آیا راه رفتن روی پایی که شکسته است، حماقت و لجبازی نیست؟
نوعی خشونت، جنگ و ... نهایت بی رحمی.
این مثال کاری است که ما با خودمان و بدنمان به هنگام ناراحتی، دل شکستگی و اندوه میکنیم.
وقتی تکه ای از شما شکسته و ضعیف است نخواهید که روی آن تکه فشار بیاورید تا قوی و محکم باشد.
شکستگی آن را قبول کنیم
خمودگی آن را قبول کنیم
بگذاریم روالش طی شود
دوست داشتن خود، به آغوش گرفتن همان تکه ی ضعیف است
همان قسمتی که نیاز دارد گریه کند، درک شود و شنیده شود.
اگر خودمان را دوست داریم به معنای قبول کردنِ همان قسمت آسیب دیده است...
نیاز دارد تا ترمیم شود
گرم شود
استراحت کند و قوی بشود
روی پای شکسته نمیشود ایستاد.
ایستادن در مقابل غم فقط آن را بیشتر میکند
در فضای عشق به خویشتن، آن قسمت ضعیف رشد میکند
بدنت را با تمام وجود به آغوش بگیر و بگو:
تو سزاوار آرامش عشق و درک هستی.
چرا؟
چون در این جسم در این جسم... "زندگی" بسیار زنده در من میتپد و روح زنده ی "زندگی" در بدنم لمس میشود
این جریانِ "زندگی"... حضورش در این بدن یک
"معجزه" است.
#عشق_به_خودتو_اغاز_کن
#کنار_خودت_باش
#سوفیا_ساناندا🦋
#صدای_ما
@sofiasananda
نوعی خشونت، جنگ و ... نهایت بی رحمی.
این مثال کاری است که ما با خودمان و بدنمان به هنگام ناراحتی، دل شکستگی و اندوه میکنیم.
وقتی تکه ای از شما شکسته و ضعیف است نخواهید که روی آن تکه فشار بیاورید تا قوی و محکم باشد.
شکستگی آن را قبول کنیم
خمودگی آن را قبول کنیم
بگذاریم روالش طی شود
دوست داشتن خود، به آغوش گرفتن همان تکه ی ضعیف است
همان قسمتی که نیاز دارد گریه کند، درک شود و شنیده شود.
اگر خودمان را دوست داریم به معنای قبول کردنِ همان قسمت آسیب دیده است...
نیاز دارد تا ترمیم شود
گرم شود
استراحت کند و قوی بشود
روی پای شکسته نمیشود ایستاد.
ایستادن در مقابل غم فقط آن را بیشتر میکند
در فضای عشق به خویشتن، آن قسمت ضعیف رشد میکند
بدنت را با تمام وجود به آغوش بگیر و بگو:
تو سزاوار آرامش عشق و درک هستی.
چرا؟
چون در این جسم در این جسم... "زندگی" بسیار زنده در من میتپد و روح زنده ی "زندگی" در بدنم لمس میشود
این جریانِ "زندگی"... حضورش در این بدن یک
"معجزه" است.
#عشق_به_خودتو_اغاز_کن
#کنار_خودت_باش
#سوفیا_ساناندا🦋
#صدای_ما
@sofiasananda
❤57🕊9🥰2🙏2
بخش اول☀️
کتاب به چیزی دست نزن
نویسنده #سوفيا_ساناندا
#حانیه_معزی
به چیزی دست نزن و از آن بگذر. این حرف چه معنایی دارد؟ آن عصاره ی خرد است، آن در جملات باز نمی شود. فقط در قلب معنوی تو روشن می شود و اگر هم نشد، به آن دست نزن. دخالت نکن، نگران نشو، به آن دست نزن. به بازی ادامه بده. در جایی درست بازی متوقف می شود و این جمله باز می شود. به غم دست نزن. به شادی دست نزن. به بدی یا خوبی دست نزن. تو نمی توانی چیزی را کنترل کنی. نمی توانی رودخانه را مشت مشت در دست بگیری و جهتش را کنترل کنی. با آن همراه شو.
به چیزی دست نزن و از آن رد شو. یعنی نخواه اکنون چیزی غیر از این باشد وگرنه همیشه در لحظه ای می مانی که دوست نداری تجربه اش کنی. اکنون اگر راضی هستی، به رضایت در لحظه بعدی کمک می کنی. اکنون اگر شاکی و ناراحت هستی، به شکایت و غم در لحظه بعدی جان می بخشی. تو معنا دهنده ای. تو روح بخشی. تو می توانی دروغ را حقیقی کنی و سایه را واقعی جلوه بدهی. به چیزی دست نزن و بگذار هر آن چه هست، آن چه هست باشد. و نمی توانم آن را با کلمات باز کنم. آن فقط در وجود تو باز می شود.
برای منِ شخص، این حرف ها کسالت بار است. شاید توهین آمیز. زیرا آن با کلید واکنش در مقابل آن چه که هست ادامه بقای خود را حفظ می کند. تو با این جملات نمی توانی احساس بقا و امنیت کنی.
