1_22193988225.pdf
4.5 MB
یادداشت منتشر شده از من دربارهی
«بحران بیسوادی پنهان»
در صفحهی اول روزنامهی «صبح ایران»
یکشنبه ۲ آذر ۱۴۰۴
@simorghetus
«بحران بیسوادی پنهان»
در صفحهی اول روزنامهی «صبح ایران»
یکشنبه ۲ آذر ۱۴۰۴
@simorghetus
❤6
Taem Eshgh
Mohsen Onikzi
من دلم تنگ می شود
و هوای پاییز
دلم را
لای برگ های خشک و نارنجی اش
راهی کوچه های ناپیدای چشم هایت می کند،
چشم هایی که شب بود،
نخستین بود
و آغازِ من..
بیا
قدم بزنیم
عاشقانه ها را
#عاطفه_باقری
#دفتر_چهارم
تا پاییز تمام نشده
تا برگریزان است
قدم بزنیم✨
و هوای پاییز
دلم را
لای برگ های خشک و نارنجی اش
راهی کوچه های ناپیدای چشم هایت می کند،
چشم هایی که شب بود،
نخستین بود
و آغازِ من..
بیا
قدم بزنیم
عاشقانه ها را
#عاطفه_باقری
#دفتر_چهارم
تا پاییز تمام نشده
تا برگریزان است
قدم بزنیم✨
❤13
شب خوانی💎
#فریدون_مشیری میگه در طبقه ی دوّم منزلی که بنده زندگی میکنم، آپارتمانی هست که همسایهی محترم دیگری در آن زندگی میکند. یک شب، بنده که به خانه آمدم تا ماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمانهای همسایهی محترم، ماشینهای خود را ردیف گذاشتهاند جلوی خانه و از قرار معلوم، دستهجمعی با میزبان رفتهاند شمیران. من هم ناچار ماشینم را بردم پارکینگ خصوصی و نامهای نوشتم و جلوی یکی از ماشینها گذاشتم به این مضمون:
«امیدوارم که امشب به شما خوش گذشته باشد! اگر شما ماشینتان را چند متر جلوتر گذاشته بودید، من مجبور نبودم که چند کیلومتر تا پارکینگ بروم...
ارادتمند: "فریدون مشیری"
صبح که از منزل بیرون آمدم، دیدم یکی از مهمانها - که خطاط معروفی است و نامشان استاد بوذری است از قرار جزو مهمانها بوده - با خط خوش، نامهای نوشته و به در منزل من چسبانده. او نوشته بود:
آقای مشیری، در پاسخ مرقومهی عالی: «گر ما مقصّریم، تو دریای رحمتی!» و در خاتمه به عرض،میرساند، اطاعت میکنم؛ چرا که از جان دوستتر دارند، جوانان سعادتمند، پندِ پیرِ دانا را!
من هم برای ایشان نامهای نوشتم؛ البته منظوم و به این شرح:
هنوز خطِ خوش تو، نوازش بَصَر است
هنوز مستی این جام جانفزا به سَر است
فضای سینهام از نامهی تو باغ گل است
هوای خانهام، از خامهی تو مُشک تَر است
تو را به «خطِّ» تو میبخشم، ای خجسته قلم
که آنچه در بَرِ من جلوه میکند، هنر است
جواب خطّ تو را هم به شعر خواهم گفت
اگرچه خطّ تو از شعر من قشنگ تر است:
به این هنر که تو کردی، دلم اسیر تو شد
هنوز ذوق و هنر، دام و دانهی بشر است
شبی ز راه محبّت بیا به خانهی ما
ببین که دیدهی مشتاقِ شاعری، به در است
چقدر جامعهی ما به ادب، هنر، مسوولیتپذیری، محبت، صبوری، فرهنگمداری و بسیاری از چیزهای دیگر نیاز شدید دارد.
