ارزیابی شتابزده
13.6K subscribers
957 photos
330 videos
35 files
927 links
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
Download Telegram
ارزیابی شتابزده
در خصوص این خیابان و این نقطه از نیویورک در اردیبهشت گذشته در این کانال تصاویری را باهم مرور کردیم (آرشیو در بالا⬆️). پس از چندماه که مجدد رفتم انتظار داشتم آسفالت اصلاح شده باشد ولی...(ادامه متن👇👇)
[متن👇 در رابطه با دو تصویر بالا☝️☝️ از نیویورک]

"نگاه سیاه و سفید به ثروت و قدرت"

🔷 در اردیبهشت ماه گذشته[⬆️]، این سوال در همین جا مطرح شد: «این تصویرِ خیابان، مربوط به کجاست؟» نگاهی به وضعیت آسفالتِ خیابان کنیم. اگر آسفالت خیابانی در وسطِ شهر تهران یا اصفهان چنین باشد چه می گوئیم؟ ساختمان روبرو در این تصویر، ساختمان سازمان ملل متحد است در نیویورک و این، انشعاب مسیرِ بزرگراهی FDR Drive به سمت خیابان اول منهتن (1st Avenue ). یعنی چند ده متری سازمان ملل. علاوه بر دو عکس فوق که همین چند روز پیش گرفته شد، تصاویرِ گوگل مپ را هم در ذیل یادداشت قبل قرار داده بودم که دوستان برای اطمینان نگاهی هم به تصاویر گوگل داشته باشند.

🔷 پس از چند ماه ، هفته گذشته که از این مسیر عبور کردم انتظار تغییر وضعیتِ قبل را داشتم ولی اوضاع را مشاهده می کنید! اینکه وضع مدیریت شهری در جایی مثل منهتن و در چند متریِ سازمان ملل چنین است شاید برای بسیاری قابل باور نباشد. دلیلش چیست؟ نوع نگاهی که در میان مردم بسیاری کشور ها نسبت به مقوله قدرت و ثروت هست واقعی نیست. نگاهی مبتنی بر خوشبینی شدید و عالی بودن همه امور ، یا نگاه مبتنی بر وجود فساد در همه جا .

🔷 بارها با گروه هایی که برای بازدید فنی به ژاپن می آمدند همراه بودم و وقتی در انتهای بازدید، می پرسیدم «چطور بود؟» می گفتند: "ژاپن هم چیز خاصی نبود"! چون پیش فرضیِ ذهنی از کمال وجود دارد که ، وجودِ خارجی ندارد. واقعیت أمر این است که هنوز در دنیای امروز بسیاری چنین می پندارند که آمریکا قدرتِ دخالت در "همه" امور بسیاری از کشورها را داراست. گویی که آمریکا، درگیر هیچ مشکلِ داخلی ای نیست.
telegram.me/solseghalam
ارزیابی شتابزده
سالگرد امروز سالگر زلزله بم است. بیش از بیست و شش هزار کشته در یک شهر کوچک. زلزله بم را در ایران و زلزله توهوکو را در ژاپن از نزدیک دیدم. می گویند "مقایسه" نباید کرد ولی به عنوان یک ایرانی چطور می شود مقایسه نکرد؟ در زلزله توهوکو با بزرگای 9 و سونامیِ عظیم…
دیروز سالگرد زلزله بم بود.
🔷در میانِ برخی مصاحبه ها و گفتگوهایی که در سیما و همچنین مقالات روزنامه ها منتشر شد به یک بحثِ مهم پرداخته شد، و آن بازسازیِ بعد از زلزله است. بازسازی را فقط نباید ساختِ ساختمان های ویران شده انگاشت و بازسازی روحی-روانی آسیب های پس از زلزله ، بحثی بسیار مهم است. در خصوص سالگرد زلزله، بی مناسبت نیست که یادداشت زیر را که در "سالگرد زلزله کوبه ژاپن" منتشر شده بود مرور کنیم.
سعدی به روزگاران، مِهری نشسته بر دل/
بیرون نمی توان کرد اِلّا به روزگاران ...[حتی به روزگاران]
چندت کنم حکایت؟ شرح اینقَدَر کفایت/
باقی نمی توان گفت الا به غمگساران.
http://solsnevis.blogfa.com/post-138.aspx
Channel photo updated
Channel photo updated
لاشۀ کارخانۀ فولادِ فُورد در میشیگان
Ford Steel Factory in the Ford River Rouge Complex

