رفته بودم ماشین بخرم
چند ماهی بود وارد این کشور شده بودم و از همان ابتدای کار مشخص بود که سیستم حمل و نقل بر این مبنا بنا نهاده شده که افراد خودروی شخصی باید داشته باشند. سیستم حمل و نقل عمومی محدود و غیر راحت است. چند بار سر زدن به نمایشگاهها هم نشان داد وضعیت دلال ها بدتر از ایران است. روی یک ماشین می خواهند هزار و پانصد یا حداقل هزار دلاری سود کنند. با کمک دوستی پرمهر، وب سایت ها را زیر رو کردیم و از وب سایت کِرگلیست، چند قراری با چند نفری از فروشنده ها[ی غیر دلال] گذاشتم. یکی از ماشین ها، "آزِرا"ی تمیزی می زد که برای دیدنش به خیابان اُکموس رفتیم.
پس از رسیدن به محلِ قرار
چهره مرد فروشنده آشنا می زد.
نامش را پرسیدم، گفت حسین.
اهل کجایی؟ گفت عراق.
گفتم حسین، پس از شیعیانِ عراق هستی. گفت بله.
-کدام شهر؟
-بصره
-پس به ما نزدیک هستی.
پرسیدم اینجا چه میکنی؟ گفت دانشجوی دپارتمان عمران دانشگاه میشیگان. گفتم چه جالب من هم همان جا هستم. راستی! دوست دیگری هم داریم در همین عمران که اهل عراق است به نام عزیز. می شناسی اش؟ گفت چه عجیب دانشجوی عراقی دیگری در عمران و من نشناسم؟ گفتم معروف هست و در آر.ای سازه فولادی گاهی بجای استاد درس میدهد. گفت اهل کجاست. گفتم اربیل. تا گفتم اربیل چهره اش به هم رفت و اَخمی کرد و گفت: نه اینها آدمهای خوبی نیستن. این کردها خوب نیستن.
جا خوردم. چطور با طرفِ آمریکایی زندگی می کنید و کار می کنید ولی همدیگر را ندیده "آدم بد" قضاوت می کنید. گفتم ولی عزیز برایِ من دوست خوبی بوده . گفت اینها می خوان از ما جدا بشن. گفتم خب آزرا رو چند می دی؟
- - - - - - - -
عملیات آزاد سازیِ موصل شروع شده ولی "موصلِ نقشه ای" هم که آزاد بشود امّا موصلِ در ذهن ها مگر آزاد شدنی است؟ وقتی پیش قضاوت ها در منطقه ای چنین است و مردمِ پیرامونِ هم ، یکدیگر را خوب یا بد می انگارند ، گرفتنِ "زمین" چه مشکلی را حل می کند؟ موصل، آزاد هم که بشود ولی عراق در ذهن ها از هم گسسته است. ذهن ها باهم زندگی و با هم کارکردن را اگر نپذیرند امروز موصل آزاد می شود و فردا اربیل دعوا شروع می شود. پس فردا فلوجه یا بصره. چگونه است که در خاورمیانه و در آن خاک عجیب، مردمان باهم زندگی کردن نمی توانند ولی می آیند آمریکا و با این انبوهِ تفاوت های فرهنگی، تحمل پذیر و با رواداری و با آرامش سر به کار می دهند.
چه حکایتی است که دو شهرند از دو شهر به فاصله چندصدکیلومتر می گویند ما با هم اختلافِ فرهنگی[مذهبی] داریم ولی همین دو می آیند و در قاره ای دیگر ، در یک شرکت آمریکایی در دوطبقه ی مجاور کار می کنند؟ بی صدا.
چقدر زیبا سروده این شعر را :
خاورمیانه را آفرید
از رویِ چشم هایِ شرقی ات
پر آشوب ، رنجور ، خسته ، زیبا...
(*شعر: عباس حسین نژاد)
#موصل #عراق #زمین #ذهن
https://telegram.me/solseghalam
چند ماهی بود وارد این کشور شده بودم و از همان ابتدای کار مشخص بود که سیستم حمل و نقل بر این مبنا بنا نهاده شده که افراد خودروی شخصی باید داشته باشند. سیستم حمل و نقل عمومی محدود و غیر راحت است. چند بار سر زدن به نمایشگاهها هم نشان داد وضعیت دلال ها بدتر از ایران است. روی یک ماشین می خواهند هزار و پانصد یا حداقل هزار دلاری سود کنند. با کمک دوستی پرمهر، وب سایت ها را زیر رو کردیم و از وب سایت کِرگلیست، چند قراری با چند نفری از فروشنده ها[ی غیر دلال] گذاشتم. یکی از ماشین ها، "آزِرا"ی تمیزی می زد که برای دیدنش به خیابان اُکموس رفتیم.
پس از رسیدن به محلِ قرار
چهره مرد فروشنده آشنا می زد.
نامش را پرسیدم، گفت حسین.
اهل کجایی؟ گفت عراق.
گفتم حسین، پس از شیعیانِ عراق هستی. گفت بله.
-کدام شهر؟
-بصره
-پس به ما نزدیک هستی.
پرسیدم اینجا چه میکنی؟ گفت دانشجوی دپارتمان عمران دانشگاه میشیگان. گفتم چه جالب من هم همان جا هستم. راستی! دوست دیگری هم داریم در همین عمران که اهل عراق است به نام عزیز. می شناسی اش؟ گفت چه عجیب دانشجوی عراقی دیگری در عمران و من نشناسم؟ گفتم معروف هست و در آر.ای سازه فولادی گاهی بجای استاد درس میدهد. گفت اهل کجاست. گفتم اربیل. تا گفتم اربیل چهره اش به هم رفت و اَخمی کرد و گفت: نه اینها آدمهای خوبی نیستن. این کردها خوب نیستن.
جا خوردم. چطور با طرفِ آمریکایی زندگی می کنید و کار می کنید ولی همدیگر را ندیده "آدم بد" قضاوت می کنید. گفتم ولی عزیز برایِ من دوست خوبی بوده . گفت اینها می خوان از ما جدا بشن. گفتم خب آزرا رو چند می دی؟
- - - - - - - -
عملیات آزاد سازیِ موصل شروع شده ولی "موصلِ نقشه ای" هم که آزاد بشود امّا موصلِ در ذهن ها مگر آزاد شدنی است؟ وقتی پیش قضاوت ها در منطقه ای چنین است و مردمِ پیرامونِ هم ، یکدیگر را خوب یا بد می انگارند ، گرفتنِ "زمین" چه مشکلی را حل می کند؟ موصل، آزاد هم که بشود ولی عراق در ذهن ها از هم گسسته است. ذهن ها باهم زندگی و با هم کارکردن را اگر نپذیرند امروز موصل آزاد می شود و فردا اربیل دعوا شروع می شود. پس فردا فلوجه یا بصره. چگونه است که در خاورمیانه و در آن خاک عجیب، مردمان باهم زندگی کردن نمی توانند ولی می آیند آمریکا و با این انبوهِ تفاوت های فرهنگی، تحمل پذیر و با رواداری و با آرامش سر به کار می دهند.
