روزنامه شرق امروز - یادداشت هایی برای سالگرد زلزله بم
یادداشت اینجانب تحت عنوان:
"چرا ساختمانهای ژاپنی هشت ریشتر مقاومت می کنند؟"
http://www.sharghdaily.ir/News/111109/احداث-تمدنی-استوار،-بر-بستری-لرزان
یادداشت اینجانب تحت عنوان:
"چرا ساختمانهای ژاپنی هشت ریشتر مقاومت می کنند؟"
http://www.sharghdaily.ir/News/111109/احداث-تمدنی-استوار،-بر-بستری-لرزان
روزنامه شرق
احداث تمدنی استوار، بر بستری لرزان
محمدرضا اسلامی.عضو هیئتعلمی گروه مهندسی عمران دانشگاه کلمسون
ارزیابی شتابزده
لاشۀ کارخانۀ فولادِ فُورد در میشیگان Ford Steel Factory in the Ford River Rouge Complex [*تصویر مربوطه، پایین متن⬇️👇] هیچ تضمینی برای قلّه نشینی نیست. عرصه صنعت، عرصه رقابت است و حساب و کتاب. اینکه کسی پیشکسوت بوده دلیل نمی شود که همچنان صدرنشین باقی بماند.…
🔷حال که صحبت از کارخانجات ماشین سازی "فورد" در میشیگان شد، خوب است که نگاهی کنیم به "موزۀ فورد". متن زیر درخصوص این موزه تنظیم شده.
Thinking about "details", but not being lost in details... the admirable capability in Henry Ford; Who could contribute in the industrial evolution (Not revolution!) in America. Henry Ford museum in Dearborn, demonstrates the history of Ford company.
🔷« موزه هِنری فورد »
در دیدار از قطعات آهن و فولاد و چرخ دنده و زنجیر در موزۀ هِنری فورد، بیشترین احساسی که به انسان دست می دهد حسّ تحسینِ قلبی و احترام به توانایی هایِ ذهنِ بشر است و قابلیت های حیرت آور بشری در اندیشیدن به «جزئیات» . خَلقِ اجزاء و خلاقیت در بهم دوختن این صدها و هزارها جزء در یک پیکرۀ واحد .
🔹حدود یکصد سال پیش، فورد تبلور و تجلّی خلاقیت بوده است و شگفتا از عمر انسان، که تاچه پایه می تواند پرمحصول باشد. دیدار از موزۀ هنری فورد دیدار از فشردۀ تاریخ صنعتِ معاصر است (mp3 تاریخ ! ). اینکه حدود صد سالِ پیش ساختن کالسکه و درشکه، مسئله اصلی بوده در بحث حمل و نقل آمریکا ولی به همت انسانی کارآفرین خطّ تولید خودرو براه می افتد. کارخانه ای که هنوز چرخهایش می چرخد.
در مجاورت مرکز تحقیقات فورد و در منطقه دیربورن (Dearborn) جایی که دفتر مرکزی و بخشی از کارخانجات فورد واقع شده، این موزه را [که جزو بزرگترین موزه های آمریکاست] احداث نموده اند. جایی که هنوز در بوی قطعاتِ پیچ و پرچ و مهره و تسمه و میل لنگ می توان مسیر حرکت بشر معاصر را به سمت صنعتی شدن دید. بشری که خلق و خلاقیت را از دیرگاهی پیشتر در تاریخ تجربه کرده بوده است. «به هم دوختن اجزاء متعدد» ی که لازمه حرکت خودرو است بخش اول این زیبایی معاصر است و بخش دوم نقش پررنگ افراد مبرّزی همچون فورد یا ماتسوشیتا در راه اندازی یک خط تولید صنعتی است. خط تولیدی که می تواند چنان سودآور باشد که فقط از گوشه اش، پیمانکاری همچون "برادران فیشر" در مدت چند سال به چنان ثروتی دست می یابند که "ساختمان فیشر" با معماری حیرت انگیزش [در شهر دیترویت] گوشه ای از ثروت این پیمانکارِ فورد محسوب می شده است. فورد می تواند خودرو هایی که در آن زمان به قیمت هزار دلار توسط رقبا به فروش می رسیده را با قیمت فروش سیصد دلار، تولید کند و همزمان دستمزد کارگران را هم قدری بیشتر از دیگر صنعتگران بپردازد.
🔷مسیر حرکت فورد از "تولید قطعات" خودرو تا رسیدن به "خط تولید ماشین" و سرانجام تولید هواپیما 🛫 برای پرواز از نیویورکِ شرق به کالیفرنیای غرب، مسیری شگفت بوده است . اینها همه را روحِ خلق و خلاقیت است که میتواند به سامان برساند . و گرنه می شد امروز از مجاورت خیابان وارِن عبور کرد و چندقدم آنسوتر کارخانه فورد ی در کار نباشد. کارخانه ای که به دوران رکود اقتصادی سال 2008 و به رغم ورشکستگی جنرال موتورز(جی.ام) در چند کیلومتر آن سو تر، همچنان سود دِه ماند. در حال قدم زدن در این موزه، انواع و اقسام ماشین هایی را می بینم که در سریال شهرزاد بزرگ آقا و قباد سوار می شوند و به یاد یادداشت های آل احمد راجع به "ماشین" می افتم و تلاش هایش در درک "تولیدِ ماشین" و تصور می کنم که در زمان کودکی پدربزرگم ، ما چقدر "ماشین" را می فهمیدیم ؟ به چه کار مشغول بودیم ؟ درکِ ما از جزئیات چگونه بوده ؟ چه ساز و کاری باید در میان قومی ، قبیله ای برقرار باشد تا بجای منازعه با هم ، به کارِ خلق و تولید مشغول شوند ؟ چرا از آب و خاکی محصول و تولید برمی خیزد و از آب و خاکی خیر؟ چه سری است؟ چه اسراری است؟
جواب بی گمان تک کلمه ای نیست ، ساده نیست.