[*تصویر مربوطه، پایین متن⬇️👇]

هیچ تضمینی برای قلّه نشینی نیست. عرصه صنعت، عرصه رقابت است و حساب و کتاب. اینکه کسی پیشکسوت بوده دلیل نمی شود که همچنان صدرنشین باقی بماند. میشیگان مرکز صنعت خودروی آمریکاست و در میانِ خودروسازانِ آمریکایی ، "فورد" با فاصله چشمگیری، وضعیتِ بهتری از دیگران دارد به نحوی که در بحران اقتصادی 2008 هم جان بِدر بُرد از ورشکستگی ای که دامان جنرال موتورز را گرفت. ولی با تمام این اوصاف، در عبور از منطقه دیربورن[مجاور دیترویت] و دیدنِ کارخانجات متروک و زنگ زده و پوسیده ای که از "فوردِ قدیم" باقیمانده ، احساس خیلی بدی به انسان دست می دهد. به همراه یکی از دوستان ، مهندس جزایری گرامی، بازدیدی از مستحدثات و مجموعه کارخانجاتِ فورد داشتیم .جایی که حدود نود و پنج سال پیش احداث شده و زمانی بزرگترین واحدِ صنعتیِ دنیا بوده است. منطقه ای صنعتی با ابعاد دو و نیم کیلومتر در یک و نیم کیلومتر با نود و سه ساختمان عظیم.
در این میان، دیدن کارخانۀ فولادِ متروکه برایم سخت تکان دهنده بود. لاشه ی یک کارخانه زنگ زده و پوسیده در گوشه ای افتاده که زمانی پر رونق ترین مرکز صنعت و تجارت دنیا بوده است. هِنری فورد با افقِ دیدِ گسترده اش برای تامینِ نیازِ کارخانجاتِ ماشین سازی اش ، کارخانه ی فولاد هم احداث کرده بوده و این کارخانه در زمان خود ، قطعه مهمی از پازل این مجموعه صنعتی محسوب می شده است . اما آنچه ضامن بقا و ادامه ی حیات است ، حساب و کتاب است . چرخ های صنعت برای گشتن ، نه زور و سیاست و قدرت ، که به توانِ رقابت در عرصه مالی نیازمند است. وقتی که محصولِ تمام شده ات دوبرابر قیمت ژاپنی ، یا چهاربرابر چینی و کره ای می شود باید رهایش کنی و بگذاری تا زنگ بزند حتی اگر آمریکا باشی.
حتی اگر کارخانه ی فولاد فورد باشی.

لِتس مِیک اَمِریکا گِرِیت اِگین
!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
پ.ن. "بخشی" از این کارخانجاتِ فولاد همچنان فعال است و در قالب شرکت
AK Steel
و Kawasaki
در حال بهره برداری است.
این نوشته ناظر به تعطیلیِ کلِ صنعتِ فولاد این مجموعه نیست. اما دیدن مجموعه کارخانجاتِ عظیم زنگ زده و پوسیده در قلب صنعت آمریکا باعث حیرت است.

پ.ن.2 موضوع "حداقلِ دستمزدِ کارگر" که این روزها محل بحث ترامپ و رقباست ، یکی از عوامل تأثیرگذار در قیمت تمام شده محصولات است. وقتی که حداقلِ دستمزد و هزینه بیمه ، تفاوت چشمگیری داشته باشد با کشورهای دیگر ، صنعتگر و سرمایه گذار ترجیح می دهد که یا صنعت و کارگاهش را به کشوری دیگر منتقل کند، یا اینکه کلاً بیخیال صنعت شده و پول را در وادی دیگر سرمایه گذاری کند. حداقلِ دستمزدِ کارگر آمریکایی در میشیگان نُه دلاراست ، در حالی که با پول دو ساعت کارِ او، یک کارگر در آمریکای جنوبی یا هند یا چین "یک روزِ تمام" بی منت کار می کند.