جملاتی که از منبع می آید قاتل هویتی است که با زور می خواهد باشد. آن تو را وسط بیکران پرت می کند تا ببینی آن چه فکر می کردی هستی، نیستی. آن لایه به لایه تو را خالی می کند تا ببینی چیزی که جمع کردی دروغی بیش نیست.
تو نمی توانی با کتابهای معنوی آرامش بیابی این را بدان. تو می توانی با پذیرش خود را آماده تسلیم کنی. می توانی اجازه دهی راستین شوی و تمام سیاهی ها جایش را به روشنایی بدهد. می توانی آماده تجربه چیزهای نو باشی. چیزهایی که فراموش کرده بودی. دیگر نمی توانی منتظر تکرار و کنگی و رکود باشی.
می توانی منتظر غیر منتظره ها و کنترل نشده ها باشی. زندگی رام نیست و تو نمی توانی آن را رام کنی. زندگی آزادی است و تو فقط می توانی آماده آزادی باشی.
اگر چیزی را مال خودت می دانی، اگر نگران چیزهایت هستی، این جملات می تواند ترس را در تو بالا بیاورد. ترس از دست دادن، زیرا که تو مالک شده ای. هر اندازه که بیشتر باشی، به عنوان من شخص بیشتر رنج می کشی.
خسته شده ای؟ من هم شدم و کلید واکنش را خاموش کردم. به چیزی دست نزدم و رد شدم. از کجا رد شدم؟ از دنیایی که در آن من بودم و زندگی داشتم. به کجا وارد شدم؟ جایی که من نیستم ولی همه چیز خودش را پیش می برد و مراقب ادامه نمایش خود است. این عصاره خرد است. به چیزی دست نزدم و از دنیا رد شدم.
بخش اول کتاب به چیزی دست نزن
نویسنده: #سوفيا_ساناندا
#حانیه_معزی
@sofiasananda
کتاب به چیزی دست نزن
نویسنده #سوفيا_ساناندا
#حانیه_معزی
به چیزی دست نزن و از آن بگذر. این حرف چه معنایی دارد؟ آن عصاره ی خرد است، آن در جملات باز نمی شود. فقط در قلب معنوی تو روشن می شود و اگر هم نشد، به آن دست نزن. دخالت نکن، نگران نشو، به آن دست نزن. به بازی ادامه بده. در جایی درست بازی متوقف می شود و این جمله باز می شود. به غم دست نزن. به شادی دست نزن. به بدی یا خوبی دست نزن. تو نمی توانی چیزی را کنترل کنی. نمی توانی رودخانه را مشت مشت در دست بگیری و جهتش را کنترل کنی. با آن همراه شو.
به چیزی دست نزن و از آن رد شو. یعنی نخواه اکنون چیزی غیر از این باشد وگرنه همیشه در لحظه ای می مانی که دوست نداری تجربه اش کنی. اکنون اگر راضی هستی، به رضایت در لحظه بعدی کمک می کنی. اکنون اگر شاکی و ناراحت هستی، به شکایت و غم در لحظه بعدی جان می بخشی. تو معنا دهنده ای. تو روح بخشی. تو می توانی دروغ را حقیقی کنی و سایه را واقعی جلوه بدهی. به چیزی دست نزن و بگذار هر آن چه هست، آن چه هست باشد. و نمی توانم آن را با کلمات باز کنم. آن فقط در وجود تو باز می شود.
برای منِ شخص، این حرف ها کسالت بار است. شاید توهین آمیز. زیرا آن با کلید واکنش در مقابل آن چه که هست ادامه بقای خود را حفظ می کند. تو با این جملات نمی توانی احساس بقا و امنیت کنی.
جملاتی که از منبع می آید قاتل هویتی است که با زور می خواهد باشد. آن تو را وسط بیکران پرت می کند تا ببینی آن چه فکر می کردی هستی، نیستی. آن لایه به لایه تو را خالی می کند تا ببینی چیزی که جمع کردی دروغی بیش نیست.
تو نمی توانی با کتابهای معنوی آرامش بیابی این را بدان. تو می توانی با پذیرش خود را آماده تسلیم کنی. می توانی اجازه دهی راستین شوی و تمام سیاهی ها جایش را به روشنایی بدهد. می توانی آماده تجربه چیزهای نو باشی. چیزهایی که فراموش کرده بودی. دیگر نمی توانی منتظر تکرار و کنگی و رکود باشی.
می توانی منتظر غیر منتظره ها و کنترل نشده ها باشی. زندگی رام نیست و تو نمی توانی آن را رام کنی. زندگی آزادی است و تو فقط می توانی آماده آزادی باشی.
اگر چیزی را مال خودت می دانی، اگر نگران چیزهایت هستی، این جملات می تواند ترس را در تو بالا بیاورد. ترس از دست دادن، زیرا که تو مالک شده ای. هر اندازه که بیشتر باشی، به عنوان من شخص بیشتر رنج می کشی.
