انجمن همسفران سیمرغ
Voice message
ویژه بزرگداشت شیخ اجل، حضرت سعدی
🍀🍀🍀
شبی به یاد دارم که یاری عزیز از درآمد. چنان بیخود از جای برجستم که چراغم به آستین کشته شد. شگفت آمد از بختم که این دولت از کجا بنشست و عتاب آغاز کرد که مرا بدیدی چراغ بکشتی به چه معنی، گفتم به دو معنی یکی آنکه گمان بردم که آفتاب برآمد و دیگر آنکه این بیتم به خاطر بود:
چون گرانی به پیش شمع آید
خیزش اندر میان جمع بکش
ور شکر خنده ای ست شیرین لب
آستینش بگیر و شمع بکش
#گلستان_سعدی
#۱_اردیبهشت
#دکتر_عاطفه_باقری
#انجمن_همسفران_سیمرغ
🍀🍀🍀
شبی به یاد دارم که یاری عزیز از درآمد. چنان بیخود از جای برجستم که چراغم به آستین کشته شد. شگفت آمد از بختم که این دولت از کجا بنشست و عتاب آغاز کرد که مرا بدیدی چراغ بکشتی به چه معنی، گفتم به دو معنی یکی آنکه گمان بردم که آفتاب برآمد و دیگر آنکه این بیتم به خاطر بود:
چون گرانی به پیش شمع آید
خیزش اندر میان جمع بکش
ور شکر خنده ای ست شیرین لب
آستینش بگیر و شمع بکش
#گلستان_سعدی
#۱_اردیبهشت
#دکتر_عاطفه_باقری
#انجمن_همسفران_سیمرغ
❤9
وگفت: سه چیز است که اگر آن را بیابند از آن بهره بردارند
و ما نیافتیم: دوستی نیکو
باصیانت و باوفا و باشفقت.
#تذکرةالاولیا
#عطار
شب و روزتان سرشار از عشق و مهر و دوستي…
#انجمن_همسفران_سیمرغ
💜
و ما نیافتیم: دوستی نیکو
باصیانت و باوفا و باشفقت.
#تذکرةالاولیا
#عطار
شب و روزتان سرشار از عشق و مهر و دوستي…
#انجمن_همسفران_سیمرغ
💜
👍6❤2
❤7
نکتههایی از دستور خطّ فارسی
فاصلهگذاری «ـ تر» و «ـ ترین» با کلمۀ پیشاز خود
-تر و -ترین همواره با نیمفاصله/ بیفاصله از کلمۀ پیشاز خود نوشته میشوند، مگر در:
بهتر، کهتر، مهتر، بیشتر، کمتر، کلانتر (رئیس کلانتری)
#انجمن_همسفران_سیمرغ
فاصلهگذاری «ـ تر» و «ـ ترین» با کلمۀ پیشاز خود
-تر و -ترین همواره با نیمفاصله/ بیفاصله از کلمۀ پیشاز خود نوشته میشوند، مگر در:
بهتر، کهتر، مهتر، بیشتر، کمتر، کلانتر (رئیس کلانتری)
#انجمن_همسفران_سیمرغ
👍4
@ShamlouHouse
Ahmad Shamlou, Hafez
ای صبا نکهتی از خاکِ رهِ یار بیار
ببر اندوهِ دل و مژدهٔ دلدار بیار
■ غزل حافظ شیراز | روایت و صدای احمد شاملو | موسیقی فریدون شهبازیان |
#انجمن_همسفران_سیمرغ
ببر اندوهِ دل و مژدهٔ دلدار بیار
■ غزل حافظ شیراز | روایت و صدای احمد شاملو | موسیقی فریدون شهبازیان |
#انجمن_همسفران_سیمرغ
❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در جنوبی ترین لحظه ی چشمانت
طلوع می کنم..
تا عشق هرگز
پیشِ دست های ما
غروب نکند
#عاطفه_باقری
بداهه ای در کنار #خلیج_فارس
#انجمن_همسفران_سیمرغ
طلوع می کنم..
