خدا در عرفان چیست؟
در عرفان اسلامی (مثل عرفان ابن عربی، مولانا، عطار، حلاج، و دیگران)، خدا نه کسیست که بیرون از ما نشسته باشد، بلکه "هستی مطلق" است.
یعنی همهچیز، از ذرهی خاک تا ستارهی دور، جلوهای از اویند.
مولانا میگه:
هر چه بینی جز خدا آن بت بُوَد
آنکه او بُد ز اول و آخر تویی"
پس از دیدگاه عرفانی:
خدا «جدا» از ما نیست.
خدا درون ماست، بلکه ما جلوهای از اوییم.
هرچه هست، اسم و صفتی از او دارد.
کجا پیدایش کنیم؟
نه در مسجد، نه در کلیسا، نه در کعبه...
در دلِ انسانِ عاشق، در نَفَسهای بیادعا، در اشکِ یک مادر، در لبخند بیدلیل.
ابن عربی میگوید:
خدا در هر دلی ظهور میکند به اندازهی آن دل.
دلِ عاشق، آینهی تمامنمای خداست.
خدا چه کار میکند؟
در عرفان، خدا «ناظر بیرونی» نیست که بنشیند و قضاوت کند.
او خودِ هستیست.
یعنی:
خدا نه جدا از زندگیست، بلکه خودِ زندگیست.
او «عشق» است؛ همان عشقی که جهان را به گردش درآورده.
او در حال شدن است؛ هر لحظه در تجلّی و آشکار شدن.
مولانا میگوید:
این همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود
(تمام صداها از خداست، حتی اگر از دهان انسان بیرون بیاد.)
خدا در درون توست.
او را باید در سکوت، در عشق، در رهایی از نفس پیدا کرد.
نیازی نیست به دنبالش بروی، فقط باید حجابها را کنار بزنی.
خدا را نمیتوان یافت، مگر آنگاه که "خودت" را فراموش کنی...
#خدا
#عرفان
@simorghetus
در عرفان اسلامی (مثل عرفان ابن عربی، مولانا، عطار، حلاج، و دیگران)، خدا نه کسیست که بیرون از ما نشسته باشد، بلکه "هستی مطلق" است.
یعنی همهچیز، از ذرهی خاک تا ستارهی دور، جلوهای از اویند.
مولانا میگه:
هر چه بینی جز خدا آن بت بُوَد
آنکه او بُد ز اول و آخر تویی"
پس از دیدگاه عرفانی:
خدا «جدا» از ما نیست.
خدا درون ماست، بلکه ما جلوهای از اوییم.
هرچه هست، اسم و صفتی از او دارد.
کجا پیدایش کنیم؟
نه در مسجد، نه در کلیسا، نه در کعبه...
در دلِ انسانِ عاشق، در نَفَسهای بیادعا، در اشکِ یک مادر، در لبخند بیدلیل.
ابن عربی میگوید:
خدا در هر دلی ظهور میکند به اندازهی آن دل.
دلِ عاشق، آینهی تمامنمای خداست.
خدا چه کار میکند؟
در عرفان، خدا «ناظر بیرونی» نیست که بنشیند و قضاوت کند.
او خودِ هستیست.
یعنی:
خدا نه جدا از زندگیست، بلکه خودِ زندگیست.
او «عشق» است؛ همان عشقی که جهان را به گردش درآورده.
او در حال شدن است؛ هر لحظه در تجلّی و آشکار شدن.
مولانا میگوید:
این همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود
(تمام صداها از خداست، حتی اگر از دهان انسان بیرون بیاد.)
خدا در درون توست.
او را باید در سکوت، در عشق، در رهایی از نفس پیدا کرد.
نیازی نیست به دنبالش بروی، فقط باید حجابها را کنار بزنی.
خدا را نمیتوان یافت، مگر آنگاه که "خودت" را فراموش کنی...