خسته شده ای؟ من هم شدم و کلید واکنش را خاموش کردم. به چیزی دست نزدم و رد شدم. از کجا رد شدم؟ از دنیایی که در آن من بودم و زندگی داشتم. به کجا وارد شدم؟ جایی که من نیستم ولی همه چیز خودش را پیش می برد و مراقب ادامه نمایش خود است. این عصاره خرد است. به چیزی دست نزدم و از دنیا رد شدم.
بخش اول کتاب به چیزی دست نزن
نویسنده: #سوفيا_ساناندا
#حانیه_معزی
@sofiasananda
❤51🕊12🙏6🥰5
عزیزانم درباره ی تکنیک ها و سوالات باید بگویم هر یک از شما به
گونه ای بر آنچه که هستید بیدار خواهيد شد.جواب یکسان است اما راه هر کس منحصر به فرد آن است...
برای همین تنها باید به درون رفت تا جواب را خودتان لمس و مزه کنید
کسانی را دیده ام که با ساده ترین سوالات به جوابی عمیق رسیده اند...
کسانی را دیده ام که از طریق مراقبه آن را درک کرده اند و کسانی از طریق یوگا
به قولی از اساتید هر انسان زبان خودش را دارد.چیزی که برای شما اشتباه است برای کسانی دیگر درست است.آنچه برای شما تلنگر نیست برای فرد دیگری بزرگترین رویداد روشنگری است این زیباست!
تکنیک ها منحصر به فرد هر یک از شماست.آزاد هستید هیچ نسخه ی جمعی وجود ندارد.مهم این است که همیشه جواب یکسان بوده است.
تنها اعتماد، پذیرش و عشق را گسترش دهید و خواهید دید که آنچه که باید را دریافت میکنید
دوستتان دارم
#سوفیا_ساناندا🦋
#صدای_ما
@sofiasananda
گونه ای بر آنچه که هستید بیدار خواهيد شد.جواب یکسان است اما راه هر کس منحصر به فرد آن است...
برای همین تنها باید به درون رفت تا جواب را خودتان لمس و مزه کنید
کسانی را دیده ام که با ساده ترین سوالات به جوابی عمیق رسیده اند...
کسانی را دیده ام که از طریق مراقبه آن را درک کرده اند و کسانی از طریق یوگا
به قولی از اساتید هر انسان زبان خودش را دارد.چیزی که برای شما اشتباه است برای کسانی دیگر درست است.آنچه برای شما تلنگر نیست برای فرد دیگری بزرگترین رویداد روشنگری است این زیباست!
تکنیک ها منحصر به فرد هر یک از شماست.آزاد هستید هیچ نسخه ی جمعی وجود ندارد.مهم این است که همیشه جواب یکسان بوده است.
تنها اعتماد، پذیرش و عشق را گسترش دهید و خواهید دید که آنچه که باید را دریافت میکنید
دوستتان دارم
#سوفیا_ساناندا🦋
#صدای_ما
@sofiasananda
❤55🕊10🙏3
Forwarded from 💜من حضور هستم💜
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برقص، بخند در رقص و خنده شما،
به مرکز وجودتان متصل هستید.
به هیچچیز جز دیوانگی
و رقص نیاز ندارید!
رقص و سرورِ بی دلیل
از مرکز وجود جاری میباشد...
#سوفیا_ساناندا🦋
نوازنده و مدرس: #حانیه_معزی
@sofiasananda
دوستان این قطعه به اصرار من قبل از حضور هنرجو ظبط شد دوست داشتم با شما دوستان و همراهان آن را شریک شوم
#ساحل
@aferinesh412
به مرکز وجودتان متصل هستید.
به هیچچیز جز دیوانگی
و رقص نیاز ندارید!
رقص و سرورِ بی دلیل
از مرکز وجود جاری میباشد...
#سوفیا_ساناندا🦋
نوازنده و مدرس: #حانیه_معزی
@sofiasananda
دوستان این قطعه به اصرار من قبل از حضور هنرجو ظبط شد دوست داشتم با شما دوستان و همراهان آن را شریک شوم
#ساحل
@aferinesh412
❤64🥰6🕊4
پس اگر اوضاع خوب است از آن لذت ببرید چون همیشگی نیست
اگر اوضاع بد است آن هم همیشه نمی ماند .
بیشتر بخندید
بیشتر ترانه بخوانید
بیشتر برقصید
نسبت به همه چیز مشتاق تر شوید
هرگز به خاطر ترس عقب ننشینید
فکر می کنید بدترین چیز این است که بمیرید ؟
مرگ بدترین چیز نیست
بدترین چیز این است که در زمان زنده بودن ذره ذره بمیرید .
#اشو
@sofiasananda
اگر اوضاع بد است آن هم همیشه نمی ماند .