*تصویر مربوطه در ذیل⬇️
https://telegram.me/solseghalam
ارزیابی شتابزده
لاشۀ کارخانۀ فولادِ فُورد در میشیگان Ford Steel Factory in the Ford River Rouge Complex [*تصویر مربوطه، پایین متن⬇️👇] هیچ تضمینی برای قلّه نشینی نیست. عرصه صنعت، عرصه رقابت است و حساب و کتاب. اینکه کسی پیشکسوت بوده دلیل نمی شود که همچنان صدرنشین باقی بماند.…
تصویری که در گوگل مپ ازاین کارخانه فولاد زنگ زده قابل مشاهده است.
البته تعطیلیِ بخشی از صنعت فولاد آمریکا بخاطر فرایندها بوده، ولی مسئله اقتصادِ فولاد(دررقابت با چین) نقش مهمی داشته است.
@solseghalam
دوسال پیش هیروشیما

دوسال پیش در این روزها، به اتفاق آقای تاکادا ( استاد زلزله شناس و ریاست سابق دانشکده مهندسی عمران دانشگاه کوبه) برنامه بازدید میدانی از منطقه رانش زمین در هیروشیما برگزار شد. محلی که [بعد از بارش شدید باران] زمین لغزه و حرکت آوارِ سنگ و خاک از کوه به سمت شهر را تجربه کرده بود.
هیروشیما شهری است که در دلتای رود اُتا و بر ساحل دریا واقع شده و [بجز ضلع جنوبی] در سمت شمال، شرق و غرب شهر، کوه قرار دارد. در نیمه شب مورخ 20 آگوست2014، باران شدید ( 217 میلیمتر بارش در مدت 3 ساعت) باعث زمین لغزه در کوهِ ضلع شمال شهر (منطقه "آساکیتا") شد.

در اثرِ راه افتادن سونامیِ سنگ و خاک، هفتاد و چهار نفر در زیر آوارِ کوه کشته شدند. بازدید میدانی ما از خرابی ها و طرح بازسازی بود.

این یکی از مهمترین روزهای حضور در ژاپن بود چون که در سه اداره مختلف آب، شهرداری و فاضلاب شهری جلسات متعدد برگزار شد و فرصتی برای ارتباط مستقیم با بدنه مدیریت شهری بود. از کیفیت نقشه ها و دقت اطلاعات واقعاً متعجب شدم. نقشه های مستحدثات شهری، در نهایت دقت و کیفیت بود و مدیران هر اداره بیشتر شبیه ژنرال ارتشی بودند و نه مثل یک کارمند اداره .

هر سانتیمتر خاک شهر هیروشیما را مجموعه گران سنگی از نقشه های فنی پشتیبانی می کرد. مدارک فنی که بعد از زمین لغزه تهیه شده بود به ریزترین شکل ، "آسیب ها" به خطوط لوله آب، فاضلاب ، مخابرات، راه آهن و ... را نشان داده بود.

طرح بازسازی بر اساس این مستندسازی دقیق خسارات ، تهیه شده بود.

تقریباً بخش زیادی از جلسات به ورق زدن نقشه گذشت . تولید این میزان مدرک فنی بعد از یک سانحه (رانش زمین) جای تحسین داشت.

در مسیر یکی از جلسات از آقای تاکادا پرسیدم : این کیفیت نقشه ها و مدارک فنی برای هر کسی که مدتی در کار تولید نقشه حضور داشته ، باعث تعجب است. گفت می دانی دلیلش چیست؟ اول، وجود پیمانکاران و مشاوران خوبی که در تهیه این مدارک در خدمتِ کارفرما هستند. دوم اینکه، حقوق ماهیانه یک «مدیر» در اداره آب یا برق ، از حقوق یک استاد تمام (پروفسور) در دانشگاه کوبه بیشتر است. [حقوق اساتید در ژاپن جزو حقوق های بالا در دنیا محسوب می شود].