* * * *
📍پی نوشت: این موزه کوشیده تا تصویری ارایه دهد که چگونه آمریکا از سرزمینی که محل حضور مهاجران بوده تبدیل می شود به "کشور"ی که می تواند مایحتاج صنعتیِ خودش را ، خودش تولید کند. اگر بپذیریم که در هر بازدید [یا سفر] ی می تواند یک کشف رخ دهد، لحظه ی کشف در این موزه شاید لحظه ی دیدن نیروگاه ادیسون باشد. در از نزدیک دیدنِ این ژنراتور انگار که لحظه ای یکهّ می خوری. از دوران کودکی شنیده ایم که ادیسون مخترع لامپ بود و...ولی در دیدن چهره ی ماشینِ عظیمی که پیچیده شده در کلافی از انبوه سیم و سیلندر و کلید و... یکباره می بینی داستان، فقط داستانِ روشن شدنِ یک لامپ نبوده و آن ذهن تا به کجاها جلو رفته بوده؟ طرف چقدر "کار" کرده بوده و چقدر کار کشیده از ذهنش. از روشن کردنِ یک چراغ ساده تا ساختن این هیولای سیم و چرخ دنده جلو رفته بوده...
قدرتِ جلو رفتن را انگار می بینی. بعد از روشن شدن چراغ.
برخی از تصاویر موزه در ذیل.
https://telegram.me/solseghalam
Thinking about "details", but not being lost in details... the admirable capability in Henry Ford; Who could contribute in the industrial evolution (Not revolution!) in America. Henry Ford museum in Dearborn, demonstrates the history of Ford company.
🔷« موزه هِنری فورد »
در دیدار از قطعات آهن و فولاد و چرخ دنده و زنجیر در موزۀ هِنری فورد، بیشترین احساسی که به انسان دست می دهد حسّ تحسینِ قلبی و احترام به توانایی هایِ ذهنِ بشر است و قابلیت های حیرت آور بشری در اندیشیدن به «جزئیات» . خَلقِ اجزاء و خلاقیت در بهم دوختن این صدها و هزارها جزء در یک پیکرۀ واحد .
🔹حدود یکصد سال پیش، فورد تبلور و تجلّی خلاقیت بوده است و شگفتا از عمر انسان، که تاچه پایه می تواند پرمحصول باشد. دیدار از موزۀ هنری فورد دیدار از فشردۀ تاریخ صنعتِ معاصر است (mp3 تاریخ ! ). اینکه حدود صد سالِ پیش ساختن کالسکه و درشکه، مسئله اصلی بوده در بحث حمل و نقل آمریکا ولی به همت انسانی کارآفرین خطّ تولید خودرو براه می افتد. کارخانه ای که هنوز چرخهایش می چرخد.
در مجاورت مرکز تحقیقات فورد و در منطقه دیربورن (Dearborn) جایی که دفتر مرکزی و بخشی از کارخانجات فورد واقع شده، این موزه را [که جزو بزرگترین موزه های آمریکاست] احداث نموده اند. جایی که هنوز در بوی قطعاتِ پیچ و پرچ و مهره و تسمه و میل لنگ می توان مسیر حرکت بشر معاصر را به سمت صنعتی شدن دید. بشری که خلق و خلاقیت را از دیرگاهی پیشتر در تاریخ تجربه کرده بوده است. «به هم دوختن اجزاء متعدد» ی که لازمه حرکت خودرو است بخش اول این زیبایی معاصر است و بخش دوم نقش پررنگ افراد مبرّزی همچون فورد یا ماتسوشیتا در راه اندازی یک خط تولید صنعتی است. خط تولیدی که می تواند چنان سودآور باشد که فقط از گوشه اش، پیمانکاری همچون "برادران فیشر" در مدت چند سال به چنان ثروتی دست می یابند که "ساختمان فیشر" با معماری حیرت انگیزش [در شهر دیترویت] گوشه ای از ثروت این پیمانکارِ فورد محسوب می شده است. فورد می تواند خودرو هایی که در آن زمان به قیمت هزار دلار توسط رقبا به فروش می رسیده را با قیمت فروش سیصد دلار، تولید کند و همزمان دستمزد کارگران را هم قدری بیشتر از دیگر صنعتگران بپردازد.
🔷مسیر حرکت فورد از "تولید قطعات" خودرو تا رسیدن به "خط تولید ماشین" و سرانجام تولید هواپیما 🛫 برای پرواز از نیویورکِ شرق به کالیفرنیای غرب، مسیری شگفت بوده است . اینها همه را روحِ خلق و خلاقیت است که میتواند به سامان برساند . و گرنه می شد امروز از مجاورت خیابان وارِن عبور کرد و چندقدم آنسوتر کارخانه فورد ی در کار نباشد. کارخانه ای که به دوران رکود اقتصادی سال 2008 و به رغم ورشکستگی جنرال موتورز(جی.ام) در چند کیلومتر آن سو تر، همچنان سود دِه ماند. در حال قدم زدن در این موزه، انواع و اقسام ماشین هایی را می بینم که در سریال شهرزاد بزرگ آقا و قباد سوار می شوند و به یاد یادداشت های آل احمد راجع به "ماشین" می افتم و تلاش هایش در درک "تولیدِ ماشین" و تصور می کنم که در زمان کودکی پدربزرگم ، ما چقدر "ماشین" را می فهمیدیم ؟ به چه کار مشغول بودیم ؟ درکِ ما از جزئیات چگونه بوده ؟ چه ساز و کاری باید در میان قومی ، قبیله ای برقرار باشد تا بجای منازعه با هم ، به کارِ خلق و تولید مشغول شوند ؟ چرا از آب و خاکی محصول و تولید برمی خیزد و از آب و خاکی خیر؟ چه سری است؟ چه اسراری است؟
جواب بی گمان تک کلمه ای نیست ، ساده نیست.