🌺
شبِ اندیشمندان پُر فروغ✨
@simorghetus
#فریدون_مشیری میگه در طبقه ی دوّم منزلی که بنده زندگی میکنم، آپارتمانی هست که همسایهی محترم دیگری در آن زندگی میکند. یک شب، بنده که به خانه آمدم تا ماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمانهای همسایهی محترم، ماشینهای خود را ردیف گذاشتهاند جلوی خانه و از قرار معلوم، دستهجمعی با میزبان رفتهاند شمیران. من هم ناچار ماشینم را بردم پارکینگ خصوصی و نامهای نوشتم و جلوی یکی از ماشینها گذاشتم به این مضمون:
«امیدوارم که امشب به شما خوش گذشته باشد! اگر شما ماشینتان را چند متر جلوتر گذاشته بودید، من مجبور نبودم که چند کیلومتر تا پارکینگ بروم...
ارادتمند: "فریدون مشیری"
صبح که از منزل بیرون آمدم، دیدم یکی از مهمانها - که خطاط معروفی است و نامشان استاد بوذری است از قرار جزو مهمانها بوده - با خط خوش، نامهای نوشته و به در منزل من چسبانده. او نوشته بود:
آقای مشیری، در پاسخ مرقومهی عالی: «گر ما مقصّریم، تو دریای رحمتی!» و در خاتمه به عرض،میرساند، اطاعت میکنم؛ چرا که از جان دوستتر دارند، جوانان سعادتمند، پندِ پیرِ دانا را!
من هم برای ایشان نامهای نوشتم؛ البته منظوم و به این شرح:
هنوز خطِ خوش تو، نوازش بَصَر است
هنوز مستی این جام جانفزا به سَر است
فضای سینهام از نامهی تو باغ گل است
هوای خانهام، از خامهی تو مُشک تَر است
تو را به «خطِّ» تو میبخشم، ای خجسته قلم
که آنچه در بَرِ من جلوه میکند، هنر است
جواب خطّ تو را هم به شعر خواهم گفت
اگرچه خطّ تو از شعر من قشنگ تر است:
به این هنر که تو کردی، دلم اسیر تو شد
هنوز ذوق و هنر، دام و دانهی بشر است
شبی ز راه محبّت بیا به خانهی ما
ببین که دیدهی مشتاقِ شاعری، به در است
چقدر جامعهی ما به ادب، هنر، مسوولیتپذیری، محبت، صبوری، فرهنگمداری و بسیاری از چیزهای دیگر نیاز شدید دارد.
🌺
شبِ اندیشمندان پُر فروغ✨
@simorghetus
❤11
گفتی خط بزنم روی اسمت
و تکرار کنم رفتنت را
گفتی کلمه ی «فعلا»
خطِ ارتباطی چشم هایمان باشد
و بعد در را باز کردی
یعنی خواستی بروی، برو!
گفتم تاریک است،
گفتی چراغ ببر!
گفتم سرد است، دلم را گرم کن
گفتی آتشی روشن کن!
گفتم و گفتی
حالا خیابانی
پُر از سکوتِ قدم های من
به ترافیک می افتد
و من جریمه میشوم
به جرم تک سرنشین بودن
به جرم فرد بودن
در هوا و روزی که
همه زوج زوج
پاییز را
قدم می زنند.
#عاطفه_باقری
دفتر پنجم
و تکرار کنم رفتنت را
گفتی کلمه ی «فعلا»
خطِ ارتباطی چشم هایمان باشد
و بعد در را باز کردی
یعنی خواستی بروی، برو!
گفتم تاریک است،
گفتی چراغ ببر!
گفتم سرد است، دلم را گرم کن
گفتی آتشی روشن کن!
گفتم و گفتی
حالا خیابانی
پُر از سکوتِ قدم های من
به ترافیک می افتد
و من جریمه میشوم
به جرم تک سرنشین بودن
به جرم فرد بودن
در هوا و روزی که
همه زوج زوج
پاییز را
قدم می زنند.
#عاطفه_باقری
دفتر پنجم
❤14💔2🕊1
همراهان و دوستان عزیزم سلام 🌼
امیدواریم حال همگی شما خوب باشه. 🦋
همیشه معتقد بودیم که دعای دسته جمعی زودتر مستجاب میشه. این روزها و این شب ها برای پدر و مادر نازنین یکی از دانش آموزانم،سخت و طاقت فرساست.
در این روزها به دعای شما بیشتر از هر زمان دیگه نیاز داریم تا بار دیگه دختر نازنینم رو سر کلاس ببینم.
