.
با سلام و درود خدمت همراهان گرامی
به اطلاع عزیزانی که  درخواست فایل صوتی کتاب : "از تو به تو"
را  داشته اند،  میرسانیم که در حال خوانش توسط خودشان و آماده کردن فایل ها می باشیم و به محض اتمام خدمت عزیزان اطلاع رسانی خواهد شد.
🌱🙏🏻

@sofiasananda
❤64🙏16🕊6🥰4🎄1
Audio
@sofisananda
🪄💛
❤51🙏8🥰3🕊2
📚🎧 کتاب صوتی:
       #از_تو_به_تو

نویسنده:#حانیه_معزی
خوانش:#حانیه_معزی
          #سوفیا_ساناندا

فصل اول اکنون خودت را در این صفحات میخوانی
فصل دوم رها کردن به معنای بی مسئولیتی نیست
فصل سوم آنچه در بیرون دارم موقعیت مرا از درون مشخص می‌کند
فصل چهارم در مقابل عقل کل همیشه عقل مجزایی وجود دارد
فصل پنجم شما در این بدن هستید تا حس کنید
فصل ششم نامه ای از تو به تو
فصل هفتم با خودت بنشین
فصل هشتم بودن تو کافی است
فصل نهم رنج حس نکردن و رنج حس کردن
فصل دهم معنویت بدون حس همدلی و درک، ناقص است
فصل یازدهم همیشه خودت را داری
فصل دوازدهم مراقبت از تو بر عهده زندگی است
فصل سیزدهماول با بدن ملموس بنشین
فصل چهاردهم هیچکس آن بیرون نیست تا نجاتت دهد
فصل پانزدهمزندگی تنها همانند خودش هست
فصل شانزدهم خستگی مقدس
فصل هفدهمجنگ دو رودخانه
فصل هجدهم: میوه ها در زمان خودشان می رسند
فصل نوزدهم بگرداند مرا آنکس که گردون را بگرداند
فصل بیستم معنویت دادگاه نیست
فصل بیست و یکم این صدا همیشه شنیده میشود

و بخش آخر به نام:
"سخن پایانی" که در پی دی اف موجودنمیباشد



برای تهیه کتاب به آیدی زیر پیام دهید
@Saahell42

@sofiasananda
❤38🥰2
Forwarded from SAHEL.S.SH
Audio
📚🎧کتاب صوتی:
        "از تو به تو"

"شما در این بدن هستید تا حس کنید"

نویسنده :
#حانیه_معزی
(سوفیا ساناندا )
خوانش:
#حانیه_معزی

@sofiasananda
❤52🙏8🕊5🥰4
بعضی وقتا یه کم کافیه.
یه کم خیلی چیزها رو عوض میکنه.
یه کم خیلی چیزا رو تغییر میده.
پروانه اینجوریه.
روح هم همینجوریه.
❤82🕊20😢3
پیش از آنکه بگویید «من این هستم»،
«من آن هستم»، یا خودتان را با نقش‌ها، گذشته و افکارتان تعریف کنید، لحظه‌ای مکث کنید.

اگر بتوانید فقط حضور خود را احساس کنید و «من هستم» را بدون هیچ برچسبی تجربه کنید، با عمیق‌ترین جوهره وجودتان تماس پیدا کرده‌اید.
از مفهوم «بودن» تا تجربه واقعی «بودن»، تنها یک قدم فاصله است؛ قدمی که از ذهن به حضور برداشته می‌شود.

اکهارت_توله
❤107🙏10🦄3🥰2🎄1
هر فردایی
توسط هر امروزی تعیین می‌شود.

پارماهانسا_یوگاناندا
❤101🙏9
.
وقتی تو با این لحظه‌ی حاضر دوست می‌شوی،
حس  می‌کنی در خانه‌ای، هر جایی هم که باشی.
اما وقتی تو در اکنون حس می‌کنی در خانه نیستی،
هر جایی هم که بروی آن ناراحتی را با خودت می‌بری.