* * * *
📍پی نوشت: این موزه کوشیده تا تصویری ارایه دهد که چگونه آمریکا از سرزمینی که محل حضور مهاجران بوده تبدیل می شود به "کشور"ی که می تواند مایحتاج صنعتیِ خودش را ، خودش تولید کند. اگر بپذیریم که در هر بازدید [یا سفر] ی می تواند یک کشف رخ دهد، لحظه ی کشف در این موزه شاید لحظه ی دیدن نیروگاه ادیسون باشد. در از نزدیک دیدنِ این ژنراتور انگار که لحظه ای یکهّ می خوری. از دوران کودکی شنیده ایم که ادیسون مخترع لامپ بود و...ولی در دیدن چهره ی ماشینِ عظیمی که پیچیده شده در کلافی از انبوه سیم و سیلندر و کلید و... یکباره می بینی داستان، فقط داستانِ روشن شدنِ یک لامپ نبوده و آن ذهن تا به کجاها جلو رفته بوده؟ طرف چقدر "کار" کرده بوده و چقدر کار کشیده از ذهنش. از روشن کردنِ یک چراغ ساده تا ساختن این هیولای سیم و چرخ دنده جلو رفته بوده...
قدرتِ جلو رفتن را انگار می بینی. بعد از روشن شدن چراغ.
برخی از تصاویر موزه در ذیل.
https://telegram.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
ارزیابی شتابزده
🔷حال که صحبت از کارخانجات ماشین سازی "فورد" در میشیگان شد، خوب است که نگاهی کنیم به "موزۀ فورد". متن زیر درخصوص این موزه تنظیم شده. …
نمونه نقشه های کارخانه فورد و برنامه ریزی برای تولید قطعات یکی از ماشین های کارخانه
@solseghalam
@solseghalam
ارزیابی شتابزده
🔷حال که صحبت از کارخانجات ماشین سازی "فورد" در میشیگان شد، خوب است که نگاهی کنیم به "موزۀ فورد". متن زیر درخصوص این موزه تنظیم شده. …
نمونه یکی از محصولات تولید 1923 (نود و چهار سال پیش) - تصویرِ قطعات و اجزاء لازم برای ساخت این ماشین در پائین👇👇
@solseghalam
@solseghalam
ارزیابی شتابزده
🔷حال که صحبت از کارخانجات ماشین سازی "فورد" در میشیگان شد، خوب است که نگاهی کنیم به "موزۀ فورد". متن زیر درخصوص این موزه تنظیم شده. …
نمونه ماشین تصویر قبل، به صورت قطعه به قطعه. فورد برای خط تولید برنامه ریزی می کرده است. 7882 فرایند برای تولید این ماشین باید در کارخانه صورت می گرفته.
@solseghalam
@solseghalam
ارزیابی شتابزده
🔷حال که صحبت از کارخانجات ماشین سازی "فورد" در میشیگان شد، خوب است که نگاهی کنیم به "موزۀ فورد". متن زیر درخصوص این موزه تنظیم شده. …
یک معرفی کوتاه و گویا راجع به هِنری فورد - 1863 تا 1947 . عمری پر از برکت . پر از تولید. خلاقیت. رضایت.
@solseghalam
@solseghalam
نمونه یکی از شش ژنراتوری که توسط توماس ادیسون در نیروگاه تولید برق اش مورد استفاده قرار گرفته است. از 1912 تا 1930 این دستگاه مورد استفاده بوده .
@solseghalam
@solseghalam
چه چیز سال 2016 دیدنی بود؟
امروز یک ژانویه 2017 هست و در این فرصت تعطیلی نشسته ام به مرور اینکه در 2016 چه ها کردم و اینکه در 2016 چه چیزش دیدنی بود؟
برگزیدن از میانِ بسیاری دیدنی ها و گفتنی ها و رفتن ها و آشنایی هایِ یک سال سخت است. مرور بر همۀ رویدادها و آشنایی های یکسال گاهی دشوار است.
ولی گاه آنچه که در کنفرانس ها یا آشنایی های علمی یا برخی سفرها و...حاصل می آید چنان است که از همه رویدادها مُبرز تر و ممتاز تر می شود.
🔷به گمانم دیدنی ترین «آن»(یا به تعبیر حافظ آنات) یا "لحظه ها" در 2016 دیدار با دکتر ریاد و خانواده ارجمندش بود. در یکی از مهمانی های دانشگاه میشیگان استیت با ریاد و همسرش، کیمینه مایوزومی آشنا شدیم. یک سالی بود که از ژاپن به آمریکا هجرت کرده بودیم و به دنبال آشنایی با خانواده ای ژاپنی بودیم تا مجالی برای کودک فراهم شود که بتواند با کودکان هم سال، ژاپنی صحبت کند و این زبان از خاطرش نرود. دکتر ریاد از اساتید جوان دانشگاه میشیگان استیت است و اصالتاً اهل بنگلادش است (از مسلمانان بنگلادش). متولد لندن است (زمانی که پدرش برای تحصیل در انگلستان بوده) و بزرگ شدۀ دوبی (زمانی که پدر برای کار و استادی دانشگاه در دبی بوده). وقتی متوجه شدیم که همسرش کیمینه، ژاپنی است بسیار خوشحال شدیم. کیمینه سان هم از اینکه دید ایرانی در آمریکا به زبان ژاپنی حرف می زند خوشحال شد. این شروع آشنایی بود در اواخر 2015 و قرار شد که همدیگر را در 2016 بیشتر ببینیم.
