مشورت ادراک و هوشیاری دهد
عقل ها مر عقل را یاری دهد
گفت پیغمبر بکن ای رای زن
مشورت کلمستشار مؤتمن
دفتر اول مثنوی #مولانا
در باب مشورت و چرایی آن، این دو بیت کافیست که با مشورت، چند عقل خواهی داشت.
همانطور که امروزه در جلسات ایده پردازی می گویند؛
وقتی شما یک ایده را مطرح کنید، دیگر چند ایده خواهید داشت.
مشورت با صالحان و نیک خواهان، رزقِ تان باد
#انجمن_همسفران_سیمرغ
عقل ها مر عقل را یاری دهد
گفت پیغمبر بکن ای رای زن
مشورت کلمستشار مؤتمن
دفتر اول مثنوی #مولانا
در باب مشورت و چرایی آن، این دو بیت کافیست که با مشورت، چند عقل خواهی داشت.
همانطور که امروزه در جلسات ایده پردازی می گویند؛
وقتی شما یک ایده را مطرح کنید، دیگر چند ایده خواهید داشت.
مشورت با صالحان و نیک خواهان، رزقِ تان باد
#انجمن_همسفران_سیمرغ
👍9❤1
❤6👍1
«پناه بر حافظ»* (بهمناسبتِ زادروزِ اسماعیل فصیح)
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
حوادث رمانِ پناه بر حافظ در شیراز سال هفتصدوهشتادوهفت، یعنی حدوداً پنجسال پیش از درگذشتِ حافظ، روی میدهد. در این داستان شیرازِ روزگارِ حافظ در قالبِ زندگیِ کاتبی پریشانخاطر اما عاشقپیشه و البته درادامه درویشمسلک، بهتصویر کشیدهشدهاست. خطاطی (سیدخداداد زریننگار) از ابرکوه به شیراز میآید تا غزلهایی را که در استقبال از غزلیات حافظ سروده به خواجه پیشکشکند. او باخبر میشود حافظ به سفر رفتهاست. مولانا قوامالدین که از دوستان خواجه است پذیرای او میشود و درمییابد سیدخداداد زمانی از خطاطان و کاتبان دربار شاهشجاع بوده و بهسبب بدگویی بدخواهان به ابرکوه تبعیدشدهاست.
در ادامهٔ داستان سیدخداداد دچار تب و هذیان میشود و گوشههایی از زندگیاش را برملا میسازد. او درجوانی به بندر گامبرون (بندر عباس) میرود و درسایهٔ حمایت داییاش زندگی آرامی دارد تا اینکه به دختر (آنزلیکو بلّا) یکی از دوستانِ داییاش دلمیبندد. این دلدادگی بهسرعت به ازدواج میانجامد. اما شوربختانه این خوشیها دیری نمیپاید و همسرش هنگامِ وضعِ حمل ازدنیامیرود.
سیدخداداد برای فراموشکردنِ یادِ محبوب به شیراز بازمیگردد و خطّاطی پیشهمیکند. وی در ازدواجهای دوم و سوم روی خوشی از زندگی نمیبیند. پیشهاش را نیز در دربار شاهشجاع ازدستمیدهد و اگر پایمردیهای دوستانش نبود از عقوبتِ حکومت جانبهدرنمیبُرد.
اما دنبالهٔ ماجرای او با حافظ: حافظ از سفر بازمیگردد. سیدخداداد با شوقِ فراوان دستنویس غزلها را بهبیاض میرساند و به حضور خواجه میرود. در این غزلها او ابیاتی از خویش را در میانِ ابیاتِ حافظ گنجانده و با خطی خوش نگاشتهاست. حافظ که روشنمیشود ازپیش خطاط را میشناخته، بهگرمی پذیرای او میشود. اما دستِ اجل به خطاطِ درویشمسلکِ داستان مهلتنمیدهد. او درست در شامگاهِ نخستین روزِ دیدارِ خود با خواجهٔ شیراز، جان میسپارد.
میدانیم که در اغلب داستانهای فصیح گوشههای از زندگیِ نویسنده در قالبِ شخصیتِ جلال آریان و خانوادهاش بازتابمییابد. درست است که در این داستان بهسببِ فاصلهٔ تاریخی اثری از جلالِ آریان (که شخصیتی معاصر با ماست) نیست، اما نویسنده در این رمان نیز ردّپایی از زندگیِ خویش را در ماجرا برجا نهادهاست:
اسماعیل فصیح که برای تحصیل به آمریکا رفتهبود، در سانفرانسیسکو با دختری نروژی (آنابل کمپل) ازدواج کرد، اما همسر و نوزاد هنگام وضع حمل درگذشتند. او پس از این حادثه، ازشدتِ اندوه به ایران بازگشت.
