This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشمِ آسایش که دارد ، از سپهرِ تیز رُو؟
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
[حافظ -غزل 470
از آلبوم آستان جان ؛ شجریان و مشکاتیان در آواز بیات ترک]
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
[حافظ -غزل 470
از آلبوم آستان جان ؛ شجریان و مشکاتیان در آواز بیات ترک]
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"حقّ غزل"
کلامِ حافظ؛ در اوج فخر کلام. صدایِ آلبوم معمای هستی؛ در اوج صدا؛
ظاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست/ درحقِ ما هر چه گوید، جایِ هیچ اکراه نیست
* غزل، خواندنی نیست، شنیدنی است. صدا باید که...
کلامِ حافظ؛ در اوج فخر کلام. صدایِ آلبوم معمای هستی؛ در اوج صدا؛
ظاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست/ درحقِ ما هر چه گوید، جایِ هیچ اکراه نیست
* غزل، خواندنی نیست، شنیدنی است. صدا باید که...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چنددقیقه بعدتر
آتش گرفته انگار آسمان؛ کلام حافظ:
چیست این سقفِ بلندِساده ی بسیار نقش /زین معمّاهیچ دانا درجهان آگاه نیست
این چه استغناست یارب وین چه قادرحکمت است؟/کین همه زخمِ نهان هست ومجالِ آه نیست
آتش گرفته انگار آسمان؛ کلام حافظ:
چیست این سقفِ بلندِساده ی بسیار نقش /زین معمّاهیچ دانا درجهان آگاه نیست
این چه استغناست یارب وین چه قادرحکمت است؟/کین همه زخمِ نهان هست ومجالِ آه نیست
❤1👍1
یک - هنوز نمی توانم درک کنم که در ساختارِ قدرتِ تعریف شده در یک کشور ، رئیس جمهور رسماً برود در ستاد انتخاباتی یک کاندیدا و برایش تبلیغات کند. این آیا استفاده از امکانات دولتی در جهت حمایت از یک شخص نیست؟ یا این یک جور برداشت است ، و جور دیگرش می شود گفت که نشانه ای است از آزادی و رواداری در سیستم؟
دو - متوجه می شوم احساس خطر اینها را از حضور ترامپ . ولی هنوز متوجه نمی شوم که یک "فرد" تا چه پایه می تواند در سیستمی رشد کند که باید مثلث هیلاری-سندرز-اوباما تشکیل شود تا "شاید" حرکت او را متوقف کنند. اینها امروز در برابر یک حزب (جمهوریخواه ها) متحد نشده اند، بلکه همه دست به دست هم داده اند تا "شاید" یک "فرد" را متوقف کنند. فردی که همه ی بزرگان حزب مقابل را هم له و لورده کرده است. سوال مشخص: آیا سیستم تا این حد باز است که یک تن بتواند به خلاف قاعده ی همه شنا کند و تا مرز پیروزی هم برسد؟
سه - هنوز متوجه نمی شوم استراتژی اینها را در مقابله با ترامپ. آن کیمیایی که ترامپ با آن زرگری کرده و تا بدینجا چشم ها را خیره کرده ، پادزهرش "اتحاد" سندرز-هیلاری-اوباما نیست. پادزهرش اینجور سخنرانی های کلیشه ای هم نیست. ترامپ ذهن ها را خیره کرده . علاج مقابله با ذهن های خیره شده ، شعبده ای است هم ارز همان سِحر که در کار بسته. سخنرانی های بی رمق و حرفهای تکراری ؟ کار می کند؟ "Don't boo, vote" خیلی کار کرد در برابر فرد هوشمندی که در روزِ انتخاباتِ جدایی انگلیس از اتحادیه اروپا می رود و در اسکاتلند با هلی کوپتر شخصی اش زمین گلف افتتاح می کند؟ بازی ترامپ دو برگ برنده دارد ، بخشی از اذهان عمومی را شکوه و جلال ثروت اش به تحسین وا می دارد ، اما بخش بیشتر را ، تاکید او بر "ترس" های آمریکائیانی که نگران از دست رفتن جلال و جبروت سرزمینشان اند ، به همراهی میکشاند. در این بازیِ دو کارتیِ تحسین-ترسِ اذهان ، چقدر ضعیف دارند جلو می آیند اینها. هیچ حرکت خلاقانه ای در کمپین هیلاری و این مثلث دیده نمی شود. طرف با اسم "دیوار" صدها هزار طرفدار و رأی جمع کرده ، و اینها هم می خواهند با همین "اِی وای دیوار-ای داد دیوار" صدها هزار رأی و طرفدار جمع کنند. خلاقیت تا بدین پایه ابتدایی و بی رمق.
چهار- تمام تحلیل ها و یادداشت های گذشته ام مبتنی بر دو پیش بینی بود. یکی وجود ماههای پر حادثه و پر تنش در پیش روی کشور (کشوری که از زمان لینکلن منازعات داخلی را هوشمندانه حل می نموده و این باعث قدرتش در عرصه های خارجی بوده). و دومی پیش بینی اینکه رقابت هیلاری - ترامپ میلیمتری جلو خواهد رفت ، ولی سرانجام با فاصله ای ناچیز برنده هیلاری خواهد بود (بنا به دلایلی که ذکرش پیشتر رفته بود). ولی اگر نحوه عملکرد و حرکت و خلاقیت این سمت ، در این حد باشد که این روزها و هفته ها می بینیم ، هیچ امیدی به موفقیت شان نیست . هیچ ابتکار و خلاقیتی در کار نیست.