2016 مجالی بود برای آشنایی بیشتر ما و دیدن خانواده ای که ترکیبی بود از فرهنگ های مختلف. دیدنِ کنار هم نشستن خُلقیاتی متفاوت. وقتی که جویا شدیم که این دو چطور با همدیگر آشنا شده اند متوجه شدیم که ریاد از دوبی و کیمینه از ژاپن برای تحصیل به تورنتو کانادا رفته بودند و آنجا با هم آشنا شده و ازدواج کرده اند. بعد از فارغ التحصیلی برای جاهای مختلف اقدام (اپلای) کرده بودند و نهایتا ریاد در میشیگان مشغول به کار می شود.
محصول زندگی و عشق ریاد و کیمینه دو کودک است به نام های "عماد" و "ایلیا". عماد در کلاس چهارم ابتدایی است و ایلیا کلاس اول ابتدایی. اینها نام هایی است که پدر کودکان را صدا می کند. هر دو کودک اسم ژاپنی هم دارند و مادر آنها را "فوجیرو" و "هیناکو چان" صدا می زند. هفته های اول که به منزلشان می رفتیم تعجب زده بودیم که بچه ها با پدر به زبان بنگلادشی و با مادر به زبان ژاپنی صحبت می کردند. و با ما به زبان انگلیسی.
اما پس از چند هفته، این حضورِ سه زبان در یک خانه برایمان عادی شد. فهمیدیم که می خواهند حتما سه فرهنگ، در خانه حضور داشته باشد. باز اوایل که برای شام گرد هم بودیم دیدن اینکه بر سر یک سفره هم غذای پر فلفل بنگلادشی و هندی هست و هم غذایِ بی ادویه و کم طعم ژاپنی، تعجب می کردیم. اما بعد تر فهمیدیم که "غذا" در نگاه اینها نمادی از فرهنگ یک سرزمین است و اینها خوشحالند از بودن طعم های مختلف بر سرِ یک سفره. ریاد به رسم بنگلادشی گاه با دست غذا می خورد و کیمینه هم با چوب های ژاپنی (هاشی)!
مدتی است که از میشیگان به کارولینا هجرت کرده ایم و حسرت دیدارها با دکتر ریاد و کیمینه سان با ما همراه است. از اولین دیدار تا روز خداحافظی، هر بار که این خانواده چهار نفره را دیدیم از ایشان آموختیم. تلاش پدر و مادر برای تعاملِ با جامعه آمریکایی ، بدون حل شدن در فرهنگ آمریکایی ؛ و تلاششان برای تربیت بچه ها در محیطی آرام و توأم با امتزاج فرهنگی، همه تحسین آمیز بود.
روح آدمی ست. تا هر قدر که بخواهد بزرگ می شود و تا هر میزان که بخواهد افق های بیشتری را می بیند. آنگاه که تصمیم می گیرد که اهل مدارا شود و مهر.
🔷در این دنیایی که بخشی از مردمانش به سمت کم حوصلگی، نفرت، تکفیر و...حرکت کرده اند و جنگ های دینی و نفرت پراکنی های نژادی و...گسترش یافته، ریاد و کیمینه برای ما سمبل رواداری و تحمل و صبر و مهربانی شدند. اینکه یک ژاپنی، با آنهمه وسواس ها و دقت ها و حساسیت ها، می تواند با ریشه های بنگلادشی با آنهمه تفاوت های نژادی و فرهنگی، پیوندی مشترک و زیبا بنا کند.
سال 2016 انبوهی از اخبار انفجارها و جنگ های قومی و مذهبی و...را شنیدیم. اما جنس مهربانی و رواداری چنان است که انسان اگر بخواهد می تواند خانه ای از عشق بنا کند در همین خاک. بهترینِ 2016 دیدارهای هفتگی با این زوج بود. دیدار این زوج مهربان یادآور کلام مولانای عزیز بود:
در این خاک در این خاک در این مزرعۀ پاک/
بجز مهر به جز عشق، دگر بذر نکاریم
* * * * *
📍پی نوشت: در زبان ژاپنی فوجیرو نام پسر و هیناکو، نام دختر است.
📍📍پی نوشت2: برای نوشتن این متن و معرفی این زندگی زیبای توأم با رواداری از دکتر ریاد اجازه گرفته ام.
https://telegram.me/solseghalam
امروز یک ژانویه 2017 هست و در این فرصت تعطیلی نشسته ام به مرور اینکه در 2016 چه ها کردم و اینکه در 2016 چه چیزش دیدنی بود؟
برگزیدن از میانِ بسیاری دیدنی ها و گفتنی ها و رفتن ها و آشنایی هایِ یک سال سخت است. مرور بر همۀ رویدادها و آشنایی های یکسال گاهی دشوار است.
ولی گاه آنچه که در کنفرانس ها یا آشنایی های علمی یا برخی سفرها و...حاصل می آید چنان است که از همه رویدادها مُبرز تر و ممتاز تر می شود.
🔷به گمانم دیدنی ترین «آن»(یا به تعبیر حافظ آنات) یا "لحظه ها" در 2016 دیدار با دکتر ریاد و خانواده ارجمندش بود. در یکی از مهمانی های دانشگاه میشیگان استیت با ریاد و همسرش، کیمینه مایوزومی آشنا شدیم. یک سالی بود که از ژاپن به آمریکا هجرت کرده بودیم و به دنبال آشنایی با خانواده ای ژاپنی بودیم تا مجالی برای کودک فراهم شود که بتواند با کودکان هم سال، ژاپنی صحبت کند و این زبان از خاطرش نرود. دکتر ریاد از اساتید جوان دانشگاه میشیگان استیت است و اصالتاً اهل بنگلادش است (از مسلمانان بنگلادش). متولد لندن است (زمانی که پدرش برای تحصیل در انگلستان بوده) و بزرگ شدۀ دوبی (زمانی که پدر برای کار و استادی دانشگاه در دبی بوده). وقتی متوجه شدیم که همسرش کیمینه، ژاپنی است بسیار خوشحال شدیم. کیمینه سان هم از اینکه دید ایرانی در آمریکا به زبان ژاپنی حرف می زند خوشحال شد. این شروع آشنایی بود در اواخر 2015 و قرار شد که همدیگر را در 2016 بیشتر ببینیم.