در داستان «درد سیاوشِ» فصیح نیز همسر جلال آریان «سرِ زا میرود».
* پناه بر حافظ، نشر پیکان، ۱۳۸۷.
توضیح: این یادداشت تلخیصی است از مدخل «پناه بر حافظ» که پیشتر نوشتهام: دانشنامهٔ حافظ و حافظپژوهی، سرویراستار: استاد بهاءالدین خرمشاهی، انتشارات نخستان پارسی، ۱۳۹۷، ج۱، صص۴۷۹_۴۷۸.
#انجمن_همسفران_سیمرغ
🦋🦋
C᭄❁࿇༅═════┅─
┄┅✿░⃟
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
حوادث رمانِ پناه بر حافظ در شیراز سال هفتصدوهشتادوهفت، یعنی حدوداً پنجسال پیش از درگذشتِ حافظ، روی میدهد. در این داستان شیرازِ روزگارِ حافظ در قالبِ زندگیِ کاتبی پریشانخاطر اما عاشقپیشه و البته درادامه درویشمسلک، بهتصویر کشیدهشدهاست. خطاطی (سیدخداداد زریننگار) از ابرکوه به شیراز میآید تا غزلهایی را که در استقبال از غزلیات حافظ سروده به خواجه پیشکشکند. او باخبر میشود حافظ به سفر رفتهاست. مولانا قوامالدین که از دوستان خواجه است پذیرای او میشود و درمییابد سیدخداداد زمانی از خطاطان و کاتبان دربار شاهشجاع بوده و بهسبب بدگویی بدخواهان به ابرکوه تبعیدشدهاست.
در ادامهٔ داستان سیدخداداد دچار تب و هذیان میشود و گوشههایی از زندگیاش را برملا میسازد. او درجوانی به بندر گامبرون (بندر عباس) میرود و درسایهٔ حمایت داییاش زندگی آرامی دارد تا اینکه به دختر (آنزلیکو بلّا) یکی از دوستانِ داییاش دلمیبندد. این دلدادگی بهسرعت به ازدواج میانجامد. اما شوربختانه این خوشیها دیری نمیپاید و همسرش هنگامِ وضعِ حمل ازدنیامیرود.
سیدخداداد برای فراموشکردنِ یادِ محبوب به شیراز بازمیگردد و خطّاطی پیشهمیکند. وی در ازدواجهای دوم و سوم روی خوشی از زندگی نمیبیند. پیشهاش را نیز در دربار شاهشجاع ازدستمیدهد و اگر پایمردیهای دوستانش نبود از عقوبتِ حکومت جانبهدرنمیبُرد.
اما دنبالهٔ ماجرای او با حافظ: حافظ از سفر بازمیگردد. سیدخداداد با شوقِ فراوان دستنویس غزلها را بهبیاض میرساند و به حضور خواجه میرود. در این غزلها او ابیاتی از خویش را در میانِ ابیاتِ حافظ گنجانده و با خطی خوش نگاشتهاست. حافظ که روشنمیشود ازپیش خطاط را میشناخته، بهگرمی پذیرای او میشود. اما دستِ اجل به خطاطِ درویشمسلکِ داستان مهلتنمیدهد. او درست در شامگاهِ نخستین روزِ دیدارِ خود با خواجهٔ شیراز، جان میسپارد.
میدانیم که در اغلب داستانهای فصیح گوشههای از زندگیِ نویسنده در قالبِ شخصیتِ جلال آریان و خانوادهاش بازتابمییابد. درست است که در این داستان بهسببِ فاصلهٔ تاریخی اثری از جلالِ آریان (که شخصیتی معاصر با ماست) نیست، اما نویسنده در این رمان نیز ردّپایی از زندگیِ خویش را در ماجرا برجا نهادهاست:
اسماعیل فصیح که برای تحصیل به آمریکا رفتهبود، در سانفرانسیسکو با دختری نروژی (آنابل کمپل) ازدواج کرد، اما همسر و نوزاد هنگام وضع حمل درگذشتند. او پس از این حادثه، ازشدتِ اندوه به ایران بازگشت.