بیایید امشب، مقارن با اذان مغرب، زمزمه گر دعای امن یجیب باشیم برای تمام بیماران، مخصوصا این دختر ناز خوبم.
مثل همیشه قدردانم 🍀
امیدواریم حال همگی شما خوب باشه. 🦋
همیشه معتقد بودیم که دعای دسته جمعی زودتر مستجاب میشه. این روزها و این شب ها برای پدر و مادر نازنین یکی از دانش آموزانم،سخت و طاقت فرساست.
در این روزها به دعای شما بیشتر از هر زمان دیگه نیاز داریم تا بار دیگه دختر نازنینم رو سر کلاس ببینم.
بیایید امشب، مقارن با اذان مغرب، زمزمه گر دعای امن یجیب باشیم برای تمام بیماران، مخصوصا این دختر ناز خوبم.
مثل همیشه قدردانم 🍀
❤37
IMG_4772.MOV
110 MB
این دانشجوی خوش ذوق
با سرودن شعرش در وصف کلاس فارسی
و این تدوین هنرمندانه با قصه های مجید
فارسی شکر است
#عاطفه_باقری
کلاس فارسی عمومی
پاییز ۱۴۰۴
@simorghetus
با سرودن شعرش در وصف کلاس فارسی
و این تدوین هنرمندانه با قصه های مجید
فارسی شکر است
#عاطفه_باقری
کلاس فارسی عمومی
پاییز ۱۴۰۴
@simorghetus
❤14
از اتاق فرمان اشاره می کنند که امروز روز دانشجو است و باید خاطرات را روی موج بی نهایت تنظیم کرده و شما رو ببرم وسط شاه نشین علامه،
بعد از وارد شدن به دانشگاه در دوره کارشناسی، قریب به هزاران کتاب را مطالعه و امتحان آن را پس دادیم. ما قبول شدگان در رشته (زبان و ادبیات ترکی استانبولی)، مترجمی و ادبیات بودیم. یعنی علاوه بر آموختن زبان خارجه می بایست در ادبیات آن نیز کارشناس شویم. ما با الفبا شروع کردیم و نوشتن، خواندن، گوش کردن، درک مطلب و صرف و نحو پیشرفته و همینطور مطالعه تاریخ سیاسی و تحولات ادبی فرهنگی آن کشور. زبان و ادبیات عثمانی خط و داستان دیگری داشت که ما را به نوعی مترجم نُسَخِ خطی نیز می کرد. ما تلاش کردیم تا زبان دیگری را با تمام متعلقاتش بیاموزیم و به رسمِ محصلِ دانشگاهِ ملی(سراسری) بودن، سوگند خوردیم به جامعه ی مان خدمت کنیم و جبران تحصیلِ رایگان مان را با تمام وجود انجام دهیم. ما تاوان دادیم، تاوان سخت دنبال کار گشتن و عاشق بودن، گاه پشیمان شدیم، گاه سخت این در و آن در زدیم، ما کارشناس، ما ادیب، ما پژوهش گر، ما زبان شناس، ما مترجم، ما شاعر، ما معلم..ما، مادر و پدر زبان شدیم، ما همین جا در میانِ بی مهری های کنکور و سهمیه و بچه پولدار و شلوغی متولدین دهه شصت و هزار عجایب دیگر، علامه ای شدیم. اسمش را یدک کشیدیم تا ده سال بعد در قعر خاطراتمان بسوزیم و هم دیگر را هی سنجاق کنیم هی لایک کنیم هی بگوییم فلانی، یادت هست؟ ما هر ترم یک فلسفه برای زندگی داشتیم؛ یا کامو میخواندیم یا نیچه، یا عاشق بودیم یا فارغ، یا موافق بودیم یا مبارز، یا غرق بودیم یا ناجی..ما، افتاده از درختِ انگور بودیم، اما در زیرِ سایه معرفت، ما..ما نیز شراب شدیم. تقدیم به همه ی دوستان علامه ای عزیزم( خصوصا آنها که به رسم معرفت خواندند و در علم اموزی و گسترشِ آن از بُخل به دور ماندند و بخشندگی کردند)؛ زبان شناسان، مترجمان و ادیبان.
