شِبهِ مرد نامیدن اکبر هاشمی رفسنجانی و سرکشیدن جامِ فحش دهی
🔷چند نفر تحت عنوان دانشجویان و متخصصان ایرانی در آمریکا ، چند روز پیش نامه ای نوشتند و در آن نامه از آقای رئیسی برای شرکت در انتخابات دعوت کردند. این افراد در بخشی از نامه مذکور چنین آورده بودند:
« برخوردهای نژادپرستانه و تبعیض آمیز با مسلمانان موجب بروز مشکلاتی برای ایرانیان ساکن امریکای شمالی شده است. این واقعیات عینی نشان میدهد وعدههای داده شده عملی نگردیده، سیاستهای دولتِ مستقر ایران در کاهش تنش مثمر ثمر نبوده و تنها بر گستاخی دشمنان و مشکلات کشور افزوده اند.»
نکته جالب در خصوص این جمله از نامه این است که نویسندگان نامه «برخوردهای نژادپرستانه» در آمریکای شمالی را ناشی از «عملی نشدن وعده های دولتِ ایران» می دانند. ارتباطِ بینِ برخورد نژادپرستانه «با مسلمانان» در یک کشور، با عملی نشدن وعده های دولتِ ایران، استنتاجی حیرت آور است. «مسلمان» واژه ای گسترده و در برگیرنده طیف وسیعی از مومنین به اسلام است اما در تلقی این افراد برخوردهای نژادپرستانه «بامسلمانان» به دلیل قصورِ دولت ایران است. به تعبیر مولانا "از قیاسش خنده آمد خلق را".
چه آقای رئیسی رئیس جمهور شود و چه دوباره آقای روحانی، کشور رَوندهای خود را طی خواهد کرد و مهم این است که افراد تحصیلکرده با اصول اولیۀ استنتاج و نگارش ، آشنا شده باشند.
🔷این افراد متن دیگری را منتشر کرده اند
(@K1inUSA)
و حملۀ موشکی اخیر ترامپ به سوریه را به همین سیاقِ استنتاج، به گزاره های دیگری دوخته اند و ابراز امیدواری کرده اند فرد مورد نظرشان رئیس جمهور شود. تا اینجای ماجرا هنوز قابل چشم پوشی است. اما در ادامه آورده اند:
« دعا کنیم آن روز برای میهن نرسد که زیردستانِ آن شِبهِ مردی که رفت و دنیای فردا را دنیای گفتمانها میدانست نه موشکها، در این کشور قدرت بیشتری بگیرند و برای یک مشت دلار و چند هواپیمای مسافری بیشتر، توان دفاعیمان را بفروشند».
آنان که از جام شراب دوساله چنین سرمست اند و از پسِ حضور کوتاهشان در عرصۀ سیاست چنین فحش های آبداری را نثار هر اندیشۀ مخالفی می کنند را باید دید که از پسِ گذر سالها و نوشیدن شراب چهل ساله چه خواهند کرد؟ آنان که امروز با دوسال سابقۀ فعالیت سیاسی، رئیس جمهور اسبقِ کشورشان را در روز روشن «شِبه مرد» می خوانند باید دید که چهل سال دیگر حکمِ تکفیر چه کسانی را صادر خواهند نمود؟ این جام فحش دهی را سرکشیدن تازه آغازِ ماجراست و رقصِ تکفیرِ این نسل را باید در سالهای آتی به تماشا بنشینیم.
🔷این نگارنده در هیچ یک از دو دورۀ انتخابات 76 و 80 به سیدمحمد خاتمی و اندیشۀ « گفتگوی تمدّن ها» رای نداده است. ولی اینگونه فحش و کف به دهان آوردن را [چه ناظر به سید محمدخاتمی باشد و چه اکبرهاشمی رفسنجانی و «دنیای گفتمانها»] در مسیر اسلام « اُمَّةً وَسَطًا » (سوره بقره آیه 143) نمی داند.
آنچه اسباب شگفتی است اینکه افرادی در آمریکا مشغول به "کار" باشند و سرزمینی که [پس از تحصیل] اسباب اشتغال شان را فراهم آورده «نژاد پرست» خطاب کنند و همزمان رئیس جمهور اسبق کشورِ خودشان را هم شِبهِ مرد ، بخوانند. اگر آمریکا نژاد پرست هست چرا پس از پایانِ تحصیلتان آنجا مانده اید و بعد از دکترا به پسادکترا مشغول شده اید؟! و اگر آمریکا بد ، رفتار حَسنۀ اسلامی آیا این است؟ این روزها رجب طیّب اردوغان را شاهدیم که چگونه خویش و بیگانه را از دمِ تیغ فحش رد می کند. آلمان و ایران و هلند و شهروند ترکیه برایش فرقی ندارد او فحش اش را می دهد به هر اندیشۀ مخالفی. ظهور رفتارهای اردوغان مسلکِ وطنی را هم باید به تاسف و دریغ به نظاره نشست. تحصیلکردگانی که اردوغانِ دورنشان سخت فعّال است.
https://telegram.me/solseghalam
🔷چند نفر تحت عنوان دانشجویان و متخصصان ایرانی در آمریکا ، چند روز پیش نامه ای نوشتند و در آن نامه از آقای رئیسی برای شرکت در انتخابات دعوت کردند. این افراد در بخشی از نامه مذکور چنین آورده بودند:
« برخوردهای نژادپرستانه و تبعیض آمیز با مسلمانان موجب بروز مشکلاتی برای ایرانیان ساکن امریکای شمالی شده است. این واقعیات عینی نشان میدهد وعدههای داده شده عملی نگردیده، سیاستهای دولتِ مستقر ایران در کاهش تنش مثمر ثمر نبوده و تنها بر گستاخی دشمنان و مشکلات کشور افزوده اند.»
نکته جالب در خصوص این جمله از نامه این است که نویسندگان نامه «برخوردهای نژادپرستانه» در آمریکای شمالی را ناشی از «عملی نشدن وعده های دولتِ ایران» می دانند. ارتباطِ بینِ برخورد نژادپرستانه «با مسلمانان» در یک کشور، با عملی نشدن وعده های دولتِ ایران، استنتاجی حیرت آور است. «مسلمان» واژه ای گسترده و در برگیرنده طیف وسیعی از مومنین به اسلام است اما در تلقی این افراد برخوردهای نژادپرستانه «بامسلمانان» به دلیل قصورِ دولت ایران است. به تعبیر مولانا "از قیاسش خنده آمد خلق را".
چه آقای رئیسی رئیس جمهور شود و چه دوباره آقای روحانی، کشور رَوندهای خود را طی خواهد کرد و مهم این است که افراد تحصیلکرده با اصول اولیۀ استنتاج و نگارش ، آشنا شده باشند.
🔷این افراد متن دیگری را منتشر کرده اند
(@K1inUSA)
و حملۀ موشکی اخیر ترامپ به سوریه را به همین سیاقِ استنتاج، به گزاره های دیگری دوخته اند و ابراز امیدواری کرده اند فرد مورد نظرشان رئیس جمهور شود. تا اینجای ماجرا هنوز قابل چشم پوشی است. اما در ادامه آورده اند:
« دعا کنیم آن روز برای میهن نرسد که زیردستانِ آن شِبهِ مردی که رفت و دنیای فردا را دنیای گفتمانها میدانست نه موشکها، در این کشور قدرت بیشتری بگیرند و برای یک مشت دلار و چند هواپیمای مسافری بیشتر، توان دفاعیمان را بفروشند».
آنان که از جام شراب دوساله چنین سرمست اند و از پسِ حضور کوتاهشان در عرصۀ سیاست چنین فحش های آبداری را نثار هر اندیشۀ مخالفی می کنند را باید دید که از پسِ گذر سالها و نوشیدن شراب چهل ساله چه خواهند کرد؟ آنان که امروز با دوسال سابقۀ فعالیت سیاسی، رئیس جمهور اسبقِ کشورشان را در روز روشن «شِبه مرد» می خوانند باید دید که چهل سال دیگر حکمِ تکفیر چه کسانی را صادر خواهند نمود؟ این جام فحش دهی را سرکشیدن تازه آغازِ ماجراست و رقصِ تکفیرِ این نسل را باید در سالهای آتی به تماشا بنشینیم.
🔷این نگارنده در هیچ یک از دو دورۀ انتخابات 76 و 80 به سیدمحمد خاتمی و اندیشۀ « گفتگوی تمدّن ها» رای نداده است. ولی اینگونه فحش و کف به دهان آوردن را [چه ناظر به سید محمدخاتمی باشد و چه اکبرهاشمی رفسنجانی و «دنیای گفتمانها»] در مسیر اسلام « اُمَّةً وَسَطًا » (سوره بقره آیه 143) نمی داند.