عصر روز دوم ، بعد از پایان جلسات، آقای تاکادا گفت که بیا به دیدن موزه صلح و محل انفجار بمب اتم برویم.
موزه ای عظیم که به شکلی هنرمندانه سابقه انفجار بمب اتم را مستند کرده است.
رفتیم و من که حیرت زده از دیده هایِ صبح و روزِ قبل بودم، در این موزه با هزاران سوال دیگر دست به گریبان شدم (و ماندم).
موزه ، روایتگرِ سوختنِ کاملِ یک شهر است. شهری که بود، نیست شد. و دوباره هست.
در تمام طول بازدید ، پیرمرد هیچ نگفت. در سکوت همراهی کرد. تنها در بیرون موزه ، زیر لب و آرام گفت: «فکر می کردن دیگه نمی تونیم بسازیمش. ولی دیدن چطوری ساختیمش».

این میزان عِرقِ به یک خاک را و این میزان اراده را ، به گمانم هنوز نمی توانم درک کنم.
ژاپن سرزمین پیچیدگی هاست.
https://telegram.me/solseghalam
جلسه در اداره آب هیروشیما - بررسی آسیب های وارد به خطوط لوله در اثر رانش زمین
جلسه در شهرداری هیروشیما -
بررسی طرح بازسازی منطقه آسیب دیده از رانش زمین
@solseghalam
روزنامه شرق امروز - یادداشت هایی برای سالگرد زلزله بم

یادداشت اینجانب تحت عنوان:

"چرا ساختمانهای ژاپنی هشت ریشتر مقاومت می کنند؟"

http://www.sharghdaily.ir/News/111109/احداث-تمدنی-استوار،-بر-بستری-لرزان
ارزیابی شتابزده
لاشۀ کارخانۀ فولادِ فُورد در میشیگان Ford Steel Factory in the Ford River Rouge Complex [*تصویر مربوطه، پایین متن⬇️👇] هیچ تضمینی برای قلّه نشینی نیست. عرصه صنعت، عرصه رقابت است و حساب و کتاب. اینکه کسی پیشکسوت بوده دلیل نمی شود که همچنان صدرنشین باقی بماند.…
🔷حال که صحبت از کارخانجات ماشین سازی "فورد" در میشیگان شد، خوب است که نگاهی کنیم به "موزۀ فورد". متن زیر درخصوص این موزه تنظیم شده.
Thinking about "details", but not being lost in details... the admirable capability in Henry Ford; Who could contribute in the industrial evolution (Not revolution!) in America. Henry Ford museum in Dearborn, demonstrates the history of Ford company.
🔷« موزه هِنری فورد »

در دیدار از قطعات آهن و فولاد و چرخ دنده و زنجیر در موزۀ هِنری فورد، بیشترین احساسی که به انسان دست می دهد حسّ تحسینِ قلبی و احترام به توانایی هایِ ذهنِ بشر است و قابلیت های حیرت آور بشری در اندیشیدن به «جزئیات» . خَلقِ اجزاء و خلاقیت در بهم دوختن این صدها و هزارها جزء در یک پیکرۀ واحد .

🔹حدود یکصد سال پیش، فورد تبلور و تجلّی خلاقیت بوده است و شگفتا از عمر انسان، که تاچه پایه می تواند پرمحصول باشد. دیدار از موزۀ هنری فورد دیدار از فشردۀ تاریخ صنعتِ معاصر است (mp3 تاریخ ! ). اینکه حدود صد سالِ پیش ساختن کالسکه و درشکه، مسئله اصلی بوده در بحث حمل و نقل آمریکا ولی به همت انسانی کارآفرین خطّ تولید خودرو براه می افتد. کارخانه ای که هنوز چرخهایش می چرخد.