تا عشق هرگز
پیشِ دست های ما
غروب نکند
#عاطفه_باقری
بداهه ای در کنار #خلیج_فارس
#انجمن_همسفران_سیمرغ
❤22
🦋🦋🦋
اردی بهشت و معرفی کتاب♥️
هر روز، یک کتاب
الان کتاب ها همه جا هستند، روی میز
توی گوشی، گوشه پیاده رو
حتی کتاب هایی هستند که حرف هم می زنند
کتاب بخوانیم یک شعار نیست
حقیقتی ست برای آنانکه سهم بیشتری
از زندگی می خواهند
#عاطفه_باقری
#انجمن_همسفران_سیمرغ
🤍
اردی بهشت و معرفی کتاب♥️
هر روز، یک کتاب
الان کتاب ها همه جا هستند، روی میز
توی گوشی، گوشه پیاده رو
حتی کتاب هایی هستند که حرف هم می زنند
کتاب بخوانیم یک شعار نیست
حقیقتی ست برای آنانکه سهم بیشتری
از زندگی می خواهند
#عاطفه_باقری
#انجمن_همسفران_سیمرغ
🤍
❤7
#هرروز_یک_کتاب_در_اردیبهشت
📙نام کتاب : #منتخب_مثنوی
📝 اثر: #مولانا_جلال_الدین_محمد_بلخی
📕#ادبیات
📝در مقدمه این کتاب آمده است: ناصرالدین شاه که پادشاهی شاعر و ادبدوست بود، برای اینکه عموم را با فواید مثنوی آشنا کند، شخصا تمام آن را مطالعه کرده و خلاصه آن را در بیش از چهار هزار بیت استخراج نموده و به امر او مرحوم اعتمادالسلطنه در سال 1294 هجری در مطبعه سنگی دولتی آن را چاپ کرده بود؛ ولی چون کاتب نسخه مزبور کمسواد بوده، اغلاطی در آن راه یافته .... که به مزایای این کتاب نفیس لطمه وارد میساخت و تصحیح و تجدید طبع آن در نظر صاحبنظران کاری لازم و پسندیده مینمود».
🏷 کتابهای جدید تاریخی، فرهنگی، داستانی و ادبی را دنبال کنید؛
#انجمن_همسفران_سیمرغ
📙نام کتاب : #منتخب_مثنوی
📝 اثر: #مولانا_جلال_الدین_محمد_بلخی
📕#ادبیات
📝در مقدمه این کتاب آمده است: ناصرالدین شاه که پادشاهی شاعر و ادبدوست بود، برای اینکه عموم را با فواید مثنوی آشنا کند، شخصا تمام آن را مطالعه کرده و خلاصه آن را در بیش از چهار هزار بیت استخراج نموده و به امر او مرحوم اعتمادالسلطنه در سال 1294 هجری در مطبعه سنگی دولتی آن را چاپ کرده بود؛ ولی چون کاتب نسخه مزبور کمسواد بوده، اغلاطی در آن راه یافته .... که به مزایای این کتاب نفیس لطمه وارد میساخت و تصحیح و تجدید طبع آن در نظر صاحبنظران کاری لازم و پسندیده مینمود».
🏷 کتابهای جدید تاریخی، فرهنگی، داستانی و ادبی را دنبال کنید؛
#انجمن_همسفران_سیمرغ
❤5
🌊روز ملی خلیج فارس، امتداد هویت تاریخی و تمدن ایران
.
📚کتاب تاریخ خلیج فارس درباره پهنه آبی «خلیج همیشه پارس» و نكته جالب اين كه در اين اثر، خليج فارس به صورت يك كل و نه صرفاً ضميمه تمدنهاي فلات ايران يا شبه جزيره عربستان بررسي شده است. ديدگاهي نو كه دستاوردهايي تازه و بس ارزنده به ارمغان آورده است، گرچه گاه در مستقل شمردن اين پهنة آبي و كرانههاي آن از ايران شايد غلو شده باشد. همسانيهايي كه از آنها ياد شده است تنها جنبههاي ظاهري زيست و فرهنگ مردمان و اقوام را شامل ميشود، حال آنكه انسان هويتي مستقل دارد از آنچه ظاهر وي مينمايد. هويتي برخاسته از باورها و ارزشهاي او كه اگر از اين جنبه داوري ميكنيم، ساكنان خليج فارس با مردمان سواحل هند يا كرانههاي «مالابار» تفاوتهاي بسياري دارند.