آنچه اسباب شگفتی است اینکه افرادی در آمریکا مشغول به "کار" باشند و سرزمینی که [پس از تحصیل] اسباب اشتغال شان را فراهم آورده «نژاد پرست» خطاب کنند و همزمان رئیس جمهور اسبق کشورِ خودشان را هم شِبهِ مرد ، بخوانند. اگر آمریکا نژاد پرست هست چرا پس از پایانِ تحصیلتان آنجا مانده اید و بعد از دکترا به پسادکترا مشغول شده اید؟! و اگر آمریکا بد ، رفتار حَسنۀ اسلامی آیا این است؟ این روزها رجب طیّب اردوغان را شاهدیم که چگونه خویش و بیگانه را از دمِ تیغ فحش رد می کند. آلمان و ایران و هلند و شهروند ترکیه برایش فرقی ندارد او فحش اش را می دهد به هر اندیشۀ مخالفی. ظهور رفتارهای اردوغان مسلکِ وطنی را هم باید به تاسف و دریغ به نظاره نشست. تحصیلکردگانی که اردوغانِ دورنشان سخت فعّال است.
https://telegram.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
👍1
#امروز_با_حافظ
خوش می کنم به بادۀ مشکین مشامِ جان
کز دلق پوش صومعه بویِ ریا شنید
اینکه حافظ اینقدر در اشعار خود، درگیر با واعظ و زاهد و شیخ و مفتی ومحتسب هست نشان ازسه أمر دارد...👇⬇️
@solseghalam
خوش می کنم به بادۀ مشکین مشامِ جان
کز دلق پوش صومعه بویِ ریا شنید
اینکه حافظ اینقدر در اشعار خود، درگیر با واعظ و زاهد و شیخ و مفتی ومحتسب هست نشان ازسه أمر دارد...👇⬇️
@solseghalam
#امروز_با_حافظ
خوش می کنم به بادۀ مشکین مشامِ جان/ کز دلق پوشِ صومعه، بویِ ریا شنید
🔺دلق پوش: پوشندۀ دلق؛ آنکه لباس مندرس پوشیده است. (دلق پوشِ صومعه، ناظر به کسی است که در صومعه و پرستشگاه حتی از پوشیدن لباس نو، احتراز می کند؛ نمادی از اوج زهد)
🔷اینکه حافظ اینقدر در اشعار خود، درگیر با واعظ و زاهد و شیخ و مفتی و محتسب هست، نشان از سه أمر دارد:
یک - احساس مسئولیت و بی تفاوت نبودنش نسبت به جامعه و آنچه در جامعۀ پیرامونش می گذشته است. حافظ یک منتقد است . یک منتقد جدی ولی هنرمند.
دو- حجم زیاد ریا و دورویی و دین فروشی در آنزمان. کلمه "ریا" یک کلید واژه هست در اشعار او.
سه- حساسیت روح حافظ
🔷حافظ شدیداً به جنسِ دین و دینداریِ زمان خودش نقد دارد و در این مسیر، هنرِ آراسته اش را بکار می گرفته و با کلام فاخر ، نقدش را بیان می داشته:
◀️غلام همّتِ آن نازنینم /
که کارِ خیر ، بی روی و ریا کرد
حتی در یک «غزل بهاری» هم که حافظ احوالی خوش و بهاری داشته [هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای] باز کنایه ای به بحث ریا می زند:
◀️زِ خانقاه به میخانه میرود حافظ /
مگر زِ مستیِ زهدِ ریا ، به هوش آمد
این نقّادی و ناراحتی و مسلکِ اعتراض به زهد فروشی ، گاه به شکلی توأم با عصبانیت در غزلیات منعکس می شود:
◀️درِ میخانه بِبَستند ، خدایا مَپَسند/
که درِ خانۀ تزویر و ریا بُگشایند
🔷حافظ چشمانی نگران بوده . نگرانِ جامعه و آنچه در جامعه در گذر بوده است.
@solseghalam
خوش می کنم به بادۀ مشکین مشامِ جان/ کز دلق پوشِ صومعه، بویِ ریا شنید
🔺دلق پوش: پوشندۀ دلق؛ آنکه لباس مندرس پوشیده است. (دلق پوشِ صومعه، ناظر به کسی است که در صومعه و پرستشگاه حتی از پوشیدن لباس نو، احتراز می کند؛ نمادی از اوج زهد)
🔷اینکه حافظ اینقدر در اشعار خود، درگیر با واعظ و زاهد و شیخ و مفتی و محتسب هست، نشان از سه أمر دارد:
یک - احساس مسئولیت و بی تفاوت نبودنش نسبت به جامعه و آنچه در جامعۀ پیرامونش می گذشته است. حافظ یک منتقد است . یک منتقد جدی ولی هنرمند.
دو- حجم زیاد ریا و دورویی و دین فروشی در آنزمان. کلمه "ریا" یک کلید واژه هست در اشعار او.
سه- حساسیت روح حافظ
🔷حافظ شدیداً به جنسِ دین و دینداریِ زمان خودش نقد دارد و در این مسیر، هنرِ آراسته اش را بکار می گرفته و با کلام فاخر ، نقدش را بیان می داشته:
◀️غلام همّتِ آن نازنینم /
که کارِ خیر ، بی روی و ریا کرد
حتی در یک «غزل بهاری» هم که حافظ احوالی خوش و بهاری داشته [هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای] باز کنایه ای به بحث ریا می زند:
◀️زِ خانقاه به میخانه میرود حافظ /
مگر زِ مستیِ زهدِ ریا ، به هوش آمد
این نقّادی و ناراحتی و مسلکِ اعتراض به زهد فروشی ، گاه به شکلی توأم با عصبانیت در غزلیات منعکس می شود:
◀️درِ میخانه بِبَستند ، خدایا مَپَسند/
که درِ خانۀ تزویر و ریا بُگشایند
🔷حافظ چشمانی نگران بوده . نگرانِ جامعه و آنچه در جامعه در گذر بوده است.
@solseghalam
ارزیابی شتابزده
📍ژاپن و چند عدد و رقم 🔵یک- در آمریکا ، فقط مساحت ایالت #تگزاس، دوبرابر کلِ مساحت کشور #ژاپن است. [حدوداً] 🔴دو- از #سیصدوهشتادهزارکیلومترمربع #مساحت_ژاپن ، بخش زیادی از آن کوهستان است و قابل سکونت و استفاده نیست. 🔵 سه- مزیت اصلی آمریکا در برابر ژاپن ، فقط…
انتخابات شورای شهر و فرمول زلزله
🔵استاد ژاپنی که در یکی از پروژه ها با او کار می کردم یکبار دوفرمول از دو استاندارد زلزلۀ آمریکا و ژاپن را داد و گفت این دو را مقایسه کن! فرمول ها مربوط به محاسبۀ طول موثر بتن تیر کامپوزیت در اتصال بود. مطالبی نوشتم. دید و گفت این ها نه! حرفت را روی نمودار ارایه کن. نمودارهایی رسم کردم. گفت نه! این نمودارها خیلی سطحِ ابتدایی درک از فرمول است، بیشتر فکر کن! نمودارهای دیگری کشیدم. گفت مکتوب بنویس تفسیر این نمودارها را. احساس کردم ماجرا به ایرادگیری رسیده ولی امتثال امر شد. فردایش آمد و قلم دست گرفت و نموداری کشید و گفت این دوفرمول را می شد اینطور هم مقایسه کرد. اگر دقت کنی اینگونه، پارامترهای فرمول ها بهتر بیان شده است. در ضمن در درکِ از فرمول، به اثر فلان پارامتر و فلان بحث و ... اشاره نکرده ای.
هنوز نمی فهمیدم که هدف از این بحث طولانی روی مقایسه دو فرمول چیست. به سیاق ژاپنی که حرفِ مستقیم نمی زنند مگر در موارد معدود، بالاخره به سخن آمد و گفت: هدف من از ارایه این بحث به تو این بود که بفهمی تو هم مانند من، یک فرد باهوش ولی هوشِ متوسط هستی. ما یک تیپ افراد محدودی را داریم که بعد از چند دقیقه تمرکز روی بحث و فرمول ها «به این نتایج» می رسند. این ها افراد باهوشِ زیاد هستند مثلاً پروفسور سوئیتا در [دپارتمان سازه] دانشگاه کیوتو. امثال "من" باید این «مابه التفاوت هوش» با سوئیتا را با "کارِ بیشتر" کردن جبران کنیم تا به درک او از فرمول ها و مفاهیم برسیم. یک افراد خیلی محدودی هم داریم که با نگاهی به فرمول ، به این نتیجه ها می رسند. در ژاپن اینها سیاستمدار می شوند.
در حالی که سرانجام متوجهِ منظور از ایرادگیری از فرمول ها شده بودم و قدری متعجب بودم از جایگاهِ ذهنی ای که برای خودش، نسبت به دکتر سوئیتا قایل است، ولی بیشتر متعجب بودم که نگاه ژاپنی به افرادی که باید وارد عرصه سیاست شوند اینچنین است!
* * * * *
🔵این روزها که بحثِ شورای شهر و ثبت نام لشکری از انبوهِ متقاضیان ادارۀ کلان شهرها مطرح شده به یاد آن صحبت استاد ژاپنی می افتم. به تعبیر #مولوی
شُکر که آن ماه را ، هر طرفی مشتری است!
هرچند سِمت شورای شهر سِمتی سیاسی نیست ولی همین نوعِ نگاه در انتخابات مجلس هم برقرار است. اینکه بسیاری (واقعاً بسیاری) خود را در سطح و حدِ حضور در چنین جایگاههایی می بینند بدون ارزیابی واقعی از میزان هوش و تجربۀ خود. این با خود صادق بودن کار بسیار سختی است. شاید در ژاپن تا حدودی سیستم، افراد را مجبور می کند که نگاه واقعی به توانمندیهای خودشان داشته باشند ولی در هر صورت پذیرفتن پتانسیل ها و ظرفیت های فردی در یک حوزه ، کار آسانی نیست.
* * * * * * * * * * * * * * * * *
📍پی نوشت: پروفسور کئیچیرو سوئیتا که در دپارتمان سازه دانشگاه کیوتو (کمپس کاتسورا) تدریس می کرد و مدتی پیش فوت کرد یکی از بهترین کتاب های مرجع سازه فولادی در ژاپن را نوشته است. خدایش رحمت کند. بسیار کم صحبت، جدی و آرام بود. تعداد قابل توجهی از مهندسان طراح سازه برجسته ژاپن تربیت شده او هستند.