غیرِ این نکته که حافظ زِ تو ناخشنود است
در سراپایِ وجودت ، هنری نیست که نیست
دو - متوجه می شوم احساس خطر اینها را از حضور ترامپ . ولی هنوز متوجه نمی شوم که یک "فرد" تا چه پایه می تواند در سیستمی رشد کند که باید مثلث هیلاری-سندرز-اوباما تشکیل شود تا "شاید" حرکت او را متوقف کنند. اینها امروز در برابر یک حزب (جمهوریخواه ها) متحد نشده اند، بلکه همه دست به دست هم داده اند تا "شاید" یک "فرد" را متوقف کنند. فردی که همه ی بزرگان حزب مقابل را هم له و لورده کرده است. سوال مشخص: آیا سیستم تا این حد باز است که یک تن بتواند به خلاف قاعده ی همه شنا کند و تا مرز پیروزی هم برسد؟
سه - هنوز متوجه نمی شوم استراتژی اینها را در مقابله با ترامپ. آن کیمیایی که ترامپ با آن زرگری کرده و تا بدینجا چشم ها را خیره کرده ، پادزهرش "اتحاد" سندرز-هیلاری-اوباما نیست. پادزهرش اینجور سخنرانی های کلیشه ای هم نیست. ترامپ ذهن ها را خیره کرده . علاج مقابله با ذهن های خیره شده ، شعبده ای است هم ارز همان سِحر که در کار بسته. سخنرانی های بی رمق و حرفهای تکراری ؟ کار می کند؟ "Don't boo, vote" خیلی کار کرد در برابر فرد هوشمندی که در روزِ انتخاباتِ جدایی انگلیس از اتحادیه اروپا می رود و در اسکاتلند با هلی کوپتر شخصی اش زمین گلف افتتاح می کند؟ بازی ترامپ دو برگ برنده دارد ، بخشی از اذهان عمومی را شکوه و جلال ثروت اش به تحسین وا می دارد ، اما بخش بیشتر را ، تاکید او بر "ترس" های آمریکائیانی که نگران از دست رفتن جلال و جبروت سرزمینشان اند ، به همراهی میکشاند. در این بازیِ دو کارتیِ تحسین-ترسِ اذهان ، چقدر ضعیف دارند جلو می آیند اینها. هیچ حرکت خلاقانه ای در کمپین هیلاری و این مثلث دیده نمی شود. طرف با اسم "دیوار" صدها هزار طرفدار و رأی جمع کرده ، و اینها هم می خواهند با همین "اِی وای دیوار-ای داد دیوار" صدها هزار رأی و طرفدار جمع کنند. خلاقیت تا بدین پایه ابتدایی و بی رمق.
چهار- تمام تحلیل ها و یادداشت های گذشته ام مبتنی بر دو پیش بینی بود. یکی وجود ماههای پر حادثه و پر تنش در پیش روی کشور (کشوری که از زمان لینکلن منازعات داخلی را هوشمندانه حل می نموده و این باعث قدرتش در عرصه های خارجی بوده). و دومی پیش بینی اینکه رقابت هیلاری - ترامپ میلیمتری جلو خواهد رفت ، ولی سرانجام با فاصله ای ناچیز برنده هیلاری خواهد بود (بنا به دلایلی که ذکرش پیشتر رفته بود). ولی اگر نحوه عملکرد و حرکت و خلاقیت این سمت ، در این حد باشد که این روزها و هفته ها می بینیم ، هیچ امیدی به موفقیت شان نیست . هیچ ابتکار و خلاقیتی در کار نیست.
غیرِ این نکته که حافظ زِ تو ناخشنود است
در سراپایِ وجودت ، هنری نیست که نیست
بعد از یک روز دوندگی
خواستم چند لحظه ای ساکن بنشینم
نگاهی کنم حرکت نور در ابرها را
اخبار را دیدم ... تلخی خبر...
تلخی آنچه آدم می کند در این خاک
مجالی نمی گذارد برای دیدن نور و لذت نگاهی به آسمان
این خاکِ پر خون و تنفر پیچیده در جنون کور و بی عقلی محض. چه باید کرد؟
"آدمی" در عالمِ خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو، آدمی
(حافظ)
خواستم چند لحظه ای ساکن بنشینم
نگاهی کنم حرکت نور در ابرها را
اخبار را دیدم ... تلخی خبر...
تلخی آنچه آدم می کند در این خاک
مجالی نمی گذارد برای دیدن نور و لذت نگاهی به آسمان
این خاکِ پر خون و تنفر پیچیده در جنون کور و بی عقلی محض. چه باید کرد؟
"آدمی" در عالمِ خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو، آدمی
(حافظ)
👍2
مرگ برای همسایه فقط نیست
پیش بینی ها تا این لحظه بیشتر مبتنی بر این است که کودتا شکست خواهد خورد. هر آنچه که بشود، (شکست نخورد یا بخورد) اتفاقات خوبی در پیش رویِ کشور ترکیه نیست. یا بی ثباتی های پس از کودتا، یا تشفّی و انتقام کشی های پس از شکست کودتا. یکی ازین دوحالت. بیچاره آن چند میلیون مردمی که تا پنج سال پیش خانه و زندگی و سامانی داشتند و بعد از جنگ در کشورشان ، چشم انتظار به "ترکیه" پناهنده شده اند. ذیلا یادداشتی است که دوماه پیش نوشتم -و البته فحش هایش را هم خوردم- راجع به تناظرِ زمانی اوضاع آن روز در آنکارا و تهران.