در داستان «درد سیاوشِ» فصیح نیز همسر جلال آریان «سرِ زا میرود».
* پناه بر حافظ، نشر پیکان، ۱۳۸۷.
توضیح: این یادداشت تلخیصی است از مدخل «پناه بر حافظ» که پیشتر نوشتهام: دانشنامهٔ حافظ و حافظپژوهی، سرویراستار: استاد بهاءالدین خرمشاهی، انتشارات نخستان پارسی، ۱۳۹۷، ج۱، صص۴۷۹_۴۷۸.
#انجمن_همسفران_سیمرغ
🦋🦋
C᭄❁࿇༅═════┅─
┄┅✿░⃟
❤7👍1
.اندک اندک آب ، بر آتش بزن
تا شود نار تو نور ، ای بوالحزن
#مولانای_جان
ای اندوهگین ، رفته رفته آب پاکیزه الطاف ربانی را بر پرده های آتشین قهر غالب بر دیدگانت بزن و آن را بر طرف کن
#انجمن_همسفران_سیمرغ
تا شود نار تو نور ، ای بوالحزن
#مولانای_جان
ای اندوهگین ، رفته رفته آب پاکیزه الطاف ربانی را بر پرده های آتشین قهر غالب بر دیدگانت بزن و آن را بر طرف کن
#انجمن_همسفران_سیمرغ
❤9👍1
صد میدان خواجه عبدالله انصاری
میدان هفتم_ صبر
از میدان قصد میدان صبر زاید. قوله تعالی: «و أن تصبروا خیر لکم». و صبر را سه رکنست: یکی بر بلاء «اصبروا» آنست، و دیگر از معصیت «صابروا» آنست، سیم بر طاعت «ورابطوا» آنست. صبر بر بلا بدوست داری توان و از سه چیز زاید: یکتائی دل، و علم باریک و نور فراست و صبر از معصیت بترس توان و از آن سه چیز زاید: الهام دلها، و قبول دعا، و نور عصمت. و صبر بر طاعت بامید توان و از آن سه چیز زاید: بازداشت بلا ها، و روزی ناببوشیده، و گراییدن با نیکان.
🌱 شرح کتاب صد میدان
پنج شنبه ها ساعت ۷ الی ۸ صبح
♦️ حضور برای عموم آزاد و رایگان است.
#انجمن_همسفران_سیمرغ
#دکتر_عاطفه_باقری
https://t.me/simorghetus
میدان هفتم_ صبر
از میدان قصد میدان صبر زاید. قوله تعالی: «و أن تصبروا خیر لکم». و صبر را سه رکنست: یکی بر بلاء «اصبروا» آنست، و دیگر از معصیت «صابروا» آنست، سیم بر طاعت «ورابطوا» آنست. صبر بر بلا بدوست داری توان و از سه چیز زاید: یکتائی دل، و علم باریک و نور فراست و صبر از معصیت بترس توان و از آن سه چیز زاید: الهام دلها، و قبول دعا، و نور عصمت. و صبر بر طاعت بامید توان و از آن سه چیز زاید: بازداشت بلا ها، و روزی ناببوشیده، و گراییدن با نیکان.
🌱 شرح کتاب صد میدان
پنج شنبه ها ساعت ۷ الی ۸ صبح
♦️ حضور برای عموم آزاد و رایگان است.
#انجمن_همسفران_سیمرغ
#دکتر_عاطفه_باقری
https://t.me/simorghetus
❤24👏24🔥17👍14🥰8
دنیا
زیر بار چشمهایم نمی رود
سیل برداشته شعر را
که نقطه نقطه
خیس است
هر جا بتو رسیدم....
#عاطفه_باقری
#دفتر_چهارم_عالیجناب_میپرسد
https://t.me/simorghetus
زیر بار چشمهایم نمی رود
سیل برداشته شعر را
که نقطه نقطه
خیس است
هر جا بتو رسیدم....