2016 مجالی بود برای آشنایی بیشتر ما و دیدن خانواده ای که ترکیبی بود از فرهنگ های مختلف. دیدنِ کنار هم نشستن خُلقیاتی متفاوت. وقتی که جویا شدیم که این دو چطور با همدیگر آشنا شده اند متوجه شدیم که ریاد از دوبی و کیمینه از ژاپن برای تحصیل به تورنتو کانادا رفته بودند و آنجا با هم آشنا شده و ازدواج کرده اند. بعد از فارغ التحصیلی برای جاهای مختلف اقدام (اپلای) کرده بودند و نهایتا ریاد در میشیگان مشغول به کار می شود.
محصول زندگی و عشق ریاد و کیمینه دو کودک است به نام های "عماد" و "ایلیا". عماد در کلاس چهارم ابتدایی است و ایلیا کلاس اول ابتدایی. اینها نام هایی است که پدر کودکان را صدا می کند. هر دو کودک اسم ژاپنی هم دارند و مادر آنها را "فوجیرو" و "هیناکو چان" صدا می زند. هفته های اول که به منزلشان می رفتیم تعجب زده بودیم که بچه ها با پدر به زبان بنگلادشی و با مادر به زبان ژاپنی صحبت می کردند. و با ما به زبان انگلیسی.
اما پس از چند هفته، این حضورِ سه زبان در یک خانه برایمان عادی شد. فهمیدیم که می خواهند حتما سه فرهنگ، در خانه حضور داشته باشد. باز اوایل که برای شام گرد هم بودیم دیدن اینکه بر سر یک سفره هم غذای پر فلفل بنگلادشی و هندی هست و هم غذایِ بی ادویه و کم طعم ژاپنی، تعجب می کردیم. اما بعد تر فهمیدیم که "غذا" در نگاه اینها نمادی از فرهنگ یک سرزمین است و اینها خوشحالند از بودن طعم های مختلف بر سرِ یک سفره. ریاد به رسم بنگلادشی گاه با دست غذا می خورد و کیمینه هم با چوب های ژاپنی (هاشی)!
مدتی است که از میشیگان به کارولینا هجرت کرده ایم و حسرت دیدارها با دکتر ریاد و کیمینه سان با ما همراه است. از اولین دیدار تا روز خداحافظی، هر بار که این خانواده چهار نفره را دیدیم از ایشان آموختیم. تلاش پدر و مادر برای تعاملِ با جامعه آمریکایی ، بدون حل شدن در فرهنگ آمریکایی ؛ و تلاششان برای تربیت بچه ها در محیطی آرام و توأم با امتزاج فرهنگی، همه تحسین آمیز بود.
روح آدمی ست. تا هر قدر که بخواهد بزرگ می شود و تا هر میزان که بخواهد افق های بیشتری را می بیند. آنگاه که تصمیم می گیرد که اهل مدارا شود و مهر.
🔷در این دنیایی که بخشی از مردمانش به سمت کم حوصلگی، نفرت، تکفیر و...حرکت کرده اند و جنگ های دینی و نفرت پراکنی های نژادی و...گسترش یافته، ریاد و کیمینه برای ما سمبل رواداری و تحمل و صبر و مهربانی شدند. اینکه یک ژاپنی، با آنهمه وسواس ها و دقت ها و حساسیت ها، می تواند با ریشه های بنگلادشی با آنهمه تفاوت های نژادی و فرهنگی، پیوندی مشترک و زیبا بنا کند.
سال 2016 انبوهی از اخبار انفجارها و جنگ های قومی و مذهبی و...را شنیدیم. اما جنس مهربانی و رواداری چنان است که انسان اگر بخواهد می تواند خانه ای از عشق بنا کند در همین خاک. بهترینِ 2016 دیدارهای هفتگی با این زوج بود. دیدار این زوج مهربان یادآور کلام مولانای عزیز بود:
در این خاک در این خاک در این مزرعۀ پاک/
بجز مهر به جز عشق، دگر بذر نکاریم
* * * * *
📍پی نوشت: در زبان ژاپنی فوجیرو نام پسر و هیناکو، نام دختر است.
📍📍پی نوشت2: برای نوشتن این متن و معرفی این زندگی زیبای توأم با رواداری از دکتر ریاد اجازه گرفته ام.