📍پی نوشت2: شاید الزاماً این نگرشِ تمام اساتید دانشگاه ژاپنی نباشد، ولی حداقل می توان چنین گفت که نگاهِ بخش قابل توجهی از آنها به موضوع حضور در مدیریت های کلان و جایگاههای سیاسی است.
https://telegram.me/solseghalam
🔵استاد ژاپنی که در یکی از پروژه ها با او کار می کردم یکبار دوفرمول از دو استاندارد زلزلۀ آمریکا و ژاپن را داد و گفت این دو را مقایسه کن! فرمول ها مربوط به محاسبۀ طول موثر بتن تیر کامپوزیت در اتصال بود. مطالبی نوشتم. دید و گفت این ها نه! حرفت را روی نمودار ارایه کن. نمودارهایی رسم کردم. گفت نه! این نمودارها خیلی سطحِ ابتدایی درک از فرمول است، بیشتر فکر کن! نمودارهای دیگری کشیدم. گفت مکتوب بنویس تفسیر این نمودارها را. احساس کردم ماجرا به ایرادگیری رسیده ولی امتثال امر شد. فردایش آمد و قلم دست گرفت و نموداری کشید و گفت این دوفرمول را می شد اینطور هم مقایسه کرد. اگر دقت کنی اینگونه، پارامترهای فرمول ها بهتر بیان شده است. در ضمن در درکِ از فرمول، به اثر فلان پارامتر و فلان بحث و ... اشاره نکرده ای.
هنوز نمی فهمیدم که هدف از این بحث طولانی روی مقایسه دو فرمول چیست. به سیاق ژاپنی که حرفِ مستقیم نمی زنند مگر در موارد معدود، بالاخره به سخن آمد و گفت: هدف من از ارایه این بحث به تو این بود که بفهمی تو هم مانند من، یک فرد باهوش ولی هوشِ متوسط هستی. ما یک تیپ افراد محدودی را داریم که بعد از چند دقیقه تمرکز روی بحث و فرمول ها «به این نتایج» می رسند. این ها افراد باهوشِ زیاد هستند مثلاً پروفسور سوئیتا در [دپارتمان سازه] دانشگاه کیوتو. امثال "من" باید این «مابه التفاوت هوش» با سوئیتا را با "کارِ بیشتر" کردن جبران کنیم تا به درک او از فرمول ها و مفاهیم برسیم. یک افراد خیلی محدودی هم داریم که با نگاهی به فرمول ، به این نتیجه ها می رسند. در ژاپن اینها سیاستمدار می شوند.
در حالی که سرانجام متوجهِ منظور از ایرادگیری از فرمول ها شده بودم و قدری متعجب بودم از جایگاهِ ذهنی ای که برای خودش، نسبت به دکتر سوئیتا قایل است، ولی بیشتر متعجب بودم که نگاه ژاپنی به افرادی که باید وارد عرصه سیاست شوند اینچنین است!
* * * * *
🔵این روزها که بحثِ شورای شهر و ثبت نام لشکری از انبوهِ متقاضیان ادارۀ کلان شهرها مطرح شده به یاد آن صحبت استاد ژاپنی می افتم. به تعبیر #مولوی
شُکر که آن ماه را ، هر طرفی مشتری است!
هرچند سِمت شورای شهر سِمتی سیاسی نیست ولی همین نوعِ نگاه در انتخابات مجلس هم برقرار است. اینکه بسیاری (واقعاً بسیاری) خود را در سطح و حدِ حضور در چنین جایگاههایی می بینند بدون ارزیابی واقعی از میزان هوش و تجربۀ خود. این با خود صادق بودن کار بسیار سختی است. شاید در ژاپن تا حدودی سیستم، افراد را مجبور می کند که نگاه واقعی به توانمندیهای خودشان داشته باشند ولی در هر صورت پذیرفتن پتانسیل ها و ظرفیت های فردی در یک حوزه ، کار آسانی نیست.
* * * * * * * * * * * * * * * * *
📍پی نوشت: پروفسور کئیچیرو سوئیتا که در دپارتمان سازه دانشگاه کیوتو (کمپس کاتسورا) تدریس می کرد و مدتی پیش فوت کرد یکی از بهترین کتاب های مرجع سازه فولادی در ژاپن را نوشته است. خدایش رحمت کند. بسیار کم صحبت، جدی و آرام بود. تعداد قابل توجهی از مهندسان طراح سازه برجسته ژاپن تربیت شده او هستند.
📍پی نوشت2: شاید الزاماً این نگرشِ تمام اساتید دانشگاه ژاپنی نباشد، ولی حداقل می توان چنین گفت که نگاهِ بخش قابل توجهی از آنها به موضوع حضور در مدیریت های کلان و جایگاههای سیاسی است.
https://telegram.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
👍1
به نام پدر
چند بیتی از شهریار به بهانۀ #روز_پدر
دلتنگِ غروبی خفه ، بیرون زدم از در /
در مُشت گرفته ، مُچِ دستِ پسرم را
یا رب به چه سنگی زنم از دستِ غریبی /
این کلّه یِ پوکُ و سرُ و مغزِ پَکرم را ؟
هم در وطنم بارِ غریبی به سرِ دوش /
کوهی است که خواهد بِشِکاند کمرم را
مَهد ی ، که نه پاسِ پدرم داشته زین پیش/
کِی پاسِ مرا دارد و زین پس ، پسرم را ؟ (!) 😔🙁
...
ناگه پسرم گفت ، "چه می خواهی از این در ؟" /
گفتم پسرم ، بویِ صفایِ پدرم را
این شعر بسیار زیبای شهریار غزل را با صدای خود شاعر و شوردگی و شیدایی اش بشنویم👇🔽
@solseghalam
چند بیتی از شهریار به بهانۀ #روز_پدر
دلتنگِ غروبی خفه ، بیرون زدم از در /
در مُشت گرفته ، مُچِ دستِ پسرم را
یا رب به چه سنگی زنم از دستِ غریبی /
این کلّه یِ پوکُ و سرُ و مغزِ پَکرم را ؟
هم در وطنم بارِ غریبی به سرِ دوش /
کوهی است که خواهد بِشِکاند کمرم را
مَهد ی ، که نه پاسِ پدرم داشته زین پیش/
کِی پاسِ مرا دارد و زین پس ، پسرم را ؟ (!) 😔🙁
...
ناگه پسرم گفت ، "چه می خواهی از این در ؟" /
گفتم پسرم ، بویِ صفایِ پدرم را
این شعر بسیار زیبای شهریار غزل را با صدای خود شاعر و شوردگی و شیدایی اش بشنویم👇🔽
@solseghalam
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔷شعر در "جستجوی پدر" با صدای استاد شهریار ، شهریار غزل و شوریدگی
🔹ناگَه، پسرم گفت: "چه میخواهی ازین در؟" /
گفتم، "پسرم، بویِ صفای پدرم را"
@solseghalam
🔹ناگَه، پسرم گفت: "چه میخواهی ازین در؟" /
گفتم، "پسرم، بویِ صفای پدرم را"
@solseghalam
برای بیستم فروردین و سید مرتضی آوینی
🔵۱- بهار ۱۳۸۱ بود و هوا پر از طراوت فروردین ماه...
یادداشت ذیل⬇️
@solseghalam
🔵۱- بهار ۱۳۸۱ بود و هوا پر از طراوت فروردین ماه...
یادداشت ذیل⬇️
@solseghalam
برای سید مرتضی آوینی
🔵۱- بهار ۱۳۸۱ بود و هوا پر از طراوت فروردین ماه . صبح تا ظهر در گروه صنعتی سدید به جلسات طولانی بحث ساخت سازۀ فولادی گذشته بود. عصر پس از پایان کار از کارگاه برج میلاد به خیابان حجاب رفتم، مراسمی تحت عنوان " فردایی دیگر" جهت سالگرد شهادت سیّد مرتضی آوینی. سخنرانان عبارت بودند از بهروز افخمی، سیف اله داد، نادر طالب زاده و اکبر نبوی. دیدن جمعیت حاضر در سالن باعث تعجّب بود. سالنِ بزرگ حجاب پر بود از جمعّیت جوان و به سختی می شد صندلی خالی پیدا کرد. دیدن اینهمه علاقمند به مرتضی آوینی در میان نسل جوان آنهم نزدیک به یک دهه پس از رفتنش، انتظار نبود.
محور صحبت های نادر طالب زاده راجع به سرمقالۀ دوروز قبل مجله نیوزویک بود. نیوزویک راجع به تاثیر آمریکایی ها روی همسان سازیِ فرهنگی سایر ملل نوشته بود. افخمی از خاطراتش راجع به سیدمرتضی می گفت و از نوشتار آوینی در تحسین ساخت فیلم "عروس". اینکه عروس یک نوآوری در سینمای ایران بود و همه به آن تاختند امّا آوینی آن نوشتۀ معروف را راجع به عروس نوشت. سیف اله داد راجع به شخصیت آوینی صحبت کرد و از اینکه وی با شناخت عمیقش نسبت سینما و شرایط جامعه، متناسب با نیاز عمل می کرد. "داد" جمله ای بکار برد با این مضمون که "آوینی یک روشنفکر بود". بعد از آن، جلسه به پرسش و پاسخ اختصاص داشت. اما انگار پس از این صحبتِ داد محور گفتگوها دیگر نه شهید آوینی که نقد حرف سیف اله بود. به شدت بر او تاختند که این چه حرفی است می زنی؟ چرا کلمۀ روشنفکر را برای شهید آوینی بکار می بری؟ و...از این قِسم صحبتها. داد جوابهای مختلفی داد تا نهایتاً استناد کرد به نوشته ای از امام خمینی در خصوص یکی از روحانیون بزرگ که در پیامی پس از مرگ آن عالم، ایشان را روشنفکری بزرگ خطاب کرده بودند.
🔵 ۲- بعد از مراسم تعدادی از جوانان پیرامون هر یک از سخنرانان حلقه زده بودند و مسلماً دور بهروز افخمی از همه شلوغ تر بود. افخمی طبق معمول مشغول تعریف کردن داستان فیلم شوکران و ماجراهای پس از آن بود. بعد هم راجع به خاطراتش از فیلم عروس و نوشته مرتضی آوینی راجع به عروس. به نزد "داد" آمدم. عده ای از جوانان پرشور مذهبی او را در حلقه گرفته بودند و هنوز به شدت به سخنان او انتقاد می کردند. اینکه چرا گفته بود "آوینی یک روشنفکر بود". دوستان جوانمان با تیغ تند نقد به شدت بر او می تاختند و کاملاً واضح بود که آنچه بر داد می رفت و چیزهایی که به او می گفتند نه به صِرف صحبتی بود که راجع به آوینی کرده بود. بل گناه او را معاونت وزارت ارشاد در مقطعی که به مدیریتِ آن وزاتخانه انتقاد وارد بود، می دانستتند. مجال سخن نمی دادند و به شدت او را نقد کرده و می کوبیدند.