بیشتر بخندید
بیشتر ترانه بخوانید
بیشتر برقصید
نسبت به همه چیز مشتاق تر شوید
هرگز به خاطر ترس عقب ننشینید
فکر می کنید بدترین چیز این است که بمیرید ؟
مرگ بدترین چیز نیست
بدترین چیز این است که در زمان زنده بودن ذره ذره بمیرید .
#اشو
@sofiasananda
❤49🕊12
چه بگویی
«خدا همه جا هست»
یا بگویی
«همه چیز یک انرژی» است،
یک واقعیت را با زبانهای مختلف گفتهای.
#سادگورو
@sofiasananda
«خدا همه جا هست»
یا بگویی
«همه چیز یک انرژی» است،
یک واقعیت را با زبانهای مختلف گفتهای.
#سادگورو
@sofiasananda
❤48🕊8🙏5
"وقتی درخواست بخشش می کنید یا شخص دیگری را می بخشید، این منیت است که این کار را انجام می دهد زیرا فکر می کنید خوب هستید.ناخودآگاه با خود می گویید "اکنون من آن شخص را بخشیدم. من از آن شخص خواسته ام که مرا ببخشد."دقیقا مثل این است که بگویید "من می توانم این کار را دوباره و دوباره انجام دهم." آن را فراموش کنید، اما به درون خود بروید و این سوال را بپرسید: "چه کسی به بخشش و بخشیده شدن نیاز دارد؟"
و متوجه خواهید شد که بخشش و منیت شما مترادف هستند. وقتی نفس وجود نداشته باشد، هیچ ایده ای از بخشش وجود ندارد. فقط محبت و مهربانی وجود دارد و همه چیز با هم آشتی دارد. و همه چیز از خود مراقبت می کند."
#رابرت_آدامز
و متوجه خواهید شد که بخشش و منیت شما مترادف هستند. وقتی نفس وجود نداشته باشد، هیچ ایده ای از بخشش وجود ندارد. فقط محبت و مهربانی وجود دارد و همه چیز با هم آشتی دارد. و همه چیز از خود مراقبت می کند."
#رابرت_آدامز
❤54🙏7🕊5
🦋عشق _جاودان🦋
بخش اول☀️ کتاب به چیزی دست نزن نویسنده #سوفيا_ساناندا #حانیه_معزی به چیزی دست نزن و از آن بگذر. این حرف چه معنایی دارد؟ آن عصاره ی خرد است، آن در جملات باز نمی شود. فقط در قلب معنوی تو روشن می شود و اگر هم نشد، به آن دست نزن. دخالت نکن، نگران نشو، به آن…
بخش دوم کتاب به چیزی دست نزن نویسنده #سوفيا_ساناندا
#حانیه_معزی
به چیزی دست نزن، یعنی کلید را نزن. کلید دیگر چیست؟ کلید همیشه یک کلید هست و آن کلید روشن کننده ی این دنیا هست.تا الان این دنیا با چه چیزی بازی می کند؟
یک کلمه هست و بی نهایت داستان ساخته. آن واکنش هست. واکنش در مقابل آن چه که هست حالا تجربه ای از خودم رو می گویم. روزی رفته بودم به گربه ها غذا دهم که با صحنه ای دلخراش مواجه شدم.
پسری حدود 9-10 ساله آزاری به گربه ای که می شناختمش رساند. گرچه که من به آن پسر هشدار دادم که دیگر این کار را نکند و بسیار دلم آزرده شد. بعد از آن بلا فاصله دردی در پای چپم حس شد و ضربه ای که به آن حیوان خورد در جا در بدن من لمس شد. در آن لحظه چیزی در من به مخالفت و کینه علیه آن رویداد بالا می آمد.
صداهای مختلف. همه اش ضد آن رویداد بود و کینه ای که حس می کردم از آن پسر بچه. بعد شروع به آزاد کردن حس منفی ام کردم و گذاشتم گریه جاری گردد.
سپس چیزی در من دمید و دیدم عشق از همه جا می آید از کلماتی که می آمد جاری می شد و در جسمم می خواند عشق بده.... به این رویداد عشق بده...
به آن گربه عشق بده.
به آن پسر ناآگاه عشق بده.
به درد گربه عشق بده.
به جهل و نادانی انسانها عشق بده.
حرفی از مسیح همان لحظه در ذهنم تکرار شد که او گفت او را ببخش. او نمی داند چه می کند. در ادامه درکی عمیق در قلبم چون خوشید درخشید.
شاید شاید این رویداد ناگوار، قرار داد چهارتایی ما بود. من، پسربچه، گربه.
آنها نمایشی پیش چشمان من بازی کردند تا دستشان را روی ضعف و درد من بگذارند. آنها باعث شدند چیزی در وسط درد روشن شود. و آن این بود: کنار برو. کنترل نکن. چیزی که بخواهد در این نمایش اجرا می شود هر چقدر تلاش کنی نشود به چیزها ورود نکن دخالت نکن و فقط در این صورت هست که به طور عمیق و کامل مسائل را می دانی.