https://telegram.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
👍2
ارزیابی شتابزده
چه چیز سال 2016 دیدنی بود؟ امروز یک ژانویه 2017 هست و در این فرصت تعطیلی نشسته ام به مرور اینکه در 2016 چه ها کردم و اینکه در 2016 چه چیزش دیدنی بود؟ برگزیدن از میانِ بسیاری دیدنی ها و گفتنی ها و رفتن ها و آشنایی هایِ یک سال سخت است. مرور بر همۀ رویدادها…
ریاد و کیمینه و عماد (فوجیرو)
ارزیابی شتابزده
چه چیز سال 2016 دیدنی بود؟ امروز یک ژانویه 2017 هست و در این فرصت تعطیلی نشسته ام به مرور اینکه در 2016 چه ها کردم و اینکه در 2016 چه چیزش دیدنی بود؟ برگزیدن از میانِ بسیاری دیدنی ها و گفتنی ها و رفتن ها و آشنایی هایِ یک سال سخت است. مرور بر همۀ رویدادها…
رنگ ها و نژادهای مختلف در یک خانه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم آلودگی هوا در شهر پکن (گسترش آلودگی در مدت چند دقیقه)
🔹گزارش سی. ان. ان. از صبح روز دوشنبه دوم ژانویه (13 دی 1395). وضعیت فردایِ روزِ تعطیل 😔
*لینک فیلم با کیفیت بهتر 👇👇👇
@solseghalam
🔹گزارش سی. ان. ان. از صبح روز دوشنبه دوم ژانویه (13 دی 1395). وضعیت فردایِ روزِ تعطیل 😔
*لینک فیلم با کیفیت بهتر 👇👇👇
@solseghalam
ارزیابی شتابزده
فیلم آلودگی هوا در شهر پکن (گسترش آلودگی در مدت چند دقیقه) 🔹گزارش سی. ان. ان. از صبح روز دوشنبه دوم ژانویه (13 دی 1395). وضعیت فردایِ روزِ تعطیل 😔 *لینک فیلم با کیفیت بهتر 👇👇👇 @solseghalam
پوشش دود بر سطح شهر پکن و فرو رفتن شهر در غبار در عرض بیست دقیقه. لینک مربوط به فیلم بالا
http://www.cnn.com/videos/world/2017/01/02/timelapse-beijing-smog-sfc-orig.cnn/video/playlists/atv-cnn-digital-exclusives/
http://www.cnn.com/videos/world/2017/01/02/timelapse-beijing-smog-sfc-orig.cnn/video/playlists/atv-cnn-digital-exclusives/
تصویر:
دیروز ؛ تابلوی مجاور درخت در باغ وحش شهر Greenville ، ایالت کارولینای جنوبی؛ آمریکا؛ با این جمله
«این درخت هر سال معادل 326 دلار برای "محیط زیستِ ما" بازگشت سود [خدمات رسانی] دارد»
@solseghalam
دیروز ؛ تابلوی مجاور درخت در باغ وحش شهر Greenville ، ایالت کارولینای جنوبی؛ آمریکا؛ با این جمله
«این درخت هر سال معادل 326 دلار برای "محیط زیستِ ما" بازگشت سود [خدمات رسانی] دارد»
@solseghalam
تصویر:
دیروز ؛ تابلوی مجاور درخت در باغ وحش شهر Greenville ، ایالت کارولینای جنوبی، آمریکا؛ با این جمله
«این درخت هر سال معادل 326 دلار برای "محیط زیستِ ما" بازگشت سود [خدمات رسانی] دارد»
@solseghalam
دیروز ؛ تابلوی مجاور درخت در باغ وحش شهر Greenville ، ایالت کارولینای جنوبی، آمریکا؛ با این جمله
«این درخت هر سال معادل 326 دلار برای "محیط زیستِ ما" بازگشت سود [خدمات رسانی] دارد»
@solseghalam
برف در ایالت های شرقی آمریکا از دیشب . حتی ایالت های جنوب شرقی هم بی نصیب نمانده اند.
در کارولینای جنوبی میزان برف حدودا ده سانتیمتر شد که در مناطق گرم این باعث شادی کودکان می شود.
@solseghalam
در کارولینای جنوبی میزان برف حدودا ده سانتیمتر شد که در مناطق گرم این باعث شادی کودکان می شود.
@solseghalam
تصویر:
شمال میشیگان ، امروز صبح [شنبه 7 ژانویه] ، شهر Ironwood
افرادی که برای شرکت در مسابقه اسکی رفته بودند.
عکاس، دوست گرامی Gary Jackson
* تو خود حدیث مفصل بخوان!
@solseghalam
شمال میشیگان ، امروز صبح [شنبه 7 ژانویه] ، شهر Ironwood
افرادی که برای شرکت در مسابقه اسکی رفته بودند.
عکاس، دوست گرامی Gary Jackson
* تو خود حدیث مفصل بخوان!
@solseghalam
ادامه تصاویر Gary Jackson ازاین روزهای شمال میشیگان.
امروز صبح[یکشنبه 8 ژانویه]،شهر Ironwood
*آمریکا درسمت شمالِ ایالت هایی مثل میشیگان با کانادا هم مرز میشود.
**حدیث مفصل از این مجمل!
@solseghalam
امروز صبح[یکشنبه 8 ژانویه]،شهر Ironwood
*آمریکا درسمت شمالِ ایالت هایی مثل میشیگان با کانادا هم مرز میشود.
**حدیث مفصل از این مجمل!
@solseghalam
ادامه تصاویر Gary Jackson ازاین روزهای شمال میشیگان.
امروز صبح[یکشنبه 8 ژانویه]،شهر Ironwood
*آمریکا درسمت شمالِ ایالت هایی مثل میشیگان با کانادا هم مرز میشود.
**حدیث مفصل از این مجمل!
@solseghalam
امروز صبح[یکشنبه 8 ژانویه]،شهر Ironwood
*آمریکا درسمت شمالِ ایالت هایی مثل میشیگان با کانادا هم مرز میشود.
**حدیث مفصل از این مجمل!
@solseghalam
«سونامی ژاپن و آیت اله هاشمی رفسنجانی»
🔹خاطره دیدار مستقیم من با آقای هاشمی به پس از زلزله و سونامی توهوکو ژاپن بر می گردد که شاید اکنون ذکر آن بی مناسبت نباشد.
🔷چند روز پس از بروز زلزله و سونامی 11 مارس 2011 توهوکو، برای ایام نوروز و دیدار خانواده به ایران آمدم. این زلزله و سونامیِ بعد از آن، بزرگترین بحران و چالشِ کشور ژاپن بعد از جنگ دوم جهانی محسوب می شود.