چه حکایتی است که دو شهرند از دو شهر به فاصله چندصدکیلومتر می گویند ما با هم اختلافِ فرهنگی[مذهبی] داریم ولی همین دو می آیند و در قاره ای دیگر ، در یک شرکت آمریکایی در دوطبقه ی مجاور کار می کنند؟ بی صدا.
چقدر زیبا سروده این شعر را :
خاورمیانه را آفرید
از رویِ چشم هایِ شرقی ات
پر آشوب ، رنجور ، خسته ، زیبا...
(*شعر: عباس حسین نژاد)
#موصل #عراق #زمین #ذهن
https://telegram.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
👍1
شروع مناظره [این پست آپدیت می شود]
سوال اول- چرا محل مناظره نهایی در لاس وگاس؟
چرا دانشگاه؟
چرا دانشگاه نوادا؟
سوال دوم- سخنرانی رئیس دانشگاه قبل از همچین رویداد مهمی تبلیغات برای دانشگاه نیست؟ تبلیغات در همچین وقتی؟!
#مناظره #راند_آخر #چیزی_تغییر_خواهد_کرد؟
#debate
سوال اول- چرا محل مناظره نهایی در لاس وگاس؟
چرا دانشگاه؟
چرا دانشگاه نوادا؟
سوال دوم- سخنرانی رئیس دانشگاه قبل از همچین رویداد مهمی تبلیغات برای دانشگاه نیست؟ تبلیغات در همچین وقتی؟!
#مناظره #راند_آخر #چیزی_تغییر_خواهد_کرد؟
#debate
#مناظره_سوم
چندان صحبت زیادی برای نوشتن نمانده. به شکل محسوسی ترامپ از #مناظره دوم هم قوی تر بود. نقطه ضعف های متعدد [کارنامه طولانی] هیلاری یکی از دلایل حمله های متعدد ترامپ است. باید روند اتفاقات این چند روز آتی را ببینیم. با وجود جلو بودنِ فعلی هیلاری ، ولی همچنان بعید نیست که حریف بتواند برنده ی ماجرا باشد.
روزهای حساس در پیش است.
#debate
چندان صحبت زیادی برای نوشتن نمانده. به شکل محسوسی ترامپ از #مناظره دوم هم قوی تر بود. نقطه ضعف های متعدد [کارنامه طولانی] هیلاری یکی از دلایل حمله های متعدد ترامپ است. باید روند اتفاقات این چند روز آتی را ببینیم. با وجود جلو بودنِ فعلی هیلاری ، ولی همچنان بعید نیست که حریف بتواند برنده ی ماجرا باشد.
روزهای حساس در پیش است.
#debate
شکسته نویسی
در یکی از گروههای تلگرامی دوستی عزیز تصویر چند نمونه اثر خوشنویسی از جمله این تصویر بالا را به اشتراک گذاشته بودند.
نوشتم که "به شکلِ محسوسی کیفیتِ انحنا ها متفاوت هست. تا امروز هیچ دستی قدرت ایجاد چنین خم و پیچش هایی را نداشته که یداله کابلی خوانساری می تواند". یکی از دوستان جویا شده بودند دلیل "ویژه " بودن آثار شکسته نویسی استاد کابلی را؟ در توضیح، این چند کلام به عرض رسید:
" در پاسخ به این سوال شما خوبه نگاهی به سابقه ی موضوع داشته باشیم که در تاریخ کهن، ایرانیان بنا به طبع هنرپسندی و هنردوستی شان، خطوطِ مختلفی رو ابداع کردن برای منظور های خاص.
مثلا خط ثُلث برای کتیبه های مساجد. نشانه ای از استحکام و استقرار. خط نستعلیق [در اوج زیبایی و کمال] جهت نگارشِ متون و دیوان ها. اما خط شکسته نستعلیق خط عشاق هست.
خطی با پیچش ها و رهایی ای که برای تحریر اشعار و عاشقانه ها ابداع شد و سید گلستانه در کمال آن نقش داشت. اما در زمانه ی ما یداله کابلی خوانساری شکسته را به اوج رساند.
در این خط، کیفیتِ "تحریر منحنی های رها" بسیار مهم است اما علاوه بر آن، خطاط باید هارمونیِ بین منحنی ها و قوس های رها در صفحه ی کاغذ را هم مدّ نظر داشته باشه. به نحوی که این رهایی و آزادیِ حروف، اسباب گستگی بصریِ کار نشه. وقتی که نگاه میکنیم باید هم زیباییِ انحنا ها رو به صورت مفرد ببینیم و همزمان، هم آواییِ جمع منحنی ها رو در ترکیب با هم ببینیم. أمری که در تحریر این قطعه ی عاشقانه ی مولوی در اوج خودش اتفاق افتاده. انگار سماع کلام مولانا رو میشه با چشم دید. "من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو/ پیشِ من جز سخنِ شهد و شکر هیچ مگو"... گفته میشه برخی از منحنی ها و پیچش هایی که دستِ ایشان تحریر می کنه شاید تا دویست سال آینده کسی نتواند تحریر کند به لحاظ ظرافت کار. در این کار شاهدیم که انگار پیچش هایی در اوج ظرافت با کامپیوتر کنار هم چیده شده اند از بس که "چیدمان و ترکیب" اثر زیباست.
کارگاه آب و خاک ایران، هنوز این دست مفاخر را پروراندن می تواند. خدایش عمر دهاد و قوت دست.
- - - -
پ.ن. از اتفاقات خوب در مورد هنر شکسته ی معاصر اینکه این قریحه ی جوشان[برخلاف بسیاری اساتید] در امرِ تربیت شاگرد کوتاهی ننموده و سخاوتمندانه به کارِ تربیت طیفی از جوانان خوش قریحه اهتمام نمود که ثمره و میوه ی کارهای این عزیزان را امروز شاهدیم.
تا باد چنین بادا ! پ.ن.2 در این گالری نمونه ای از برخی آثار را ببینیم:
http://www.yadollahkaboli.com/Farsiartwork.html
در یکی از گروههای تلگرامی دوستی عزیز تصویر چند نمونه اثر خوشنویسی از جمله این تصویر بالا را به اشتراک گذاشته بودند.
نوشتم که "به شکلِ محسوسی کیفیتِ انحنا ها متفاوت هست. تا امروز هیچ دستی قدرت ایجاد چنین خم و پیچش هایی را نداشته که یداله کابلی خوانساری می تواند". یکی از دوستان جویا شده بودند دلیل "ویژه " بودن آثار شکسته نویسی استاد کابلی را؟ در توضیح، این چند کلام به عرض رسید:
" در پاسخ به این سوال شما خوبه نگاهی به سابقه ی موضوع داشته باشیم که در تاریخ کهن، ایرانیان بنا به طبع هنرپسندی و هنردوستی شان، خطوطِ مختلفی رو ابداع کردن برای منظور های خاص.
