❤12
✔️در سوگ بهرام
✍🏻سهند ایرانمهر
درگذشت بهرام بیضایی، آنهم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری میکند.گویی حلقهای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوهای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود.
بیضایی را غالباً «کارگردان» مینامند، اما این نامگذاری، اگرچه درست، بهشدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعهشناسی تاریخخوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل میگرفت.
شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورتبندی معنا از طریق زبان است. دیالوگهای او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخاند. واژههای گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همانجاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار میشود. بیضایی ادبیات را نمیشناخت؛ در آن سکونت داشت.
نثر او نثری سختجان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهلالوصول و نه متظاهرانه. جملهها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمیکرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست.
از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید میکرد؛ متنی که مستق از تصویر، قابلیت خواندهشدن دارد. ذهن را تکان میدهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر میسازند و بعد بهدنبال معنا میگردند؛ بیضایی معنا را میساخت و تصویر را در خدمت آن میگرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمیشوند؛ زیرا به زمانهای خاص پاسخ نمیدهند، بلکه به مسئلهای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت میپردازند.
نگاه او به تاریخ، نگاه ستایشگرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را میکاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش میشوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را میگیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایهبازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است.
همین نگاه است که او را به جامعهشناسی تاریخ نزدیک میکند، بیآنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمینوشت، ام با صحنه و دیالوگ نظریه میساخت. بیضایی متواضعانه میگذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان میداد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند.
اندوهِ فقدان بیضایی، از دستدادن یک فیلمساز نیست؛ از دستدادن الگویی از اندیشیدن سختگیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی میگرفت، تاریخ را ساده نمیکرد و مخاطب را تحقیر نمینمود و از همه مهمتر در این راه نه وقعی به قدرت میگذاشت و نه مجیز مردم را میگفت او به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمیخواست؛ شریک فکری میخواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس میکنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بینظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.
@simorghetus
✍🏻سهند ایرانمهر
درگذشت بهرام بیضایی، آنهم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری میکند.گویی حلقهای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوهای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود.
بیضایی را غالباً «کارگردان» مینامند، اما این نامگذاری، اگرچه درست، بهشدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعهشناسی تاریخخوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل میگرفت.
شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورتبندی معنا از طریق زبان است. دیالوگهای او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخاند. واژههای گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همانجاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار میشود. بیضایی ادبیات را نمیشناخت؛ در آن سکونت داشت.
نثر او نثری سختجان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهلالوصول و نه متظاهرانه. جملهها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمیکرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست.
از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید میکرد؛ متنی که مستق از تصویر، قابلیت خواندهشدن دارد. ذهن را تکان میدهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر میسازند و بعد بهدنبال معنا میگردند؛ بیضایی معنا را میساخت و تصویر را در خدمت آن میگرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمیشوند؛ زیرا به زمانهای خاص پاسخ نمیدهند، بلکه به مسئلهای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت میپردازند.
نگاه او به تاریخ، نگاه ستایشگرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را میکاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش میشوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را میگیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایهبازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است.
همین نگاه است که او را به جامعهشناسی تاریخ نزدیک میکند، بیآنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمینوشت، ام با صحنه و دیالوگ نظریه میساخت. بیضایی متواضعانه میگذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان میداد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند.
اندوهِ فقدان بیضایی، از دستدادن یک فیلمساز نیست؛ از دستدادن الگویی از اندیشیدن سختگیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی میگرفت، تاریخ را ساده نمیکرد و مخاطب را تحقیر نمینمود و از همه مهمتر در این راه نه وقعی به قدرت میگذاشت و نه مجیز مردم را میگفت او به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمیخواست؛ شریک فکری میخواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس میکنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بینظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.
@simorghetus
🕊7❤3👍1💔1
من عاشق روی تو نگارم چکنم
وز چشم خوش تو شرمسارم چکنم
هر لحظه یکی شور برآرم چکنم
والله به خدا خبر ندارم چکنم
#مولانا
@simorghetus
وز چشم خوش تو شرمسارم چکنم
هر لحظه یکی شور برآرم چکنم
والله به خدا خبر ندارم چکنم
#مولانا
@simorghetus
❤12🕊3
فروغالزمان فرّخزاد (۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵) شاعر ایرانی بود. او شش کتاب شعر منتشر کرد که از نمونههای شایان شعر نوی فارسی هستند. فرّخزاد با مجموعههای اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. او یکی از پیشگامان شعر نوی فارسی دانسته شدهاست
@simorghetus
@simorghetus
❤10
Forwarded from انجمن همسفران سیمرغ (Atefeh Bagheri)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تولدت مبارک فروغ جاویدان
شعر فروغ یعنی زنانگی و ابراز هر آنچه ساده است و
صمیمی
عشق شیرین به خسرو از زبان واقعی یک زن و نیازهایش
نگاه به جامعه ای مردسالار با ظرافت و بدون تنفر
#دکتر_عاطفه_باقری
#فروغ_فرخزاد
@simorghetus
شعر فروغ یعنی زنانگی و ابراز هر آنچه ساده است و
صمیمی
عشق شیرین به خسرو از زبان واقعی یک زن و نیازهایش
نگاه به جامعه ای مردسالار با ظرافت و بدون تنفر
#دکتر_عاطفه_باقری
#فروغ_فرخزاد
@simorghetus
❤16
تمامیت مدرسه و دانشگاه در حضور است
چه حیف که پویایی یک ترم با یک روند مجازی نابود میشود و این صدمه ای وسیع به ساختار آموزشی می زند
چه حیف که پویایی یک ترم با یک روند مجازی نابود میشود و این صدمه ای وسیع به ساختار آموزشی می زند
👌12🕊6❤3👍2
Forwarded from شفیعی کدکنی
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
فره آریایی یا فرّه ایرانی نیز که صفت «آفریدهٔ اهورامزدا» را دارد نیرویی ایزدی است که تنها به ایرانی تعلق دارد. به همۀ ایرانیها، آنهایی که زاده شدهاند یا زاده خواهند شد.