اکهارت_تله
❤95🥰13🕊10🎄2
آزادی فقط وقتی می‌آید که تو تصمیم بگیری دیگر نیازی نداری هیچ کسی یا هیچ چیزی تغییر کند تا تو بتوانی حس بهتری داشته باشی.

آبراهام_هیکس
❤101🕊17🙏8🎄1
.
دوستان و همراهان عزیزان

در لینک کانال زیر 👇

https://t.me/BookSofiasananda

کتابهای زیر به نویسندگی #سوفیا_ساناندا (حانیه_معزی ) به صورت رایگان در اختیار عزیزان قرار گرفته :

1:  کتاب از اشتیاق تا انجام
https://t.me/BookSofiasananda/30

2: کتاب هر قدم با عشق
https://t.me/BookSofiasananda/48

3: کتاب دروازه های معبد درون
https://t.me/BookSofiasananda/62

4: کتاب دو نیرو
https://t.me/BookSofiasananda/98

5: کتاب به چیزی دست نزن
https://t.me/BookSofiasananda/81

6: کتاب او یک گربه نبود
https://t.me/BookSofiasananda/17



برای تهيه کتابهای "عشق جاودان" و
"از تو به تو" به آیدی هاي ذکر شده پیام دهید🙏🦋


7: کتاب عشق جاودان در دو جلد
https://t.me/BookSofiasananda/27
لطفا برای تهیه به انتشارت نشر ترنگ پیام دهید
@nashretorang



8: کتاب جدیدِ  "از تو به تو"
https://t.me/BookSofiasananda/117
برای تهیه ی آن به آیدی زیر پیام دهید
@Saahell42


@sofiasananda
❤49🕊8🥰6🎄1
📚🎧 کتاب صوتی:
       #از_تو_به_تو

نویسنده:#حانیه_معزی
خوانش:#حانیه_معزی
          #سوفیا_ساناندا

فصل اول اکنون خودت را در این صفحات میخوانی
فصل دوم رها کردن به معنای بی مسئولیتی نیست
فصل سوم آنچه در بیرون دارم موقعیت مرا از درون مشخص می‌کند
فصل چهارم در مقابل عقل کل همیشه عقل مجزایی وجود دارد
فصل پنجم شما در این بدن هستید تا حس کنید
فصل ششم نامه ای از تو به تو
فصل هفتم با خودت بنشین
فصل هشتم بودن تو کافی است
فصل نهم رنج حس نکردن و رنج حس کردن
فصل دهم معنویت بدون حس همدلی و درک، ناقص است
فصل یازدهم همیشه خودت را داری
فصل دوازدهم مراقبت از تو بر عهده زندگی است
فصل سیزدهماول با بدن ملموس بنشین
فصل چهاردهم هیچکس آن بیرون نیست تا نجاتت دهد
فصل پانزدهمزندگی تنها همانند خودش هست
فصل شانزدهم خستگی مقدس
فصل هفدهمجنگ دو رودخانه
فصل هجدهم: میوه ها در زمان خودشان می رسند
فصل نوزدهم بگرداند مرا آنکس که گردون را بگرداند
فصل بیستم معنویت دادگاه نیست
فصل بیست و یکم این صدا همیشه شنیده میشود

و بخش آخر به نام:
"سخن پایانی" که در پی دی اف موجودنمیباشد



برای تهیه کتاب به آیدی زیر پیام دهید
@Saahell42

@sofiasananda
❤29🥰1
Forwarded from SAHEL.S.SH
Audio
📚🎧کتاب صوتی:
        "از تو به تو"

"شما در این بدن هستید تا حس کنید"

نویسنده :
#حانیه_معزی
(سوفیا ساناندا )
خوانش:
#حانیه_معزی

@sofiasananda
❤43🥰1
رها کن؛ جهان مسئول اصلاح شدن توسط تو نیست

فرقی نمی‌کند دیگران چه می‌کنند، چگونه فکر می‌کنند یا چه مسیری را انتخاب کرده‌اند. بگذار هرکس مسئول زندگی، انتخاب‌ها، اشتباهات و تجربه‌های خودش باشد. تو وظیفه نداری جهان را اصلاح کنی، مردم را تغییر دهی یا همه چیز را مطابق خواسته‌های خودت پیش ببری.