روزتون مبارک 🍀 دانشجویان جدید و قدیم و فردا💚💚💚💚💚
#عاطفه_باقری
@simorghetus
بعد از وارد شدن به دانشگاه در دوره کارشناسی، قریب به هزاران کتاب را مطالعه و امتحان آن را پس دادیم. ما قبول شدگان در رشته (زبان و ادبیات ترکی استانبولی)، مترجمی و ادبیات بودیم. یعنی علاوه بر آموختن زبان خارجه می بایست در ادبیات آن نیز کارشناس شویم. ما با الفبا شروع کردیم و نوشتن، خواندن، گوش کردن، درک مطلب و صرف و نحو پیشرفته و همینطور مطالعه تاریخ سیاسی و تحولات ادبی فرهنگی آن کشور. زبان و ادبیات عثمانی خط و داستان دیگری داشت که ما را به نوعی مترجم نُسَخِ خطی نیز می کرد. ما تلاش کردیم تا زبان دیگری را با تمام متعلقاتش بیاموزیم و به رسمِ محصلِ دانشگاهِ ملی(سراسری) بودن، سوگند خوردیم به جامعه ی مان خدمت کنیم و جبران تحصیلِ رایگان مان را با تمام وجود انجام دهیم. ما تاوان دادیم، تاوان سخت دنبال کار گشتن و عاشق بودن، گاه پشیمان شدیم، گاه سخت این در و آن در زدیم، ما کارشناس، ما ادیب، ما پژوهش گر، ما زبان شناس، ما مترجم، ما شاعر، ما معلم..ما، مادر و پدر زبان شدیم، ما همین جا در میانِ بی مهری های کنکور و سهمیه و بچه پولدار و شلوغی متولدین دهه شصت و هزار عجایب دیگر، علامه ای شدیم. اسمش را یدک کشیدیم تا ده سال بعد در قعر خاطراتمان بسوزیم و هم دیگر را هی سنجاق کنیم هی لایک کنیم هی بگوییم فلانی، یادت هست؟ ما هر ترم یک فلسفه برای زندگی داشتیم؛ یا کامو میخواندیم یا نیچه، یا عاشق بودیم یا فارغ، یا موافق بودیم یا مبارز، یا غرق بودیم یا ناجی..ما، افتاده از درختِ انگور بودیم، اما در زیرِ سایه معرفت، ما..ما نیز شراب شدیم. تقدیم به همه ی دوستان علامه ای عزیزم( خصوصا آنها که به رسم معرفت خواندند و در علم اموزی و گسترشِ آن از بُخل به دور ماندند و بخشندگی کردند)؛ زبان شناسان، مترجمان و ادیبان.
روزتون مبارک 🍀 دانشجویان جدید و قدیم و فردا💚💚💚💚💚
#عاطفه_باقری
@simorghetus
❤16
خدا در عرفان چیست؟
در عرفان اسلامی (مثل عرفان ابن عربی، مولانا، عطار، حلاج، و دیگران)، خدا نه کسیست که بیرون از ما نشسته باشد، بلکه "هستی مطلق" است.
یعنی همهچیز، از ذرهی خاک تا ستارهی دور، جلوهای از اویند.
مولانا میگه:
هر چه بینی جز خدا آن بت بُوَد
آنکه او بُد ز اول و آخر تویی"
پس از دیدگاه عرفانی:
خدا «جدا» از ما نیست.
خدا درون ماست، بلکه ما جلوهای از اوییم.
هرچه هست، اسم و صفتی از او دارد.
کجا پیدایش کنیم؟
نه در مسجد، نه در کلیسا، نه در کعبه...
در دلِ انسانِ عاشق، در نَفَسهای بیادعا، در اشکِ یک مادر، در لبخند بیدلیل.
ابن عربی میگوید:
خدا در هر دلی ظهور میکند به اندازهی آن دل.
دلِ عاشق، آینهی تمامنمای خداست.
خدا چه کار میکند؟
در عرفان، خدا «ناظر بیرونی» نیست که بنشیند و قضاوت کند.
او خودِ هستیست.
یعنی:
خدا نه جدا از زندگیست، بلکه خودِ زندگیست.
او «عشق» است؛ همان عشقی که جهان را به گردش درآورده.
