𓏲⋆ ๋ دنیای کوچیک آریتی ⋆ִֶָ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌
146 subscribers
4 photos
3 videos
5 links
Download Telegram
گـل سرخم چرا پژمرده حالـی؟
بیا قسمت کنیم دردی کـه داری..
بیا قسمت کنیم، بیشش به مـن ده. که تـو کوچک دلـی، طاقت نـداری

بابا طاهــر ִֶָ⋆ ࣪.
یه چیز خاصی توی پاییز هست 🍁
بوی بارون 🌧، نارنگی های شیرین 🍊، بعد از ظهر های خنک 🌅، برگ های طلایی 🍂 و یه فنجون قهوه گرم ☕
این موقع از سال همه چیز لطیف تر به نظر می رسه
رنگ ها، هوا، حتی گذر روزها
شاید همین، چیزیه که بیشتر از هر چیزی درباره پاییز دوست دارم 🍁🧣🕯
چون باعث میشه ساده ترین چیزها خاص به نظر برسن.
🍁فیلم و انیمیشن هایی که میتونی تو پاییز ازشون لذت ببری:



Anne With an E(2017_2019)👩🏻‍🦰👒

Tinker bell and the lost treasure(2009)🧚🏻‍♀️✨

Harry potter (2001_2011)🪄⚡🧙🏻‍♂️

Fantastic Mr. Fox(2009)🦊

Little Women (2019)👗👒🌂


Monster House (2006)🧌🏚

The Lord of the Rings(2001_2003) 💍🗡🐉🧙🏻‍♂️

The Hobbit (2012_2014)🧝🏼‍♂️🏹

The Chronicles of Narnia(2005_2010)🦁⚔️🚪

Beauty and the Beast🥀🫅🏻🕰🫖

The Fox and the Hound(1981)🦊🐶

Coraline(2009)🐈‍⬛🗝🪡

Corpse Bride (2005)👰🏻🦋🪦💀

Paddington (2014_2024)🐻☂️🧥

Paranorman (2012)🧟‍♂️🪦
وقتی بچه بودم دلم می خواست یه ستاره مثل لارا داشته باشم تا بتونم باهاش پرواز کنم و عروسکامو زنده کنم ⭐💫🧸
𓂃 ࣪˖ ִֶָ🍂 فور کنید ؛
بیام چنلاتونو بخونم
و چنلای مورد علاقم جوین میشم 🕯️📖
𓆩🍁𓆪 ازتون پست مورد علاقمو فور میکنم؛

باهم ببینیم / بخونیم / بشنویم 🎧☕️
╰┈➤
╭─── ⋆。°✩ 🍂 ✩°。⋆ ───╮
برای تو،
نمی‌دانم این روزها کجای این راه ایستاده‌ای؛
نمی‌دانم خستگی‌ات از کدام پیچِ روزها با تو آمده و چند شب است که بی‌آنکه چیزی بگویی، آن را با خودت می‌کشی.
فقط می‌خواهم یک چیز را یادت بیاورم:
لازم نیست همیشه راه را بلد باشی.
گاهی آدم آن‌قدر خسته است که حتی قدمِ بعدی‌اش را هم نمی‌بیند.
در چنین روزهایی، لازم نیست مقصد را پیدا کنی؛
فقط کمی بایست، نفس بکش و بگذار پاییز، آرام‌آرام از روی شانه‌هایت بگذرد. 🍁
اگر این روزها احساس می‌کنی از خودت دور شده‌ای، نترس.
آدم گاهی میان شلوغیِ روزها، راهِ خانه‌ی خودش را هم گم می‌کند.
اما گم شدن، همیشه به معنای تمام شدنِ راه نیست.
بعضی مسیرها را باید آهسته‌تر رفت؛
با صدای خش‌خش برگ‌ها زیر قدم‌ها،
با هوای سردی که صورتت را لمس می‌کند،
و با امید کوچکی که شاید هنوز جایی درونت زنده مانده باشد.
شاید امروز هیچ نوری در انتهای این مسیر نبینی.
اشکالی ندارد.
قرار نیست تمام چراغ‌ها از همان جایی که ایستاده‌ای دیده شوند.
فقط امشب، اگر توانستی،
کمی با خودت مهربان‌تر باش.
با آن بخشی از خودت که خسته شده،
با آنی که هنوز جواب بعضی سؤال‌ها را نمی‌داند،
و با آنی که چند بار در خودش فرو ریخته و باز، تکه‌هایش را جمع کرده است.
تو لازم نیست برای ادامه دادن، قهرمان باشی.
گاهی ادامه دادن یعنی فقط یک قدم دیگر برداشتن؛
همین.
و شاید یک صبحِ سردِ پاییزی،
وقتی برگ‌های این روزها دیگر پشت سرت ریخته‌اند،
برگردی و ببینی تمام این راه را با چراغ کوچکی در دستت آمده‌ای؛
چراغی که آن روزها فکر می‌کردی کم‌نور است،
اما برای پیدا کردنِ قدمِ بعدی، کافی بوده.
پس فعلاً همین‌قدر کافی‌ست:
بمان.
نفس بکش.
قدمِ بعدی را بردار.
بقیه‌ی راه،
مثل جاده‌ای که زیر برگ‌های پاییزی پنهان شده،
کم‌کم خودش را نشانت خواهد داد. 🍂
╰─── ⋆。°✩ 🕯️ ✩°。⋆ ───╯