از متن :
...امنیت و ثباتِ کشورها در دنیایِ شکنندۀ امروز، -خصوصا برای کشورهای در حال توسعه- امری است که برایش کارت گارانتی ای صادر نشده ، به مجرد گرفتن تصمیمات استراتژیک اشتباه ، باید به انتظار جنگ و خون و ناامنی و فقر نشست....
پس از اتفاقاتِ پنج سال اخیر در کشورهای مختلف، کاملاً واضح است که بزرگترین گسل زلزله ای که ثبات یک کشور را به لرزش های چند ریشتری در می آورد، از محل اختلافات داخلی رُخ نمایی می کند.
http://www.khabaronline.ir/detail/533803/weblog/eslami
پیش بینی ها تا این لحظه بیشتر مبتنی بر این است که کودتا شکست خواهد خورد. هر آنچه که بشود، (شکست نخورد یا بخورد) اتفاقات خوبی در پیش رویِ کشور ترکیه نیست. یا بی ثباتی های پس از کودتا، یا تشفّی و انتقام کشی های پس از شکست کودتا. یکی ازین دوحالت. بیچاره آن چند میلیون مردمی که تا پنج سال پیش خانه و زندگی و سامانی داشتند و بعد از جنگ در کشورشان ، چشم انتظار به "ترکیه" پناهنده شده اند. ذیلا یادداشتی است که دوماه پیش نوشتم -و البته فحش هایش را هم خوردم- راجع به تناظرِ زمانی اوضاع آن روز در آنکارا و تهران.
از متن :
...امنیت و ثباتِ کشورها در دنیایِ شکنندۀ امروز، -خصوصا برای کشورهای در حال توسعه- امری است که برایش کارت گارانتی ای صادر نشده ، به مجرد گرفتن تصمیمات استراتژیک اشتباه ، باید به انتظار جنگ و خون و ناامنی و فقر نشست....
پس از اتفاقاتِ پنج سال اخیر در کشورهای مختلف، کاملاً واضح است که بزرگترین گسل زلزله ای که ثبات یک کشور را به لرزش های چند ریشتری در می آورد، از محل اختلافات داخلی رُخ نمایی می کند.
http://www.khabaronline.ir/detail/533803/weblog/eslami
خبرآنلاین
ترکیه دیروز ؛ تهران دیروز
دیروز سرانجام پس از سلسله شایعاتی که از اختلافات احمد داوود اوغلو و اردوغان بر سر زبانها و در رسانه ها دست به دست می شد، خبر کنارگیری نخست وزیر، به دلیل اختلافاتش با رئیس جمهور منتشر شد.
دیروز ظهر ؛ شیکاگو خیابان واکر جنوبی
مجاور برج Willis (بلندترین برج شیکاگو) پرچم ها هنوز نیمه افراشته بود. در سوگ پنج مأمور پلیسی که چند روز پیش کشته شدند در دالاس. هنوز چند روز نگذشته ، امروز در ایالت لوئیزیانا، باز شلیکی دیگر و جنازه سه پلیس دیگر بر زمین، کشته و هفت تن دیگر بر تخت بیمارستان ... و با این وجود موضوع اسلحه در این کشور حل شدنی نیست .
پ.ن. باز هم عده ای ممکن است همان تحلیل ساده انگارانه ی "بخاطر لابی کمپانی های اسلحه" را بگویند. ولی مگر تا "مردم" جایی یک چیزی را نخواهند می شود که ساختاری برقرار بماند. تا جمهور مردم (مجوریتی) اردوغانی را نخواهند که اردوغان برسرکار نمی ماند. سلاح در دست مردم جزوی از هویت این کشور است. جزو مبانی کشور آمریکا.
مجاور برج Willis (بلندترین برج شیکاگو) پرچم ها هنوز نیمه افراشته بود. در سوگ پنج مأمور پلیسی که چند روز پیش کشته شدند در دالاس. هنوز چند روز نگذشته ، امروز در ایالت لوئیزیانا، باز شلیکی دیگر و جنازه سه پلیس دیگر بر زمین، کشته و هفت تن دیگر بر تخت بیمارستان ... و با این وجود موضوع اسلحه در این کشور حل شدنی نیست .
پ.ن. باز هم عده ای ممکن است همان تحلیل ساده انگارانه ی "بخاطر لابی کمپانی های اسلحه" را بگویند. ولی مگر تا "مردم" جایی یک چیزی را نخواهند می شود که ساختاری برقرار بماند. تا جمهور مردم (مجوریتی) اردوغانی را نخواهند که اردوغان برسرکار نمی ماند. سلاح در دست مردم جزوی از هویت این کشور است. جزو مبانی کشور آمریکا.
تاتامی در ژاپن، اسلحه در آمریکا و...
تاتامی (tatami) کف پوشی حصیر مانند است که در منازل ژاپنی ، نه به عنوان زیرانداز ، که به عنوان پوشش سطح برخی از اتاق ها استفاده می شود. یعنی بجای استفاده از سرامیک یا چوب یا موکت، در بسیاری از خانه های ژاپنی یک یا دو اتاق، با کف پوش تاتامی وجود دارد. تاتامی به طور سنتی از کاه برنج ساخته میشود. ابعادِ تاتامی واحدی است که برخی از اندازهها و مفاهیم مربوطه را به همراه دارد. به عنوان مثال اتاق چهار تاتامی برای یک فرد مجرد و شش تاتامی برای یک زوج کافی میباشد. در ابتدای ورود به ژاپن زمانی که وارد یک ساختمان مدرن و مهندسی ساز می شوی و می بینی که کف برخی از اتاق ها بجای سرامیک و سنگ و موکت و... حصیر هست، بسیار احساس خوبی به همراه دارد؛ خصوصاً اینکه تاتامی بویِ خاص خود را هم به همراه دارد و باعث می شود که احساسِ حضور در طبیعت با تو همراه شود.