.
روز ملی خلیج فارس با هدف پاسداشت نام خلیج فارس در تاریخ ایران ثبت شد و هر ساله ۱۰ اردیبهشت مراسم گرامیداشت این روز برگزار می شود.
#انجمن_همسفران_سیمرغ
.
📚کتاب تاریخ خلیج فارس درباره پهنه آبی «خلیج همیشه پارس» و نكته جالب اين كه در اين اثر، خليج فارس به صورت يك كل و نه صرفاً ضميمه تمدنهاي فلات ايران يا شبه جزيره عربستان بررسي شده است. ديدگاهي نو كه دستاوردهايي تازه و بس ارزنده به ارمغان آورده است، گرچه گاه در مستقل شمردن اين پهنة آبي و كرانههاي آن از ايران شايد غلو شده باشد. همسانيهايي كه از آنها ياد شده است تنها جنبههاي ظاهري زيست و فرهنگ مردمان و اقوام را شامل ميشود، حال آنكه انسان هويتي مستقل دارد از آنچه ظاهر وي مينمايد. هويتي برخاسته از باورها و ارزشهاي او كه اگر از اين جنبه داوري ميكنيم، ساكنان خليج فارس با مردمان سواحل هند يا كرانههاي «مالابار» تفاوتهاي بسياري دارند.
.
روز ملی خلیج فارس با هدف پاسداشت نام خلیج فارس در تاریخ ایران ثبت شد و هر ساله ۱۰ اردیبهشت مراسم گرامیداشت این روز برگزار می شود.
#انجمن_همسفران_سیمرغ
❤5
تواضع کن تواضع بر خلایق
تکبرجز خدا را نیست لایق
هر آن کس کو به خود مغرور باشد
به فرسنگ از مروت دور باشد
#عطار_نیشابوری
#انجمن_همسفران_سیمرغ
تکبرجز خدا را نیست لایق
هر آن کس کو به خود مغرور باشد
به فرسنگ از مروت دور باشد
#عطار_نیشابوری
#انجمن_همسفران_سیمرغ
❤5
Forwarded from fasleparvaanegii (Atefeh Bagheri)
وقتی تصمیم گرفتم معلم شوم
می دانستم که باید عاشق و دیوانه باشم
و خستگی های کهنه و هر روزه را نداشته باشم
من معلمم، عاشق پیشه
لبخند بر لبانم، همیشگی ست
باید عاشق بود، تا معلم بود
روز معلم مبارک
#عاطفه_باقری
می دانستم که باید عاشق و دیوانه باشم
و خستگی های کهنه و هر روزه را نداشته باشم
من معلمم، عاشق پیشه
لبخند بر لبانم، همیشگی ست
باید عاشق بود، تا معلم بود
روز معلم مبارک
#عاطفه_باقری
❤13🔥1
❤8
*قصه همه معلمها از زبان یک خانم معلم شمالی*
وقتی برای اولین بار وارد کلاس شدم و دانش اموزان تمام قد از جا بلند شدند و سلام دادند
دستها و پاهایم شروع به لرزیدن کرد ...
انچه که در دانشگاه خوانده بودم و انچه در واقعیت می دیدم زمین تا اسمان با هم فرق داشت
و من دخترک جوان و ناپخته ای که دوست داشت هنوزم شیطنت کند و با در و دیوار حرف بزند، اما حالا معلم شده بود و معلم بودن کار اسانی نبود ...