در مجاورت مرکز تحقیقات فورد و در منطقه دیربورن (Dearborn) جایی که دفتر مرکزی و بخشی از کارخانجات فورد واقع شده، این موزه را [که جزو بزرگترین موزه های آمریکاست] احداث نموده اند. جایی که هنوز در بوی قطعاتِ پیچ و پرچ و مهره و تسمه و میل لنگ می توان مسیر حرکت بشر معاصر را به سمت صنعتی شدن دید. بشری که خلق و خلاقیت را از دیرگاهی پیشتر در تاریخ تجربه کرده بوده است. «به هم دوختن اجزاء متعدد» ی که لازمه حرکت خودرو است بخش اول این زیبایی معاصر است و بخش دوم نقش پررنگ افراد مبرّزی همچون فورد یا ماتسوشیتا در راه اندازی یک خط تولید صنعتی است. خط تولیدی که می تواند چنان سودآور باشد که فقط از گوشه اش، پیمانکاری همچون "برادران فیشر" در مدت چند سال به چنان ثروتی دست می یابند که "ساختمان فیشر" با معماری حیرت انگیزش [در شهر دیترویت] گوشه ای از ثروت این پیمانکارِ فورد محسوب می شده است. فورد می تواند خودرو هایی که در آن زمان به قیمت هزار دلار توسط رقبا به فروش می رسیده را با قیمت فروش سیصد دلار، تولید کند و همزمان دستمزد کارگران را هم قدری بیشتر از دیگر صنعتگران بپردازد.

🔷مسیر حرکت فورد از "تولید قطعات" خودرو تا رسیدن به "خط تولید ماشین" و سرانجام تولید هواپیما 🛫 برای پرواز از نیویورکِ شرق به کالیفرنیای غرب، مسیری شگفت بوده است . اینها همه را روحِ خلق و خلاقیت است که میتواند به سامان برساند . و گرنه می شد امروز از مجاورت خیابان وارِن عبور کرد و چندقدم آنسوتر کارخانه فورد ی در کار نباشد. کارخانه ای که به دوران رکود اقتصادی سال 2008 و به رغم ورشکستگی جنرال موتورز(جی.ام) در چند کیلومتر آن سو تر، همچنان سود دِه ماند. در حال قدم زدن در این موزه، انواع و اقسام ماشین هایی را می بینم که در سریال شهرزاد بزرگ آقا و قباد سوار می شوند و به یاد یادداشت های آل احمد راجع به "ماشین" می افتم و تلاش هایش در درک "تولیدِ ماشین" و تصور می کنم که در زمان کودکی پدربزرگم ، ما چقدر "ماشین" را می فهمیدیم ؟ به چه کار مشغول بودیم ؟ درکِ ما از جزئیات چگونه بوده ؟ چه ساز و کاری باید در میان قومی ، قبیله ای برقرار باشد تا بجای منازعه با هم ، به کارِ خلق و تولید مشغول شوند ؟ چرا از آب و خاکی محصول و تولید برمی خیزد و از آب و خاکی خیر؟ چه سری است؟ چه اسراری است؟
جواب بی گمان تک کلمه ای نیست ، ساده نیست.

* * * *
📍پی نوشت: این موزه کوشیده تا تصویری ارایه دهد که چگونه آمریکا از سرزمینی که محل حضور مهاجران بوده تبدیل می شود به "کشور"ی که می تواند مایحتاج صنعتیِ خودش را ، خودش تولید کند. اگر بپذیریم که در هر بازدید [یا سفر] ی می تواند یک کشف رخ دهد، لحظه ی کشف در این موزه شاید لحظه ی دیدن نیروگاه ادیسون باشد. در از نزدیک دیدنِ این ژنراتور انگار که لحظه ای یکهّ می خوری. از دوران کودکی شنیده ایم که ادیسون مخترع لامپ بود و...ولی در دیدن چهره ی ماشینِ عظیمی که پیچیده شده در کلافی از انبوه سیم و سیلندر و کلید و... یکباره می بینی داستان، فقط داستانِ روشن شدنِ یک لامپ نبوده و آن ذهن تا به کجاها جلو رفته بوده؟ طرف چقدر "کار" کرده بوده و چقدر کار کشیده از ذهنش. از روشن کردنِ یک چراغ ساده تا ساختن این هیولای سیم و چرخ دنده جلو رفته بوده...
قدرتِ جلو رفتن را انگار می بینی. بعد از روشن شدن چراغ.