اما ماجرای تاتامی در منازل ژاپنی از کجاست؟ زندگی در ژاپن پس از جنگ جهانی دوم به نحو چشمگیری تغییر می کند و در اصطلاح غربی تر می شود. ترکیبی از عناصر ژاپنی و غربی در زمینه های غذایی، پوشاک و مسکن در کشور رایج می شود. در مقطعی از زمان تلاش می شود تا مؤلفه هایی از زندگی سنتی و باستانی ژاپنی حفظ شود. در همین راستا در حوزه معماری ، خانه های ژاپنی به نحوی ساخته می شوند که آمیزه ای از قدیم و جدید را در بر داشته باشند. بیشتر منازل در ژاپنِ پیش از جنگ دارای ساختاری از چوب با بامهایی از پوشش سفال بود و تقریباً تمامی اتاق ها با پوششِ تاتامی، مفروش شده بود. در فصل تابستان در ژاپن هوا بسیار گرم و شرجی است. به همین دلیل در گذشته خانه ها را به گونه ای می ساختند که نسیم بتواند از داخل آنها عبور کند. اتاق ها معمولاً دارای درها و پنجره های کشویی بودند. با برداشتن این درها و پنجره ها می توان دو اتاق کوچک تر را به یک اتاق بزرگ تر تبدیل کرد. خانه های جدید بیشتر از فولاد، بتون و چوب ساخته می شوند. ساختمان های مسکونی امروزه عموماً اتاق هایی به سبک غربی با کف های چوبی دارند. لذا امروزه در یک خانه ژاپنی، کفِ کفش کن یا گنکان (genkan) ، راهروها و آشپزخانه چوبی است در حالی که برای پایبندی به سنت گذشته ها، عمدتاً کفِ سایر اتاقها (یا حداقل یک اتاق) با فرش های حصیری یا تاتامی مفروش می شود.
تا اینجایِ کار خیلی خوب است. تاتامی هم نمادی است از فرهنگِ گذشتۀ ژاپنی و هم همراه آور بویِ طبیعت و مزارعِ برنج. اما این تاتامی ها مایه ی دردسرهای بسیاری هم هستند. به دلیلِ رطوبتِ هوای ژاپن، بعضاً حشرات کوچکی در آنها تولید مثل می کنند که می تواند باعث بروز آلرژی جدی در برخی از افراد شود و رها شدن از دست آلرژی و این حشرات مستلزم تزریق پیوسته ی سمّ به درون تاتامی یا عوض کردن تاتامی پس از دوسه سال و خرید تاتامی های جدید می باشد. بعد از مدتی که ترکیب آلرژی با آسمِ ناشی از رطوبتِ هوا برایم باعث شرایط تنفسی وحشتناکی شده بود و کلافه از تنگی نفس به دکترها می گفتم، «با اینهمه دردسر هایش چرا همچنان تاتامی می کنند کف اتاق ها رو؟» عمدتا جواب می شنیدم که: تاتامی بخشی از فرهنگِ سنّتیِ ژاپنی است.
شبِ کریسمس امسال برای شام میهمان خانوادۀ مهربانی درشهر هُلت میشیگان بودیم. عروس ها، نوه ها، فرزندان و یکی از والدینِ زوجی که ما را دعوت کرده بودند بر گردِ میز ، حضور چهارنسل آمریکایی در کنارِیکدیگر در آستانۀ تعطیلاتِ سال جدید بود. حرفها به این سو و آن سو رفت تا اینکه بحث به سلاح و اسلحه در آمریکا رسید. ناگهان پدر خانواده که تا آن زمان با مهربانی و گرمی ازین در و آن در سخن میگفت با عصبانیت گفت: دیدید که نزدیک بود سیاستمداران کم فکر و بی مایه این بخش از هویت آمریکایی را از ما بستانند؟! نزدیک بود کار به حدی در این مملکت خراب شود که قوانین محدودیت سلاح هم وضع شود... و ازین دست صحبت ها. تعجب در چهره من را که دیدند پدر و پسر خانواده توضیح دادند که: سلاح در آمریکا از ابتدا قرار بوده که در دستِ مردمان باشد و این از اصول مترقی کشور آمریکاست. اسلحه یعنی «زور» و قدرت، و سلاح نباید فقط در دستِ دولت باشد، تا که بداند قدرت در دستِ مردم هم، هست و بداند که لازم اگر شد، مردم با زبانِ زوری که در دستشان هست دولت را ادب می کنند(!) و مثال زد که: مثلا فقط در ایالت میشیگان تعداد کسانی که مجوز قانونی شکار(در فصل شکار حیوانات) را دارند از تعدادِ کل پلیسهایِ ایالات متحده بیشتر است. سلاح باید در دست مردم پخش باشد تا که قدرت پخش باشد. این یعنی جلوگیری از تمرکزِ قدرت در دستِ ارتش یا پلیس.
در میانه ی این بحث ها و حرف ها بود که مادر خانواده (که از همکارانمان در دانشگاه است) گفت: مثلا ما فقط در این خانه یازده جور اسلحه ی مختلف داریم.