وقتی وارد کلاس شدم و سی جفت چشم کنجکاو را دیدم که نصف نگاهشان به سمت من و نصف دیگر بند به خیابان است از استرس انقدر بی حال شدم که بچه ها برایم اب قند اوردند و من با عذر خواهی از بچه ها سعی کردم خودم راجمع و جور کنم ...
من ناخدایی بودم که نمی دانستم مقصد نهایی مسافرانم کجاست ...
چه باید می گفتم و چگونه رفتار می کردم با دخترکانی که شادی و غم همزمان در صورتهایشان موج می زد و احساسشان بلاتکلیف پشت نیمکت ها کشته میشد و تمام دلخوشیشان شیطنت کردن وسط کلاس بود ...
وداستان اینگونه اغاز شد
یک روز وسط تدریس متوجه شدم پیچ یکی از نیمکت های چوبی کلاس محکم نیست و هی صدا می دهد
سریع یک پیچ گوشتی و یک چکش از خدمتگزار مدرسه گرفتم و به کلاس برگشتم ، بچه ها شوکه شده بودند و فکر می کردند ابزاری برای تنبیه انان است
سمت نیمکت رفتم و پیچش را محکم کردم و چند چکش بر رویش کوبیدم ...
چه میدانستم که معلم باید نجاری هم بلد باشد تا صدای جیر جیر نیمکتی ، حواس دانش اموزش را پرت نکند
روز دیگر بچه ها در کلاس موشک کاغذی پرت می کردند و من هم با انها مسابقه گذاشتم تا کدامیک برنده خواهیم شد معلم یا بچه ها...
معاون سر اسیمه و بدون در زدن وارد کلاس شد و گفت ؛ شما اینجایید ..!!!
فکر کردم کلاس معلم ندارد
نمی دانم کجای قانون جهان نوشته شده بود که کلاس داری یعنی خفه کردن بچه ها و سکوت مطلق کلاس ...
ان روز به نظر مدیر و همکاران با تجربه ام، من چه دبیربی تجربه و بی درایتی بودم ...
در حالیکه من فقط می خواستم برای چند دقیقه ، در بازی و شادی بچه ها شریک شوم و به انها بیاموزم شاد بودن اولین حق انها در مدرسه هست...
اما معلمی که خود اجازه شادی نداشت چگونه می توانست بچه هایش را شاد کند ...!!!
در سفر معلمی روزهایی بود که برای درس جغرافیا ، چکمه های بلند پلاستیکی می پوشیدم و همراه با بچه ها دل به جنگل و رودخانه می زدم ، با فریاد می گفتم ؛
بچه ها اگر روستا نباشد ، خاک نباشد
جنگل نباشد ، اب و رودخانه نباشد ، زندگی هم نیست
بیایید امروز عهد ببیندیم مراقب اب و خاکمان باشیم ... مازندران این دخترک سبزه پوش ساحل نشین ....
و ناگهان لابه لای حرف زدن ها اب را به طرف بچه ها می پاشیدم و انها هم مثل کندوی زنبوری که سر باز کند به من حمله ور میشدندو تا می توانستند به طرف معلمشان اب می پاشیدند
نمی دانم چگونه توصیف کنم صدای شادی و فریاد بچه ها را وقتی مشت مشت اب به طرفم می ریختند و هی می گفتند ؛ خانم معلم چه کیفی می دهد اب بازی کردن وسط رودخانه .....
گاهی هم خسته میشدم و وسط تدریس دلم می گرفت ، کتاب را می بستم و صدا می زدم یکی برایم یک ترانه بخواند ، دخترکی با لهجه شیرین شمالی شروع به خواندن می کرد و من همراهیش می کردم و بچه ها ارام ارام شروع می کردند به دست زدن و چند دقیقه بعد دوباره درس شروع میشد ....
گاهی روی تخته کلاس می نوشتم ؛
من اهل مهربانیم ...شما اهل کجایید
گاهی عصبانی میشوم
و گاهی هم ، خیلی بد اخلاق ...
اما شما مرا دوست داشته باشید و هر وقت عصبانی شدم فقط به طرفم بدوید و مرا در اغوش گیرید چون بوی فرزند مادر را ارام می کند ...