🔵۳- بعد از رفتن دوستانِ جوان و پرشور و پر انتقاد، در خصوص چند مورد با سیف اله صحبت می کردم. دیدگاههای عمیق و بدیعی داشت. می گفت در حوزۀ سینماو عرصه تولیدات فرهنگی، راهی نداریم بغیر از اینکه قائل به تنوّع و تکثّر تولیدات باشیم. گفتم اینها که شما می گویی مباحث ارزنده ای در حوزه مبانی نظریِ سینماست، چرا شما هم مثل دوستتان آوینی آنها را در قالب کتاب منتشر نمی کنی؟ گفت من اینقدر خسته و دلگرفته هستم که نه رمقی برای این کارها دارم و نه رغبتی. در میان این بحث ها با "داد" بودم که خانمی چادری با دختر خانمش با سرعت آمدند. آن خانم به محض رسیدن با لحن معترض و ناراحتی شروع به صحبت کرد که : آقای داد ، چرا اینها با شما اینطور کردند؟ مگر شما چه گفتید؟ من همسر شهید آوینی هستم و فقط آمدم که از شما عذرخواهی کنم . من جدّاً متعجّبم از این برخوردها...
حسابی یکّه خوردم از این برخورد تحسین آمیز خانم امینی. سیف اله با کمال ادب و با همان خستگی در چهره، از ایشان سپاسگزاری کرد.
🔵۴- حرفها با سیف اله به فیلم "بازمانده" رسید. گفت: زمانی که بازمانده را ساختم در دنیا بحث صلح اعراب و اسرائیل باب شده بود و اذهان عمومِ دنیا منتظر نتایجِ مذاکرات عرفات و اسرائیلی ها بودند. زمانی که برای نمایش فیلم به یکی از جشنواره های خارجی رفته بودم در فضای سنگین آن جشنواره به شدت مورد انتقاد قرار گرفتم که "همه دنیا راجع به صلحِ اینها حرف می زنند، شما ایرانی ها هنوز ول نمی کنید و می آئید و فیلم راجع به اشغال فلسطین می سازید؟" می گفت اینقدر جوّ سنگین بود و اینقدر گفتند که من گفتم: اصلا من یک فیلم خانوادگی ساخته ام. حالا چه می گوئید؟
وقتی که به ایران برگشتم به قدری در مطبوعات به من توپیدند که چرا یک فیلم ارزشمند راجع به فلسطین را خانوادگی خطاب کرده ای؟ چقدر نوشته ها که علیه من به خاطر دفاعِ بد از فیلمی که خودم ساخته بودم(!) نوشته شد.
🔵۵- سیف اله داد صحبت می کرد و در ذهن به اواخر سال ۱۳۷۵ رفتم. در یک برنامۀ سخنرانی به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه از "مهدی نصیری" مدیر مسئول نشریه صبح دعوت...
[بخش دوم یادداشت در پایین👇]
@solseghalam
🔵۱- بهار ۱۳۸۱ بود و هوا پر از طراوت فروردین ماه . صبح تا ظهر در گروه صنعتی سدید به جلسات طولانی بحث ساخت سازۀ فولادی گذشته بود. عصر پس از پایان کار از کارگاه برج میلاد به خیابان حجاب رفتم، مراسمی تحت عنوان " فردایی دیگر" جهت سالگرد شهادت سیّد مرتضی آوینی. سخنرانان عبارت بودند از بهروز افخمی، سیف اله داد، نادر طالب زاده و اکبر نبوی. دیدن جمعیت حاضر در سالن باعث تعجّب بود. سالنِ بزرگ حجاب پر بود از جمعّیت جوان و به سختی می شد صندلی خالی پیدا کرد. دیدن اینهمه علاقمند به مرتضی آوینی در میان نسل جوان آنهم نزدیک به یک دهه پس از رفتنش، انتظار نبود.
محور صحبت های نادر طالب زاده راجع به سرمقالۀ دوروز قبل مجله نیوزویک بود. نیوزویک راجع به تاثیر آمریکایی ها روی همسان سازیِ فرهنگی سایر ملل نوشته بود. افخمی از خاطراتش راجع به سیدمرتضی می گفت و از نوشتار آوینی در تحسین ساخت فیلم "عروس". اینکه عروس یک نوآوری در سینمای ایران بود و همه به آن تاختند امّا آوینی آن نوشتۀ معروف را راجع به عروس نوشت. سیف اله داد راجع به شخصیت آوینی صحبت کرد و از اینکه وی با شناخت عمیقش نسبت سینما و شرایط جامعه، متناسب با نیاز عمل می کرد. "داد" جمله ای بکار برد با این مضمون که "آوینی یک روشنفکر بود". بعد از آن، جلسه به پرسش و پاسخ اختصاص داشت. اما انگار پس از این صحبتِ داد محور گفتگوها دیگر نه شهید آوینی که نقد حرف سیف اله بود. به شدت بر او تاختند که این چه حرفی است می زنی؟ چرا کلمۀ روشنفکر را برای شهید آوینی بکار می بری؟ و...از این قِسم صحبتها. داد جوابهای مختلفی داد تا نهایتاً استناد کرد به نوشته ای از امام خمینی در خصوص یکی از روحانیون بزرگ که در پیامی پس از مرگ آن عالم، ایشان را روشنفکری بزرگ خطاب کرده بودند.
🔵 ۲- بعد از مراسم تعدادی از جوانان پیرامون هر یک از سخنرانان حلقه زده بودند و مسلماً دور بهروز افخمی از همه شلوغ تر بود. افخمی طبق معمول مشغول تعریف کردن داستان فیلم شوکران و ماجراهای پس از آن بود. بعد هم راجع به خاطراتش از فیلم عروس و نوشته مرتضی آوینی راجع به عروس. به نزد "داد" آمدم. عده ای از جوانان پرشور مذهبی او را در حلقه گرفته بودند و هنوز به شدت به سخنان او انتقاد می کردند. اینکه چرا گفته بود "آوینی یک روشنفکر بود". دوستان جوانمان با تیغ تند نقد به شدت بر او می تاختند و کاملاً واضح بود که آنچه بر داد می رفت و چیزهایی که به او می گفتند نه به صِرف صحبتی بود که راجع به آوینی کرده بود. بل گناه او را معاونت وزارت ارشاد در مقطعی که به مدیریتِ آن وزاتخانه انتقاد وارد بود، می دانستتند. مجال سخن نمی دادند و به شدت او را نقد کرده و می کوبیدند.
🔵۳- بعد از رفتن دوستانِ جوان و پرشور و پر انتقاد، در خصوص چند مورد با سیف اله صحبت می کردم. دیدگاههای عمیق و بدیعی داشت. می گفت در حوزۀ سینماو عرصه تولیدات فرهنگی، راهی نداریم بغیر از اینکه قائل به تنوّع و تکثّر تولیدات باشیم. گفتم اینها که شما می گویی مباحث ارزنده ای در حوزه مبانی نظریِ سینماست، چرا شما هم مثل دوستتان آوینی آنها را در قالب کتاب منتشر نمی کنی؟ گفت من اینقدر خسته و دلگرفته هستم که نه رمقی برای این کارها دارم و نه رغبتی. در میان این بحث ها با "داد" بودم که خانمی چادری با دختر خانمش با سرعت آمدند. آن خانم به محض رسیدن با لحن معترض و ناراحتی شروع به صحبت کرد که : آقای داد ، چرا اینها با شما اینطور کردند؟ مگر شما چه گفتید؟ من همسر شهید آوینی هستم و فقط آمدم که از شما عذرخواهی کنم . من جدّاً متعجّبم از این برخوردها...
حسابی یکّه خوردم از این برخورد تحسین آمیز خانم امینی. سیف اله با کمال ادب و با همان خستگی در چهره، از ایشان سپاسگزاری کرد.
🔵۴- حرفها با سیف اله به فیلم "بازمانده" رسید. گفت: زمانی که بازمانده را ساختم در دنیا بحث صلح اعراب و اسرائیل باب شده بود و اذهان عمومِ دنیا منتظر نتایجِ مذاکرات عرفات و اسرائیلی ها بودند. زمانی که برای نمایش فیلم به یکی از جشنواره های خارجی رفته بودم در فضای سنگین آن جشنواره به شدت مورد انتقاد قرار گرفتم که "همه دنیا راجع به صلحِ اینها حرف می زنند، شما ایرانی ها هنوز ول نمی کنید و می آئید و فیلم راجع به اشغال فلسطین می سازید؟" می گفت اینقدر جوّ سنگین بود و اینقدر گفتند که من گفتم: اصلا من یک فیلم خانوادگی ساخته ام. حالا چه می گوئید؟
وقتی که به ایران برگشتم به قدری در مطبوعات به من توپیدند که چرا یک فیلم ارزشمند راجع به فلسطین را خانوادگی خطاب کرده ای؟ چقدر نوشته ها که علیه من به خاطر دفاعِ بد از فیلمی که خودم ساخته بودم(!) نوشته شد.
🔵۵- سیف اله داد صحبت می کرد و در ذهن به اواخر سال ۱۳۷۵ رفتم. در یک برنامۀ سخنرانی به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه از "مهدی نصیری" مدیر مسئول نشریه صبح دعوت...