این فرّه دشمنان ایران را سرکوب میکند، ایرانیان را بر بدخواهان ایرانی پیروز میکند و بر این سرزمین خرّمی میبخشد.
هیچ یک از شاهان ایران و پهلوانان بزرگ بدون یاری فرّهٔ ایرانی در نگاهبانی این سرزمین موفق نخواهند بود و پیروزی نخواهند داشت. نقل قولهای تاریخی وجود دارد که خشایارشا در یونان از فرّهٔ باستانی ایران یاری میخواهد و داریوش سوم نیز سپاهیانش را در مقابل اسکندر با توسل به فرّهٔ ایرانی به پیش میرانَد.
در این زمینه فرمانروا و شاه هم همچون یک ایرانی نیاز به حمایت فرّهٔ ایرانی دارد.
در اشتادیشت آمده است که اهورامزدا به زردشت سپیتمان میگوید:
من فرّهٔ ایرانی را بیافریدم، که اهریمن پر گزند را شکست دهد خشم خونین درفش را شکست دهد. اپوش دیو را شکست دهد، سرزمینهای انیران را شکست دهد.
دکتر ژاله آموزگار
زبان، فرهنگ و اسطوره
صفحهٔ ۳۵۳
#ایران
ـــــــــــــــــــــــ
فره آریایی یا فرّه ایرانی نیز که صفت «آفریدهٔ اهورامزدا» را دارد نیرویی ایزدی است که تنها به ایرانی تعلق دارد. به همۀ ایرانیها، آنهایی که زاده شدهاند یا زاده خواهند شد.
این فرّه دشمنان ایران را سرکوب میکند، ایرانیان را بر بدخواهان ایرانی پیروز میکند و بر این سرزمین خرّمی میبخشد.
هیچ یک از شاهان ایران و پهلوانان بزرگ بدون یاری فرّهٔ ایرانی در نگاهبانی این سرزمین موفق نخواهند بود و پیروزی نخواهند داشت. نقل قولهای تاریخی وجود دارد که خشایارشا در یونان از فرّهٔ باستانی ایران یاری میخواهد و داریوش سوم نیز سپاهیانش را در مقابل اسکندر با توسل به فرّهٔ ایرانی به پیش میرانَد.
در این زمینه فرمانروا و شاه هم همچون یک ایرانی نیاز به حمایت فرّهٔ ایرانی دارد.
در اشتادیشت آمده است که اهورامزدا به زردشت سپیتمان میگوید:
من فرّهٔ ایرانی را بیافریدم، که اهریمن پر گزند را شکست دهد خشم خونین درفش را شکست دهد. اپوش دیو را شکست دهد، سرزمینهای انیران را شکست دهد.
دکتر ژاله آموزگار
زبان، فرهنگ و اسطوره
صفحهٔ ۳۵۳
#ایران
❤5👍5
ایمان بدون عشق شما را متعصب
وظیفه بدون عشق شما را بداخلاق
قدرت بدون عشق شما را خشن
عدالت بدون عشق شما را سخت
و زندگی بدون عشق شما را بیمار میکند.
#جبران_خلیل_جبران
@simorghetus
وظیفه بدون عشق شما را بداخلاق
قدرت بدون عشق شما را خشن
عدالت بدون عشق شما را سخت
و زندگی بدون عشق شما را بیمار میکند.
#جبران_خلیل_جبران
@simorghetus
Telegram
کتابخانه
📚 بزرگترین مرجع کتابهای صوتی و PDF
.
سفارش تبلیغات:
@Library_ad
.
اینستاگرام ما:
https://www.instagram.com/Academic_Library
.
کانال دوم ما:
@Academic_Library
.
انتقاد و پیشنهاد:
@libraryy
.
.
.
.
سفارش تبلیغات:
@Library_ad
.
اینستاگرام ما:
https://www.instagram.com/Academic_Library
.
کانال دوم ما:
@Academic_Library
.
انتقاد و پیشنهاد:
@libraryy
.
.
.
❤11
به سوک سیاوش همی جوشد آب
کند چرخ نفرین به افراسیاب
- فردوسی.
کند چرخ نفرین به افراسیاب
- فردوسی.