#خدا
#عرفان
@simorghetus
❤16
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کلاس فارسی عمومی
درس شعر نو بود
و سوال های بچه ها
کمی طنز
بچه ها فرستادند☺️
فارسی عمومی
دکتر عاطفه باقری
@simorghetus
درس شعر نو بود
و سوال های بچه ها
کمی طنز
بچه ها فرستادند☺️
فارسی عمومی
دکتر عاطفه باقری
@simorghetus
❤24
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کلاس جذاب ادبیات همراه با موسیقی و شعر
۱ـ تمرین حرف اضافه و متمم
۲ـ تمرین آرایهی تشخیص و تشبیه
@simorghetus
۱ـ تمرین حرف اضافه و متمم
۲ـ تمرین آرایهی تشخیص و تشبیه
@simorghetus
❤15
أوصیتُ الریحَ
أن تُمَشِّطَ خُصلات شَعرك الفاحم
فاعتذرتْ بأنّ وقتها قصیرٌ
و شَعرك طویلٌ
گیسوان تو شبیه است به شب اما نه
شب که اینقدر نباید به درازا بکشد!
نزار قباني
@simorghetus
أن تُمَشِّطَ خُصلات شَعرك الفاحم
فاعتذرتْ بأنّ وقتها قصیرٌ
و شَعرك طویلٌ
گیسوان تو شبیه است به شب اما نه
شب که اینقدر نباید به درازا بکشد!
نزار قباني
@simorghetus
❤12
☀️۱ دی ماه جشن دی گان ؛ روز میلاد خورشید یا خرم روز، نخستین جشن دیگان است
در ایران باستان، روز اول دی را روز تولد خورشید میدانستند
روزی که خورشید دوباره بعد از بلندترین شب سال، طلوع میکند و باز به دنیا زندگی میبخشد
زیرا از این روز، شبها کوتاهتر و روزها بلندتر میشوند
جشن باستانی خرم روز و میلاد خورشید بر همه ایرانیان خجسته باد☀️
@simorghetus
در ایران باستان، روز اول دی را روز تولد خورشید میدانستند
روزی که خورشید دوباره بعد از بلندترین شب سال، طلوع میکند و باز به دنیا زندگی میبخشد
زیرا از این روز، شبها کوتاهتر و روزها بلندتر میشوند
جشن باستانی خرم روز و میلاد خورشید بر همه ایرانیان خجسته باد☀️
@simorghetus
❤20
وفا؛ محمّد اصفهانی.
@monadchannel
برای پنجشنبهای چنین دلتنگ؛
عشق است و آتش و خون...
گفتی از روزِ سفر، از من نگذر...
با صدای دکتر محمد اصفهانی
و ترانه ی بی نظیر اهورا ایمان
از طرف معلم فارسی که دلش خون است
برای «نازنینی» که دیگر صدای شعر خواندنش را ندارم💔
@simorghetus
عشق است و آتش و خون...
گفتی از روزِ سفر، از من نگذر...
با صدای دکتر محمد اصفهانی
و ترانه ی بی نظیر اهورا ایمان
از طرف معلم فارسی که دلش خون است
برای «نازنینی» که دیگر صدای شعر خواندنش را ندارم💔
@simorghetus
🕊14💔6💯2
انجمن همسفران سیمرغ
@monadchannel – وفا؛ محمّد اصفهانی.
برای روح این دختر نازم که در آسمان هاست، فاتحه ای نثار کنید
و برای آرامش قلب مادر و پدرش
دعا کنید🌼💎💌💔
و برای آرامش قلب مادر و پدرش
دعا کنید🌼💎💌💔
💔21❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨«وقتی شعر از سیاست پیشی گرفت!»✨
🔸۴ دی، بزرگداشت شاعری که با چند بیت، تصمیم پادشاهی را عوض کرد.👑✍
@simorghetus
🔸۴ دی، بزرگداشت شاعری که با چند بیت، تصمیم پادشاهی را عوض کرد.👑✍
بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی
یادِ یارِ مهربان آیَد هَمی
ریگِ آموی و دُرشتیهای او
زیر پایم پَرنیان آیَد هَمی
آبِ جیحون از نشاطِ روی دوست
خِنگِ ما را تا میان آیَد هَمی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زیْ تو شادمان آیَد هَمی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سویِ آسمان آیَد هَمی
میر سَرو است و بخارا بوستان
سَرو سوی بوستان آیَد هَمی
@simorghetus
❤10
وقتی عاشق میشویم - خواه یک شریک زندگی باشد، یا یک کودک یا حتی عاشق یک ایده شده باشیم - یک افسون ناگهانی روی میدهد. این موهبت تا زمانی که بتوانیم آن را برای خود حفظ کنیم ادامه خواهد یافت. در این مواقع ما مورد جادو و افسون قرار گرفته ایم و از این روست که سرخوش و شاد هستیم.