[بخش دوم یادداشت در پایین👇]
@solseghalam
[بخش دوم یادداشت بالا👆- برای سالگرد سید مرتضی آوینی]
از "مهدی نصیری" مدیر مسئول نشریه صبح دعوت شده بود. بعد از سخنرانی به اتفاق سیدمهدی طاهری با مهدی نصیری در دفتر انجمن گفتگوی طولانی داشتیم. مهدی نصیری به شدّت انتقاد می کرد از اینکه برخی متدیّنین جرأت دفاع از ارزشها را ندارند.
- "... یک کارگردان رفته یک فیلمِ خوب راجع به فلسطین ساخته، بعد خودش در مصاحبه ای گفته من فیلم خانوادگی ساخته ام. اینطور می ترسند از دفاع از ارزشها"
چقدر ارزشمند بود که بعد از اینهمه زمان پاسخ آن انتقادِ مهدی نصیریِ کیهان و صبح را، از زبان خود سیف اله داد می شنیدم.
🔵۶- این روزها فضای انتخابات ریاست جمهوری است. حواسمان باشد هنرمندان را فارغ از فضاهای سیاسی و فراتر از آن ببینیم. مرتضی آوینی ها و سیف اله داد هایمان را نیازاریم. هنرمندانمان را در قالبِ کلیشه های متداولِ فکری ارزیابی نکنیم. "روح هنرمند" را باید گوهری حساس و آبگینه ای شفّاف اما آسیب پذیر دید. روحی که نباید طراوت و حسّاسیتش را در میان تندی های سیاست آلود آزُرد ... مراقب باشیم با هم اگر نه، لااقل با هنرمندانمان و روشنفکرانمان، مهربان تر باشیم.
* * *
📍پی نوشت: سیف اله داد، ۱۳۸۸-۱۳۳۴. پنجاه و چهارسال. مرتضی آوینی، ۱۳۷۲-۱۳۲۶. چهل و شش سال. فقط . نمی دانم امروز اگر بودند و این میزان تخاصم و منازعاتمان باهم را می دیدند چه حالی بودند. بازمانده آنزمان تنها قصیدۀ شاعرانه سینمای ایران برای فلسطین بود. آیه الکرسیِ انتهایِ بازمانده چه قلبها را که در سینه لرزاند. مراقب شاعرانمان باشیم. چه آنها که قصیده سینمایی می سرایند چه آنها که بر کاغذ غزل می نویسند. مراقب میرکریمی ها و مجید مجیدی ها و فاضل نظری هایمان باشیم. ایام انتخابات است.
*نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۰۵/۰۶- وبلاگ ارزیابی شتابزده (بازنشر با اندکی تلخیص و تغییر)
https://telegram.me/solseghalam
از "مهدی نصیری" مدیر مسئول نشریه صبح دعوت شده بود. بعد از سخنرانی به اتفاق سیدمهدی طاهری با مهدی نصیری در دفتر انجمن گفتگوی طولانی داشتیم. مهدی نصیری به شدّت انتقاد می کرد از اینکه برخی متدیّنین جرأت دفاع از ارزشها را ندارند.
- "... یک کارگردان رفته یک فیلمِ خوب راجع به فلسطین ساخته، بعد خودش در مصاحبه ای گفته من فیلم خانوادگی ساخته ام. اینطور می ترسند از دفاع از ارزشها"
چقدر ارزشمند بود که بعد از اینهمه زمان پاسخ آن انتقادِ مهدی نصیریِ کیهان و صبح را، از زبان خود سیف اله داد می شنیدم.
🔵۶- این روزها فضای انتخابات ریاست جمهوری است. حواسمان باشد هنرمندان را فارغ از فضاهای سیاسی و فراتر از آن ببینیم. مرتضی آوینی ها و سیف اله داد هایمان را نیازاریم. هنرمندانمان را در قالبِ کلیشه های متداولِ فکری ارزیابی نکنیم. "روح هنرمند" را باید گوهری حساس و آبگینه ای شفّاف اما آسیب پذیر دید. روحی که نباید طراوت و حسّاسیتش را در میان تندی های سیاست آلود آزُرد ... مراقب باشیم با هم اگر نه، لااقل با هنرمندانمان و روشنفکرانمان، مهربان تر باشیم.
* * *
📍پی نوشت: سیف اله داد، ۱۳۸۸-۱۳۳۴. پنجاه و چهارسال. مرتضی آوینی، ۱۳۷۲-۱۳۲۶. چهل و شش سال. فقط . نمی دانم امروز اگر بودند و این میزان تخاصم و منازعاتمان باهم را می دیدند چه حالی بودند. بازمانده آنزمان تنها قصیدۀ شاعرانه سینمای ایران برای فلسطین بود. آیه الکرسیِ انتهایِ بازمانده چه قلبها را که در سینه لرزاند. مراقب شاعرانمان باشیم. چه آنها که قصیده سینمایی می سرایند چه آنها که بر کاغذ غزل می نویسند. مراقب میرکریمی ها و مجید مجیدی ها و فاضل نظری هایمان باشیم. ایام انتخابات است.
*نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۰۵/۰۶- وبلاگ ارزیابی شتابزده (بازنشر با اندکی تلخیص و تغییر)
https://telegram.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
زِهی سجّادۀ تقوا ، که یک ساغر نمی ارزد!
#امروز_با_حافظ
🔵این "ارزیدن" ها یا "نیارزیدن" ها در نگاهِ حافظ خیلی مطرح است. اینکه...⬇️
@solseghalam
#امروز_با_حافظ
🔵این "ارزیدن" ها یا "نیارزیدن" ها در نگاهِ حافظ خیلی مطرح است. اینکه...⬇️
@solseghalam
زِهی سجّادۀ تقوا ، که یک ساغر نمی ارزد!
#امروز_با_حافظ
🔵این "ارزیدن" ها یا "نیارزیدن" ها در نگاهِ حافظ خیلی مطرح است. اینکه یک موضوعی یا امری ، اصلاً ارزشش را ندارد یا برعکس، واقعاً ارزشش را دارد. حافظ شدیدا اهل سبک و سنگین کردن و ارزیابی بوده است.
در یک مثال زیبا و رندانه می گوید: تو آنقدر زیبا هستی که بهتر است سیمایِ خود را بپوشانی چرا که پرده اگر از رخسار برداری لشکری از مشتاقان خواهی داشت و "جهانگیر" خواهی شد، ولی این به دردسرهایِ "لشکرداری" نمی ارزد!
ترا آن بِه ، که رویِ خود ، زِ مشتاقان بپوشانی /
که شادیِّ جهانگیری ، غمِ لشکر ، نمی ارزد
🔷ولی یک جاهایی هم حافظ می گوید: می ارزد! مثلاً به محبوب می گوید این دلِ شکسته (به رغمِ شکستگی) به «صدهزار نشکسته»(!) می ارزد:
بکن معاملهای ، وین دلِ شکسته بِخَر
که با شکستگی ارزد به صدهزار درُست
🔵اما بازگردیم به نیارزیدن. در مصراع بالا حرف درشتی را حافظ زده است که اسباب شگفتی است که چطور با این جسارت یک نفر بیاید و بگوید: چه بسیار سجّاده های پرهیز و تقوا که حتی به قدرِ یک ساغر مِی ، ارزش ندارند.
در پایانِ این غزل هم باز، زبان فاخر و پرهنر و کرشمۀ حافظ به سمت کنایه های تلخ رفته ، و کلامی برای همه رندان تاریخ گفته: «حتی یک جُو، منّتِ کسی، به دویست مَن طلا نمی ارزد! »
چو حافظ در قناعت کوش و از دنیایِ دون بُگذر/
که یک جُو منّتِ دونان ، دو صد مَن زر ، نمیارزد
@solseghalam
#امروز_با_حافظ
🔵این "ارزیدن" ها یا "نیارزیدن" ها در نگاهِ حافظ خیلی مطرح است. اینکه یک موضوعی یا امری ، اصلاً ارزشش را ندارد یا برعکس، واقعاً ارزشش را دارد. حافظ شدیدا اهل سبک و سنگین کردن و ارزیابی بوده است.
در یک مثال زیبا و رندانه می گوید: تو آنقدر زیبا هستی که بهتر است سیمایِ خود را بپوشانی چرا که پرده اگر از رخسار برداری لشکری از مشتاقان خواهی داشت و "جهانگیر" خواهی شد، ولی این به دردسرهایِ "لشکرداری" نمی ارزد!
ترا آن بِه ، که رویِ خود ، زِ مشتاقان بپوشانی /
که شادیِّ جهانگیری ، غمِ لشکر ، نمی ارزد
🔷ولی یک جاهایی هم حافظ می گوید: می ارزد! مثلاً به محبوب می گوید این دلِ شکسته (به رغمِ شکستگی) به «صدهزار نشکسته»(!) می ارزد:
بکن معاملهای ، وین دلِ شکسته بِخَر
که با شکستگی ارزد به صدهزار درُست
🔵اما بازگردیم به نیارزیدن. در مصراع بالا حرف درشتی را حافظ زده است که اسباب شگفتی است که چطور با این جسارت یک نفر بیاید و بگوید: چه بسیار سجّاده های پرهیز و تقوا که حتی به قدرِ یک ساغر مِی ، ارزش ندارند.
در پایانِ این غزل هم باز، زبان فاخر و پرهنر و کرشمۀ حافظ به سمت کنایه های تلخ رفته ، و کلامی برای همه رندان تاریخ گفته: «حتی یک جُو، منّتِ کسی، به دویست مَن طلا نمی ارزد! »
چو حافظ در قناعت کوش و از دنیایِ دون بُگذر/
که یک جُو منّتِ دونان ، دو صد مَن زر ، نمیارزد
@solseghalam
👍1
ارزیابی شتابزده
ریاد و کیمینه و عماد (فوجیرو)
غذای بنگلادشی- ژاپنی
🔵شام را خانواده بنگلادشی-ژاپنی میزبان بودند [که در یادداشت بالا⬆️ در موردشان صحبت شد]. اینکه بر سر یک میز، غذایِ پرفلفل و تند بنگلادش [و هند] را در کنارِ غذایِ بی ادویه و کم طعم ژاپن قرار داده بودند ناخواسته ذهن را به این سمت می بُرد که چرا اینگونه است؟ چه می شود که در سرزمینی برای لذت بردن از طعمِ غذا باید انبوهی فلفل و ادویه به آن افزوده شده باشد و در سرزمینی دیگر رشته را داخل آب جوش می ریزند و اسمش می شود غذا! قطعه ای ماهی خام را روی برنج می گذارند و اسمش می شود سوشی!