بسیاری از ما تصور می‌کنیم که نگرانی برای دیگران، تلاش برای تغییر آن‌ها یا دخالت در مسیر زندگی‌شان نشانه محبت و مسئولیت‌پذیری است؛ اما گاهی پشت این تلاش، چیزی عمیق‌تر پنهان شده است: ناتوانی در پذیرش واقعیت همان‌گونه که هست.

هر بار که می‌خواهی دیگری را مجبور کنی مطابق میل تو رفتار کند، در حقیقت با واقعیت در حال جنگ هستی. و تا زمانی که تمام انرژی خود را صرف کنترل جهان بیرون می‌کنی، از مهم‌ترین وظیفه خود غافل می‌شوی: شناخت و دگرگون کردن جهان درون.

رشد معنوی از جایی آغاز می‌شود که انسان می‌فهمد نمی‌تواند همه چیز را کنترل کند.

تو نمی‌توانی ذهن دیگران را کنترل کنی.
نمی‌توانی همه را وادار کنی تو را درک کنند.
نمی‌توانی همه اشتباهات جهان را اصلاح کنی.
نمی‌توانی مسیر زندگی دیگران را به جای خودشان زندگی کنی.

اما می‌توانی یک چیز را تغییر دهی: نگاه خودت را.

می‌توانی به جای جنگیدن، آگاه شوی.
به جای قضاوت کردن، مشاهده کنی.
به جای کنترل کردن، رها کنی.
و به جای تلاش برای تغییر همه، خودت را بهتر بشناسی.

این به معنای بی‌تفاوتی نیست. رها کردن به معنای نداشتن عشق نیست. بلکه به این معناست که دیگران را دوست داشته باشی، بدون اینکه بخواهی مالک زندگی‌شان شوی.

به آن‌ها برکت بده و رهایشان کن.

اجازه بده هر انسانی مسیر خودش را تجربه کند؛ حتی اگر مسیرش از نظر تو اشتباه باشد. زیرا بسیاری از درس‌هایی که انسان باید بیاموزد، تنها از طریق تجربه شخصی قابل درک هستند.

و مهم‌تر از همه، دنیا را همان‌گونه که هست ببین.

جهان نیازی ندارد که تو دائماً آن را نجات دهی. پیش از آمدن تو وجود داشته و پس از تو نیز به مسیر خود ادامه خواهد داد. اما ذهن تو، برداشت تو و واکنش تو نسبت به جهان، همان جایی است که مسئولیت واقعی‌ات آغاز می‌شود.



«وقتی به جهان نگاه می‌کنی، خودت را می‌بینی.»

ما جهان را آن‌گونه که هست نمی‌بینیم؛ اغلب جهان را از پشت فیلتر ذهن، خاطرات، ترس‌ها، باورها، زخم‌ها و قضاوت‌های خود مشاهده می‌کنیم.

کسی که در درون خود خشم دارد، جهان را پر از دشمن می‌بیند.
کسی که در درون خود ترس دارد، همه‌جا خطر می‌بیند.
کسی که در درون خود احساس کمبود دارد، دائماً موفقیت دیگران را تهدیدی برای خود می‌داند.
و انسانی که به آرامش درونی رسیده است، حتی در میان آشوب نیز چیزی از سکوت و معنا پیدا می‌کند.

بنابراین شاید مسئله اصلی این نباشد که:

«چرا دنیا این‌گونه است؟»

بلکه پرسش عمیق‌تر این باشد:

«چرا من دنیا را این‌گونه می‌بینم؟»

هر آنچه در بیرون تو را به شدت آشفته می‌کند، می‌تواند دعوتی برای شناخت بخشی از وجود خودت باشد. جهان بیرونی، در بسیاری از لحظات، آینه‌ای است که واکنش‌ها، وابستگی‌ها، ترس‌ها و قضاوت‌های پنهان ما را آشکار می‌کند.