سرخوشی به معنای بیداری است. ما نسبت به میراث معنوی خویش برای قرن ها در خواب بوده ایم و بزرگترین شانس ما برای بیدار شدن، به بیدار کردن یکدیگر بستگی دارد.
حُسنت به ازل نظر چو در کارم کرد
بنمود جمال و عاشقِ زارم کرد
من خفته بُدم به ناز در کِتمِ عدم
حُسنِ تو به دست خویش بیدارم کرد
آدینه بخیر💜
@simorghetus
سرخوشی به معنای بیداری است. ما نسبت به میراث معنوی خویش برای قرن ها در خواب بوده ایم و بزرگترین شانس ما برای بیدار شدن، به بیدار کردن یکدیگر بستگی دارد.
حُسنت به ازل نظر چو در کارم کرد
بنمود جمال و عاشقِ زارم کرد
من خفته بُدم به ناز در کِتمِ عدم
حُسنِ تو به دست خویش بیدارم کرد
آدینه بخیر💜
@simorghetus
❤15🥰2
❤12
✔️در سوگ بهرام
✍🏻سهند ایرانمهر
درگذشت بهرام بیضایی، آنهم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری میکند.گویی حلقهای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوهای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود.
بیضایی را غالباً «کارگردان» مینامند، اما این نامگذاری، اگرچه درست، بهشدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعهشناسی تاریخخوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل میگرفت.
شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورتبندی معنا از طریق زبان است. دیالوگهای او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخاند. واژههای گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همانجاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار میشود. بیضایی ادبیات را نمیشناخت؛ در آن سکونت داشت.
نثر او نثری سختجان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهلالوصول و نه متظاهرانه. جملهها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمیکرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست.
از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید میکرد؛ متنی که مستق از تصویر، قابلیت خواندهشدن دارد. ذهن را تکان میدهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر میسازند و بعد بهدنبال معنا میگردند؛ بیضایی معنا را میساخت و تصویر را در خدمت آن میگرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمیشوند؛ زیرا به زمانهای خاص پاسخ نمیدهند، بلکه به مسئلهای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت میپردازند.
نگاه او به تاریخ، نگاه ستایشگرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را میکاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش میشوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را میگیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایهبازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است.
همین نگاه است که او را به جامعهشناسی تاریخ نزدیک میکند، بیآنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمینوشت، ام با صحنه و دیالوگ نظریه میساخت. بیضایی متواضعانه میگذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان میداد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند.
اندوهِ فقدان بیضایی، از دستدادن یک فیلمساز نیست؛ از دستدادن الگویی از اندیشیدن سختگیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی میگرفت، تاریخ را ساده نمیکرد و مخاطب را تحقیر نمینمود و از همه مهمتر در این راه نه وقعی به قدرت میگذاشت و نه مجیز مردم را میگفت او به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمیخواست؛ شریک فکری میخواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس میکنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بینظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.
@simorghetus
✍🏻سهند ایرانمهر
درگذشت بهرام بیضایی، آنهم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری میکند.گویی حلقهای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوهای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود.
بیضایی را غالباً «کارگردان» مینامند، اما این نامگذاری، اگرچه درست، بهشدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعهشناسی تاریخخوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل میگرفت.
شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورتبندی معنا از طریق زبان است. دیالوگهای او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخاند. واژههای گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همانجاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار میشود. بیضایی ادبیات را نمیشناخت؛ در آن سکونت داشت.
نثر او نثری سختجان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهلالوصول و نه متظاهرانه. جملهها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمیکرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست.
از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید میکرد؛ متنی که مستق از تصویر، قابلیت خواندهشدن دارد. ذهن را تکان میدهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر میسازند و بعد بهدنبال معنا میگردند؛ بیضایی معنا را میساخت و تصویر را در خدمت آن میگرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمیشوند؛ زیرا به زمانهای خاص پاسخ نمیدهند، بلکه به مسئلهای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت میپردازند.
نگاه او به تاریخ، نگاه ستایشگرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را میکاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش میشوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را میگیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایهبازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است.
همین نگاه است که او را به جامعهشناسی تاریخ نزدیک میکند، بیآنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمینوشت، ام با صحنه و دیالوگ نظریه میساخت. بیضایی متواضعانه میگذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان میداد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند.
اندوهِ فقدان بیضایی، از دستدادن یک فیلمساز نیست؛ از دستدادن الگویی از اندیشیدن سختگیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی میگرفت، تاریخ را ساده نمیکرد و مخاطب را تحقیر نمینمود و از همه مهمتر در این راه نه وقعی به قدرت میگذاشت و نه مجیز مردم را میگفت او به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمیخواست؛ شریک فکری میخواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس میکنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بینظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.
@simorghetus
🕊7❤3👍1💔1
من عاشق روی تو نگارم چکنم
وز چشم خوش تو شرمسارم چکنم
هر لحظه یکی شور برآرم چکنم
والله به خدا خبر ندارم چکنم
#مولانا
@simorghetus
وز چشم خوش تو شرمسارم چکنم
هر لحظه یکی شور برآرم چکنم
والله به خدا خبر ندارم چکنم
#مولانا
@simorghetus
❤12🕊3
فروغالزمان فرّخزاد (۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵) شاعر ایرانی بود. او شش کتاب شعر منتشر کرد که از نمونههای شایان شعر نوی فارسی هستند. فرّخزاد با مجموعههای اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. او یکی از پیشگامان شعر نوی فارسی دانسته شدهاست
@simorghetus
@simorghetus
❤10
Forwarded from انجمن همسفران سیمرغ (Atefeh Bagheri)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تولدت مبارک فروغ جاویدان
شعر فروغ یعنی زنانگی و ابراز هر آنچه ساده است و
صمیمی
عشق شیرین به خسرو از زبان واقعی یک زن و نیازهایش
نگاه به جامعه ای مردسالار با ظرافت و بدون تنفر
#دکتر_عاطفه_باقری
#فروغ_فرخزاد
@simorghetus
شعر فروغ یعنی زنانگی و ابراز هر آنچه ساده است و
صمیمی
عشق شیرین به خسرو از زبان واقعی یک زن و نیازهایش
نگاه به جامعه ای مردسالار با ظرافت و بدون تنفر
#دکتر_عاطفه_باقری
#فروغ_فرخزاد
@simorghetus
❤16
تمامیت مدرسه و دانشگاه در حضور است
چه حیف که پویایی یک ترم با یک روند مجازی نابود میشود و این صدمه ای وسیع به ساختار آموزشی می زند
چه حیف که پویایی یک ترم با یک روند مجازی نابود میشود و این صدمه ای وسیع به ساختار آموزشی می زند
👌12🕊6❤3👍2
Forwarded from شفیعی کدکنی
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
فره آریایی یا فرّه ایرانی نیز که صفت «آفریدهٔ اهورامزدا» را دارد نیرویی ایزدی است که تنها به ایرانی تعلق دارد. به همۀ ایرانیها، آنهایی که زاده شدهاند یا زاده خواهند شد.
این فرّه دشمنان ایران را سرکوب میکند، ایرانیان را بر بدخواهان ایرانی پیروز میکند و بر این سرزمین خرّمی میبخشد.