من نمی توانم همه حیوانات را در مقابل انسانهایی که در اثر جهل به آنان آسیب می زنند تنبیه و نفرین کنم. نفرین و کینه اکنون کمکی به من نمی کند. ولی لحظه بعدی ام را مملو از نفرینی بیشتر می کند. و عشق و بخشایش لحظات بعدی ام را روشن می کند.
این که تو طرف خیر داستان را ببینی یا طرف منفی و دردآلودش را کاملا به سطح ادراک و آگاهی شما باز میگردد شما فقط با هماهنگی با منبع که آن عشق است می توانید از همه چیز محافظت کنید. حتی از همان کسی که از طرفش احساس کینه و شکایت می کند.
پس آنچه اکنون برای تو دردی را تازه می کند به دلیل اتفاق یا وضعیت تو نیست. به دلیل واکنش و مقابله تو علیه آن است. تو داری داستان را می نویسی. تو آن را ادامه می دهی. فقط تو. لحظات قصدی ندارند. اما تو داری. تو آن را می چینی و ادامه می دهی. دست به چیزی نزن. همه چیز آنگونه که هست برای تو پیامی دارد.
اگر می خواهی آن را تجربه نکنی، نخواه که آن را رد کنی. تو باید صلاح دید خودت را تقدیم به کل کنی. تا از دنیای ذهن فراتر را ببینی. هر لحظه و اتفاق پر از درد و خشم را ببخش تو با خشم و کینه آن را بیشتر می کنی. اما با بخشایش ، آن ناآگاهی که باعث اتفاق دردناک شده است را پاک می کنی. تو دانائی باش که خشم را در خود خاموش می کند. تو بی نهایتی باش که کوچک را در خود حل می کند.
اگر می خواهی دنیا را اصلاح کنی، فقط با عشق و بخشایش می توانی. زیرا که عشق و بخشایش چیزی را قضاوت نمی کند اما به همه چیز نیرو می بخشد. تو با خشم و جنگ و توهین نمی توانی انسانی را علاقه مند به مهربانی و محبت کنی. تو اول باید خودت آن باشی تا بتوانی آن را انتشار دهی. تکرار کن و امشب همه چیز را در خودت ببخش. تمام اطرافیانت را، تمام دردهایت را، تمام غمهایت را...
شروع به بخشایش کن و تکرار کن دوستتان دارم و می دانم که شما نمی دانستید که چه کار کردید و شما را در عشق الهی می بخشم. حتی خودم را برای آن چه که نمی دانستم و اکنون می دانم می بخشم.
زیرا که ما سزاوار آرامش و عشق هستیم. ما با کنترل و جنگ و خشم نمی توانیم مهربانی را انتشار دهیم.
کتاب به چیزی دست نزن
نویسنده: #سوفیا_ساناندا
#حانیه_معزی
@sofiasananda
#حانیه_معزی
به چیزی دست نزن، یعنی کلید را نزن. کلید دیگر چیست؟ کلید همیشه یک کلید هست و آن کلید روشن کننده ی این دنیا هست.تا الان این دنیا با چه چیزی بازی می کند؟
یک کلمه هست و بی نهایت داستان ساخته. آن واکنش هست. واکنش در مقابل آن چه که هست حالا تجربه ای از خودم رو می گویم. روزی رفته بودم به گربه ها غذا دهم که با صحنه ای دلخراش مواجه شدم.
پسری حدود 9-10 ساله آزاری به گربه ای که می شناختمش رساند. گرچه که من به آن پسر هشدار دادم که دیگر این کار را نکند و بسیار دلم آزرده شد. بعد از آن بلا فاصله دردی در پای چپم حس شد و ضربه ای که به آن حیوان خورد در جا در بدن من لمس شد. در آن لحظه چیزی در من به مخالفت و کینه علیه آن رویداد بالا می آمد.
صداهای مختلف. همه اش ضد آن رویداد بود و کینه ای که حس می کردم از آن پسر بچه. بعد شروع به آزاد کردن حس منفی ام کردم و گذاشتم گریه جاری گردد.
سپس چیزی در من دمید و دیدم عشق از همه جا می آید از کلماتی که می آمد جاری می شد و در جسمم می خواند عشق بده.... به این رویداد عشق بده...
به آن گربه عشق بده.
به آن پسر ناآگاه عشق بده.
به درد گربه عشق بده.
به جهل و نادانی انسانها عشق بده.
حرفی از مسیح همان لحظه در ذهنم تکرار شد که او گفت او را ببخش. او نمی داند چه می کند. در ادامه درکی عمیق در قلبم چون خوشید درخشید.
شاید شاید این رویداد ناگوار، قرار داد چهارتایی ما بود. من، پسربچه، گربه.