آرامش واقعی زمانی آغاز می‌شود که دیگر تمام عمر خود را صرف تغییر دادن آدم‌ها و اتفاقات نکنی.

وقتی بپذیری که هر انسانی مسئول مسیر خودش است.

وقتی بفهمی قرار نیست همه تو را بفهمند.

وقتی دیگر برای کنترل آنچه خارج از اختیار توست انرژی مصرف نکنی.

و زمانی که به جای اصلاح جهان، چراغ آگاهی را در درون خود روشن کنی.

تو مسئول نجات دادن همه نیستی.
تو مسئول کنترل جهان نیستی.
تو مسئول تغییر دادن دیگران نیستی.

مسئولیت تو، پیش از هر چیز، شناختن خودت است.

پس با عشق نگاه کن، بدون اینکه بخواهی کنترل کنی.
کمک کن، بدون اینکه وابسته شوی.
دوست داشته باش، بدون اینکه مالک شوی.
ببخش، بدون اینکه منتظر جبران باشی.
و در نهایت…

به همه برکت بده و رهایشان کن.

زیرا شاید بزرگ‌ترین آزادی انسان از همان لحظه‌ای آغاز شود که دیگر تلاش نمی‌کند جهان را مطابق میل خود تغییر دهد و به جای آن، یاد می‌گیرد در میان تمام تغییرات جهان، در درون خود به سکوت برسد.

#رابرت_آدامز


@aferinesh412
❤77🙏14🕊12🎄2🦄1
6/9🕯🖤🧚🏻‍♀️

#او_یک_گربه_نبود
❤62🕊29😢6
https://t.me/BookSofiasananda/19
"کتاب صوتی او یک گربه نبود"☝️

@sofiasananda
❤45😢2
❤76🕊8🎄2🙏1
❤23🕊1
پس برای خودت نامه ای بنویس
از تو به تو
این دیدار به حدی شیرین است که اشک شوق خواهی ریخت و طعمش با هیچ چیز دیگر و لذتش با هیچ چیز دیگر هرگز قابل قیاس نیست.

دیداری با خودت:
عزیزترینم...
اکنون که این نامه را می‌خوانی، شاید خسته باشی.
شاید مدتی است بارهایی را به دوش می‌کشی که هرگز قرار نبود به تنهایی حمل کنی.
شاید آن‌قدر تلاش کرده‌ای قوی باشی که فراموش کرده‌ای گاهی می‌توانی فقط در آغوشی امن استراحت کنی.

پس بیا...ببین من فقط تورا دارم و تو من را داری.
برای چند لحظه همه چیز را زمین بگذار.
من اینجا هستم تا تو را بشنوم و باشم کنار تمام آنچه بخواهی.
پیش از آنکه اولین نفست را بکشی، من با تو بودم.

پیش از آنکه نامی داشته باشی، چهره‌ای داشته باشی یا داستانی برای تعریف کردن داشته باشی، من تو را می‌شناختم.
و هنوز هم می‌شناسم.
تمام ترس‌هایت را.
تمام اشک‌هایی را که پنهان کرده‌ای.
تمام زخم‌هایی را که حتی برای خودت بازگو نکرده‌ای.
من همه را می‌بینم.

و با این حال، هیچ چیز در تو نیست که مرا از دوست داشتن تو بازدارد.
بیا نزدیک‌تر.
سرت را بر سینه‌ام بگذار.
عزیز آشنای من.
دیگر لازم نیست از چیزی دفاع کنی.
لازم نیست چیزی را ثابت کنی.
لازم نیست کامل باشی.
لازم نیست همیشه شاد باشی.
من تو را همینگونه دوست دارم

آرام باش.
اجازه بده برای لحظه‌ای فقط همان کودکی باشی که خسته شده و می‌خواهد در آغوش مادرش آرام بگیرد.
من تو را نگه می‌دارم.
همان‌گونه که اقیانوس قطره‌ای را در آغوش می‌گیرد.