هیچ یک از شاهان ایران و پهلوانان بزرگ بدون یاری فرّهٔ ایرانی در نگاهبانی این سرزمین موفق نخواهند بود و پیروزی نخواهند داشت. نقل قولهای تاریخی وجود دارد که خشایارشا در یونان از فرّهٔ باستانی ایران یاری میخواهد و داریوش سوم نیز سپاهیانش را در مقابل اسکندر با توسل به فرّهٔ ایرانی به پیش میرانَد.
در این زمینه فرمانروا و شاه هم همچون یک ایرانی نیاز به حمایت فرّهٔ ایرانی دارد.
در اشتادیشت آمده است که اهورامزدا به زردشت سپیتمان میگوید:
من فرّهٔ ایرانی را بیافریدم، که اهریمن پر گزند را شکست دهد خشم خونین درفش را شکست دهد. اپوش دیو را شکست دهد، سرزمینهای انیران را شکست دهد.
دکتر ژاله آموزگار
زبان، فرهنگ و اسطوره
صفحهٔ ۳۵۳
#ایران
ـــــــــــــــــــــــ
فره آریایی یا فرّه ایرانی نیز که صفت «آفریدهٔ اهورامزدا» را دارد نیرویی ایزدی است که تنها به ایرانی تعلق دارد. به همۀ ایرانیها، آنهایی که زاده شدهاند یا زاده خواهند شد.
این فرّه دشمنان ایران را سرکوب میکند، ایرانیان را بر بدخواهان ایرانی پیروز میکند و بر این سرزمین خرّمی میبخشد.
هیچ یک از شاهان ایران و پهلوانان بزرگ بدون یاری فرّهٔ ایرانی در نگاهبانی این سرزمین موفق نخواهند بود و پیروزی نخواهند داشت. نقل قولهای تاریخی وجود دارد که خشایارشا در یونان از فرّهٔ باستانی ایران یاری میخواهد و داریوش سوم نیز سپاهیانش را در مقابل اسکندر با توسل به فرّهٔ ایرانی به پیش میرانَد.
در این زمینه فرمانروا و شاه هم همچون یک ایرانی نیاز به حمایت فرّهٔ ایرانی دارد.
در اشتادیشت آمده است که اهورامزدا به زردشت سپیتمان میگوید:
من فرّهٔ ایرانی را بیافریدم، که اهریمن پر گزند را شکست دهد خشم خونین درفش را شکست دهد. اپوش دیو را شکست دهد، سرزمینهای انیران را شکست دهد.
دکتر ژاله آموزگار
زبان، فرهنگ و اسطوره
صفحهٔ ۳۵۳
#ایران
❤5👍5
ایمان بدون عشق شما را متعصب
وظیفه بدون عشق شما را بداخلاق
قدرت بدون عشق شما را خشن
عدالت بدون عشق شما را سخت
و زندگی بدون عشق شما را بیمار میکند.
#جبران_خلیل_جبران
@simorghetus
وظیفه بدون عشق شما را بداخلاق
قدرت بدون عشق شما را خشن
عدالت بدون عشق شما را سخت
و زندگی بدون عشق شما را بیمار میکند.
#جبران_خلیل_جبران
@simorghetus
Telegram
کتابخانه
📚 بزرگترین مرجع کتابهای صوتی و PDF
.
سفارش تبلیغات:
@Library_ad
.
اینستاگرام ما:
https://www.instagram.com/Academic_Library
.
کانال دوم ما:
@Academic_Library
.
انتقاد و پیشنهاد:
@libraryy
.
.
.
.
سفارش تبلیغات:
@Library_ad
.
اینستاگرام ما:
https://www.instagram.com/Academic_Library
.
کانال دوم ما:
@Academic_Library
.
انتقاد و پیشنهاد:
@libraryy
.
.
.
❤11
به سوک سیاوش همی جوشد آب
کند چرخ نفرین به افراسیاب
- فردوسی.
کند چرخ نفرین به افراسیاب
- فردوسی.
❤11🕊1