برخی از تصاویر موزه در ذیل.
https://telegram.me/solseghalam
ارزیابی شتابزده
🔷حال که صحبت از کارخانجات ماشین سازی "فورد" در میشیگان شد، خوب است که نگاهی کنیم به "موزۀ فورد". متن زیر درخصوص این موزه تنظیم شده. …
نمونه یکی از محصولات تولید 1923 (نود و چهار سال پیش) - تصویرِ قطعات و اجزاء لازم برای ساخت این ماشین در پائین👇👇
@solseghalam
ارزیابی شتابزده
🔷حال که صحبت از کارخانجات ماشین سازی "فورد" در میشیگان شد، خوب است که نگاهی کنیم به "موزۀ فورد". متن زیر درخصوص این موزه تنظیم شده. …
نمونه ماشین تصویر قبل، به صورت قطعه به قطعه. فورد برای خط تولید برنامه ریزی می کرده است. 7882 فرایند برای تولید این ماشین باید در کارخانه صورت می گرفته.
@solseghalam
نمونه یکی از شش ژنراتوری که توسط توماس ادیسون در نیروگاه تولید برق اش مورد استفاده قرار گرفته است. از 1912 تا 1930 این دستگاه مورد استفاده بوده .
@solseghalam
چه چیز سال 2016 دیدنی بود؟

امروز یک ژانویه 2017 هست و در این فرصت تعطیلی نشسته ام به مرور اینکه در 2016 چه ها کردم و اینکه در 2016 چه چیزش دیدنی بود؟
برگزیدن از میانِ بسیاری دیدنی ها و گفتنی ها و رفتن ها و آشنایی هایِ یک سال سخت است. مرور بر همۀ رویدادها و آشنایی های یکسال گاهی دشوار است.
ولی گاه آنچه که در کنفرانس ها یا آشنایی های علمی یا برخی سفرها و...حاصل می آید چنان است که از همه رویدادها مُبرز تر و ممتاز تر می شود.

🔷به گمانم دیدنی ترین «آن»(یا به تعبیر حافظ آنات) یا "لحظه ها" در 2016 دیدار با دکتر ریاد و خانواده ارجمندش بود. در یکی از مهمانی های دانشگاه میشیگان استیت با ریاد و همسرش، کیمینه مایوزومی آشنا شدیم. یک سالی بود که از ژاپن به آمریکا هجرت کرده بودیم و به دنبال آشنایی با خانواده ای ژاپنی بودیم تا مجالی برای کودک فراهم شود که بتواند با کودکان هم سال، ژاپنی صحبت کند و این زبان از خاطرش نرود. دکتر ریاد از اساتید جوان دانشگاه میشیگان استیت است و اصالتاً اهل بنگلادش است (از مسلمانان بنگلادش). متولد لندن است (زمانی که پدرش برای تحصیل در انگلستان بوده) و بزرگ شدۀ دوبی (زمانی که پدر برای کار و استادی دانشگاه در دبی بوده). وقتی متوجه شدیم که همسرش کیمینه، ژاپنی است بسیار خوشحال شدیم. کیمینه سان هم از اینکه دید ایرانی در آمریکا به زبان ژاپنی حرف می زند خوشحال شد. این شروع آشنایی بود در اواخر 2015 و قرار شد که همدیگر را در 2016 بیشتر ببینیم.