آنها نمایشی پیش چشمان من بازی کردند تا دستشان را روی ضعف و درد من بگذارند. آنها باعث شدند چیزی در وسط درد روشن شود. و آن این بود: کنار برو. کنترل نکن. چیزی که بخواهد در این نمایش اجرا می شود هر چقدر تلاش کنی نشود به چیزها ورود نکن دخالت نکن و فقط در این صورت هست که به طور عمیق و کامل مسائل را می دانی.
من نمی توانم همه حیوانات را در مقابل انسانهایی که در اثر جهل به آنان آسیب می زنند تنبیه و نفرین کنم. نفرین و کینه اکنون کمکی به من نمی کند. ولی لحظه بعدی ام را مملو از نفرینی بیشتر می کند. و عشق و بخشایش لحظات بعدی ام را روشن می کند.
این که تو طرف خیر داستان را ببینی یا طرف منفی و دردآلودش را کاملا به سطح ادراک و آگاهی شما باز میگردد شما فقط با هماهنگی با منبع که آن عشق است می توانید از همه چیز محافظت کنید. حتی از همان کسی که از طرفش احساس کینه و شکایت می کند.
پس آنچه اکنون برای تو دردی را تازه می کند به دلیل اتفاق یا وضعیت تو نیست. به دلیل واکنش و مقابله تو علیه آن است. تو داری داستان را می نویسی. تو آن را ادامه می دهی. فقط تو. لحظات قصدی ندارند. اما تو داری. تو آن را می چینی و ادامه می دهی. دست به چیزی نزن. همه چیز آنگونه که هست برای تو پیامی دارد.
اگر می خواهی آن را تجربه نکنی، نخواه که آن را رد کنی. تو باید صلاح دید خودت را تقدیم به کل کنی. تا از دنیای ذهن فراتر را ببینی. هر لحظه و اتفاق پر از درد و خشم را ببخش تو با خشم و کینه آن را بیشتر می کنی. اما با بخشایش ، آن ناآگاهی که باعث اتفاق دردناک شده است را پاک می کنی. تو دانائی باش که خشم را در خود خاموش می کند. تو بی نهایتی باش که کوچک را در خود حل می کند.
اگر می خواهی دنیا را اصلاح کنی، فقط با عشق و بخشایش می توانی. زیرا که عشق و بخشایش چیزی را قضاوت نمی کند اما به همه چیز نیرو می بخشد. تو با خشم و جنگ و توهین نمی توانی انسانی را علاقه مند به مهربانی و محبت کنی. تو اول باید خودت آن باشی تا بتوانی آن را انتشار دهی. تکرار کن و امشب همه چیز را در خودت ببخش. تمام اطرافیانت را، تمام دردهایت را، تمام غمهایت را...
شروع به بخشایش کن و تکرار کن دوستتان دارم و می دانم که شما نمی دانستید که چه کار کردید و شما را در عشق الهی می بخشم. حتی خودم را برای آن چه که نمی دانستم و اکنون می دانم می بخشم.
زیرا که ما سزاوار آرامش و عشق هستیم. ما با کنترل و جنگ و خشم نمی توانیم مهربانی را انتشار دهیم.
کتاب به چیزی دست نزن
نویسنده: #سوفیا_ساناندا
#حانیه_معزی
@sofiasananda
❤38🙏7🕊4
.
دوستان و همراهان عزیزان
در لینک کانال زیر 👇
https://t.me/BookSofiasananda
کتابهای زیر به نویسندگی #سوفیا_ساناندا (حانیه_معزی ) به صورت رایگان در اختیار عزیزان قرار گرفته :
1: کتاب از اشتیاق تا انجام
https://t.me/BookSofiasananda/30
2: کتاب هر قدم با عشق
https://t.me/BookSofiasananda/48
3: کتاب دروازه های معبد درون
https://t.me/BookSofiasananda/62
4: کتاب دو نیرو
https://t.me/BookSofiasananda/98
5: کتاب به چیزی دست نزن
https://t.me/BookSofiasananda/81
6: کتاب او یک گربه نبود
https://t.me/BookSofiasananda/17
برای تهيه کتابهای "عشق جاودان" و
"از تو به تو" به آیدی هاي ذکر شده پیام دهید🙏🦋
7: کتاب عشق جاودان در دو جلد
https://t.me/BookSofiasananda/27
لطفا برای تهیه به انتشارت نشر ترنگ پیام دهید
@nashretorang
8: کتاب جدیدِ "از تو به تو"
https://t.me/BookSofiasananda/117
برای تهیه ی آن به آیدی زیر پیام دهید
@Saahell42
@sofiasananda
دوستان و همراهان عزیزان
در لینک کانال زیر 👇
https://t.me/BookSofiasananda
کتابهای زیر به نویسندگی #سوفیا_ساناندا (حانیه_معزی ) به صورت رایگان در اختیار عزیزان قرار گرفته :
1: کتاب از اشتیاق تا انجام
https://t.me/BookSofiasananda/30
2: کتاب هر قدم با عشق
https://t.me/BookSofiasananda/48
3: کتاب دروازه های معبد درون
https://t.me/BookSofiasananda/62
4: کتاب دو نیرو
https://t.me/BookSofiasananda/98
5: کتاب به چیزی دست نزن
https://t.me/BookSofiasananda/81
6: کتاب او یک گربه نبود
https://t.me/BookSofiasananda/17
برای تهيه کتابهای "عشق جاودان" و
"از تو به تو" به آیدی هاي ذکر شده پیام دهید🙏🦋
7: کتاب عشق جاودان در دو جلد
https://t.me/BookSofiasananda/27
لطفا برای تهیه به انتشارت نشر ترنگ پیام دهید
@nashretorang
8: کتاب جدیدِ "از تو به تو"
https://t.me/BookSofiasananda/117
برای تهیه ی آن به آیدی زیر پیام دهید
@Saahell42
@sofiasananda
❤15🕊2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخواه و رها کن.
