فضای غالب" در یک رفتار اجتماعی بود و قصد تأمیم به همه نبوده و نیست. با سکوت عبور کردن از کنار انفجار بیمارستان پاکستان و با سکوت و ملایم گذشتن از ماجرای تلخ تظاهرات روشنایی کابل رو شاهدیم از یک سو . در سمت دیگه هم ایرانیان مقیم ممالک راقیه با سکوت برگزار می کنن اتفاقات ناشی از سوء مدیریت در اون کشور ها رو. یک شهر آمریکا (فیلینت) آب شرب اش ماه ها هست که آلوده شده و مردم بی آب اند. سرچی الان در وب بزنید ببینید چند ورق مطلب راجع بهش نوشته شده توسط چند میلیون ایرانی ای که در آمریکا زندگی می کنند؟ اما اگر فردا یک اتفاقِ سوء مدیریت/ اخلاق در کشور به بار بیاد. فرداش فضای فیس بوک رو ببینید. فیس بوکِ سکوت زده رو ببینید چه سونامی ماتمی درش به پا میشه. من خودم رو غیر ایرانی فرض نمی کنم اما از خواندن "ماتم نوشته" ها در باب اتفاقات داخلی ، و سکوت و بی تفاوتی در برابر اتفاقات بیرون این گربه متعجبم
#Delta_flights
#پروازهای_دلتا
@soslseghalam
فردی در خارج از ایران متولد شود و زندگی کند و در عین حال هزاران بیت به فارسی بسراید... حیرتی که با ما خواهد ماند...به مصداق "خون چو میجوشد مَنَش از شعری رنگی می دهم ( مولانا)". اقبال خود را ادامه ی مسیر مولانا می دانست و با نگاه حافظانه به هستی شدت مخالف بود.
*پ.ن. عکس را یکشنبه عصری که گذشت در مجاورت دریاچه Hawk island گرفتم.
Telegram.me/solseghalam
*پ.ن. عکس را یکشنبه عصری که گذشت در مجاورت دریاچه Hawk island گرفتم.
Telegram.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
"یک وزارتخانه کار و موسیقی نواحی ایران"
جلال آل احمد در کتاب ارزیابی شتابزده صحبتی قریب به این مضمون دارد که: « گاه یک نفر یک تنه می تواند کاری کند که کل دم و دستگاه یک وزارتخانه و اداره کل و... در قالب های راکد و کُندِ اداری یشان نکرده باشند. یک نفر اگر که اهل تولید باشد گاه می تواند بقدر چند اداره ی کل محتوا تولید کند بی سر و صدا»... حال این شده مصداق کاری که جناب خان یک تنه برای موسیقی مقامی-نواحی ایران کرده این مدت. چند روز پیش لُری خواند چنان که دیدم یکی از دوستان اینجا تا چندساعت بعد همچنان از یوتیوب لری گوش می کرد. این بوشهری خواندنش دراین برنامه دیروز برای مرحوم پدر سام درخشانی، و اساسا هر آنچه که می خواند از نغمه ها و آواهای نواحی ایران چقدر به دل می نشیند ؛ آنهم با آن لهجه و گویش زیبای جنوبی. گویی بیش از دفترِ موسیقی یک وزارتخانه شناساند زیبایی این آواها را به مردمان ایران زمین.
موسیقی نواحی خراسان، بندری، لری، کردی ... و هرآنچه که این مدت خوانده زیبا بوده . دلنشین .
خداقوت و دست مریزاد. هِله
- - - - - -ه
پ.ن. لینک نغمه لری "سـیت بـیـارِم" که با همراهی کمانچه در برنامه چند روز پیش خواند، در ذیل.
پ.ن.2. تا پیش از سال 1350 موسیقیدانان ایرانی دو واژه ی عمومی برای این نوع موسیقی را بکار می بردند: " موسیقی محلی و موسیقی فولکلور". اما بعد از آن به این گونه ی موسیقی که به نغمه ها و سازها و نواهای مناطق ایران نظر دارد، موسیقی نواحی گفته می شود.
@solseghalam
جلال آل احمد در کتاب ارزیابی شتابزده صحبتی قریب به این مضمون دارد که: « گاه یک نفر یک تنه می تواند کاری کند که کل دم و دستگاه یک وزارتخانه و اداره کل و... در قالب های راکد و کُندِ اداری یشان نکرده باشند. یک نفر اگر که اهل تولید باشد گاه می تواند بقدر چند اداره ی کل محتوا تولید کند بی سر و صدا»... حال این شده مصداق کاری که جناب خان یک تنه برای موسیقی مقامی-نواحی ایران کرده این مدت. چند روز پیش لُری خواند چنان که دیدم یکی از دوستان اینجا تا چندساعت بعد همچنان از یوتیوب لری گوش می کرد. این بوشهری خواندنش دراین برنامه دیروز برای مرحوم پدر سام درخشانی، و اساسا هر آنچه که می خواند از نغمه ها و آواهای نواحی ایران چقدر به دل می نشیند ؛ آنهم با آن لهجه و گویش زیبای جنوبی. گویی بیش از دفترِ موسیقی یک وزارتخانه شناساند زیبایی این آواها را به مردمان ایران زمین.
موسیقی نواحی خراسان، بندری، لری، کردی ... و هرآنچه که این مدت خوانده زیبا بوده . دلنشین .
خداقوت و دست مریزاد. هِله
- - - - - -ه
پ.ن. لینک نغمه لری "سـیت بـیـارِم" که با همراهی کمانچه در برنامه چند روز پیش خواند، در ذیل.