بحث که به اینجا رسید به یاد تاتامی های ژاپن افتادم و اینکه گاه ملتی ، بخشی از هویتش را گره خورده به اخلاقی/رسمی/سنتی
تاتامی (tatami) کف پوشی حصیر مانند است که در منازل ژاپنی ، نه به عنوان زیرانداز ، که به عنوان پوشش سطح برخی از اتاق ها استفاده می شود. یعنی بجای استفاده از سرامیک یا چوب یا موکت، در بسیاری از خانه های ژاپنی یک یا دو اتاق، با کف پوش تاتامی وجود دارد. تاتامی به طور سنتی از کاه برنج ساخته میشود. ابعادِ تاتامی واحدی است که برخی از اندازهها و مفاهیم مربوطه را به همراه دارد. به عنوان مثال اتاق چهار تاتامی برای یک فرد مجرد و شش تاتامی برای یک زوج کافی میباشد. در ابتدای ورود به ژاپن زمانی که وارد یک ساختمان مدرن و مهندسی ساز می شوی و می بینی که کف برخی از اتاق ها بجای سرامیک و سنگ و موکت و... حصیر هست، بسیار احساس خوبی به همراه دارد؛ خصوصاً اینکه تاتامی بویِ خاص خود را هم به همراه دارد و باعث می شود که احساسِ حضور در طبیعت با تو همراه شود.
اما ماجرای تاتامی در منازل ژاپنی از کجاست؟ زندگی در ژاپن پس از جنگ جهانی دوم به نحو چشمگیری تغییر می کند و در اصطلاح غربی تر می شود. ترکیبی از عناصر ژاپنی و غربی در زمینه های غذایی، پوشاک و مسکن در کشور رایج می شود. در مقطعی از زمان تلاش می شود تا مؤلفه هایی از زندگی سنتی و باستانی ژاپنی حفظ شود. در همین راستا در حوزه معماری ، خانه های ژاپنی به نحوی ساخته می شوند که آمیزه ای از قدیم و جدید را در بر داشته باشند. بیشتر منازل در ژاپنِ پیش از جنگ دارای ساختاری از چوب با بامهایی از پوشش سفال بود و تقریباً تمامی اتاق ها با پوششِ تاتامی، مفروش شده بود. در فصل تابستان در ژاپن هوا بسیار گرم و شرجی است. به همین دلیل در گذشته خانه ها را به گونه ای می ساختند که نسیم بتواند از داخل آنها عبور کند. اتاق ها معمولاً دارای درها و پنجره های کشویی بودند. با برداشتن این درها و پنجره ها می توان دو اتاق کوچک تر را به یک اتاق بزرگ تر تبدیل کرد. خانه های جدید بیشتر از فولاد، بتون و چوب ساخته می شوند. ساختمان های مسکونی امروزه عموماً اتاق هایی به سبک غربی با کف های چوبی دارند. لذا امروزه در یک خانه ژاپنی، کفِ کفش کن یا گنکان (genkan) ، راهروها و آشپزخانه چوبی است در حالی که برای پایبندی به سنت گذشته ها، عمدتاً کفِ سایر اتاقها (یا حداقل یک اتاق) با فرش های حصیری یا تاتامی مفروش می شود.
تا اینجایِ کار خیلی خوب است. تاتامی هم نمادی است از فرهنگِ گذشتۀ ژاپنی و هم همراه آور بویِ طبیعت و مزارعِ برنج. اما این تاتامی ها مایه ی دردسرهای بسیاری هم هستند. به دلیلِ رطوبتِ هوای ژاپن، بعضاً حشرات کوچکی در آنها تولید مثل می کنند که می تواند باعث بروز آلرژی جدی در برخی از افراد شود و رها شدن از دست آلرژی و این حشرات مستلزم تزریق پیوسته ی سمّ به درون تاتامی یا عوض کردن تاتامی پس از دوسه سال و خرید تاتامی های جدید می باشد. بعد از مدتی که ترکیب آلرژی با آسمِ ناشی از رطوبتِ هوا برایم باعث شرایط تنفسی وحشتناکی شده بود و کلافه از تنگی نفس به دکترها می گفتم، «با اینهمه دردسر هایش چرا همچنان تاتامی می کنند کف اتاق ها رو؟» عمدتا جواب می شنیدم که: تاتامی بخشی از فرهنگِ سنّتیِ ژاپنی است.
شبِ کریسمس امسال برای شام میهمان خانوادۀ مهربانی درشهر هُلت میشیگان بودیم. عروس ها، نوه ها، فرزندان و یکی از والدینِ زوجی که ما را دعوت کرده بودند بر گردِ میز ، حضور چهارنسل آمریکایی در کنارِیکدیگر در آستانۀ تعطیلاتِ سال جدید بود. حرفها به این سو و آن سو رفت تا اینکه بحث به سلاح و اسلحه در آمریکا رسید. ناگهان پدر خانواده که تا آن زمان با مهربانی و گرمی ازین در و آن در سخن میگفت با عصبانیت گفت: دیدید که نزدیک بود سیاستمداران کم فکر و بی مایه این بخش از هویت آمریکایی را از ما بستانند؟! نزدیک بود کار به حدی در این مملکت خراب شود که قوانین محدودیت سلاح هم وضع شود... و ازین دست صحبت ها. تعجب در چهره من را که دیدند پدر و پسر خانواده توضیح دادند که: سلاح در آمریکا از ابتدا قرار بوده که در دستِ مردمان باشد و این از اصول مترقی کشور آمریکاست. اسلحه یعنی «زور» و قدرت، و سلاح نباید فقط در دستِ دولت باشد، تا که بداند قدرت در دستِ مردم هم، هست و بداند که لازم اگر شد، مردم با زبانِ زوری که در دستشان هست دولت را ادب می کنند(!) و مثال زد که: مثلا فقط در ایالت میشیگان تعداد کسانی که مجوز قانونی شکار(در فصل شکار حیوانات) را دارند از تعدادِ کل پلیسهایِ ایالات متحده بیشتر است. سلاح باید در دست مردم پخش باشد تا که قدرت پخش باشد. این یعنی جلوگیری از تمرکزِ قدرت در دستِ ارتش یا پلیس.