بخواه و آن را گرفته حساب کن.
پس شاد باش. تو مجبور نیستی همینطور پشت سر هم بخواهی.
ما صدای تو را شنیدیم و همه چیزهای ممکن را برای تو ردیف کردهایم.
#آبراهام_هیکس
@sofiasananda
بخواه و آن را گرفته حساب کن.
پس شاد باش. تو مجبور نیستی همینطور پشت سر هم بخواهی.
ما صدای تو را شنیدیم و همه چیزهای ممکن را برای تو ردیف کردهایم.
#آبراهام_هیکس
@sofiasananda
❤65🕊8🙏3
در مراقبه افکارهجوم نمی آورند،
آنها همیشه هستند. باهمان شدت،
درمراقبه فقط نسبت به آنها
هوشیار می شوی....
#اشو
@sofiasananda
آنها همیشه هستند. باهمان شدت،
درمراقبه فقط نسبت به آنها
هوشیار می شوی....
#اشو
@sofiasananda
❤49🙏7🕊3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرام میگیرم
و هر نوع بار ذهنی را کنار میگذارم،
و میگذارم که خداوند،
عشق و آرامش و خرد کاملش را
توسط من بیان دارد.
#پاراماهانسا_یوگاناندا
@sofiasananda
و هر نوع بار ذهنی را کنار میگذارم،
و میگذارم که خداوند،
عشق و آرامش و خرد کاملش را
توسط من بیان دارد.
#پاراماهانسا_یوگاناندا
@sofiasananda
❤62🥰2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«الوهیت همیشه حضور دارد"
هیچ زمانی وجود ندارد که الوهیت اینجا نباشد.
هیچ تفاوتی بین الوهیت و خودِ شما وجود ندارد.
وقتی آماده هستید،
وقتی آمادهاید،
یک معلم جذب شما میشود یا گاهی اوقات یک کتاب یا یک کوه یا یک درخت است و شما آن را دوباره به عنوان خودِ خود تشخیص میدهید.
هر کجا که نگاه کنید،
خودِ خود را میبینید.
الوهیت همیشه در حال بازی است،
همیشه حاضر است.
هیچ جایی نیست که نباشد.
آنچه شما الوهیت مینامید، خودِ خود، آگاهی خالص است.
تو آن هستی! همه چیز در آگاهی اتفاق میافتد.
فقط یک آگاهی وجود دارد و تو آن یکی هستی
و آن یکی همه جا حاضر و فراگیر است.»
#رابرت_آدامز
@sofiasananda
هیچ زمانی وجود ندارد که الوهیت اینجا نباشد.
هیچ تفاوتی بین الوهیت و خودِ شما وجود ندارد.
وقتی آماده هستید،
وقتی آمادهاید،
یک معلم جذب شما میشود یا گاهی اوقات یک کتاب یا یک کوه یا یک درخت است و شما آن را دوباره به عنوان خودِ خود تشخیص میدهید.
هر کجا که نگاه کنید،
خودِ خود را میبینید.
الوهیت همیشه در حال بازی است،
همیشه حاضر است.
هیچ جایی نیست که نباشد.
آنچه شما الوهیت مینامید، خودِ خود، آگاهی خالص است.
تو آن هستی! همه چیز در آگاهی اتفاق میافتد.
فقط یک آگاهی وجود دارد و تو آن یکی هستی
و آن یکی همه جا حاضر و فراگیر است.»
#رابرت_آدامز
@sofiasananda
❤35🕊11🥰3
سوال: وقتی که من در شرایط ِطوفانی و سخت هستم، چگونه میانِ گردابه های جان فرسا، بنشینم و مراقبه کنم؟
جواب: شرایط وجود دارند، وضعیت های سخت یا آسان، اتفاق های خوب یا بد، و البته این اسم گذاری ها برای تعریف ِ"من" از آن اتفاقات است.
از این ها که بگذریم،
سوالی که از شما دارم این است:
"تو" (منظور هویت ناموجود) وسط ِاین طوفان چه کار می کنی!؟
طوفان هست ! این را درک می کنیم،
طوفان هست بله!