مثلا خط ثُلث برای کتیبه های مساجد. نشانه ای از استحکام و استقرار. خط نستعلیق [در اوج زیبایی و کمال] جهت نگارشِ متون و دیوان ها. اما خط شکسته نستعلیق خط عشاق هست.
خطی با پیچش ها و رهایی ای که برای تحریر اشعار و عاشقانه ها ابداع شد و سید گلستانه در کمال آن نقش داشت. اما در زمانه ی ما یداله کابلی خوانساری شکسته را به اوج رساند.
در این خط، کیفیتِ "تحریر منحنی های رها" بسیار مهم است اما علاوه بر آن، خطاط باید هارمونیِ بین منحنی ها و قوس های رها در صفحه ی کاغذ را هم مدّ نظر داشته باشه. به نحوی که این رهایی و آزادیِ حروف، اسباب گستگی بصریِ کار نشه. وقتی که نگاه میکنیم باید هم زیباییِ انحنا ها رو به صورت مفرد ببینیم و همزمان، هم آواییِ جمع منحنی ها رو در ترکیب با هم ببینیم. أمری که در تحریر این قطعه ی عاشقانه ی مولوی در اوج خودش اتفاق افتاده. انگار سماع کلام مولانا رو میشه با چشم دید. "من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو/ پیشِ من جز سخنِ شهد و شکر هیچ مگو"... گفته میشه برخی از منحنی ها و پیچش هایی که دستِ ایشان تحریر می کنه شاید تا دویست سال آینده کسی نتواند تحریر کند به لحاظ ظرافت کار. در این کار شاهدیم که انگار پیچش هایی در اوج ظرافت با کامپیوتر کنار هم چیده شده اند از بس که "چیدمان و ترکیب" اثر زیباست.
کارگاه آب و خاک ایران، هنوز این دست مفاخر را پروراندن می تواند. خدایش عمر دهاد و قوت دست.
- - - -
پ.ن. از اتفاقات خوب در مورد هنر شکسته ی معاصر اینکه این قریحه ی جوشان[برخلاف بسیاری اساتید] در امرِ تربیت شاگرد کوتاهی ننموده و سخاوتمندانه به کارِ تربیت طیفی از جوانان خوش قریحه اهتمام نمود که ثمره و میوه ی کارهای این عزیزان را امروز شاهدیم.
تا باد چنین بادا ! پ.ن.2 در این گالری نمونه ای از برخی آثار را ببینیم:
http://www.yadollahkaboli.com/Farsiartwork.html
ارزیابی شتابزده
رفته بودم ماشین بخرم چند ماهی بود وارد این کشور شده بودم و از همان ابتدای کار مشخص بود که سیستم حمل و نقل بر این مبنا بنا نهاده شده که افراد خودروی شخصی باید داشته باشند. سیستم حمل و نقل عمومی محدود و غیر راحت است. چند بار سر زدن به نمایشگاهها هم نشان داد…
موصل موصل پریشب که راجع به موصل می نوشتم و دوستان عراقی که این مدت در آمریکا دیده ام نمی دانستم که دیشب در مناظره هیلاری-ترامپ اینقدر "موصل موصل" خواهند کرد. کاری به مضمونِ صحبت هایی که ترامپ در رابطه با موصل کرد ندارم . همین طور وارد ارزیابی جزئیاتِ بحث هیلاری هم نمی شوم. چیزی که از هر دوی اینها برایم جالب و حیرت آور بود اینکه چطور راحت ، راجع به "تصرف" موصل حرف می زنند. این یکی با آن یکی مخالف است راجع به استراتژی "تصرف" موصل. اینکه تاخیر کردی یا نکردی. اینکه تصرفش به سود توست یا به سود دیگری... داستان اما داستان یک چیز است: گرفتن. انگار عقلِ آمریکایی بعد از اینهمه تجربه ی این شانزده سال هنوز اینقدر بالغ نشده که بفهمد بابا "تصرف زمین" آخرِ ماجرا نیست. تازه اول ماجراست. شما شانزده سال پیش "زمینِ افغانستان" را گرفتید که طالبانش پاک شود، شُد؟ به پاکستان رفتید که پاکش کنید ولی پاک شد؟ طالبان یک تفکر است در آن سرزمین، یک جورِ نگاهِ به هستی است مگر با گرفتنِ زمین ، پاک می شود. توی ذهن هاست. شما پانزده سالِ پیش همین عراق را که موصل یکی از شهرهایش هست را "سه ماهه" گرفتید. همه ی زمین اش شد مالِ شما. حالا می گویید چرا شده مال یکی دیگر؟ هنوز نفهمیده بابای آمریکایی که با گرفتن زمینی ، آن زمین «مالِ تو» نمی شود. البته در این داستان، مشکل از کم هوشی آمریکایی نیست که در سرزمین آمریکا ، هوشمندان کم نیست. شاید مشکل، سابقۀ تاریخی ماجراست . آمریکا بر مبنایِ مهاجرت بنا نهاده شد و «اجدادِ آمریکایی» یک بار ، زمینی را گرفتند و شد مالِ آنها. آمریکاییان مثل انگلیسی ها [یا فرانسوی ها و ...] سابقه تاریخی انواع و اقسامِ "تصرف" را ندارند. یک بار وارد زمین شدی و آنجا شد مال تو. فرق دارد با آن سابقه ذهنی انگلستان که سالها در هند بود و آفریقا و ... و فهمید که روحِ هند، انگلیسی نمی شود حتی اگر چندصدسال آنجا بمانی. حتی اگر مهاتما گاندی اش فارغ التحصیل از کالجِ دانشگاهی لندن باشد. اما اینجا هنوز که هنوز است تو یِ مهاجر، اگر فرزندت در آمریکا متولد شود ، آمریکایی می شود. پاسپورت آمریکایی می گیرد. پای ات رسیده به این خاک کافی است : فرزندت آمریکایی محسوب خواهد شد. خب چنین تفکری باید هم هنوز به فتحِ موصل فکر کند. نه فتحِ قلوب . نه فتح ذهن ها . نه . تصرفِ خاک . اینجاست که می بینی دعوای هیلاری و ترامپ جنس اش از جنس تجربه ی این شانزده سال گذشته نیست. هنوز در سودای «بیرون کردن داعش از خاک است». اما داعش یک تفکر است یک جهان بینی. امروز موصل نبود و راه «رقّه» را هم برایش بستی ، سر از روزن برآرد. تابِ مستوری ندارد. این را فهمیدنش شاید ذهنِ انگلیسی می خواهد نه آمریکایی!