در سفر معلمی اموختم باید به صورت تک تک بچه ها خیره شوم و بدون هیچ سوالی کشف کنم ، کدامشان غم اب و نان دارد ؟
کدامشان گونه هایش بخاطر تب سرخ شده است ؟
کدامشان بخاطر طلاق پدرو مادر هر روز به یک سمت پرت میشود ؟
کدامشان از استرس زیاد ناخن هایش را تا ته می جود ؟
و کدامشان چند دانه رویا در جیب هایش گم کرده است ....؟
چقدر تصور همه اینها سخت است و چه توان و هنری می خواهد شغل معلمی ...
حال پایان سفر است ، من مانده ام با یک دنیا خاطره و یک کتاب حرف ....و یک ارزوی ساده ...!!!
اینکه یکی بگوید ؛ خدا قوت خانم معلم ...
و دل خوشم به یک داستان کوتاه و صداهایی اشنا درون کوی و برزن که می گویند ؛
سلام خانم معلم
من زمانی دانش اموز شما بوده ام
مرا نمی شناسید ...!!!
و من شاد و خوشحال از دیدنشان می گویم ؛
خدا را شکر که در این شهر فراموشیها ، هستند انهایی که هنوز مرا می شناسند ، هنوز مرا دوست میدارند ....
معلمی در شالیزار
وقتی برای اولین بار وارد کلاس شدم و دانش اموزان تمام قد از جا بلند شدند و سلام دادند
دستها و پاهایم شروع به لرزیدن کرد ...
انچه که در دانشگاه خوانده بودم و انچه در واقعیت می دیدم زمین تا اسمان با هم فرق داشت
و من دخترک جوان و ناپخته ای که دوست داشت هنوزم شیطنت کند و با در و دیوار حرف بزند، اما حالا معلم شده بود و معلم بودن کار اسانی نبود ...
وقتی وارد کلاس شدم و سی جفت چشم کنجکاو را دیدم که نصف نگاهشان به سمت من و نصف دیگر بند به خیابان است از استرس انقدر بی حال شدم که بچه ها برایم اب قند اوردند و من با عذر خواهی از بچه ها سعی کردم خودم راجمع و جور کنم ...
من ناخدایی بودم که نمی دانستم مقصد نهایی مسافرانم کجاست ...
چه باید می گفتم و چگونه رفتار می کردم با دخترکانی که شادی و غم همزمان در صورتهایشان موج می زد و احساسشان بلاتکلیف پشت نیمکت ها کشته میشد و تمام دلخوشیشان شیطنت کردن وسط کلاس بود ...
وداستان اینگونه اغاز شد
یک روز وسط تدریس متوجه شدم پیچ یکی از نیمکت های چوبی کلاس محکم نیست و هی صدا می دهد
سریع یک پیچ گوشتی و یک چکش از خدمتگزار مدرسه گرفتم و به کلاس برگشتم ، بچه ها شوکه شده بودند و فکر می کردند ابزاری برای تنبیه انان است
سمت نیمکت رفتم و پیچش را محکم کردم و چند چکش بر رویش کوبیدم ...
چه میدانستم که معلم باید نجاری هم بلد باشد تا صدای جیر جیر نیمکتی ، حواس دانش اموزش را پرت نکند
روز دیگر بچه ها در کلاس موشک کاغذی پرت می کردند و من هم با انها مسابقه گذاشتم تا کدامیک برنده خواهیم شد معلم یا بچه ها...
معاون سر اسیمه و بدون در زدن وارد کلاس شد و گفت ؛ شما اینجایید ..!!!
فکر کردم کلاس معلم ندارد
نمی دانم کجای قانون جهان نوشته شده بود که کلاس داری یعنی خفه کردن بچه ها و سکوت مطلق کلاس ...
ان روز به نظر مدیر و همکاران با تجربه ام، من چه دبیربی تجربه و بی درایتی بودم ...