اما "تو" وسط ِطوفان چه کار می کنی؟
آیا طوفان به اندازه ی کافی سخت نیست؟
حالا آن "من"، طوفان را دوچندان سخت می کند.
چرا آن "من" باید در شرایط ِسخت، وجود داشته باشد؟که احساس ِدرد و ضعف و ترس را بیشتر کند؟
چرا اصرار داریم آن "تو" را در شرایط ِ سخت نگه داریم، که حالا نگران باشیم، در آن میان باید چه کنیم! یا چگونه مسلط بر آرامش باشیم؟
اگر "تو" در طوفان نباشی،طوفان به سادگی، حول ِمحور ِمرکز(منبع)می چرخد.
"مرکز" تحت تاثیر گردابه ها نیست، پس قدرتش از وجود ِ خودش برمی خیزد، و هر عمل و کردارش از روی خِرد می باشد.
اما "تو" وسط ِشرایط ِسخت، چه کار می کنی؟
بگذار "تو" نباشد و فقط وضعیت ها باشند.
باز هم تکرار می کنم،
می گویی: وسط ِوضعیتی سخت، چگونه آرام باشم؟
و زندگی می پرسد:
آن "تو" وسط ِشرایط و طوفان چه کار می کند؟!
آن کیست...؟
چه نیازی است، چیزی را که سخت است ، با حضورِ یک منِ ساخته ی افکار،سخت تر و سخت تر کنیم؟
قطعات ِفیلم، موجود است، سکانس به سکانس، قطعا تمامش به خنده نمی گذرد!
نمی گویم سکانس ها نیستند،
میگویم :"تو"(منِ مجزا) در سکانس ها نیستی و فقط زندگی، یعنی انواع وضعیت ها وجود دارد.
و این به تعبیر آن "من"، بد یا خوب است،
و به نگاه ِزندگی،برداشتی وجود ندارد.
برداشت های شخصی، یک وضعیت را، بسیار سخت تر و غیر قابل تحمل تر می کنند.
طوفان هست می کوبد... می شکند...
می سازد... پرت می کند...
غیر قابل ِکنترل، در دستان ما...
اما "تو" در طوفان نیستی!
#سوفیا_ساناندا🦋
#صدای_ما
@sofiasananda
جواب: شرایط وجود دارند، وضعیت های سخت یا آسان، اتفاق های خوب یا بد، و البته این اسم گذاری ها برای تعریف ِ"من" از آن اتفاقات است.
از این ها که بگذریم،
سوالی که از شما دارم این است:
"تو" (منظور هویت ناموجود) وسط ِاین طوفان چه کار می کنی!؟
طوفان هست ! این را درک می کنیم،
طوفان هست بله!
اما "تو" وسط ِطوفان چه کار می کنی؟
آیا طوفان به اندازه ی کافی سخت نیست؟
حالا آن "من"، طوفان را دوچندان سخت می کند.
چرا آن "من" باید در شرایط ِسخت، وجود داشته باشد؟که احساس ِدرد و ضعف و ترس را بیشتر کند؟
چرا اصرار داریم آن "تو" را در شرایط ِ سخت نگه داریم، که حالا نگران باشیم، در آن میان باید چه کنیم! یا چگونه مسلط بر آرامش باشیم؟
اگر "تو" در طوفان نباشی،طوفان به سادگی، حول ِمحور ِمرکز(منبع)می چرخد.
"مرکز" تحت تاثیر گردابه ها نیست، پس قدرتش از وجود ِ خودش برمی خیزد، و هر عمل و کردارش از روی خِرد می باشد.
اما "تو" وسط ِشرایط ِسخت، چه کار می کنی؟
بگذار "تو" نباشد و فقط وضعیت ها باشند.
باز هم تکرار می کنم،
می گویی: وسط ِوضعیتی سخت، چگونه آرام باشم؟
و زندگی می پرسد:
آن "تو" وسط ِشرایط و طوفان چه کار می کند؟!
آن کیست...؟
چه نیازی است، چیزی را که سخت است ، با حضورِ یک منِ ساخته ی افکار،سخت تر و سخت تر کنیم؟
قطعات ِفیلم، موجود است، سکانس به سکانس، قطعا تمامش به خنده نمی گذرد!
نمی گویم سکانس ها نیستند،
میگویم :"تو"(منِ مجزا) در سکانس ها نیستی و فقط زندگی، یعنی انواع وضعیت ها وجود دارد.
و این به تعبیر آن "من"، بد یا خوب است،
و به نگاه ِزندگی،برداشتی وجود ندارد.
برداشت های شخصی، یک وضعیت را، بسیار سخت تر و غیر قابل تحمل تر می کنند.
طوفان هست می کوبد... می شکند...
می سازد... پرت می کند...
غیر قابل ِکنترل، در دستان ما...
اما "تو" در طوفان نیستی!
#سوفیا_ساناندا🦋
#صدای_ما
@sofiasananda
❤38🕊11🙏1