عجب دعوایی کردند بر سر موصل ترامپ و هیلاری .
https://telegram.me/solseghalam
عجب دعوایی کردند بر سر موصل ترامپ و هیلاری .
https://telegram.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
👍1
مست شوند چشمها از سکراتِ چشمِ او/
رقص کنان درختها پیشِ لطافتِ صبا
بلبل، با درختِ گل، گوید چیست در دلت؟/
این دم، در میان بِنِه، نیست کسی تویی و ما
گوید تا "تو" با "تو"یی هیچ مدار این طمع/
جهد نمای تا بری رختِ "تو"ی از این سرا
[مولوی-غزل45]
تصویر؛ صبح شنبه 22 اکتبر
رقص کنان درختها پیشِ لطافتِ صبا
بلبل، با درختِ گل، گوید چیست در دلت؟/
این دم، در میان بِنِه، نیست کسی تویی و ما
گوید تا "تو" با "تو"یی هیچ مدار این طمع/
جهد نمای تا بری رختِ "تو"ی از این سرا
[مولوی-غزل45]
تصویر؛ صبح شنبه 22 اکتبر
مجلسی پر از طنز و زخم زبان
پریشب و در هفتادویکمین مراسم شام بنیاد آلفرد اسمیت، که هدفش جمع آوری اعانه برای کودکان نیازمند است، کلینتون و ترامپ هردو حاضر شده و متن "طنز مانند" خودرا قرائت کردند. آنها در این متن با شوخی و زخم زبان به یکدیگر کنایه های متعدد زدند که با خنده های پی در پی حضار همراه شد. این مراسم سنتی است که اﺯ ﺳﺎﻝ 1945 ﺩﺭ ﺳﻮﻣﻴﻦ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻣﺎﻩ اﻛﺘﺒﺮ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ برگزار می شود و ﺑﻨﻴﺎﺩ اﺳﻤﻴﺖ Alfred Smith Foundation ﺷﺎﻣﻲ را ﺑﺎ ﺷﺮﻛﺖ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪاﻥ برای ﻓﺎﻧﺪﺭﻳﺰﻳﻨﮓ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪ نیویورک ﺑﺮﮔﺬاﺭ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻣﻌﻤﻮﻻ ﭼﻨﺪ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺩﻻﺭ ﺟﻤﻊ آوری ﻣﻴﺸﻮﺩ. در ایام انتخابات، این مراسم وسیله ای برای کنار هم جمع شدن دموکرات ها و جمهوری خواه ها محسوب می شود. امسال این برنامه به فاصله یک شب بعد از سومین و آخرین مناظره آتشین بین دو کاندیدا برگزار شد و فضای پر از خنده ی آن - به رغم کنایه های متعدد دو کاندیدا به هم- حائز اهمیت و جالب توجه بود. در دیدن این مراسم گاه فکر می کردم که چقدر نمی فهممشان. برنامه بسیار دیدنی بود و همراه با علامت سوالهای بسیار که به ذهن می آورد. انگار که این ضیافت شام خیریه را درک کردن باید رفت و دوباره فیلم پدرخوانده را دید!! یا خضر فرخ پی باید بیاید و دستگیر شود در این ظلمات... واقعا نمی دانم این فضا و متن طنازانه و گزنده ای که هر یک خواندند را باید نمادی از «ظرفیت» و رفتار civil انگاشت در بین دو نفر [یا دو تفکر] ، که تا شبِ قبلش آنگونه به هم تاخته اند؟ یا آنکه باید متاسف بود برای مردمی که فکر می کنند دعوا بینِ این سران جدی است ولی واقعیت این است که می نشینند و با هم فالوده می خورند؟ [البته نه فالوده شیرازی - که فالوده ای که آنجور چهره همه شان رو سرخ و گلگلون کرده بود!] علی ایحال، نکاتی که به ذهن می رسد در دیدن این مجلس بذله گویی و دیدار میلیاردرهای نیویورکی :
یک - متن ترامپ عالی بود و اجرایش عالی تر. واقعا این پیرمرد سرشار از استعدادهای مختلف است! وقف هایی که روی کلمات می کرد و نگاههایی که به اطراف و هیلاری می کرد. انصافا بعد مدتها خندیدم.
دو- کاملا محسوس است که این جماعت "هم را" می شناسند . و با هم بوده اند . در بین مردم اینجا بارها می شنویم که ترامپ game changer است. یا He is the change agent. یا The person who shakes the Washington. ولی آیا چنین است؟ ترامپ از بیرونِ بازی، وارد شده؟ ترامپ هم در این بازی بوده. بچه محل هم بوده. بار اولش نیست که در این مجلس اِلیت نیویورک می آید. اول متنش گفت از جوانی بابا جانش او را با خودش به همراه می آورده اینجا. اما چیزی که هست "ترامپ مانندها" همیشه جایگاهشان در قد و قامتِ یک کازینو دارِ ثروتمند بوده در این مجلس ؛ و نه الیت واقعیِ فارغ التحصیلِ پرینستون و هاروارد . اما دیشب در قالب کاندیدای ریپابلیکن ها.
سه- نهایتا حدود شش میلیون دلار جمع آوری شد.
آخر- نظرسنجی ها همچنان می گویند هیلاری جلو تر است ولی واقعا هنوز مستبعد نیست برنده شدن این پیرمرد.
هفده روز بیشتر نمانده تا مشخص شدن نتیجه.
پریشب و در هفتادویکمین مراسم شام بنیاد آلفرد اسمیت، که هدفش جمع آوری اعانه برای کودکان نیازمند است، کلینتون و ترامپ هردو حاضر شده و متن "طنز مانند" خودرا قرائت کردند. آنها در این متن با شوخی و زخم زبان به یکدیگر کنایه های متعدد زدند که با خنده های پی در پی حضار همراه شد. این مراسم سنتی است که اﺯ ﺳﺎﻝ 1945 ﺩﺭ ﺳﻮﻣﻴﻦ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻣﺎﻩ اﻛﺘﺒﺮ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ برگزار می شود و ﺑﻨﻴﺎﺩ اﺳﻤﻴﺖ Alfred Smith Foundation ﺷﺎﻣﻲ را ﺑﺎ ﺷﺮﻛﺖ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪاﻥ برای ﻓﺎﻧﺪﺭﻳﺰﻳﻨﮓ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪ نیویورک ﺑﺮﮔﺬاﺭ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻣﻌﻤﻮﻻ ﭼﻨﺪ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺩﻻﺭ ﺟﻤﻊ آوری ﻣﻴﺸﻮﺩ. در ایام انتخابات، این مراسم وسیله ای برای کنار هم جمع شدن دموکرات ها و جمهوری خواه ها محسوب می شود. امسال این برنامه به فاصله یک شب بعد از سومین و آخرین مناظره آتشین بین دو کاندیدا برگزار شد و فضای پر از خنده ی آن - به رغم کنایه های متعدد دو کاندیدا به هم- حائز اهمیت و جالب توجه بود. در دیدن این مراسم گاه فکر می کردم که چقدر نمی فهممشان. برنامه بسیار دیدنی بود و همراه با علامت سوالهای بسیار که به ذهن می آورد. انگار که این ضیافت شام خیریه را درک کردن باید رفت و دوباره فیلم پدرخوانده را دید!! یا خضر فرخ پی باید بیاید و دستگیر شود در این ظلمات... واقعا نمی دانم این فضا و متن طنازانه و گزنده ای که هر یک خواندند را باید نمادی از «ظرفیت» و رفتار civil انگاشت در بین دو نفر [یا دو تفکر] ، که تا شبِ قبلش آنگونه به هم تاخته اند؟ یا آنکه باید متاسف بود برای مردمی که فکر می کنند دعوا بینِ این سران جدی است ولی واقعیت این است که می نشینند و با هم فالوده می خورند؟ [البته نه فالوده شیرازی - که فالوده ای که آنجور چهره همه شان رو سرخ و گلگلون کرده بود!] علی ایحال، نکاتی که به ذهن می رسد در دیدن این مجلس بذله گویی و دیدار میلیاردرهای نیویورکی :
یک - متن ترامپ عالی بود و اجرایش عالی تر. واقعا این پیرمرد سرشار از استعدادهای مختلف است! وقف هایی که روی کلمات می کرد و نگاههایی که به اطراف و هیلاری می کرد. انصافا بعد مدتها خندیدم.