پیرو سابقه همکاری در معاونت فنی شهرداری تهران ، گزارشی از «شرایط ژاپنِ بعد از زلزله» تهیه شده بود که در سازمان مدیریت بحران شهرداری و به حضور برخی از اعضای شورای شهر ارایه شد. یک روز بعد، به دعوت آقای مهندس بیادی قرار شد که این گزارش، در یکی از جلسات کمیته های زیر مجموعه مجمع تشخیص مصلحت ( کمیسیون زیربنایی) نیز ارایه شود. گمان نمی کردم که گزارش در یک کمیته فرعی، منجر به نتیجه ای جدی شود. جلسه برگزار شد و در کمال تعجب، فردای جلسه تماسی دریافت کردم که گزارشِ این جلسه به آقای رفسنجانی داده شده و ایشان در برخی زمینه ها سوالاتی دارند که می خواهند مستقیماً بپرسند . اصلا انتظارِ همچین چیزی را نداشتم. قرار شد تا قبل از بازگشت به ژاپن در دفتر ایشان به سوالات مربوطه به زلزله و سونامی پرداخته شود.
دو روز بعد، اولین دیدار من با ایشان و در دفتر کارشان انجام شد. بعد از ظهر یکی از روزهای پایانی هفته دوم نوروز 1390، ساعت پنج بعد از ظهر، در دفتر کارشان منتظر این دیدار بودم. برای جلسه مجوز همراه داشتن لب تاب و ارایه از طریق پرزنته گرفته شد. زمان ورودِ ایشان به اتاق، هنوز نمی دانستم که مشخصاً از چه بخشی از بحث هایِ قبلی سوال دارند . پس از سلام و احوال پرسی، اجازه گرفتم که صحبت ها را بر اساس فایل پاورپوینت شروع کنم. خیلی محترمانه گفتند چند لحظه صبر کنید. لطفا پیش از شروع صحبت هایتان، خودتان را دقیق تر معرفی کنید. و از گذشته و سابقه توضیحاتی بدهید.
پس از این مقدمه، همان گزارشِ سه روز قبل در کمیسیون زیربنایی را ارایه کردم. بر خلاف انتظارم و برخلاف رفتار بسیاری از مدیران، ایشان در طول صحبت ها، هیچ کجا کلام را قطع نکردند. تا انتهایِ پرزنته فقط آرام گوش کردند. بعد از پایان پرزنته گفتند تشکر می کنم. پیش از انقلاب من ژاپن بوده ام و آشنایی نسبی با مردم و روحیات آن کشور دارم. از شهر ناکازاکی هم بازدید کرده ام. سپس گفتند: در مورد این زلزله و سونامی من پنج سوال دارم که در این صحبت ها به جواب آنها نرسیدم. سوالاتم عبارت از این هاست:
🔷سوال یک- من در تلویزیون تصویر نیروگاه فوکوشیما را بعد از انفجار رآکتورها دیدم. «سقف» این نیروگاه هسته ای برایِ من محل سوال است. سقف های نیروگاههای هسته معمولا گنبدی شکل است. اما آنچه من در تلویزیون دیدم ، سقف فوکوشیما چیزی شبیه سازه فلزی "مسطح" بود و مشابه سقف های بتنی گنبدی شکل نبود. دلیلش چه بوده است؟ (به عنوان یک مهندس سازه، اصلاً به این موضوع فکر نکرده بودم، و پاسخی برای این پرسش نداشتم)
🔷سوال دو- شما به مکانیزم ایجاد سونامی اشاره کردید. گفتید که شکستِ گسل در اعماقِ اقیانوس و جابجا شدن صفحاتِ پوسته زمین، باعث ایجادِ موج در سطح آب اقیانوس و نهایتاً سونامی می شود. من نمی توانم این را بپذیرم. چون احساس می کنم انرژی ای که این میزان آب را جابجا می کند نباید به یک شکست گسل در یک نقطه از کف اقیانوس مرتبط باشد و انرژی ای که آزاد شده احتمالاً باید توضیح دیگری داشته باشد. ( چون این بحث ژئوتکنیکی هست برای این پرسش نیز پاسخ دقیق تری آماده نداشتم)
🔷سوال سه- در زمینه نحوه شمارش اجساد و کشته شدگان زلزله و سونامی سوال دارم. در زلزله گیلان ، آماری که فرمانداری ها برای ما تهیه کردند خطای زیادی داشت و بعداً فهمیدیم که شمار کشته شدگان کمتر از اعلام و برآوردهای اولیه بوده است. سوالم اینجاست که ژاپنی ها که اهل دقت هستند ، این کار را چطور انجام می دهند. خصوصا حالا که علاوه بر زلزله ، سونامی هم به ده ها شهر وارد شده است؟ مکانیسم آمارگیری شان چیست؟
🔷سوال چهار- الآن این منطقۀ سونامی زده دستِ کیست؟ زمانی که زلزله رودبار گیلان رخ داد مقارن بود با زمانی که ما تازه از جنگ آزاد شده بودیم و لذا نیروهایِ نظامیِ ما ادوات و ماشین آلات شان آماده و مهیا بود و لذا توانستیم به سرعت از این امکان در منطقۀ زلزله زده استفاده کنیم. در ژاپن که ارتش و سپاه با آن مفهوم ذهنی ما نیست، الان منطقه دست کیست؟
[ ادامه یادداشت در پائین 👇👇⬇️]
@solseghalam
🔹خاطره دیدار مستقیم من با آقای هاشمی به پس از زلزله و سونامی توهوکو ژاپن بر می گردد که شاید اکنون ذکر آن بی مناسبت نباشد.