همان‌گونه که زمین ریشه‌های درخت را.
همان‌گونه که آسمان ستارگانش را.
هر چه در قلبت هست، به من بسپار.
غم‌هایت را.
دلتنگی‌هایت را.
سردرگمی‌هایت را.
حتی خشم‌هایت را.

من از هیچ‌کدامشان نمی‌ترسم من برای همه ی اینها جا دارم.
آن‌ها فقط ابرهایی گذرا هستند.
اما تو...
تو آسمان وسیع‌تری هستی
بگذار اشک‌هایت جاری شوند اگر می‌خواهند.

بگذار قلبت حرف بزند.
من عجله‌ای برای خوب شدن تو ندارم.
عجله‌ای برای تغییر دادنت ندارم.
همین حالا نیز دوست‌داشتنی هستی.
همین حالا نیز کافی هستی.
همین حالا نیز در آغوش منی.

و اگر روزی فراموش کردی که چقدر عزیز هستی، فقط چشمانت را ببند.
نفسی آرام بکش.
و به یاد بیاور...
جایی در عمیق‌ترین بخش وجودت، آغوشی همیشه باز منتظر توست.
آغوشی که هرگز قضاوت نمی‌کند.
هرگز ترک نمی‌کند.
هرگز خسته نمی‌شود.

و بی‌وقفه در گوش جانت زمزمه می‌کند:
عزیز آشنایم...
خانه‌ات همین‌جاست.
بیا و استراحت کن.
با عشقی که هیچ‌گاه کم نمی‌شود،
آن بخش جاودان و روشن وجودت همیشه اینجاست.

اینجا هستم آتشی روشن میکنم تا فضای سردت را گرم کنم
دستت را میگیرم
بیا کنار آتش بیا تا با هم حرف بزنیم از هر چه میخواهی برایم بگو.
راستی چگونه فکر میکردی تنهایی؟
اشکالی ندارد این فقط یک فکر بود.
میدانی تمام سرمای تو از چیست؟

مرا فراموش کرده ای و من در تو هستم
در صدای تو...
این صدای آشنا، همیشه شنیده شده است و شنیده خواهد شد.

تو در عشق بی شرط و بی زمان من
جاودان هستی.
بیا تا در آغوشت بگیرم و سرمای وجودت را گرم کنم.
عزیز آشنایم تنها فراموش کرده ای
نترس همه چیز از تو حمایت میکند...


#کتاب_از_تو_به_تو
#حانیه_معزی
#سوفیا_ساناندا

@sofiasananda
❤87🕊11🥰5
شاگرد: چگونه یک عابد می تواند تسلیم شود؟ می توانید پیشنهاد یا راهنمایی بفرمایید؟

رابرت: وقتی از این دنیا و مظاهر آن خسته شدید تسلیم می شوید.
با خود می گویید:
"من از انجام این همه بازی خسته شده ام.
از این همه دویدن خسته شده ام.
از همه این کارهایی که باید هر روز انجام دهم، تلاش برای تامین هزینه های زندگی،
تلاش برای شکل دادن به آنها خسته شده ام.
تلاش برای روابط جدید،
رفتن به سر کار، مبارزه برای زنده ماندن،
ندانستن اینکه آیا قرار است فردا من را بدزدند یا کشته شوم یا در اثر حمله قلبی بمیرم.

بنابراین می گویید، "من همه اینها را تسلیم می کنم. همه را رها می کنم." همه چیز را به خودت می سپارم تمام این چیزهایی که شما برای این همه سال حمل کرده اید، کاملاً به خدای درون شما سپرده شده است.

همه را بده
همه را رها کن
به چیزی چنگ نزن شما می توانید آن را شفاهی بگویید
می‌توانی بگوئی، "خدایا، من همه چیز را به تو می‌دهم، تمام بارهایی را که به دوش می‌کشیدم، همه کارماها، تمام ایده‌های نادرست، هر چیزی که در زندگی من وجود دارد را به تو می‌دهم، بگیر، من از آن رهایی دارم. " اینها همه تسلیم به تو!

رابرت_آدامز

@sofiasananda
❤57🕊11🙏3
❤11🕊7🥰2🦄2