در حالیکه من فقط می خواستم برای چند دقیقه ، در بازی و شادی بچه ها شریک شوم و به انها بیاموزم شاد بودن اولین حق انها در مدرسه هست...
اما معلمی که خود اجازه شادی نداشت چگونه می توانست بچه هایش را شاد کند ...!!!
در سفر معلمی روزهایی بود که برای درس جغرافیا ، چکمه های بلند پلاستیکی می پوشیدم و همراه با بچه ها دل به جنگل و رودخانه می زدم ، با فریاد می گفتم ؛
بچه ها اگر روستا نباشد ، خاک نباشد
جنگل نباشد ، اب و رودخانه نباشد ، زندگی هم نیست
بیایید امروز عهد ببیندیم مراقب اب و خاکمان باشیم ... مازندران این دخترک سبزه پوش ساحل نشین ....
و ناگهان لابه لای حرف زدن ها اب را به طرف بچه ها می پاشیدم و انها هم مثل کندوی زنبوری که سر باز کند به من حمله ور میشدندو تا می توانستند به طرف معلمشان اب می پاشیدند
نمی دانم چگونه توصیف کنم صدای شادی و فریاد بچه ها را وقتی مشت مشت اب به طرفم می ریختند و هی می گفتند ؛ خانم معلم چه کیفی می دهد اب بازی کردن وسط رودخانه .....
گاهی هم خسته میشدم و وسط تدریس دلم می گرفت ، کتاب را می بستم و صدا می زدم یکی برایم یک ترانه بخواند ، دخترکی با لهجه شیرین شمالی شروع به خواندن می کرد و من همراهیش می کردم و بچه ها ارام ارام شروع می کردند به دست زدن و چند دقیقه بعد دوباره درس شروع میشد ....
گاهی روی تخته کلاس می نوشتم ؛
من اهل مهربانیم ...شما اهل کجایید
گاهی عصبانی میشوم
و گاهی هم ، خیلی بد اخلاق ...
اما شما مرا دوست داشته باشید و هر وقت عصبانی شدم فقط به طرفم بدوید و مرا در اغوش گیرید چون بوی فرزند مادر را ارام می کند ...
در سفر معلمی اموختم باید به صورت تک تک بچه ها خیره شوم و بدون هیچ سوالی کشف کنم ، کدامشان غم اب و نان دارد ؟
کدامشان گونه هایش بخاطر تب سرخ شده است ؟
کدامشان بخاطر طلاق پدرو مادر هر روز به یک سمت پرت میشود ؟
کدامشان از استرس زیاد ناخن هایش را تا ته می جود ؟
و کدامشان چند دانه رویا در جیب هایش گم کرده است ....؟
چقدر تصور همه اینها سخت است و چه توان و هنری می خواهد شغل معلمی ...
حال پایان سفر است ، من مانده ام با یک دنیا خاطره و یک کتاب حرف ....و یک ارزوی ساده ...!!!
اینکه یکی بگوید ؛ خدا قوت خانم معلم ...
و دل خوشم به یک داستان کوتاه و صداهایی اشنا درون کوی و برزن که می گویند ؛
سلام خانم معلم
من زمانی دانش اموز شما بوده ام
مرا نمی شناسید ...!!!
و من شاد و خوشحال از دیدنشان می گویم ؛
خدا را شکر که در این شهر فراموشیها ، هستند انهایی که هنوز مرا می شناسند ، هنوز مرا دوست میدارند ....
معلمی در شالیزار
👌6❤3👍1
🌱
اعتبارِ ملّی ما
روشنفکرانِ ما ازین نکته غافلاند که سه عنصر از عناصرِ فرهنگِ ایرانزمین، همواره، در طول تاریخْ میدانِ گسترشِ اعتبار و حیثیتِ ملّی ما در جهان بوده است:
۱) شعرِ فارسی
۲) موسیقیِ ایرانی
۳) عرفانِ ایرانی
ما امروز در پیِ شکار سایهٔ مدرنیسم به ویران کردنِ این سه بنیاد برخاستهایم و خیال میکنیم که دنیا عاشق چشم و ابروی ماست و منتظر است که ما یک جیغِ بنفش بکشیم و تمام جوایزِ ادبی دنیا را به درِ خانهٔ ما روانه کنند با فرمایشاتی نبوغآمیز ازین نوع:
من آرزوهایم را اتو میکنم
عشقم را لایِ شناسنامهام میگذارم
و با جدولِ ضربِ آمیزشِ پارادایمهای ناهمگون، پشت سر هم استعاره خلق کردن و آن را شَقُّ القمر پنداشتن.