#عاطفه_باقری
#دفتر_چهارم_عالیجناب_میپرسد
https://t.me/simorghetus
Telegram
انجمن همسفران سیمرغ
شرح متون کهن ادبی عرفانی تاریخی
#میگوید
دکتر عاطفه باقری
#میگوید
دکتر عاطفه باقری
❤9👍1👏1
تنهایی واژه ی غریبی ست،
تن هایی که جمع هستند ولی باهم نه
#واژه_پارسی
#انجمن_همسفران_سیمرغ
#دکتر_عاطفه_باقری
تن هایی که جمع هستند ولی باهم نه
#واژه_پارسی
#انجمن_همسفران_سیمرغ
#دکتر_عاطفه_باقری
👍4❤3
افسون سخن_سالار عقیلی
@jarasmusic
❄️✨
«افسون سخن»
بازخوانی: #سالار_عقیلی
آهنگ: #نصرالله_زرین_پنجه
ترانه سرا: #نظام_فاطمی
#انجمن_همسفران_سیمرغ
«افسون سخن»
بازخوانی: #سالار_عقیلی
آهنگ: #نصرالله_زرین_پنجه
ترانه سرا: #نظام_فاطمی
#انجمن_همسفران_سیمرغ
❤5👍1
رادیو نوش-قسمت معرفی
Music Editor
پادکست رادیو نوش
برای همه ادبیاتی ها و علاقه مندان به نوشتن و خواندن است.
نوشِ گوش تان🤍🎧
#عاطفه_باقری
تمامی قسمت ها را از سایت شنوتو گوش کنید.
https://t.me/simorghetus
برای همه ادبیاتی ها و علاقه مندان به نوشتن و خواندن است.
نوشِ گوش تان🤍🎧
#عاطفه_باقری
تمامی قسمت ها را از سایت شنوتو گوش کنید.
https://t.me/simorghetus
❤6👍1
به مناسبت زاد روز مهدی اخوان ثالث
م، امید
رندی از تبار خیام
ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم آزادیم ازاد
اخوان ثالث
مهدی اخوان ثالث با شیفتگی وشوق وتعهدحریر زیبای شعرمتعهدرا می بافت.
شعری با صلابت سبک خراسانی وحماسه ی ایرانی.
می گفت :شعر محصول بی تابی آدم است.
بهترین اشعار ش را در لحظات بی تابی می سرود.
اخوان ابتدا دل درگرو توران خانم داشت و شعرعاشقانه می سرود.
وچه زیبا سرگردانی های عاشقانه را نشان داده است.
به این بیت بنگرید.
ناگهان درکوچه دیدی بی وفای خویش را
بازگم کردم زشادی دست وپای خویش را
سپس در جریانات تحولات اجتماعی قرارگرفت وشعرش بیانگر حوادث وناامیدهای نسل سرگردان بعداز سقوط مصدق شد.
درشعر زمستان با زیباترین وجهی با استفاده از زبان سمبلیک اوضاع پرترس ،وخفقان بعداز کودتا ی ۱۳۳۲علیه مصدق را نشان می دهد.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت:
هوا دلگیر ،درها بسته ،سرها درگریبان
دستهاپنهان،
نفسهاابر،دلها خسته وغمگین
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورددست از بغل بیرون
یا درجایی برای بهتر نشان دادن آن دوران می سراید..
قندیل سپهر تنگ میدان،مرده یا زنده
به تابوت ستبرظلمت نه توی مرگ اندود،پنهان است.
اخوان ،در شعر اخرشاهنامه همه تحولات تاریخی را محکوم به شکست می داند.
درشعر کتیبه ازناامیدی درراه رسیدن به رستگاری سخن می گوید .
.
این شعر یادآور این داستان کامو در افسانه سیزیف است
که خدایان عده ای را جریمه کرده اندکه سنگ بزرگی را به روی قله کوهی برسانند
ووقتی رساندنددوباره سنگ به عمق دره برمی گرددوحرکت وزحمت ازنوشروع می شود.
ازویژگیهای شعراخوان می توان سمبلیک بودن ،روایی وداستانی ، وزبان حماسی او نام برد.
اخوان از تکنیکهای زبانی مانند تتابع اضافات استفاده کرده است.
انس والفت اخوان با شعروادب گذشته ذهنش را به سوی افق تازه کشاند.
وسبب خلق زبانی مختص اوشد.
که هم شوکت وشکوه سبک خراسانی
را داشت وهم اززبان امروزین مایه
می گرفت.
استاد دکتر شفیعی درکتاب.حالات ومقامات م.امید که کتابی ارزنده درشناخت احوال واخلاق وسلوک اخوان
ثالت است
می نویسد.
(اخوان یک ادیب برجسته به تمام معنی عصرما بودکه تقریباتمام دانش ادبی خودرا از کتاب وازراه مطالعه شخصی به دست آورده بود.)