دو- کاملا محسوس است که این جماعت "هم را" می شناسند . و با هم بوده اند . در بین مردم اینجا بارها می شنویم که ترامپ game changer است. یا He is the change agent. یا The person who shakes the Washington. ولی آیا چنین است؟ ترامپ از بیرونِ بازی، وارد شده؟ ترامپ هم در این بازی بوده. بچه محل هم بوده. بار اولش نیست که در این مجلس اِلیت نیویورک می آید. اول متنش گفت از جوانی بابا جانش او را با خودش به همراه می آورده اینجا. اما چیزی که هست "ترامپ مانندها" همیشه جایگاهشان در قد و قامتِ یک کازینو دارِ ثروتمند بوده در این مجلس ؛ و نه الیت واقعیِ فارغ التحصیلِ پرینستون و هاروارد . اما دیشب در قالب کاندیدای ریپابلیکن ها.
سه- نهایتا حدود شش میلیون دلار جمع آوری شد.
آخر- نظرسنجی ها همچنان می گویند هیلاری جلو تر است ولی واقعا هنوز مستبعد نیست برنده شدن این پیرمرد.
هفده روز بیشتر نمانده تا مشخص شدن نتیجه.
ای حسین بن علی!
من امسال به درک جدیدی در مرورِ داستان تو و خانواده ارجمندت رسیده ام. برای سالهایِ سال در بازتعریف حکایت تو و همراهانت، این سکانس داستان را در مجالس گوناگون روضه می شنیدم که: "شبِ عاشورا چراغ ها کم نور کرده ای و به یاران گفته ای هر که بخواهد می تواند برود" و هر سال و هر سال در مجالسِ گوناگون می شنیدم که مداح می پرسید اگر ما بودیم می رفتیم یا می ماندیم؟ و برای سالها در ذهن من چنین بود که «کمال نترسیدنِ از مرگ» در آن لحظه ، مطاعی است سترگ. و با هر کس، و در هر احوالی همراه نمی شود. برای سالهایِ سال من گمان می کردم که نترسیدنِ از مرگ کارِ مردان است و نه بازیچه ی دست بزدلان . برای سالهای سال گمان می کردم که خوشا به احوال آنکه دل به مرگ سپردن "می تواند" و از تعلّقات این دنیا چنان جداست که انتخاب کردنِ مرگ را می تواند.
مرگ اگر مرد است گو نزدِ من آی/
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ/
من از او جانی سِتانم جاودان/
او زِ من دلقی ستاند رنگ رنگ/
اما ای حسین بن علی! من امسال از پی این پنج شش سال شومی که بر احوال ملل مسلمان رفت [و می رود] دیدم با چشمهایم که نترسیدن از مرگ، چندان کمالی نیست. با مرگ خفتن و برخواستن، هنری نیست. «مردانه» نیست آنگونه که من می پنداشتم اش. چه در این سالهای شوم هر روز و یا هر چند روز یکبار، می بینم که سیاه جامه ای سیاه روح پیکره ی مرگ را در آغوش کشیده و سرمست ، می تواند خود را در میانه ی بازاری یا مجلسی و محفلی "به انتحار" و به انفجار ، به کام مرگ برساند و در پیرامونش بویِ خون و عزای شهروندانی بیگناه به آسمان رود. من این چندسال در بازار میوه و تره بار جمیله ی بغداد ، در مراسم عروسی کابل ، در خیابانهای فرانسه، در روستاهای پیرامون موصل، در ماراتن بوستن و ... مکرر در مکرر دیدم مردانی را که در راه هدفشان و باورشان هیچ باکی از "انتحار" نداشتند و بازیِ با مرگ را چنان روزمره کردند که انگار در هر بازار و مجلس و محفلی باید این ظن و گمان با ما باشد که "یکی" «از مرگ گذشته» هر آن ممکن است که از پرده درآید و با کشتن و منفجر کردنِ خود، ما و همراهانمان را هم به انتقام، از گردونۀ هستی و حیات بُرون کند.
من امسال از پی اینهمه سال ، تازه آموخته ام که از مرگ نهراسیدن [هرچند که بس دشوار است، اما] هنر نیست. در کجا و برای چه مردن، هنر است. چه ساده دل بودم که گمان می کردم در خیمه گاه تو و آنگاه که چراغ ها را خاموش می کنی اگر ماندگار شوم، هنر کرده ام. نه! چه ساده دل بودم که گمان می کردم اینکه تا پایِ جان، پایِ هدف بمانی هنر است! هنر آن است که در میانه ی اینهمه راه ها و گذر ها و مذاهب و وسعت ها، به «تشخیصِ درست» رسید. هنر، انتخاب راهِ درست از میانه ی هزاران راه است. هنر ، برگزیدنِ « گونۀ درستِ زندگی» است و نه فدا کردن زندگانی. چگونه زیستن یا به قول امروزی ها لایف استایل است که انتخاب کردنش دشوار است و عرق ریزان روح و ذهن می خواهد. ورنه انتخاب کردن مرگ، که امروز می بینم نه فقط کارِ مردان ، که کار رذلانِ سیاه پوش هم شده. هم آنها که خبرنگار ژاپنی را جلو دوربین گردن می زنند و بر باورشان به راهشان جان فدا می کنند.