او در حال شدن است؛ هر لحظه در تجلّی و آشکار شدن.
مولانا میگوید:
این همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود
(تمام صداها از خداست، حتی اگر از دهان انسان بیرون بیاد.)
خدا در درون توست.
او را باید در سکوت، در عشق، در رهایی از نفس پیدا کرد.
نیازی نیست به دنبالش بروی، فقط باید حجابها را کنار بزنی.
خدا را نمیتوان یافت، مگر آنگاه که "خودت" را فراموش کنی...
#خدا
#عرفان
@simorghetus
در عرفان اسلامی (مثل عرفان ابن عربی، مولانا، عطار، حلاج، و دیگران)، خدا نه کسیست که بیرون از ما نشسته باشد، بلکه "هستی مطلق" است.
یعنی همهچیز، از ذرهی خاک تا ستارهی دور، جلوهای از اویند.
مولانا میگه:
هر چه بینی جز خدا آن بت بُوَد
آنکه او بُد ز اول و آخر تویی"
پس از دیدگاه عرفانی:
خدا «جدا» از ما نیست.
خدا درون ماست، بلکه ما جلوهای از اوییم.
هرچه هست، اسم و صفتی از او دارد.
کجا پیدایش کنیم؟
نه در مسجد، نه در کلیسا، نه در کعبه...
در دلِ انسانِ عاشق، در نَفَسهای بیادعا، در اشکِ یک مادر، در لبخند بیدلیل.
ابن عربی میگوید:
خدا در هر دلی ظهور میکند به اندازهی آن دل.
دلِ عاشق، آینهی تمامنمای خداست.
خدا چه کار میکند؟
در عرفان، خدا «ناظر بیرونی» نیست که بنشیند و قضاوت کند.
او خودِ هستیست.
یعنی:
خدا نه جدا از زندگیست، بلکه خودِ زندگیست.
او «عشق» است؛ همان عشقی که جهان را به گردش درآورده.
او در حال شدن است؛ هر لحظه در تجلّی و آشکار شدن.
مولانا میگوید:
این همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود
(تمام صداها از خداست، حتی اگر از دهان انسان بیرون بیاد.)
خدا در درون توست.
او را باید در سکوت، در عشق، در رهایی از نفس پیدا کرد.
نیازی نیست به دنبالش بروی، فقط باید حجابها را کنار بزنی.
خدا را نمیتوان یافت، مگر آنگاه که "خودت" را فراموش کنی...
#خدا
#عرفان
@simorghetus
❤16
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کلاس فارسی عمومی
درس شعر نو بود
و سوال های بچه ها
کمی طنز
بچه ها فرستادند☺️
فارسی عمومی
دکتر عاطفه باقری
@simorghetus
درس شعر نو بود
و سوال های بچه ها
کمی طنز
بچه ها فرستادند☺️
فارسی عمومی
دکتر عاطفه باقری
@simorghetus
❤24
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کلاس جذاب ادبیات همراه با موسیقی و شعر
۱ـ تمرین حرف اضافه و متمم
۲ـ تمرین آرایهی تشخیص و تشبیه
@simorghetus
۱ـ تمرین حرف اضافه و متمم
۲ـ تمرین آرایهی تشخیص و تشبیه
@simorghetus
❤15
أوصیتُ الریحَ
أن تُمَشِّطَ خُصلات شَعرك الفاحم
فاعتذرتْ بأنّ وقتها قصیرٌ
و شَعرك طویلٌ
گیسوان تو شبیه است به شب اما نه
شب که اینقدر نباید به درازا بکشد!
نزار قباني
@simorghetus
أن تُمَشِّطَ خُصلات شَعرك الفاحم
فاعتذرتْ بأنّ وقتها قصیرٌ
و شَعرك طویلٌ
گیسوان تو شبیه است به شب اما نه
شب که اینقدر نباید به درازا بکشد!