محمدرضا شفیعی کدکنی
این کیمیای هستی، صفحهٔ ۲۹۶
#محمدرضا_لطفی
#انجمن_همسفران_سیمرغ
اعتبارِ ملّی ما
روشنفکرانِ ما ازین نکته غافلاند که سه عنصر از عناصرِ فرهنگِ ایرانزمین، همواره، در طول تاریخْ میدانِ گسترشِ اعتبار و حیثیتِ ملّی ما در جهان بوده است:
۱) شعرِ فارسی
۲) موسیقیِ ایرانی
۳) عرفانِ ایرانی
ما امروز در پیِ شکار سایهٔ مدرنیسم به ویران کردنِ این سه بنیاد برخاستهایم و خیال میکنیم که دنیا عاشق چشم و ابروی ماست و منتظر است که ما یک جیغِ بنفش بکشیم و تمام جوایزِ ادبی دنیا را به درِ خانهٔ ما روانه کنند با فرمایشاتی نبوغآمیز ازین نوع:
من آرزوهایم را اتو میکنم
عشقم را لایِ شناسنامهام میگذارم
و با جدولِ ضربِ آمیزشِ پارادایمهای ناهمگون، پشت سر هم استعاره خلق کردن و آن را شَقُّ القمر پنداشتن.
محمدرضا شفیعی کدکنی
این کیمیای هستی، صفحهٔ ۲۹۶
#محمدرضا_لطفی
#انجمن_همسفران_سیمرغ
❤5
❤5
۱۵ اردی بهشت
روز شیراز گرامی باد.
خوشا شیراز و وضع بی مثالش
خداوندا نگهدار از زوالش
♥️
#انجمن_همسفران_سیمرغ
روز شیراز گرامی باد.
خوشا شیراز و وضع بی مثالش
خداوندا نگهدار از زوالش
♥️
#انجمن_همسفران_سیمرغ
❤11
Audio
#صد_میدان
#میدان_اول_مقام_توبه_است
#خواجه_عبدالله_انصاری
شرح و تفسیر توسط خانم #دکتر_عاطفه_باقری
♥️ @Sher_Va_Shaeri ♥️
#انجمن_همسفران_سیمرغ
#میدان_اول_مقام_توبه_است
#خواجه_عبدالله_انصاری
شرح و تفسیر توسط خانم #دکتر_عاطفه_باقری
♥️ @Sher_Va_Shaeri ♥️
#انجمن_همسفران_سیمرغ
Audio
#صد_میدان
#میدان_سوم_انابتست
#خواجه_عبدالله_انصاری
شرح و تفسیر توسط خانم #دکتر_عاطفه_باقری
#انجمن_همسفران_سیمرغ
https://t.me/simorghetus
#میدان_سوم_انابتست
#خواجه_عبدالله_انصاری
شرح و تفسیر توسط خانم #دکتر_عاطفه_باقری
#انجمن_همسفران_سیمرغ
https://t.me/simorghetus
Audio
#صد_میدان
#میدان_چهارم_فتوتست
#خواجه_عبدالله_انصاری
شرح و تفسیر توسط خانم #دکتر_عاطفه_باقری
♥️ @Sher_Va_Shaeri ♥️
https://t.me/simorghetus
#میدان_چهارم_فتوتست
#خواجه_عبدالله_انصاری
شرح و تفسیر توسط خانم #دکتر_عاطفه_باقری
♥️ @Sher_Va_Shaeri ♥️
https://t.me/simorghetus
❤5👍1🔥1