🔵همچون سایر خانواده های چند ملیّتی ، باید با احتیاط این دست سوالات را طرح کرد که باعث رنجش در یکی از زوجین نشود. خوشبختانه به هر شکلی که بود بحث به این سوال رسید. تفاوت سوشی [بی طعم] با ماسالا هندی . پاسخ دکتر ریاد جالب بود. این فقط غذا نیست که چنین است. رنگ لباس ها هم همین طور است. در هند یا بنگلادش در مراسم رسمی خانواده ها اگر شرکت کنی لباسها (خصوصاً خانم ها) شدیداً رنگارنگ است با رنگ هایی تند. ولی در مراسم رسمی در ژاپن ، رنگ ها ملایم است و کمتر لباسی با رنگ تند می بینی (البته بحث کیمونو جداست). به نحوی در موسیقی هم در بعضی سازها این تفاوت برقرار است. در معماری هم می بینیم معماری کهن ژاپن شامل اتاق هایی ساده و خلوت، درها و دیوارهای کشویی، با صنایع دستی محدود بوده است (مثلاً اتاق های امپراطور در باغ کاتسورا) ولی در بناها یا مساجد قدیم (همچون تاج محل) انبوهی از کارهای گچ کاری و کاشی کاری و رنگ در قالب مقرنس بندی و ... منتظر شنیدن دلیل بودم از خانواده ای که مرد (با وجود تولد در انگلستان) ریشه اش به شبه قاره بر می گردد و زن به جزیرۀ آفتاب تابان.
🔵این زوج مهربان معتقد بودند دلیل این امر (تفاوت در غذا) تفاوت در ذهن هاست. البته که مقتضای طبیعت و آب و خاک هم اثر گذار است . اما در سرزمین هایی همه چیز به سمت اکستریم [به تعبیر آنها] میل به بُروز و تظاهراتِ بیرونی دارد. مثلا مزه باید کاملاً بیرون باشد. به راحتی بر زبان حس شود. رنگ به شدت بیرون باشد و شدیداً دیده شود. ولی در سرزمین هایی، ذهن ها چنین است که مسایل باید به سمت اکستریم درونی و عدمِ تظاهرات شدید (ظهور) کشیده شود. لذا زبان، باید "تلاش" کند تا مزه را در غذا کشف کند و در واقع زبان باید مزه مزه کند. تفاوت افزودنی هایِ ملایم را در غذا بیرون بکِشد. نه که انبوهِ «سیر» و فلفلی که به غذا زده اند را در کسری از ثانیه حس کند.
* * * * * * * * *
نمی دانم چقدر این تفسیر صحیح است (هرچند که گمان آن هست که چندان دور از حقیقت هم نباشد) اما باز سوالی دیگر مطرح می شود اینکه چرا در جایی، آب و خاک [یا شاید هم تاریخ و فرهنگ گذشته]، ذهنِ انسان را به سمت نهایت برون ریزی ها و بلند صحبت کردن ها می کشاند و سرزمینی، انسان را به سمت سکوت و درون ریزی سوق می دهد؟
به تعبیر #مولوی عزیز ، چه دانم های بسیار است.
🔵سوال دیگر اینکه در میانۀ این دو نهایت (اکستریم) سبک و گونه زندگی، ملتهایی که واقع شده اند چرا به سمت اکستریم رهنمون نشده اند؟ چه شده که وسط ها ایستاده اند؟ نه فلفل و سیر و نه سوشی و ساشیمی ... وقت شام با این خانواده ارجمند تمام شد. خانواده ای که به رغم این تفاوت ها، با رواداری و به گرمی در کنارهم نشسته اند...
https://telegram.me/solseghalam
🔵شام را خانواده بنگلادشی-ژاپنی میزبان بودند [که در یادداشت بالا⬆️ در موردشان صحبت شد]. اینکه بر سر یک میز، غذایِ پرفلفل و تند بنگلادش [و هند] را در کنارِ غذایِ بی ادویه و کم طعم ژاپن قرار داده بودند ناخواسته ذهن را به این سمت می بُرد که چرا اینگونه است؟ چه می شود که در سرزمینی برای لذت بردن از طعمِ غذا باید انبوهی فلفل و ادویه به آن افزوده شده باشد و در سرزمینی دیگر رشته را داخل آب جوش می ریزند و اسمش می شود غذا! قطعه ای ماهی خام را روی برنج می گذارند و اسمش می شود سوشی!
🔵همچون سایر خانواده های چند ملیّتی ، باید با احتیاط این دست سوالات را طرح کرد که باعث رنجش در یکی از زوجین نشود. خوشبختانه به هر شکلی که بود بحث به این سوال رسید. تفاوت سوشی [بی طعم] با ماسالا هندی . پاسخ دکتر ریاد جالب بود. این فقط غذا نیست که چنین است. رنگ لباس ها هم همین طور است. در هند یا بنگلادش در مراسم رسمی خانواده ها اگر شرکت کنی لباسها (خصوصاً خانم ها) شدیداً رنگارنگ است با رنگ هایی تند. ولی در مراسم رسمی در ژاپن ، رنگ ها ملایم است و کمتر لباسی با رنگ تند می بینی (البته بحث کیمونو جداست). به نحوی در موسیقی هم در بعضی سازها این تفاوت برقرار است. در معماری هم می بینیم معماری کهن ژاپن شامل اتاق هایی ساده و خلوت، درها و دیوارهای کشویی، با صنایع دستی محدود بوده است (مثلاً اتاق های امپراطور در باغ کاتسورا) ولی در بناها یا مساجد قدیم (همچون تاج محل) انبوهی از کارهای گچ کاری و کاشی کاری و رنگ در قالب مقرنس بندی و ... منتظر شنیدن دلیل بودم از خانواده ای که مرد (با وجود تولد در انگلستان) ریشه اش به شبه قاره بر می گردد و زن به جزیرۀ آفتاب تابان.
🔵این زوج مهربان معتقد بودند دلیل این امر (تفاوت در غذا) تفاوت در ذهن هاست. البته که مقتضای طبیعت و آب و خاک هم اثر گذار است . اما در سرزمین هایی همه چیز به سمت اکستریم [به تعبیر آنها] میل به بُروز و تظاهراتِ بیرونی دارد. مثلا مزه باید کاملاً بیرون باشد. به راحتی بر زبان حس شود. رنگ به شدت بیرون باشد و شدیداً دیده شود. ولی در سرزمین هایی، ذهن ها چنین است که مسایل باید به سمت اکستریم درونی و عدمِ تظاهرات شدید (ظهور) کشیده شود. لذا زبان، باید "تلاش" کند تا مزه را در غذا کشف کند و در واقع زبان باید مزه مزه کند. تفاوت افزودنی هایِ ملایم را در غذا بیرون بکِشد. نه که انبوهِ «سیر» و فلفلی که به غذا زده اند را در کسری از ثانیه حس کند.
* * * * * * * * *
نمی دانم چقدر این تفسیر صحیح است (هرچند که گمان آن هست که چندان دور از حقیقت هم نباشد) اما باز سوالی دیگر مطرح می شود اینکه چرا در جایی، آب و خاک [یا شاید هم تاریخ و فرهنگ گذشته]، ذهنِ انسان را به سمت نهایت برون ریزی ها و بلند صحبت کردن ها می کشاند و سرزمینی، انسان را به سمت سکوت و درون ریزی سوق می دهد؟
به تعبیر #مولوی عزیز ، چه دانم های بسیار است.
🔵سوال دیگر اینکه در میانۀ این دو نهایت (اکستریم) سبک و گونه زندگی، ملتهایی که واقع شده اند چرا به سمت اکستریم رهنمون نشده اند؟ چه شده که وسط ها ایستاده اند؟ نه فلفل و سیر و نه سوشی و ساشیمی ... وقت شام با این خانواده ارجمند تمام شد. خانواده ای که به رغم این تفاوت ها، با رواداری و به گرمی در کنارهم نشسته اند...
https://telegram.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
👍1
همه شهر بِشورید چو آوازه دراُفتاد /
که دیوانه دِگربار ، زِ زنجیر رهیدهست
بر آن زشت بخندید ، که او ناز نماید /
بر آن یار بِگریید که از یار بریدهست
#امروز_با_مولوی غزل شمارهٔ ۳۲۹
@solseghalam
که دیوانه دِگربار ، زِ زنجیر رهیدهست
بر آن زشت بخندید ، که او ناز نماید /
بر آن یار بِگریید که از یار بریدهست
#امروز_با_مولوی غزل شمارهٔ ۳۲۹
@solseghalam
چندین وچندسال بود که دیگر ازاین چراغهای فیتیله ای ندیده بودم. درفروشگاه Walmart ومحصول چین! به قیمت حدودا 7دلار. ظاهرا چین فکر تولید هرمحصولی برای آمریکا هست!
یادآورخاطرات دوران کودکی.
@solseghalam
یادآورخاطرات دوران کودکی.
@solseghalam
Made in China
چراغ فیتیله ای محصولِ چین، برای فروش در فروشگاههای والمارت آمریکا. گویی یک فتحِ تمام عیار چینی را در فروشگاههای آمریکا میتوان شاهد بود.
@solseghalam
چراغ فیتیله ای محصولِ چین، برای فروش در فروشگاههای والمارت آمریکا. گویی یک فتحِ تمام عیار چینی را در فروشگاههای آمریکا میتوان شاهد بود.