اخوان یک بارنوشته بود.من شاگردهمه ی کسانی هستم که استادند.
ولی درشعرمدرن خودرا تنهاشاگرد نیما می شمردوبهترین دفاع را از استادش کرده بود.
درکتابهای عطا ولقای نیما یوشیخ
وبدایع وبدعتهای نیما.
می توان گفت شعر اخوان پلی است میان سنت ومدرنیسم .
نگاه دردمندش رادرکتاب آخرشاهنامه ببینید.
بازما ماندیم وشهربی تپش
وآنچه کفتاراست وگرگ وروبه است
گاه می گویم فغانی برکشم
باز می بینم صدایم کوته است
اخوان همان گونه که زندگی می کرد می سرود .
استادشفیعی می نویسد( اگرمن اخوان را ندیده بودم تناقض وجودی خیام وحافظ را درک نمی کردم .)
واقعا نگهبان عزت ازادگی بود .
رندسکبالی بودکه ازهرچه رنگ تعلق پذیرد ازادبود.
به شعرسفر بنگرید که چگونه جدایی را به تصویر می کشد.
سفر
ما چون دودریچه روبروی هم
آگاه زهربگومگوی هم
هرروز سلام وپرسش وخنده
هرروز قرار روز اینده
دیگر دل من شکسته وخسته است
زیرا یکی ازدریچه هابسته ست
نه مهرفسون نه ماه جادوکرد
نفرین به سفر که هرچه کرد اوکرد
اخوان ثالث
اخوان ،شاملو،سهراب ،فروغ با سرودشان خلاقیت های شعری خود را نشان دادند..
امیداینکه نسل امروز دریچه های دیگری
به روی خلاقیت شعری بگشایند.
.ل. بهرامیان
منابع
۱-حالات ومقامات م.امید
محمدرضا شفیعی کدکنی
۲-زمستان واخرشاهنامه .م.امید
۳-صدای حیرت بیدار(گفتگو با اخوان ثالث)
#انجمن_همسفران_سیمرغ
م، امید
رندی از تبار خیام
ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم آزادیم ازاد
اخوان ثالث
مهدی اخوان ثالث با شیفتگی وشوق وتعهدحریر زیبای شعرمتعهدرا می بافت.
شعری با صلابت سبک خراسانی وحماسه ی ایرانی.
می گفت :شعر محصول بی تابی آدم است.
بهترین اشعار ش را در لحظات بی تابی می سرود.
اخوان ابتدا دل درگرو توران خانم داشت و شعرعاشقانه می سرود.
وچه زیبا سرگردانی های عاشقانه را نشان داده است.
به این بیت بنگرید.
ناگهان درکوچه دیدی بی وفای خویش را
بازگم کردم زشادی دست وپای خویش را
سپس در جریانات تحولات اجتماعی قرارگرفت وشعرش بیانگر حوادث وناامیدهای نسل سرگردان بعداز سقوط مصدق شد.
درشعر زمستان با زیباترین وجهی با استفاده از زبان سمبلیک اوضاع پرترس ،وخفقان بعداز کودتا ی ۱۳۳۲علیه مصدق را نشان می دهد.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت:
هوا دلگیر ،درها بسته ،سرها درگریبان
دستهاپنهان،
نفسهاابر،دلها خسته وغمگین
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورددست از بغل بیرون
یا درجایی برای بهتر نشان دادن آن دوران می سراید..
قندیل سپهر تنگ میدان،مرده یا زنده
به تابوت ستبرظلمت نه توی مرگ اندود،پنهان است.
اخوان ،در شعر اخرشاهنامه همه تحولات تاریخی را محکوم به شکست می داند.
درشعر کتیبه ازناامیدی درراه رسیدن به رستگاری سخن می گوید .
.
این شعر یادآور این داستان کامو در افسانه سیزیف است
که خدایان عده ای را جریمه کرده اندکه سنگ بزرگی را به روی قله کوهی برسانند
ووقتی رساندنددوباره سنگ به عمق دره برمی گرددوحرکت وزحمت ازنوشروع می شود.
ازویژگیهای شعراخوان می توان سمبلیک بودن ،روایی وداستانی ، وزبان حماسی او نام برد.
اخوان از تکنیکهای زبانی مانند تتابع اضافات استفاده کرده است.