🔷چند روز پس از بروز زلزله و سونامی 11 مارس 2011 توهوکو، برای ایام نوروز و دیدار خانواده به ایران آمدم. این زلزله و سونامیِ بعد از آن، بزرگترین بحران و چالشِ کشور ژاپن بعد از جنگ دوم جهانی محسوب می شود.
پیرو سابقه همکاری در معاونت فنی شهرداری تهران ، گزارشی از «شرایط ژاپنِ بعد از زلزله» تهیه شده بود که در سازمان مدیریت بحران شهرداری و به حضور برخی از اعضای شورای شهر ارایه شد. یک روز بعد، به دعوت آقای مهندس بیادی قرار شد که این گزارش، در یکی از جلسات کمیته های زیر مجموعه مجمع تشخیص مصلحت ( کمیسیون زیربنایی) نیز ارایه شود. گمان نمی کردم که گزارش در یک کمیته فرعی، منجر به نتیجه ای جدی شود. جلسه برگزار شد و در کمال تعجب، فردای جلسه تماسی دریافت کردم که گزارشِ این جلسه به آقای رفسنجانی داده شده و ایشان در برخی زمینه ها سوالاتی دارند که می خواهند مستقیماً بپرسند . اصلا انتظارِ همچین چیزی را نداشتم. قرار شد تا قبل از بازگشت به ژاپن در دفتر ایشان به سوالات مربوطه به زلزله و سونامی پرداخته شود.
دو روز بعد، اولین دیدار من با ایشان و در دفتر کارشان انجام شد. بعد از ظهر یکی از روزهای پایانی هفته دوم نوروز 1390، ساعت پنج بعد از ظهر، در دفتر کارشان منتظر این دیدار بودم. برای جلسه مجوز همراه داشتن لب تاب و ارایه از طریق پرزنته گرفته شد. زمان ورودِ ایشان به اتاق، هنوز نمی دانستم که مشخصاً از چه بخشی از بحث هایِ قبلی سوال دارند . پس از سلام و احوال پرسی، اجازه گرفتم که صحبت ها را بر اساس فایل پاورپوینت شروع کنم. خیلی محترمانه گفتند چند لحظه صبر کنید. لطفا پیش از شروع صحبت هایتان، خودتان را دقیق تر معرفی کنید. و از گذشته و سابقه توضیحاتی بدهید.
پس از این مقدمه، همان گزارشِ سه روز قبل در کمیسیون زیربنایی را ارایه کردم. بر خلاف انتظارم و برخلاف رفتار بسیاری از مدیران، ایشان در طول صحبت ها، هیچ کجا کلام را قطع نکردند. تا انتهایِ پرزنته فقط آرام گوش کردند. بعد از پایان پرزنته گفتند تشکر می کنم. پیش از انقلاب من ژاپن بوده ام و آشنایی نسبی با مردم و روحیات آن کشور دارم. از شهر ناکازاکی هم بازدید کرده ام. سپس گفتند: در مورد این زلزله و سونامی من پنج سوال دارم که در این صحبت ها به جواب آنها نرسیدم. سوالاتم عبارت از این هاست:
🔷سوال یک- من در تلویزیون تصویر نیروگاه فوکوشیما را بعد از انفجار رآکتورها دیدم. «سقف» این نیروگاه هسته ای برایِ من محل سوال است. سقف های نیروگاههای هسته معمولا گنبدی شکل است. اما آنچه من در تلویزیون دیدم ، سقف فوکوشیما چیزی شبیه سازه فلزی "مسطح" بود و مشابه سقف های بتنی گنبدی شکل نبود. دلیلش چه بوده است؟ (به عنوان یک مهندس سازه، اصلاً به این موضوع فکر نکرده بودم، و پاسخی برای این پرسش نداشتم)
🔷سوال دو- شما به مکانیزم ایجاد سونامی اشاره کردید. گفتید که شکستِ گسل در اعماقِ اقیانوس و جابجا شدن صفحاتِ پوسته زمین، باعث ایجادِ موج در سطح آب اقیانوس و نهایتاً سونامی می شود. من نمی توانم این را بپذیرم. چون احساس می کنم انرژی ای که این میزان آب را جابجا می کند نباید به یک شکست گسل در یک نقطه از کف اقیانوس مرتبط باشد و انرژی ای که آزاد شده احتمالاً باید توضیح دیگری داشته باشد. ( چون این بحث ژئوتکنیکی هست برای این پرسش نیز پاسخ دقیق تری آماده نداشتم)
🔷سوال سه- در زمینه نحوه شمارش اجساد و کشته شدگان زلزله و سونامی سوال دارم. در زلزله گیلان ، آماری که فرمانداری ها برای ما تهیه کردند خطای زیادی داشت و بعداً فهمیدیم که شمار کشته شدگان کمتر از اعلام و برآوردهای اولیه بوده است. سوالم اینجاست که ژاپنی ها که اهل دقت هستند ، این کار را چطور انجام می دهند. خصوصا حالا که علاوه بر زلزله ، سونامی هم به ده ها شهر وارد شده است؟ مکانیسم آمارگیری شان چیست؟
🔷سوال چهار- الآن این منطقۀ سونامی زده دستِ کیست؟ زمانی که زلزله رودبار گیلان رخ داد مقارن بود با زمانی که ما تازه از جنگ آزاد شده بودیم و لذا نیروهایِ نظامیِ ما ادوات و ماشین آلات شان آماده و مهیا بود و لذا توانستیم به سرعت از این امکان در منطقۀ زلزله زده استفاده کنیم. در ژاپن که ارتش و سپاه با آن مفهوم ذهنی ما نیست، الان منطقه دست کیست؟
[ ادامه یادداشت در پائین 👇👇⬇️]
@solseghalam