نزار قباني
@simorghetus
❤12
☀️۱ دی ماه جشن دی گان ؛ روز میلاد خورشید یا خرم روز، نخستین جشن دیگان است
در ایران باستان، روز اول دی را روز تولد خورشید میدانستند
روزی که خورشید دوباره بعد از بلندترین شب سال، طلوع میکند و باز به دنیا زندگی میبخشد
زیرا از این روز، شبها کوتاهتر و روزها بلندتر میشوند
جشن باستانی خرم روز و میلاد خورشید بر همه ایرانیان خجسته باد☀️
@simorghetus
در ایران باستان، روز اول دی را روز تولد خورشید میدانستند
روزی که خورشید دوباره بعد از بلندترین شب سال، طلوع میکند و باز به دنیا زندگی میبخشد
زیرا از این روز، شبها کوتاهتر و روزها بلندتر میشوند
جشن باستانی خرم روز و میلاد خورشید بر همه ایرانیان خجسته باد☀️
@simorghetus
❤20
وفا؛ محمّد اصفهانی.
@monadchannel
برای پنجشنبهای چنین دلتنگ؛
عشق است و آتش و خون...
گفتی از روزِ سفر، از من نگذر...
با صدای دکتر محمد اصفهانی
و ترانه ی بی نظیر اهورا ایمان
از طرف معلم فارسی که دلش خون است
برای «نازنینی» که دیگر صدای شعر خواندنش را ندارم💔
@simorghetus
عشق است و آتش و خون...
گفتی از روزِ سفر، از من نگذر...
با صدای دکتر محمد اصفهانی
و ترانه ی بی نظیر اهورا ایمان
از طرف معلم فارسی که دلش خون است
برای «نازنینی» که دیگر صدای شعر خواندنش را ندارم💔
@simorghetus
🕊14💔6💯2
انجمن همسفران سیمرغ
@monadchannel – وفا؛ محمّد اصفهانی.
برای روح این دختر نازم که در آسمان هاست، فاتحه ای نثار کنید
و برای آرامش قلب مادر و پدرش
دعا کنید🌼💎💌💔
و برای آرامش قلب مادر و پدرش
دعا کنید🌼💎💌💔
💔21❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨«وقتی شعر از سیاست پیشی گرفت!»✨
🔸۴ دی، بزرگداشت شاعری که با چند بیت، تصمیم پادشاهی را عوض کرد.👑✍
@simorghetus
🔸۴ دی، بزرگداشت شاعری که با چند بیت، تصمیم پادشاهی را عوض کرد.👑✍
بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی
یادِ یارِ مهربان آیَد هَمی
ریگِ آموی و دُرشتیهای او
زیر پایم پَرنیان آیَد هَمی
آبِ جیحون از نشاطِ روی دوست
خِنگِ ما را تا میان آیَد هَمی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زیْ تو شادمان آیَد هَمی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سویِ آسمان آیَد هَمی
میر سَرو است و بخارا بوستان
سَرو سوی بوستان آیَد هَمی
@simorghetus
❤10
وقتی عاشق میشویم - خواه یک شریک زندگی باشد، یا یک کودک یا حتی عاشق یک ایده شده باشیم - یک افسون ناگهانی روی میدهد. این موهبت تا زمانی که بتوانیم آن را برای خود حفظ کنیم ادامه خواهد یافت. در این مواقع ما مورد جادو و افسون قرار گرفته ایم و از این روست که سرخوش و شاد هستیم.
سرخوشی به معنای بیداری است. ما نسبت به میراث معنوی خویش برای قرن ها در خواب بوده ایم و بزرگترین شانس ما برای بیدار شدن، به بیدار کردن یکدیگر بستگی دارد.
حُسنت به ازل نظر چو در کارم کرد
بنمود جمال و عاشقِ زارم کرد
من خفته بُدم به ناز در کِتمِ عدم
حُسنِ تو به دست خویش بیدارم کرد
آدینه بخیر💜
@simorghetus
سرخوشی به معنای بیداری است. ما نسبت به میراث معنوی خویش برای قرن ها در خواب بوده ایم و بزرگترین شانس ما برای بیدار شدن، به بیدار کردن یکدیگر بستگی دارد.
حُسنت به ازل نظر چو در کارم کرد
بنمود جمال و عاشقِ زارم کرد
من خفته بُدم به ناز در کِتمِ عدم
حُسنِ تو به دست خویش بیدارم کرد
آدینه بخیر💜
@simorghetus
❤15🥰2