در میانه ی این بحث ها و حرف ها بود که مادر خانواده (که از همکارانمان در دانشگاه است) گفت: مثلا ما فقط در این خانه یازده جور اسلحه ی مختلف داریم.
بحث که به اینجا رسید به یاد تاتامی های ژاپن افتادم و اینکه گاه ملتی ، بخشی از هویتش را گره خورده به اخلاقی/رسمی/سنتی
به اخلاقی/رسمی/سنتی یا مفهومی می پندارد. در آن شرایط کاری مگر می شود کرد؟!
چه بسیار از این تاتامی ها و اخلاق ها و باور ها که در هر کشوری هست و باور عمومی بر این است که اگر از دست رفت ، هویت بر باد رفته . هر سال تعداد زیادی در آمریکا بخاطر قوانین سلاح کشته می شوند. امروز، تنها پنج روز پس از مراسم بزرگداشت کشتار دالاس، سه پلیس دیگر به ضرب گلوله در لوئیزیانا کشته شدند و مطمیناً همچنان بسیاری معتقدند که قانونِ سلاح نباید تغییر کند و "اسلحه باید در دست مردم فراهم باشد".
- - - - - - - - -
پ.ن. رادیو ان. پی. آر برنامه ای داشت در خصوص موضوع اسحله. مجری، شهر شیکاگو را مثال زد و می گفت اگر قرار باشد در نقشه شهر شیکاگو نقاطی را که سال گذشته در آن پلیس ناچار به شلیک گلوله شده ، مشخص کنیم باید بر روی نقشه شهر سه هزار نقطه را علامت بزنیم.
پ.ن.2 وب سایت های مختلف آمار و ارقام مختلفی از تعداد کشته های سالیانه ذکر می کنند. این ارقام از بین ده هزار کشته تا چهارده هزار کشته در سال ذکر می شود. رقمی حیرت آور. تقریبا برابر با کشته های حوادث جاده ای.
چه بسیار از این تاتامی ها و اخلاق ها و باور ها که در هر کشوری هست و باور عمومی بر این است که اگر از دست رفت ، هویت بر باد رفته . هر سال تعداد زیادی در آمریکا بخاطر قوانین سلاح کشته می شوند. امروز، تنها پنج روز پس از مراسم بزرگداشت کشتار دالاس، سه پلیس دیگر به ضرب گلوله در لوئیزیانا کشته شدند و مطمیناً همچنان بسیاری معتقدند که قانونِ سلاح نباید تغییر کند و "اسلحه باید در دست مردم فراهم باشد".
- - - - - - - - -
پ.ن. رادیو ان. پی. آر برنامه ای داشت در خصوص موضوع اسحله. مجری، شهر شیکاگو را مثال زد و می گفت اگر قرار باشد در نقشه شهر شیکاگو نقاطی را که سال گذشته در آن پلیس ناچار به شلیک گلوله شده ، مشخص کنیم باید بر روی نقشه شهر سه هزار نقطه را علامت بزنیم.
پ.ن.2 وب سایت های مختلف آمار و ارقام مختلفی از تعداد کشته های سالیانه ذکر می کنند. این ارقام از بین ده هزار کشته تا چهارده هزار کشته در سال ذکر می شود. رقمی حیرت آور. تقریبا برابر با کشته های حوادث جاده ای.
"نگیرد بهانه"
صوفیّ و کنجِ خلوت،
سعدیّ و طرفِ صحرا
صاحب هنر نگیرد،
بر بی هنر بهانه (!)
عقلم بِدُزد لَختی، چند اختیارِ دانش ؟؟
هوشم بِبَر زمانی، تا کِی غمِ زمانه؟!
#غزلیات_سعدی
@solseghalam
صوفیّ و کنجِ خلوت،
سعدیّ و طرفِ صحرا
صاحب هنر نگیرد،
بر بی هنر بهانه (!)
عقلم بِدُزد لَختی، چند اختیارِ دانش ؟؟
هوشم بِبَر زمانی، تا کِی غمِ زمانه؟!
#غزلیات_سعدی
@solseghalam
No Country for Old Men
کشوری برای پیرمردها نیست؟
برای شرکت در مراسم افتتاح یک استادیوم ورزشی رفته بودم تا به این بهانه، از سازۀ فولادی سقف سالن و اتصالاتش به قدر امکان تصویر تهیه کنم برای استفاده در کلاسها و دوره های آموزشی. وارد که شدم زیبایی سالن و تمیزی کارهای تزئینات داخلی مرا گرفت. بیش از سازه به چشم می آمد. بر دومین ردیف صندلی از بالا نشستم تا سه پایه را مستقر کنم برای تصویربرداری. در حین کار صدای پیرزن و پیرمردی را از پشت سرم می شنیدم که می گفتند:
-عالی است . چقدر خوب کار کرده اند.
-ظاهرا پیمانکار زودتر از وقت مشخص هم کارش را تمام کرده.
- بروم خانه یک ریویو
(review)
در گوگل برایشان می گذارم (!). واقعا آفرین بهشون.
...