@solseghalam
ارزیابی شتابزده
داشتن دانشجویِ دکترا 🔷امروز پرزنته و کلاس درس یکی از اساتیدی برگزار شد که برای بچه هایی که متقاضیِ جذب هیأت علمی در دانشگاههای آمریکا هستند، پروسه ها و مسائل مربوط به این موضوع را توضیح می داد. بحث های متعدد و مختلفی را مطرح کرد اما این موضوع در میان صحبت…
جذب هیات علمی در آمریکا
[ قسمت دوم ]
🔵دانشگاهی که حدود یکسالِ گذشته با آن همکاری می کنم آگهی فراخوان جذب هیات علمی منتشر کرده است. روالِ جذب در عموم دانشگاههای آمریکا بدین شکل است که گروه (دپارتمان) مقارن با بازشدن امکان جذبِ استاد جدید، اطلاعیۀ مربوط به مشخصات علمی مورد نظرش را در وب سایت منابع انسانی دانشگاه یا اچ. آر.
(human resources )
منتشر می کند. این آگهی علاوه بر وب سایتِ دانشگاه، همزمان در چند وب سایت معروف شغلهایِ آکادمیک هم منتشر می شود. به شکلِ متعارف معمولاً برای یک پوزیشن هیات علمی ، حدود دویست تا سیصد فارغ التحصیل دکترا اپلای می کنند [این عدد را به شکل مستند ندارم و در قالب صحبت با چند رئیس گروه شنیده ام که عددی حدودی برای پنجاه دانشگاهِ برتر است و بدیهی است که با بالا رفتن رتبۀ دانشگاه، تعداد متقاضی بیشتر خواهد بود]. افرادی که متقاضیِ این پوزیشن هستند باید در وب سایت دانشگاه علاوه بر رزومۀ علمی خود، یک اظهارنامه مبنی بر روش ها و فلسفۀ تدریس شان بارگذاری کنند. علاوه بر آن باید یک برنامۀ تحقیقاتی ارائه دهند که در صورتِ جذب، در چه حوزه هایی می خواهند پژوهش کنند و چه منابع (یا موسساتی) را برای جذبِ پول های مورد نیازشان در نظر دارند. نمونۀ مقالات منتشر شده در ژورنالهای تخصصی هم باید به این دو مدرک اضافه شود. این مجموعه باید تحت یک نامۀ "کاور" (پوشش) قرار گیرد و در آن نامه ، متقاضی به اجمال توضیح دهد که بر چه مبنایی گمان می کند سوابقِ علمی اش با این دپارتمان و اعلامِ نیازش همخوانی دارد و به صورت خلاصه اشاره ای به صلاحیت هایِ علمی خودش بنماید. این نامه بسیار مهم است و برای تنظیم متن آن معمولا باید دقت ویژه صورت پذیرد.
🔵یک کمیته از طرف دپارتمان تحت عنوان
Search and Screen committee
تعیین می شود و اساتیدِ این کمیته، پرونده های مذکور را بررسی می کنند و سرانجام از بین آنها چند نفر را دعوت می کنند تا به دانشگاه بیایند و در یک جلسه عمومی ( که ایمیلی به همه از جمله دانشجوها اطلاع داده می شود) کارِ خود را ارایه کنند.
گاه متقاضی باید یک نمونه تدریس هم در آن روز برای دانشجوها انجام دهد تا کیفیت و توانِ درس دادنش هم (در کنار توان پژوهشی اش) مشخص شود.
این روالِ ماجراست برای یک مسیر بسیار رقابتی. اطلاعیه ای که چند ماه پیش دانشگاه ما صادر کرده بود بسیاری را کنجکاو کرده بود که کمیته، چه کسی یا کسانی را برای جلسه ارایه دعوت می کند؟
🔵بالاخره ایمیلِ اول یک ماه پیش از سوی کمیته رسید و روزِ ارائۀ (پرزنته) یکی از کاندیداها را اعلام کرده بودند. خلاصۀ سوابق او در ایمیل درج شده بود. فارغ التحصیل لیسانس از یکی از دانشگاههای چین (و سپس در آمریکا ، فارغ التحصیل جورجیا تِک). کنجکاوانه به جلسۀ ارایه او رفتیم. ایمیل دوم یک هفته بعد زده شد و با مطالعه ایمیل مشخص شد کاندیدای دوم هم چینی و لیسانس را در چین بوده است. ایمیل سوم هم باز دقیقا به همین سیاق. هفته پیش ایمیل چهارم رسید و تعیین زمان ارایۀ کاندیدای چهارم. او هم مثل نفرات قبل از چین.
همه اینها کار دوره دکترایشان بسیار قوی بود و به گمانم کمیته انتخاب بی راهی نکرده است. سطح کارهای مدلسازی بسیار بالا بود. اما این سوال پیش می آید که در دپارتمانی که استاد قبلی را هم فردی با اصالت چینی انتخاب کرده اند ، آیا کمیته و امثال این کمیته ها، نگران آیندۀ آمریکایشان نیستند؟ آیا گمان نمی کنند که چین علاوه بر فتح فروشگاهها و بازارهایشان، کرسی های تدریس و پژوهش شان را هم دارد می گیرد؟
یا اینکه بر این گمان اند که این نگاهی سطحی است و انتخابِ فرد با کیفیت ، فارغ از آمریکایی نبودن و چینی بودن ، تصمیمی صحیح است؟
نمی دانم. مطالعه بیشتر لازم هست.
https://t.me/solseghalam
[ قسمت دوم ]
🔵دانشگاهی که حدود یکسالِ گذشته با آن همکاری می کنم آگهی فراخوان جذب هیات علمی منتشر کرده است. روالِ جذب در عموم دانشگاههای آمریکا بدین شکل است که گروه (دپارتمان) مقارن با بازشدن امکان جذبِ استاد جدید، اطلاعیۀ مربوط به مشخصات علمی مورد نظرش را در وب سایت منابع انسانی دانشگاه یا اچ. آر.
(human resources )
منتشر می کند. این آگهی علاوه بر وب سایتِ دانشگاه، همزمان در چند وب سایت معروف شغلهایِ آکادمیک هم منتشر می شود. به شکلِ متعارف معمولاً برای یک پوزیشن هیات علمی ، حدود دویست تا سیصد فارغ التحصیل دکترا اپلای می کنند [این عدد را به شکل مستند ندارم و در قالب صحبت با چند رئیس گروه شنیده ام که عددی حدودی برای پنجاه دانشگاهِ برتر است و بدیهی است که با بالا رفتن رتبۀ دانشگاه، تعداد متقاضی بیشتر خواهد بود]. افرادی که متقاضیِ این پوزیشن هستند باید در وب سایت دانشگاه علاوه بر رزومۀ علمی خود، یک اظهارنامه مبنی بر روش ها و فلسفۀ تدریس شان بارگذاری کنند. علاوه بر آن باید یک برنامۀ تحقیقاتی ارائه دهند که در صورتِ جذب، در چه حوزه هایی می خواهند پژوهش کنند و چه منابع (یا موسساتی) را برای جذبِ پول های مورد نیازشان در نظر دارند. نمونۀ مقالات منتشر شده در ژورنالهای تخصصی هم باید به این دو مدرک اضافه شود. این مجموعه باید تحت یک نامۀ "کاور" (پوشش) قرار گیرد و در آن نامه ، متقاضی به اجمال توضیح دهد که بر چه مبنایی گمان می کند سوابقِ علمی اش با این دپارتمان و اعلامِ نیازش همخوانی دارد و به صورت خلاصه اشاره ای به صلاحیت هایِ علمی خودش بنماید. این نامه بسیار مهم است و برای تنظیم متن آن معمولا باید دقت ویژه صورت پذیرد.
🔵یک کمیته از طرف دپارتمان تحت عنوان
Search and Screen committee
تعیین می شود و اساتیدِ این کمیته، پرونده های مذکور را بررسی می کنند و سرانجام از بین آنها چند نفر را دعوت می کنند تا به دانشگاه بیایند و در یک جلسه عمومی ( که ایمیلی به همه از جمله دانشجوها اطلاع داده می شود) کارِ خود را ارایه کنند.
گاه متقاضی باید یک نمونه تدریس هم در آن روز برای دانشجوها انجام دهد تا کیفیت و توانِ درس دادنش هم (در کنار توان پژوهشی اش) مشخص شود.
این روالِ ماجراست برای یک مسیر بسیار رقابتی. اطلاعیه ای که چند ماه پیش دانشگاه ما صادر کرده بود بسیاری را کنجکاو کرده بود که کمیته، چه کسی یا کسانی را برای جلسه ارایه دعوت می کند؟
🔵بالاخره ایمیلِ اول یک ماه پیش از سوی کمیته رسید و روزِ ارائۀ (پرزنته) یکی از کاندیداها را اعلام کرده بودند. خلاصۀ سوابق او در ایمیل درج شده بود. فارغ التحصیل لیسانس از یکی از دانشگاههای چین (و سپس در آمریکا ، فارغ التحصیل جورجیا تِک). کنجکاوانه به جلسۀ ارایه او رفتیم. ایمیل دوم یک هفته بعد زده شد و با مطالعه ایمیل مشخص شد کاندیدای دوم هم چینی و لیسانس را در چین بوده است. ایمیل سوم هم باز دقیقا به همین سیاق. هفته پیش ایمیل چهارم رسید و تعیین زمان ارایۀ کاندیدای چهارم. او هم مثل نفرات قبل از چین.