❤11🕊1
«بیا، ای روحِ محض! آبِ زیرِ کَهیم. تا آهستهآهسته آب زیرِ کاه میرود، کاه را خبر نی. ناگاه، کاه را در هوا کند به یکبار و روان گردد.»
- مقالات شمس.
@simorghetus
- مقالات شمس.
@simorghetus
❤8🤩1🕊1
💔12
- به من نگاه کن.
مریم نگاه کرد.
- فقط یک هنر را باید یاد بگیری و آن هم تحمّل است، تحمّل.
+ تحمّل چی؟
- نگران آن نباش: موضوع کم نمیآوری.
- هزار خورشید تابان؛ خالد حسینی.
#کتاب_بخوانیم
@simorghetus
مریم نگاه کرد.
- فقط یک هنر را باید یاد بگیری و آن هم تحمّل است، تحمّل.
+ تحمّل چی؟
- نگران آن نباش: موضوع کم نمیآوری.
- هزار خورشید تابان؛ خالد حسینی.
#کتاب_بخوانیم
@simorghetus
💔10
درگذشت استاد عبدالمجید ارفعی (۹ شهریور ۱۳۱۸ _ ۶ اسفند ۱۴۰۴)
با اندوه فراوان، استاد عبدالمجید ارفعی، مترجم منشور کوروش و گلنوشتههای تخت جمشید، امروز ـ ششم اسفندماه ـ دار فانی را وداع گفت.
روحش شاد🕊️
@simorghetus
با اندوه فراوان، استاد عبدالمجید ارفعی، مترجم منشور کوروش و گلنوشتههای تخت جمشید، امروز ـ ششم اسفندماه ـ دار فانی را وداع گفت.
روحش شاد🕊️
@simorghetus
💔15🕊1
پاریس بدون ایفل
تهران بدون آزادی
تاریخ بدون هیتلر
شاملو بدون آیدا
همه را می توانم
تصور کنم جز تو
دیروز یکی از بچه های کلاس چهارم، دزدکی و بی صدا برگه ای را کنار میزم گذاشت و گفت:« آقا رفتی خونه باز کن و بخوان.»
این همان برگه است.
پیاژه می گوید تجربه و یادگیری کودک از طریق کاوش در جهان اطرافش شکل می گیرد. احتمال دارد این شعر را از بزرگ تر ها شنیده باشد. ممکن است خانواده به عنوان نهاد نخستینی که فرصت اول را ایجاد می کند، نتواند آنگونه که باید در جهان کودک حاضر باشد از این رو کلاس درس و معلم به عنوان فرصت دوم باید فضایی را ایجاد کنند که کودکان بتوانند احساسات خود را بدون ترس ابراز کنند. در دوره ی نوجوانی که احساسات با امیال جنسی همراه می شوند، ضمیر «تو» از الگوی معلم، مادر، پدر و.. کناره می گیردو الگوی مشابه را در همسالان جست و جو می کند؛ «تو» برای پسران به دختران و برای دختران به پسران تعلق می گیرد تا موضع بازتر و بسیط تری را به خود گرفته باشد.
#روان_شناسی_کودک_و_نوجوان
تهران بدون آزادی
تاریخ بدون هیتلر
شاملو بدون آیدا
همه را می توانم
تصور کنم جز تو
دیروز یکی از بچه های کلاس چهارم، دزدکی و بی صدا برگه ای را کنار میزم گذاشت و گفت:« آقا رفتی خونه باز کن و بخوان.»
این همان برگه است.
پیاژه می گوید تجربه و یادگیری کودک از طریق کاوش در جهان اطرافش شکل می گیرد. احتمال دارد این شعر را از بزرگ تر ها شنیده باشد. ممکن است خانواده به عنوان نهاد نخستینی که فرصت اول را ایجاد می کند، نتواند آنگونه که باید در جهان کودک حاضر باشد از این رو کلاس درس و معلم به عنوان فرصت دوم باید فضایی را ایجاد کنند که کودکان بتوانند احساسات خود را بدون ترس ابراز کنند. در دوره ی نوجوانی که احساسات با امیال جنسی همراه می شوند، ضمیر «تو» از الگوی معلم، مادر، پدر و.. کناره می گیردو الگوی مشابه را در همسالان جست و جو می کند؛ «تو» برای پسران به دختران و برای دختران به پسران تعلق می گیرد تا موضع بازتر و بسیط تری را به خود گرفته باشد.
#روان_شناسی_کودک_و_نوجوان
👍7🔥1
«مادر» توی زبان پهلوی «ماتَر» برابر با «آورندۀ ما»ست.
برایتان از واژه ها خواهم گفت.
روز جهانی مادر گرامی باد.
برایتان از واژه ها خواهم گفت.
روز جهانی مادر گرامی باد.
❤9
طبیعت از پسِ گردن بلندم کرد و من برای مدتی همانجا در دهانش آرام گرفتم.
📕فراق بهشت (چرا ذهنمان به آغوش طبیعت نیاز دارد؟)
✍🏻 #لوسی_جونز
@simorghetus
📕فراق بهشت (چرا ذهنمان به آغوش طبیعت نیاز دارد؟)
✍🏻 #لوسی_جونز
@simorghetus
❤2
❤4👏2