ای حسین بن علی شرمنده ام که بگویم از پی سالها زیستن تازه آموخته ام انتخابِ گونه ی زندگی کاری ساده نیست. چه کاهل شاگردانی داری که گمان می برند گونه ی زیستن شان بی عیب و زیباست. شرمنده ام از این شیعه که بودم. و هستم .
https://telegram.me/solseghalam
من امسال به درک جدیدی در مرورِ داستان تو و خانواده ارجمندت رسیده ام. برای سالهایِ سال در بازتعریف حکایت تو و همراهانت، این سکانس داستان را در مجالس گوناگون روضه می شنیدم که: "شبِ عاشورا چراغ ها کم نور کرده ای و به یاران گفته ای هر که بخواهد می تواند برود" و هر سال و هر سال در مجالسِ گوناگون می شنیدم که مداح می پرسید اگر ما بودیم می رفتیم یا می ماندیم؟ و برای سالها در ذهن من چنین بود که «کمال نترسیدنِ از مرگ» در آن لحظه ، مطاعی است سترگ. و با هر کس، و در هر احوالی همراه نمی شود. برای سالهایِ سال من گمان می کردم که نترسیدنِ از مرگ کارِ مردان است و نه بازیچه ی دست بزدلان . برای سالهای سال گمان می کردم که خوشا به احوال آنکه دل به مرگ سپردن "می تواند" و از تعلّقات این دنیا چنان جداست که انتخاب کردنِ مرگ را می تواند.
مرگ اگر مرد است گو نزدِ من آی/
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ/
من از او جانی سِتانم جاودان/
او زِ من دلقی ستاند رنگ رنگ/
اما ای حسین بن علی! من امسال از پی این پنج شش سال شومی که بر احوال ملل مسلمان رفت [و می رود] دیدم با چشمهایم که نترسیدن از مرگ، چندان کمالی نیست. با مرگ خفتن و برخواستن، هنری نیست. «مردانه» نیست آنگونه که من می پنداشتم اش. چه در این سالهای شوم هر روز و یا هر چند روز یکبار، می بینم که سیاه جامه ای سیاه روح پیکره ی مرگ را در آغوش کشیده و سرمست ، می تواند خود را در میانه ی بازاری یا مجلسی و محفلی "به انتحار" و به انفجار ، به کام مرگ برساند و در پیرامونش بویِ خون و عزای شهروندانی بیگناه به آسمان رود. من این چندسال در بازار میوه و تره بار جمیله ی بغداد ، در مراسم عروسی کابل ، در خیابانهای فرانسه، در روستاهای پیرامون موصل، در ماراتن بوستن و ... مکرر در مکرر دیدم مردانی را که در راه هدفشان و باورشان هیچ باکی از "انتحار" نداشتند و بازیِ با مرگ را چنان روزمره کردند که انگار در هر بازار و مجلس و محفلی باید این ظن و گمان با ما باشد که "یکی" «از مرگ گذشته» هر آن ممکن است که از پرده درآید و با کشتن و منفجر کردنِ خود، ما و همراهانمان را هم به انتقام، از گردونۀ هستی و حیات بُرون کند.
من امسال از پی اینهمه سال ، تازه آموخته ام که از مرگ نهراسیدن [هرچند که بس دشوار است، اما] هنر نیست. در کجا و برای چه مردن، هنر است. چه ساده دل بودم که گمان می کردم در خیمه گاه تو و آنگاه که چراغ ها را خاموش می کنی اگر ماندگار شوم، هنر کرده ام. نه! چه ساده دل بودم که گمان می کردم اینکه تا پایِ جان، پایِ هدف بمانی هنر است! هنر آن است که در میانه ی اینهمه راه ها و گذر ها و مذاهب و وسعت ها، به «تشخیصِ درست» رسید. هنر، انتخاب راهِ درست از میانه ی هزاران راه است. هنر ، برگزیدنِ « گونۀ درستِ زندگی» است و نه فدا کردن زندگانی. چگونه زیستن یا به قول امروزی ها لایف استایل است که انتخاب کردنش دشوار است و عرق ریزان روح و ذهن می خواهد. ورنه انتخاب کردن مرگ، که امروز می بینم نه فقط کارِ مردان ، که کار رذلانِ سیاه پوش هم شده. هم آنها که خبرنگار ژاپنی را جلو دوربین گردن می زنند و بر باورشان به راهشان جان فدا می کنند.
ای حسین بن علی شرمنده ام که بگویم از پی سالها زیستن تازه آموخته ام انتخابِ گونه ی زندگی کاری ساده نیست. چه کاهل شاگردانی داری که گمان می برند گونه ی زیستن شان بی عیب و زیباست. شرمنده ام از این شیعه که بودم. و هستم .
https://telegram.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
❤3
خلاصه اخبار دوشنبه 24 اکتبر
یک- چهارده روز بیشتر تا انتخابات باقی نمانده و این دوسه روز اخیر ترامپ توان و وقتش را گذاشته روی ایالت فلوریدا. دیروز در فلوریدا بود ، امروز هم در دو شهر Augustin و Tampa این ایالت سخنرانی کرد. با این وجود فردا هم باز در دوشهر Sanford و Tallahassee فلوریدا سخنرانی می کند. این نشان می دهد وزن ایالت های کلیدی را نظیر فلوریدا ( یا پنسیلوانیا) که چقدر تاثیرگذارند در نتیجه ، و چقدر باید برایشان انرژی گذاشت.
در سمت دیگر جبهه ، معاونش مایک پنس در همان ایالتی که فرماندار است (ایندیانا) و ایالت مجاور (اوهایو) شهر به شهر و کو به کو برنامه می گذارد . اما این کمپین ترامپ در برابر برنامه هایِ رقیب، به شکل واقعا غریبانه ای دارد کار می کند. رقیب فعالیتهایش به دو نفر(کاندیدا و معاون) خلاصه نمی شود و فقط یک گوشه ی کار با هیلاری و معاونش است اما از یک سو بانوی اول میشل اوباما این سو و آن سو سخنرانی های آتشین برگزار می کند و از سوی دیگر معاون رئیس جمهور جناب "جو بایدن" این ایالت به آن ایالت می رود و هرچه به دهانش می آید علیه ترامپ پرتاب می کند. خود رئیس جمهور اوباما هم که یک خط در میان در یکی از برنامه ها شرکت می کند (از جمله دیروز در نِوادا) و با آن بیان بلیغ اش به اندازه ی همه ی آنهای دیگر بنزین بر آتش "ترامپ سوزی" می پاشد. یک تحرک تمام عیار. نیازی به گفتن هم نیست که همه ی اینها در سخنرانی هایشان براحساسات مهاجران مکزیکی و سیاه ها و زن ها می دمند ولی هنوز هم خیال ها راحت نشده که دسته جمعی دونالدخان را به زانو در آورده اند! [و همه ی اینها به کنار ، فعالیتهای یک رئیس جمهور سابق در پشت پرده هم هست (بیل کلینتون) که به خاطر افتضاحاتی که روزگاری به بار آورده بوده، خیلی در انظار آفتابی نمی شود(!)]
دو- خیلی برایم سؤال هست که این نحوه ی فعالیت زعمای قوم در پشتیبانی از خانم هیلاری کلینتن مصداق آنچه ما "استفاده از اموال دولتی" می شناسیم، محسوب نمی شود؟!