انس والفت اخوان با شعروادب گذشته ذهنش را به سوی افق تازه کشاند.
وسبب خلق زبانی مختص اوشد.
که هم شوکت وشکوه سبک خراسانی
را داشت وهم اززبان امروزین مایه
می گرفت.
استاد دکتر شفیعی درکتاب.حالات ومقامات م.امید که کتابی ارزنده درشناخت احوال واخلاق وسلوک اخوان
ثالت است
می نویسد.
(اخوان یک ادیب برجسته به تمام معنی عصرما بودکه تقریباتمام دانش ادبی خودرا از کتاب وازراه مطالعه شخصی به دست آورده بود.)
اخوان یک بارنوشته بود.من شاگردهمه ی کسانی هستم که استادند.
ولی درشعرمدرن خودرا تنهاشاگرد نیما می شمردوبهترین دفاع را از استادش کرده بود.
درکتابهای عطا ولقای نیما یوشیخ
وبدایع وبدعتهای نیما.
می توان گفت شعر اخوان پلی است میان سنت ومدرنیسم .
نگاه دردمندش رادرکتاب آخرشاهنامه ببینید.
بازما ماندیم وشهربی تپش
وآنچه کفتاراست وگرگ وروبه است
گاه می گویم فغانی برکشم
باز می بینم صدایم کوته است
اخوان همان گونه که زندگی می کرد می سرود .
استادشفیعی می نویسد( اگرمن اخوان را ندیده بودم تناقض وجودی خیام وحافظ را درک نمی کردم .)
واقعا نگهبان عزت ازادگی بود .
رندسکبالی بودکه ازهرچه رنگ تعلق پذیرد ازادبود.
به شعرسفر بنگرید که چگونه جدایی را به تصویر می کشد.
سفر
ما چون دودریچه روبروی هم
آگاه زهربگومگوی هم
هرروز سلام وپرسش وخنده
هرروز قرار روز اینده
دیگر دل من شکسته وخسته است
زیرا یکی ازدریچه هابسته ست
نه مهرفسون نه ماه جادوکرد
نفرین به سفر که هرچه کرد اوکرد
اخوان ثالث
اخوان ،شاملو،سهراب ،فروغ با سرودشان خلاقیت های شعری خود را نشان دادند..
امیداینکه نسل امروز دریچه های دیگری
به روی خلاقیت شعری بگشایند.
.ل. بهرامیان
منابع
۱-حالات ومقامات م.امید
محمدرضا شفیعی کدکنی
۲-زمستان واخرشاهنامه .م.امید
۳-صدای حیرت بیدار(گفتگو با اخوان ثالث)
#انجمن_همسفران_سیمرغ
❤7👍1🔥1🤩1
Ghorbat
Rahim Shahryari
یئنی ماهنی
غربت آدلی
ایندیرین دینله یین پایلاشین
آهنگ جدید بنام غربت
دانلود کنید گوش بدین پخش کنین
کانال رسمی رحیم شهریاری
@araz_group
غربت آدلی
ایندیرین دینله یین پایلاشین
آهنگ جدید بنام غربت
دانلود کنید گوش بدین پخش کنین
کانال رسمی رحیم شهریاری
@araz_group
❤6👍1🤩1
«لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ»
میگه بر اون چیزی که از دست دادید غصه نخورید!!خُب شاید خدا صفحه ی بعدی زندگیمون یه چیز قشنگ برامون کنار گذاشته باشه ✨
#انجمن_همسفران_سیمرغ
میگه بر اون چیزی که از دست دادید غصه نخورید!!خُب شاید خدا صفحه ی بعدی زندگیمون یه چیز قشنگ برامون کنار گذاشته باشه ✨
#انجمن_همسفران_سیمرغ
❤7🔥5🥰5👏4👍1🙏1
من از آنی که تو در من ساختی،
ویران ترم...
ویران ترم...
👏13❤10🔥8👍7🥰7🙏1
درس سوم
و علمه البیان و در آفاتِ محبتِ زبانی؛
محبت قِسم اول خلقت است و ما برای او و او برای ما و همه برای عشق خلق شده ایم.
اما زبان که برای روشن گری خلق شد در تلطیف خود کوشید تا خود را به عشق برساند،
هر چه بیشتر تلاش می کرد بیشتر لابه لای نفاق فرو می رفت.