همه اینها کار دوره دکترایشان بسیار قوی بود و به گمانم کمیته انتخاب بی راهی نکرده است. سطح کارهای مدلسازی بسیار بالا بود. اما این سوال پیش می آید که در دپارتمانی که استاد قبلی را هم فردی با اصالت چینی انتخاب کرده اند ، آیا کمیته و امثال این کمیته ها، نگران آیندۀ آمریکایشان نیستند؟ آیا گمان نمی کنند که چین علاوه بر فتح فروشگاهها و بازارهایشان، کرسی های تدریس و پژوهش شان را هم دارد می گیرد؟
یا اینکه بر این گمان اند که این نگاهی سطحی است و انتخابِ فرد با کیفیت ، فارغ از آمریکایی نبودن و چینی بودن ، تصمیمی صحیح است؟
نمی دانم. مطالعه بیشتر لازم هست.
https://t.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
زیرکی را گفتم: « این اَحوال بین »
خندید و گفت
صعب روزی
بوالعجب کاری
پریشان عالمی
(حافظ علیه الرحمه)
#امروز_با_حافظ
@solseghalam
خندید و گفت
صعب روزی
بوالعجب کاری
پریشان عالمی
(حافظ علیه الرحمه)
#امروز_با_حافظ
@solseghalam
🔹با بمب شانزده میلیون دلاری چه ها می شود خرید؟!
🔹دیروز مادرِ بمب ها ، بمبی به وزن ده تُن و با طول 9متر ، به قیمت 16میلیون دلار در افغانستان از آسمان بر زمین افکنده شد...⬇️
@solseghalam
🔹دیروز مادرِ بمب ها ، بمبی به وزن ده تُن و با طول 9متر ، به قیمت 16میلیون دلار در افغانستان از آسمان بر زمین افکنده شد...⬇️
@solseghalam
با بمب شانزده میلیون دلاری چه ها می شود خرید؟!
🔵دیروز مادرِ بمب ها ، بمبی به وزن ده تُن و با طول 9متر ، به قیمت شانزده میلیون دلار، در افغانستان از آسمان بر زمین افکنده شد تا داعشیانِ منطقه ننگرهار افغانستان را محو کند.
صورتحساب این چلوکباب را چه کسی پرداخت خواهد کرد؟ دولت افغانستان؟ دولت آمریکا؟ ناتو؟
🔵با شانزده میلیون دلار هزینه این بمب چه کارها می شُد کرد؟
نزدیک به یکصد جوانِ افغان اگر چهار سال در گران ترین دانشگاههای دنیا با بورسیه کامل و تمام هزینه های زندگی تحصیل می کردند ، هزینه اش 16میلیون دلار نمی شد.
🔷هزینه احداث هر کیلومتر راه آهن حدود یک میلیون دلار است. لابد احداث راه آهن برای مردم بدبخت آن منطقه ، باعث توسعه نمی شود و بجای راه آهن ، تی. ان. تی. مصرف می کنیم.
🔷با شانزده میلیون دلار چند مدرسه، درمانگاه یا بیمارستان در ننگرهار می توان ساخت؟ ...
بمبی معادل یکسال حقوق شش هزار معلم افغان...
🔵پریشان عالمی را شاهدیم. یک سویِ ماجرا ، تفکری است که گمان می کند با "بمب" می توان یک "ایدئولوژی" را پاک کرد (علاج داعشیانۀ فکر کردن، بمب است؟) و سویِ دیگرِ ماجرا تفکری است که غرب را ماهیتی شیطانی و استکبار می داند و گمان می کند برای مبارزه و جهاد باید چشمِ شهر نیویورک را با انفجار پائین کشید (برج های تجارت جهانی در منهتن).
این دو مغزِ بسته، در دنیای امروز در سال 2017 پویا و فعال و زنده مشغولند به عیش و پایکوبی و یارگیری.
یک سوی ماجرا تفکری است که خبرنگار ژاپنی را جلوی دوربین گردن می زند (کینزو گوتو) و سوی دیگر ماجرا تفکری است که از خود نمی پرسد اینهمه بمب در افغانستان مگر ذهنِ افغانِ طالبانی/داعشی که با یک خوشه انگور و تکه ای نان یک روز کامل می جنگد را تا کنون عوض کرده که این یکی بکند؟
دنیای مغزهای یک چشمی. دنیای خون دل . قرن بیست و یک. دوهزار و هفده سال پس از مسیح.
🔵زیرکی را گفتم این احوال بین ، خندید و گفت/
صعب روزی ، بوالعجب کاری، پریشان عالمی
آدمی، در عالمِ خاکی نمی آید به دست/
عالمی دیگر بِباید ساخت، وَز نو آدمی
(حافظ ره)
Telegram.me/solseghalam
🔵دیروز مادرِ بمب ها ، بمبی به وزن ده تُن و با طول 9متر ، به قیمت شانزده میلیون دلار، در افغانستان از آسمان بر زمین افکنده شد تا داعشیانِ منطقه ننگرهار افغانستان را محو کند.
صورتحساب این چلوکباب را چه کسی پرداخت خواهد کرد؟ دولت افغانستان؟ دولت آمریکا؟ ناتو؟
🔵با شانزده میلیون دلار هزینه این بمب چه کارها می شُد کرد؟
نزدیک به یکصد جوانِ افغان اگر چهار سال در گران ترین دانشگاههای دنیا با بورسیه کامل و تمام هزینه های زندگی تحصیل می کردند ، هزینه اش 16میلیون دلار نمی شد.
🔷هزینه احداث هر کیلومتر راه آهن حدود یک میلیون دلار است. لابد احداث راه آهن برای مردم بدبخت آن منطقه ، باعث توسعه نمی شود و بجای راه آهن ، تی. ان. تی. مصرف می کنیم.
🔷با شانزده میلیون دلار چند مدرسه، درمانگاه یا بیمارستان در ننگرهار می توان ساخت؟ ...
بمبی معادل یکسال حقوق شش هزار معلم افغان...
🔵پریشان عالمی را شاهدیم. یک سویِ ماجرا ، تفکری است که گمان می کند با "بمب" می توان یک "ایدئولوژی" را پاک کرد (علاج داعشیانۀ فکر کردن، بمب است؟) و سویِ دیگرِ ماجرا تفکری است که غرب را ماهیتی شیطانی و استکبار می داند و گمان می کند برای مبارزه و جهاد باید چشمِ شهر نیویورک را با انفجار پائین کشید (برج های تجارت جهانی در منهتن).
این دو مغزِ بسته، در دنیای امروز در سال 2017 پویا و فعال و زنده مشغولند به عیش و پایکوبی و یارگیری.
یک سوی ماجرا تفکری است که خبرنگار ژاپنی را جلوی دوربین گردن می زند (کینزو گوتو) و سوی دیگر ماجرا تفکری است که از خود نمی پرسد اینهمه بمب در افغانستان مگر ذهنِ افغانِ طالبانی/داعشی که با یک خوشه انگور و تکه ای نان یک روز کامل می جنگد را تا کنون عوض کرده که این یکی بکند؟
دنیای مغزهای یک چشمی. دنیای خون دل . قرن بیست و یک. دوهزار و هفده سال پس از مسیح.
🔵زیرکی را گفتم این احوال بین ، خندید و گفت/
صعب روزی ، بوالعجب کاری، پریشان عالمی
آدمی، در عالمِ خاکی نمی آید به دست/
عالمی دیگر بِباید ساخت، وَز نو آدمی
(حافظ ره)
Telegram.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
👍2
عجب از وفایِ جانان، که عنایتی نفرمود/
نه به نامهای پیامی ، نه به خامهای سلامی
🔹شاید اگر #حافظ می خواست این بیت رو در دوران کنونی بگوید چنین می سرود:
عجب از وفایِ جانان که عنایتی نفرمود/
نه به واتس آپی سلامی، نه به تلگرامی ، پیامی ...
🔹حافظ زمانی در تعجّب بوده که چرا حتی به قدرِ گرداندنِ نوک قلمی(خامه ای) از احوالش جویا نمی شوند "جانان" ، یا به قدر "نامه" ای به او عنایت و مودّت نمی ورزند حریفان و همصحبتان قدیم. حال در این دوران که احوالپرسی و ارتباط گیری به قدری راحت شده که می شود با لمس صفحه موبایل ، جویایِ احوال کسی شد، یحتمل حافظ اگر می بود تعجبش هم بیشتر می بود.
🔹شاید اینکه می گویند دوست مثل شراب است ، کهنه اش بهتر ، درست نیست در تجربه ی حافظانه ، که از سرِ دیدنِ بی مهری ها و احوالنَپرسی (!)ها می گوید: شرابِ خام بهتر!
اگر این شرابِ خام است، اگر آن حریفِ پخته /
به هزار بار بهتر، زِ هزار پخته خامی (!)
زِ رَهَم میفکن ای شیخ، به دانههایِ تسبیح/
که چو مرغ، زیرک افتد، نَفِتَد به هیچ دامی
#امروز_با_حافظ
@solseghalam
نه به نامهای پیامی ، نه به خامهای سلامی
🔹شاید اگر #حافظ می خواست این بیت رو در دوران کنونی بگوید چنین می سرود:
عجب از وفایِ جانان که عنایتی نفرمود/
نه به واتس آپی سلامی، نه به تلگرامی ، پیامی ...
🔹حافظ زمانی در تعجّب بوده که چرا حتی به قدرِ گرداندنِ نوک قلمی(خامه ای) از احوالش جویا نمی شوند "جانان" ، یا به قدر "نامه" ای به او عنایت و مودّت نمی ورزند حریفان و همصحبتان قدیم. حال در این دوران که احوالپرسی و ارتباط گیری به قدری راحت شده که می شود با لمس صفحه موبایل ، جویایِ احوال کسی شد، یحتمل حافظ اگر می بود تعجبش هم بیشتر می بود.
🔹شاید اینکه می گویند دوست مثل شراب است ، کهنه اش بهتر ، درست نیست در تجربه ی حافظانه ، که از سرِ دیدنِ بی مهری ها و احوالنَپرسی (!)ها می گوید: شرابِ خام بهتر!
اگر این شرابِ خام است، اگر آن حریفِ پخته /
به هزار بار بهتر، زِ هزار پخته خامی (!)
زِ رَهَم میفکن ای شیخ، به دانههایِ تسبیح/
که چو مرغ، زیرک افتد، نَفِتَد به هیچ دامی
#امروز_با_حافظ
@solseghalam