و ازین دست حرفها. برگشتم نگاهی کنم که به قول مهران غفوریان به سلام و علیک رسیدیم و آغاز گفتگو و صحبت . پرسیدند مگر تو هم طرفدار این تیم هستی که آمده ای؟ با ترس از اینکه به عقلم شک کنند گفتم برای عکس گرفتن ازین خرپای سقف آمده ام چون کارم عمران است و در این وادی. پیرزن گفت پس از آن اِلِمان هایی که بلندگوها را گرفته اند هم، عکس بگیر! ببین چه بلندگوهای عظیمی است. بیست سی متری باید باشند هرکدامشان.
طبق معمول بعد از مدتی صحبت پرسیدند که اهل کجایی؟ و صحبت ها به خاورمیانه رسید و پیرمرد گفت که با هم دوسال پیش به ترکیه رفته بوده اند و آن یکی از بهترین سفرهایِ عمرشان بوده.
گفتم چرا؟ گفت چه ساختمان ها و مساجد کهنی که دیدیم و چقدر مسجد سلطان احمد زیبا بود. مسحور شدیم.
غذا ها را نگو. چقدر خوشمزه بودند . بازهم می خواهیم برویم. گفتم اخبارِ اخیر ترکیه را می دانید؟ گفت بله ولی بازهم می رویم. پیرمرد گفت: "باجناقم هم سن من است. همه عمرش در همین ایالت های شمالی گذشته. گاهی که می نشینیم و از اخبار این روزهای کشورها و این همه کشت و کشتار و حادثه حرف می زنیم باجناقم می گوید: «ما خوب موقعی به دنیا آمدیم. چون حالا وقت خوبی برای مردن در این دنیاست» ."
سنّ ما سنِ مرگ است و این دنیایِ امروز، جایِ قشنگی هم برای ماندن نیست
It's a good time to die in this troubled world
یکباره یاد عنوان فیلم برنده اسکار سال 2007 افتادم.
No Country for Old Men
جایی برای پیرمردها نیست. یا ترجمه بهتر ؛
دیگر کشوری برای پیرمردها نیست.
به پیرمرد می گویم: آنها که امروز پنج شش ساله اند چه؟ می خندد.
عکس یادگاری ای می گیریم و خداحافظی می کنیم.
- - - - - - - - - -
پ.ن. در آن فیلم که داستان یک قاتل حرفه ای است و ماجرای قتل هایی که مرتکب می شود، کلانتر پیری را نشان می دهد
(Tommy Lee Jones)
در یکی از شهرهای کوچک غرب تگزاس آمریکا، که به محض دیدن صحنه اولین قتل ، به همکارش هشدار می دهد که "اگر از این شهر رفته، اصلا دنبال این آدم را نباید گرفت". از صحنه، متوجه شدت قساوت قلب آن انسان مجهول الهویه می شود و بر سر همین ماجرا هم جانِ خودش و همکارش از کف می رود. انسانی که بجای کشتن با شلیک گلوله، مقتولانش را با شلیک از کپسول هواگاز در پیشانی می کشد. سکانس پایانی فیلم بسیار زیباست. لنگ لنگان قاتل زخمی ، به متنِ شهر می رود و در میان مردم گم می شود. کلانتر پیر از همان ابتدای داستان فهمید که جنس این جنایت نوع متفاوتی از خلاف ها و بدی هایی است که در طی این سالهای تا نزدیک بازنشستگی دیده . همان ابتدا هشدار داد که نوع تکامل یافته ای
(Evolution)
از قساوت قلب است. دیگر روزگاری نیست که کلانتر پیر، بعد از ظهر یک روز آفتابی به کافه ی محلّ شان برود و بعد از دیدار با رفقا ، کافه ای بزند و گپی. اِوُلوشِن وحشی گری و درنده خویی دیگر کشوری برای پیرمردها باقی نگذاشته است. دیروز پیرمرد استادیوم وقتی که گفت زمان خوبی برای مُردن ماست ، یکهو تمام این صحنه ها از جلو چشمانم رژه رفت.
پ.ن.2. آن روز که برادران کوئن این فیلم را می ساختند هنوز نه داعشی برخواسته بود و نه امثال پسرک هایی پانزده شانزدهه ساله که در جنوب تهران دختری شش ساله را پس از تجاوز در اسید بسوزانند و نه فاصله ی "تجلی های" جنونِ انسانی از کلوپ اورلاندو تا نیس فرانسه و آنسباخ آلمان به کمتر از «هفته» رسیده بود. همان وجود القاعده و طالبان و همان «اشغال» عراق و ... نوید می داد به گیرنده های حساس امثال مایکل مور و برادران کوئن ، دیدنِ این روزها را در دنیایِ امروز.
فاصله هر اتفاق تا بعدی، کمتر از یک هفته.
پ.ن. آخر. داشتم این متن را می نوشتم و به پیرمرد دیدار دیروز فکر می کردم که صدای اخبار در هدفون گوشم می گوید ، هشت دقیقه پیش از توکیو مخابره شده :
Japan Sagamihara knife attack: At least 15 dead, reports say.
شوکه ام. ژاپن؟ جوانی بیست و شش هفت ساله؟ کشتن پانزده نفر با چاقو؟
Japan, one of the least violent countries in the world...
کشوری برای پیرمردها نیست؟
برای شرکت در مراسم افتتاح یک استادیوم ورزشی رفته بودم تا به این بهانه، از سازۀ فولادی سقف سالن و اتصالاتش به قدر امکان تصویر تهیه کنم برای استفاده در کلاسها و دوره های آموزشی. وارد که شدم زیبایی سالن و تمیزی کارهای تزئینات داخلی مرا گرفت. بیش از سازه به چشم می آمد. بر دومین ردیف صندلی از بالا نشستم تا سه پایه را مستقر کنم برای تصویربرداری. در حین کار صدای پیرزن و پیرمردی را از پشت سرم می شنیدم که می گفتند:
-عالی است . چقدر خوب کار کرده اند.