سه- ترامپ همه ی امیدش به بدنه ی سفید آمریکاست و همچنان در سخنرانی های چند روز اخیر آنها را از سه گانه ی "ناامنی مرزها با مکزیک، فرار شغل ها و فاسد بودن رسانه ها[بخوانیم سی. ان. ان] " برحذر می دارد. آیا این بضاعت در برابر لشکرِ رقیب دستگیرش می شود؟!
چهار- ترامپ امروز هم مجدد گفت علیه زن هایی که بدون شاهد و سند او را متهم کردند، بعد از انتخابات پرونده قضائی تشکیل خواهد داد و از این دست خط و نشان ها. به نظر می رسد که با وجود آسیب هایی که دید از هر دوماجرای نوار و زن ها ، ولی در مجموع جان بدر برده و بر اوضاع کمپین نسبتاً مسلط شده.
آخر- شاید بتوان گفت که نتیجه این انتخابات هرچه که بشود ، بافت جمعیتی قالب آمریکا را نشان خواهد داد. ترامپ بشود یعنی که هنوز غلبه بر سفیدهای دو آتشه است . هیلاری بشود یعنی که غلبه بر مهاجرین است و دوران آمریکای سفیدها به سر رسیده و دیگ جوشان هندی- مکزیکی-چینی - آفریقایی است که دارد ژن نسل بعدی این سرزمین را می پروراند.
https://telegram.me/solseghalam
یک- چهارده روز بیشتر تا انتخابات باقی نمانده و این دوسه روز اخیر ترامپ توان و وقتش را گذاشته روی ایالت فلوریدا. دیروز در فلوریدا بود ، امروز هم در دو شهر Augustin و Tampa این ایالت سخنرانی کرد. با این وجود فردا هم باز در دوشهر Sanford و Tallahassee فلوریدا سخنرانی می کند. این نشان می دهد وزن ایالت های کلیدی را نظیر فلوریدا ( یا پنسیلوانیا) که چقدر تاثیرگذارند در نتیجه ، و چقدر باید برایشان انرژی گذاشت.
در سمت دیگر جبهه ، معاونش مایک پنس در همان ایالتی که فرماندار است (ایندیانا) و ایالت مجاور (اوهایو) شهر به شهر و کو به کو برنامه می گذارد . اما این کمپین ترامپ در برابر برنامه هایِ رقیب، به شکل واقعا غریبانه ای دارد کار می کند. رقیب فعالیتهایش به دو نفر(کاندیدا و معاون) خلاصه نمی شود و فقط یک گوشه ی کار با هیلاری و معاونش است اما از یک سو بانوی اول میشل اوباما این سو و آن سو سخنرانی های آتشین برگزار می کند و از سوی دیگر معاون رئیس جمهور جناب "جو بایدن" این ایالت به آن ایالت می رود و هرچه به دهانش می آید علیه ترامپ پرتاب می کند. خود رئیس جمهور اوباما هم که یک خط در میان در یکی از برنامه ها شرکت می کند (از جمله دیروز در نِوادا) و با آن بیان بلیغ اش به اندازه ی همه ی آنهای دیگر بنزین بر آتش "ترامپ سوزی" می پاشد. یک تحرک تمام عیار. نیازی به گفتن هم نیست که همه ی اینها در سخنرانی هایشان براحساسات مهاجران مکزیکی و سیاه ها و زن ها می دمند ولی هنوز هم خیال ها راحت نشده که دسته جمعی دونالدخان را به زانو در آورده اند! [و همه ی اینها به کنار ، فعالیتهای یک رئیس جمهور سابق در پشت پرده هم هست (بیل کلینتون) که به خاطر افتضاحاتی که روزگاری به بار آورده بوده، خیلی در انظار آفتابی نمی شود(!)]
دو- خیلی برایم سؤال هست که این نحوه ی فعالیت زعمای قوم در پشتیبانی از خانم هیلاری کلینتن مصداق آنچه ما "استفاده از اموال دولتی" می شناسیم، محسوب نمی شود؟!
سه- ترامپ همه ی امیدش به بدنه ی سفید آمریکاست و همچنان در سخنرانی های چند روز اخیر آنها را از سه گانه ی "ناامنی مرزها با مکزیک، فرار شغل ها و فاسد بودن رسانه ها[بخوانیم سی. ان. ان] " برحذر می دارد. آیا این بضاعت در برابر لشکرِ رقیب دستگیرش می شود؟!
چهار- ترامپ امروز هم مجدد گفت علیه زن هایی که بدون شاهد و سند او را متهم کردند، بعد از انتخابات پرونده قضائی تشکیل خواهد داد و از این دست خط و نشان ها. به نظر می رسد که با وجود آسیب هایی که دید از هر دوماجرای نوار و زن ها ، ولی در مجموع جان بدر برده و بر اوضاع کمپین نسبتاً مسلط شده.
آخر- شاید بتوان گفت که نتیجه این انتخابات هرچه که بشود ، بافت جمعیتی قالب آمریکا را نشان خواهد داد. ترامپ بشود یعنی که هنوز غلبه بر سفیدهای دو آتشه است . هیلاری بشود یعنی که غلبه بر مهاجرین است و دوران آمریکای سفیدها به سر رسیده و دیگ جوشان هندی- مکزیکی-چینی - آفریقایی است که دارد ژن نسل بعدی این سرزمین را می پروراند.
https://telegram.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنگاه که اعصاب معصاب برای جو بایدن باقی نمونده! پاسخ کلامی طرف مقابل هم با نمکه
VP Joe Biden: "I wish we were in high school so I could take him behind the gym.?
Trump: "...
VP Joe Biden: "I wish we were in high school so I could take him behind the gym.?
Trump: "...
⬆️⬆️آنگاه که اعصاب معصاب برای جو بایدن باقی نمونده! پاسخ کلامی طرف مقابل هم با نمکه!
VP Joe Biden: "I wish we were in high school so I could take him behind the gym.?
Trump: " He wants to bring me to the back of the barn."
VP Joe Biden: "I wish we were in high school so I could take him behind the gym.?
Trump: " He wants to bring me to the back of the barn."
مرور اخبار سه شنبه 25 اکتبر
یک- چهارده روز تا انتخابات باقی مانده و دوهفته دیگر تکلیف این ماجرا مشخص می شود. آنچه این روزها به ذهن می آید اینکه چقدر هزینه بر است این ماجرای انتخابات در آمریکا. چه پول عظیمی باید در این مارتن وحشتناک خرج شود. تا مرحله انتخاباتِ درون حزبی، نامزدهای دموکرات و جمهوریخواه باید "با یکدیگر" مسابقه بگذارند و بعد از آن تازه ماراتن اصلی بین دو نفر نهایی شروع می شود. و همه ی این کمپین ها به انضمام هزینه جابجا شدن های بین ایالت ها و سخنرانی ها و تبلیغات و ... در فضایی رقابتی و نفس گیر انجام می شود. در این سه روز گذشته ترامپ در پنج نقطه ایالت فلوریدا سخنرانی داشته و فردا هم در اوهایو خواهد بود. هر کدام از این نقاط سخنرانی، کلی ملاحظات امنیتی و هماهنگی و برنامه ریزی های رسانه ای مختلف می طلبد و مدیران کمپین باید بتوانند این کار فرسایشی و فشرده را طی چند ماه به شکل رقابتی انجام دهند. و این جدای از حضور در رسانه ها و میزگردهای دائمی است که برگزار می شود و مدیران کمپین هریک از این کاندیدا ها باید مکرر در مکرر در این میزگردها حاضر شوند و ...