پس محبت زبانی آفات دل است، انگار که خوب است اما صدق خاطر ندارد، خاصه اینکه شکلش، شکل عامه پیدا کند.
همان لق لقه ی زبانی که می گوییم،محبت زبانی ست. تلاشِ بی رمقی برای ابراز احساسی که نیست، یعنی ایمانی نیست و عشق از قلب گریخته است.
#عاطفه_باقری
#انجمن_همسفران_سیمرغ
#عرفان_امروز
https://t.me/simorghetus
و علمه البیان و در آفاتِ محبتِ زبانی؛
محبت قِسم اول خلقت است و ما برای او و او برای ما و همه برای عشق خلق شده ایم.
اما زبان که برای روشن گری خلق شد در تلطیف خود کوشید تا خود را به عشق برساند،
هر چه بیشتر تلاش می کرد بیشتر لابه لای نفاق فرو می رفت.
پس محبت زبانی آفات دل است، انگار که خوب است اما صدق خاطر ندارد، خاصه اینکه شکلش، شکل عامه پیدا کند.
همان لق لقه ی زبانی که می گوییم،محبت زبانی ست. تلاشِ بی رمقی برای ابراز احساسی که نیست، یعنی ایمانی نیست و عشق از قلب گریخته است.
#عاطفه_باقری
#انجمن_همسفران_سیمرغ
#عرفان_امروز
https://t.me/simorghetus
Telegram
انجمن همسفران سیمرغ
شرح متون کهن ادبی عرفانی تاریخی
#میگوید
دکتر عاطفه باقری
#میگوید
دکتر عاطفه باقری
❤18👍13🔥10👏7🥰5👌1
In Niz Bogzarad ~ Music-Fa.Com
Omid Nasri ~ Music-Fa.Com
❤24🔥18🥰18👍16👏11🤩1
تمام شهر می دانست
در تب و تابِ تو
شوریست
که مرگ می بارد
از نبودنت...
#عاطفه_باقری
برای طبیب جان ها
https://t.me/simorghetus
در تب و تابِ تو
شوریست
که مرگ می بارد
از نبودنت...
#عاطفه_باقری
برای طبیب جان ها
https://t.me/simorghetus
Telegram
انجمن همسفران سیمرغ
شرح متون کهن ادبی عرفانی تاریخی
#میگوید
دکتر عاطفه باقری
#میگوید
دکتر عاطفه باقری
👍3❤2🔥1
Forwarded from شعر و شاعری (Developer 👑)
*دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیرد
ز هر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیرد
خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو
که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمیگیرد
بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین
که فکری در درون ما از این بهتر نمیگیرد
صراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند
عجب گر آتش این زرق در دفتر نمیگیرد
من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی
که پیر می فروشانش به جامی بر نمیگیرد
از آن رو هست یاران را صفاها با می لعلش
که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمیگیرد
سر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او بردوز
برو کاین وعظ بیمعنی مرا در سر نمیگیرد
نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است
دلش بس تنگ میبینم مگر ساغر نمیگیرد
میان گریه میخندم که چون شمع اندر این مجلس
زبان آتشینم هست لیکن در نمیگیرد
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمیگیرد
سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است
چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمیگیرد
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
اگر میگیرد این آتش زمانی ور نمیگیرد
خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت
دری دیگر نمیداند رهی دیگر نمیگیرد
بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمیگیرد*
#حضرت_حافظ
♥️ @Sher_Va_Shaeri ♥️
ز هر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیرد
خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو
که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمیگیرد
بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین
که فکری در درون ما از این بهتر نمیگیرد
صراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند
عجب گر آتش این زرق در دفتر نمیگیرد
من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی
که پیر می فروشانش به جامی بر نمیگیرد
از آن رو هست یاران را صفاها با می لعلش
که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمیگیرد
سر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او بردوز
برو کاین وعظ بیمعنی مرا در سر نمیگیرد
نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است
دلش بس تنگ میبینم مگر ساغر نمیگیرد
میان گریه میخندم که چون شمع اندر این مجلس
زبان آتشینم هست لیکن در نمیگیرد
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمیگیرد
سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است
چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمیگیرد
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
اگر میگیرد این آتش زمانی ور نمیگیرد
خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت
دری دیگر نمیداند رهی دیگر نمیگیرد
بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمیگیرد*
#حضرت_حافظ
♥️ @Sher_Va_Shaeri ♥️
❤9👍1