-ظاهرا پیمانکار زودتر از وقت مشخص هم کارش را تمام کرده.
- بروم خانه یک ریویو
(review)
در گوگل برایشان می گذارم (!). واقعا آفرین بهشون.
...
و ازین دست حرفها. برگشتم نگاهی کنم که به قول مهران غفوریان به سلام و علیک رسیدیم و آغاز گفتگو و صحبت . پرسیدند مگر تو هم طرفدار این تیم هستی که آمده ای؟ با ترس از اینکه به عقلم شک کنند گفتم برای عکس گرفتن ازین خرپای سقف آمده ام چون کارم عمران است و در این وادی. پیرزن گفت پس از آن اِلِمان هایی که بلندگوها را گرفته اند هم، عکس بگیر! ببین چه بلندگوهای عظیمی است. بیست سی متری باید باشند هرکدامشان.
طبق معمول بعد از مدتی صحبت پرسیدند که اهل کجایی؟ و صحبت ها به خاورمیانه رسید و پیرمرد گفت که با هم دوسال پیش به ترکیه رفته بوده اند و آن یکی از بهترین سفرهایِ عمرشان بوده.
گفتم چرا؟ گفت چه ساختمان ها و مساجد کهنی که دیدیم و چقدر مسجد سلطان احمد زیبا بود. مسحور شدیم.
غذا ها را نگو. چقدر خوشمزه بودند . بازهم می خواهیم برویم. گفتم اخبارِ اخیر ترکیه را می دانید؟ گفت بله ولی بازهم می رویم. پیرمرد گفت: "باجناقم هم سن من است. همه عمرش در همین ایالت های شمالی گذشته. گاهی که می نشینیم و از اخبار این روزهای کشورها و این همه کشت و کشتار و حادثه حرف می زنیم باجناقم می گوید: «ما خوب موقعی به دنیا آمدیم. چون حالا وقت خوبی برای مردن در این دنیاست» ."
سنّ ما سنِ مرگ است و این دنیایِ امروز، جایِ قشنگی هم برای ماندن نیست
It's a good time to die in this troubled world
یکباره یاد عنوان فیلم برنده اسکار سال 2007 افتادم.
No Country for Old Men
جایی برای پیرمردها نیست. یا ترجمه بهتر ؛
دیگر کشوری برای پیرمردها نیست.
به پیرمرد می گویم: آنها که امروز پنج شش ساله اند چه؟ می خندد.
عکس یادگاری ای می گیریم و خداحافظی می کنیم.
- - - - - - - - - -
پ.ن. در آن فیلم که داستان یک قاتل حرفه ای است و ماجرای قتل هایی که مرتکب می شود، کلانتر پیری را نشان می دهد
(Tommy Lee Jones)
در یکی از شهرهای کوچک غرب تگزاس آمریکا، که به محض دیدن صحنه اولین قتل ، به همکارش هشدار می دهد که "اگر از این شهر رفته، اصلا دنبال این آدم را نباید گرفت". از صحنه، متوجه شدت قساوت قلب آن انسان مجهول الهویه می شود و بر سر همین ماجرا هم جانِ خودش و همکارش از کف می رود. انسانی که بجای کشتن با شلیک گلوله، مقتولانش را با شلیک از کپسول هواگاز در پیشانی می کشد. سکانس پایانی فیلم بسیار زیباست. لنگ لنگان قاتل زخمی ، به متنِ شهر می رود و در میان مردم گم می شود. کلانتر پیر از همان ابتدای داستان فهمید که جنس این جنایت نوع متفاوتی از خلاف ها و بدی هایی است که در طی این سالهای تا نزدیک بازنشستگی دیده . همان ابتدا هشدار داد که نوع تکامل یافته ای
(Evolution)
از قساوت قلب است. دیگر روزگاری نیست که کلانتر پیر، بعد از ظهر یک روز آفتابی به کافه ی محلّ شان برود و بعد از دیدار با رفقا ، کافه ای بزند و گپی. اِوُلوشِن وحشی گری و درنده خویی دیگر کشوری برای پیرمردها باقی نگذاشته است. دیروز پیرمرد استادیوم وقتی که گفت زمان خوبی برای مُردن ماست ، یکهو تمام این صحنه ها از جلو چشمانم رژه رفت.
پ.ن.2. آن روز که برادران کوئن این فیلم را می ساختند هنوز نه داعشی برخواسته بود و نه امثال پسرک هایی پانزده شانزدهه ساله که در جنوب تهران دختری شش ساله را پس از تجاوز در اسید بسوزانند و نه فاصله ی "تجلی های" جنونِ انسانی از کلوپ اورلاندو تا نیس فرانسه و آنسباخ آلمان به کمتر از «هفته» رسیده بود. همان وجود القاعده و طالبان و همان «اشغال» عراق و ... نوید می داد به گیرنده های حساس امثال مایکل مور و برادران کوئن ، دیدنِ این روزها را در دنیایِ امروز.
فاصله هر اتفاق تا بعدی، کمتر از یک هفته.
پ.ن. آخر. داشتم این متن را می نوشتم و به پیرمرد دیدار دیروز فکر می کردم که صدای اخبار در هدفون گوشم می گوید ، هشت دقیقه پیش از توکیو مخابره شده :
Japan Sagamihara knife attack: At least 15 dead, reports say.
شوکه ام. ژاپن؟ جوانی بیست و شش هفت ساله؟ کشتن پانزده نفر با چاقو؟
Japan, one of the least violent countries in the world...
👍2