دو- گاه فکر می کنم این میزان بگو مگو و اختلاف بین کاندیداها ، اگر که در پاکستان رخ داده بود تا حالا یکی شان با گلوله یا انفجار یا انتحار به سرای دیگر کشانده و رسانده شده بود. در آمریکا، کشوری که همه اسلحه دارند و انواع و اقسامش را هم دارند، اینکه تا این سطح از اختلاف هنوز منجر به بروز تنشی جدی و حاد نشده نشان از ظرفیت سیستم است. در تعریف "رفتار فولاد" چنین گفته می شود که فولاد تحتِ بارگذاری، تا یک جایی رفتار کشسان دارد یعنی بار را که برداری، به جای قبلی خودش برمی گردد. اما اگر بارگذاری را از حدی بیشتر کنی دیگر فولاد به حدی کش می آید که به جای قبلی اش برنمی گردد و "اثرِ تغییر شکل" در آن باقی می ماند. اینکه یک سیستم و محیط اجتماعی تا چه حد ظرفیت بارگذاری دارد را شاید بتوان تشبیه به این رفتار فولاد کرد. این میزان اختلافی که در ساختار جامعه آمریکا بارگذاری شده و ناسزاهایی که این روزها رد و بدل می شود واقعاً حیرت آور است ؛ اما هر آنچه که رخ داده، ولی به مرز کینه ورزی و مظاهرِ تقابل طرفداران نرسیده است . سیستم هنوز در مرزِ کشسان است.
سه- در میانه ی افرادی که دارند به ترامپ فحش می دهند دو تن هستند که خیلی زیادی عصبانی می شوند! یکی جو بایدن معاون رئیس جمهور است(فیلم بالا) . یکی هم خانمی به اسم الیزابت وارن که زمانی سناتور دموکرات بوده از بوستن و نطق و حرص خوردن این دوتن شده مصداق کاسه ی داغ تر از آش . نه اوباما و نه خود هیلاری اینجور حرص نمی خورند!
آخر- مایکل مور، همان مستندسازی که فیلم فارینهایت 9/11 را سال 2004 علیه جورج بوش و در محکوم کردن حمله به عراق ساخت، طاقتش طاق شده و یک مستند ساخته به نام ترامپ لند . فیلم صحبت هایش در ذیل. [جالب اینکه به همان موضوعی اشاره می کند که در پایان یادداشت دیروز نوشتم، اینکه ترکیب جمعیتی آمریکا دیگر عوض شده و این واقعیتی است که باید بپذیرند.] فیلم⬇️⬇️
https://telegram.me/solseghalam
یک- چهارده روز تا انتخابات باقی مانده و دوهفته دیگر تکلیف این ماجرا مشخص می شود. آنچه این روزها به ذهن می آید اینکه چقدر هزینه بر است این ماجرای انتخابات در آمریکا. چه پول عظیمی باید در این مارتن وحشتناک خرج شود. تا مرحله انتخاباتِ درون حزبی، نامزدهای دموکرات و جمهوریخواه باید "با یکدیگر" مسابقه بگذارند و بعد از آن تازه ماراتن اصلی بین دو نفر نهایی شروع می شود. و همه ی این کمپین ها به انضمام هزینه جابجا شدن های بین ایالت ها و سخنرانی ها و تبلیغات و ... در فضایی رقابتی و نفس گیر انجام می شود. در این سه روز گذشته ترامپ در پنج نقطه ایالت فلوریدا سخنرانی داشته و فردا هم در اوهایو خواهد بود. هر کدام از این نقاط سخنرانی، کلی ملاحظات امنیتی و هماهنگی و برنامه ریزی های رسانه ای مختلف می طلبد و مدیران کمپین باید بتوانند این کار فرسایشی و فشرده را طی چند ماه به شکل رقابتی انجام دهند. و این جدای از حضور در رسانه ها و میزگردهای دائمی است که برگزار می شود و مدیران کمپین هریک از این کاندیدا ها باید مکرر در مکرر در این میزگردها حاضر شوند و ...
دو- گاه فکر می کنم این میزان بگو مگو و اختلاف بین کاندیداها ، اگر که در پاکستان رخ داده بود تا حالا یکی شان با گلوله یا انفجار یا انتحار به سرای دیگر کشانده و رسانده شده بود. در آمریکا، کشوری که همه اسلحه دارند و انواع و اقسامش را هم دارند، اینکه تا این سطح از اختلاف هنوز منجر به بروز تنشی جدی و حاد نشده نشان از ظرفیت سیستم است. در تعریف "رفتار فولاد" چنین گفته می شود که فولاد تحتِ بارگذاری، تا یک جایی رفتار کشسان دارد یعنی بار را که برداری، به جای قبلی خودش برمی گردد. اما اگر بارگذاری را از حدی بیشتر کنی دیگر فولاد به حدی کش می آید که به جای قبلی اش برنمی گردد و "اثرِ تغییر شکل" در آن باقی می ماند. اینکه یک سیستم و محیط اجتماعی تا چه حد ظرفیت بارگذاری دارد را شاید بتوان تشبیه به این رفتار فولاد کرد. این میزان اختلافی که در ساختار جامعه آمریکا بارگذاری شده و ناسزاهایی که این روزها رد و بدل می شود واقعاً حیرت آور است ؛ اما هر آنچه که رخ داده، ولی به مرز کینه ورزی و مظاهرِ تقابل طرفداران نرسیده است . سیستم هنوز در مرزِ کشسان است.
سه- در میانه ی افرادی که دارند به ترامپ فحش می دهند دو تن هستند که خیلی زیادی عصبانی می شوند! یکی جو بایدن معاون رئیس جمهور است(فیلم بالا) . یکی هم خانمی به اسم الیزابت وارن که زمانی سناتور دموکرات بوده از بوستن و نطق و حرص خوردن این دوتن شده مصداق کاسه ی داغ تر از آش . نه اوباما و نه خود هیلاری اینجور حرص نمی خورند!
آخر- مایکل مور، همان مستندسازی که فیلم فارینهایت 9/11 را سال 2004 علیه جورج بوش و در محکوم کردن حمله به عراق ساخت، طاقتش طاق شده و یک مستند ساخته به نام ترامپ لند . فیلم صحبت هایش در ذیل. [جالب اینکه به همان موضوعی اشاره می کند که در پایان یادداشت دیروز نوشتم، اینکه ترکیب جمعیتی آمریکا دیگر عوض شده و این واقعیتی است که باید بپذیرند.] فیلم⬇️⬇️
https://telegram.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2