2016 مجالی بود برای آشنایی بیشتر ما و دیدن خانواده ای که ترکیبی بود از فرهنگ های مختلف. دیدنِ کنار هم نشستن خُلقیاتی متفاوت. وقتی که جویا شدیم که این دو چطور با همدیگر آشنا شده اند متوجه شدیم که ریاد از دوبی و کیمینه از ژاپن برای تحصیل به تورنتو کانادا رفته بودند و آنجا با هم آشنا شده و ازدواج کرده اند. بعد از فارغ التحصیلی برای جاهای مختلف اقدام (اپلای) کرده بودند و نهایتا ریاد در میشیگان مشغول به کار می شود.

محصول زندگی و عشق ریاد و کیمینه دو کودک است به نام های "عماد" و "ایلیا". عماد در کلاس چهارم ابتدایی است و ایلیا کلاس اول ابتدایی. اینها نام هایی است که پدر کودکان را صدا می کند. هر دو کودک اسم ژاپنی هم دارند و مادر آنها را "فوجیرو" و "هیناکو چان" صدا می زند. هفته های اول که به منزلشان می رفتیم تعجب زده بودیم که بچه ها با پدر به زبان بنگلادشی و با مادر به زبان ژاپنی صحبت می کردند. و با ما به زبان انگلیسی.

اما پس از چند هفته، این حضورِ سه زبان در یک خانه برایمان عادی شد. فهمیدیم که می خواهند حتما سه فرهنگ، در خانه حضور داشته باشد. باز اوایل که برای شام گرد هم بودیم دیدن اینکه بر سر یک سفره هم غذای پر فلفل بنگلادشی و هندی هست و هم غذایِ بی ادویه و کم طعم ژاپنی، تعجب می کردیم. اما بعد تر فهمیدیم که "غذا" در نگاه اینها نمادی از فرهنگ یک سرزمین است و اینها خوشحالند از بودن طعم های مختلف بر سرِ یک سفره. ریاد به رسم بنگلادشی گاه با دست غذا می خورد و کیمینه هم با چوب های ژاپنی (هاشی)!

مدتی است که از میشیگان به کارولینا هجرت کرده ایم و حسرت دیدارها با دکتر ریاد و کیمینه سان با ما همراه است. از اولین دیدار تا روز خداحافظی، هر بار که این خانواده چهار نفره را دیدیم از ایشان آموختیم. تلاش پدر و مادر برای تعاملِ با جامعه آمریکایی ، بدون حل شدن در فرهنگ آمریکایی ؛ و تلاششان برای تربیت بچه ها در محیطی آرام و توأم با امتزاج فرهنگی، همه تحسین آمیز بود.

روح آدمی ست. تا هر قدر که بخواهد بزرگ می شود و تا هر میزان که بخواهد افق های بیشتری را می بیند. آنگاه که تصمیم می گیرد که اهل مدارا شود و مهر.

🔷در این دنیایی که بخشی از مردمانش به سمت کم حوصلگی، نفرت، تکفیر و...حرکت کرده اند و جنگ های دینی و نفرت پراکنی های نژادی و...گسترش یافته، ریاد و کیمینه برای ما سمبل رواداری و تحمل و صبر و مهربانی شدند. اینکه یک ژاپنی، با آنهمه وسواس ها و دقت ها و حساسیت ها، می تواند با ریشه های بنگلادشی با آنهمه تفاوت های نژادی و فرهنگی، پیوندی مشترک و زیبا بنا کند.
سال 2016 انبوهی از اخبار انفجارها و جنگ های قومی و مذهبی و...را شنیدیم. اما جنس مهربانی و رواداری چنان است که انسان اگر بخواهد می تواند خانه ای از عشق بنا کند در همین خاک. بهترینِ 2016 دیدارهای هفتگی با این زوج بود. دیدار این زوج مهربان یادآور کلام مولانای عزیز بود:
در این خاک در این خاک در این مزرعۀ پاک/
بجز مهر به جز عشق، دگر بذر نکاریم

* * * * *
📍پی نوشت: در زبان ژاپنی فوجیرو نام پسر و هیناکو، نام دختر است.
📍📍پی نوشت2: برای نوشتن این متن و معرفی این زندگی زیبای توأم با رواداری از دکتر ریاد اجازه گرفته ام.

https://telegram.me/solseghalam
👍2