پ.ن.2. تا پیش از سال 1350 موسیقیدانان ایرانی دو واژه ی عمومی برای این نوع موسیقی را بکار می بردند: " موسیقی محلی و موسیقی فولکلور". اما بعد از آن به این گونه ی موسیقی که به نغمه ها و سازها و نواهای مناطق ایران نظر دارد، موسیقی نواحی گفته می شود.
@solseghalam
"عشقِ قدیم شهریار و سکانسی زیبا از داستان یوسف"
در تصویر پردازیهای زیبا و سرشار از ظرافت داستان یوسف ، پرده ای تصویر شده که برادرانِ یوسف پس از دیدارِ نوبتِ دوم شان با یوسف، پیراهن او را به سمت مصر می برند بدین توصیه که یوسف گفته "اين پيراهن مرا ببريد اگر برچشمانِ نابینایِ یعقوب بنهید بینا می شود" (اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا ) . نکته ی شگفت این ماجرا (که البته همه ی اجزای این داستان شگفت است!) عصبانیت برادران است از لحظه ای که می شنوند یعقوب می گوید: "رایحه" و بوی یوسف را استشمام می کنم (لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُف) . در هنگامه ی قرارگیری در متنِ چنین معجزه ی بزرگی ، برادران، نه شگفت زده از اینکه یعقوب چگونه رایحه پیراهن یوسف استشمام می کند بلکه عصبانی بر پدر پیر و عشقِ قدیم اش ، می خروشند که : قَالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلَالِكَ الْقَدِيمِ . به خدا سوگند كه تو سخت در گمراهىِ ديرينِ خود هستى. ضَلالِ قدیم. برادران نادان و بی مهر، عشقِ قدیم و مهرِ دیرین را ، "ضَلالِ قدیم" خطاب می کنند.
در لطافت و برق ذهنِ شعرای کهن، هر جزئی از داستانِ مهرِ یوسف، تصویری زیبا در شهد کلام یافته ، اما این پرده را ببینیم که شهریار در بیان آتش عشق دوران جوانی اش (و به تعبیر خودش: ضَلالِ قدیم) از آن قطعه ی داستان و آن دو تعبیر، وام گرفته و چنین می سرآید که نشسته در اتاقی سرشار از حزن، می گوید: پنجره ها بگشائید که عطر محبوب می شنوم. و "هنوزم بر آن ضَلالِ قدیم! "
بخشی از این غزل:
اَشَمُّ رائِحَهَ یوسفی و کیفَ شَمیم
عجب! که باز نمی آیم از ضَلالِ قدیم
اسیرِ بیتِ حزن، گو دریچه ها بُگشای
اَشَمُّ رائِحَهَ یوسفی و کیفَ شَمیم*
- - - - - - - -ه
* استشمام می کنم رایحه ی یوسفم را و عجب عطری ست.
پ.ن. بیت آخر غزل انصافا برحق است:
به شهریاریِ مُلکِ سخن برندم نام
برایِ خاطرِ لطفِ کلام و طبعِ سلیم
Telegram.me/solseghalam
در تصویر پردازیهای زیبا و سرشار از ظرافت داستان یوسف ، پرده ای تصویر شده که برادرانِ یوسف پس از دیدارِ نوبتِ دوم شان با یوسف، پیراهن او را به سمت مصر می برند بدین توصیه که یوسف گفته "اين پيراهن مرا ببريد اگر برچشمانِ نابینایِ یعقوب بنهید بینا می شود" (اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا ) . نکته ی شگفت این ماجرا (که البته همه ی اجزای این داستان شگفت است!) عصبانیت برادران است از لحظه ای که می شنوند یعقوب می گوید: "رایحه" و بوی یوسف را استشمام می کنم (لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُف) . در هنگامه ی قرارگیری در متنِ چنین معجزه ی بزرگی ، برادران، نه شگفت زده از اینکه یعقوب چگونه رایحه پیراهن یوسف استشمام می کند بلکه عصبانی بر پدر پیر و عشقِ قدیم اش ، می خروشند که : قَالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلَالِكَ الْقَدِيمِ . به خدا سوگند كه تو سخت در گمراهىِ ديرينِ خود هستى. ضَلالِ قدیم. برادران نادان و بی مهر، عشقِ قدیم و مهرِ دیرین را ، "ضَلالِ قدیم" خطاب می کنند.
در لطافت و برق ذهنِ شعرای کهن، هر جزئی از داستانِ مهرِ یوسف، تصویری زیبا در شهد کلام یافته ، اما این پرده را ببینیم که شهریار در بیان آتش عشق دوران جوانی اش (و به تعبیر خودش: ضَلالِ قدیم) از آن قطعه ی داستان و آن دو تعبیر، وام گرفته و چنین می سرآید که نشسته در اتاقی سرشار از حزن، می گوید: پنجره ها بگشائید که عطر محبوب می شنوم. و "هنوزم بر آن ضَلالِ قدیم! "
بخشی از این غزل:
اَشَمُّ رائِحَهَ یوسفی و کیفَ شَمیم
عجب! که باز نمی آیم از ضَلالِ قدیم
اسیرِ بیتِ حزن، گو دریچه ها بُگشای
اَشَمُّ رائِحَهَ یوسفی و کیفَ شَمیم*
- - - - - - - -ه
* استشمام می کنم رایحه ی یوسفم را و عجب عطری ست.
پ.ن. بیت آخر غزل انصافا برحق است:
به شهریاریِ مُلکِ سخن برندم نام
برایِ خاطرِ لطفِ کلام و طبعِ سلیم
Telegram.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2