سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
@siminsagh

دشمن و دوست گو بگو هر غرضی که ممکن است
جور همه جهانیان می کشم از برای #تو

#حافظ 🌿
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@siminsagh 🌿

نظر چارلز بوکفسکی در مورد عشق:

عشق فقط یه مه‌ِ و با اولین پرتو واقعیت از بین میره!

‎اگر هم نظر هستید 👍
‎اگر مخالف هستید👎
@siminsagh 🌿

می خواهم حکم کنم سرت را ببرّند؛
چه وصیت داری؟
- هیچ
کسانت اینجا هست؛
پسرت را می خواهی ببینی؟
- نه
زنت را چه؟
- نه
مادرت؟
- نه
چرا؟ قلب در سینه نداری؟
گل‌محمد لبخندی زد.
از چه می خندی؟
گل‌محمد پلکها فروبست و گفت:
- از پا افتادنِ مرد،
دیدنی نیست ...


#کلیدر
#محمود_دولت_آبادی
#اعدام_فقط_مرگ_یک_نفر_نیست_روح_جامعه_میمیرد
#رامین_حسین_پناهی
یک احساساتی هست، یک چیزهایی هست که نمی شود به دیگری فهماند، نمی شود گفت، آدم را مسخره می کنند، هر کسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت می کند. زبان آدمیزاد مثل خودِ او ناقص و ناتوان است.

#صادق_هدایت 🌿 @siminsagh
سیمین ساق | شعر فارسی
@siminsagh 🌿 ياد بعضي نفرات روشنم مي‌دارد. #نیما_یوشیج #سیمین_ساقی_ها #رفاقت_فاصله_نمیشناسد #ادبیات_مرزی_برنمی‌تابد #سپاس_که_همراه_ما_هستید
صبح امروز کسی گفت به من
تو چقدر تنهایی!
گفتمش در پاسخ :
تو چقدر حساسی!
تن من گر تنهاست
دل من با دلهاست!
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم...

#منسوب‌به_سهراب_سپهری 🌿
#من_بی_شما_گمان_مبرید_که_یک_دم!
@siminsagh

پیر ریاضتِ ما عشقِ تو بود، یارا
گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را

پنهان اگر چه داری، چون من هزار مونس
من جز تو کس ندارم، پنهان و آشکارا

#اوحدی 🌿
@siminsagh

صبح زد از خنده‌رویی غوطه در خون شفق
تا چه گل‌ها بشکفد از چهره‌ خندان تو را

#صائب_تبریزی 🌿
@siminsagh

دوباره از سرِ آن پهلوان "عمود" گذشت...
زِ کاسبانِ عزا دوره‌ی رکود گذشت!

#حسین_جنتی 🌿
@siminsagh

عشق جانست، عشق تو جانتر...

#مولانا 🌿
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت:
صعب روزی
بوالعجب کاری
پریشان عالمی

#حافظ 🌿 @siminsagh
@siminsagh

اللیلُ تاریخُ الحنین؛
وَ انتَ لَیلی‌

شب تاریخ دلتنگی‌ست
و تو شبِ منی..

#محمود_درویش 🌿
_اگر دلتنگی شکل داشت شاید شبیه این تصویر بود!
ای سرخ گشته از تو به خون روی زرد ما
ما را ز درد کشته و غافل ز درد ما

از تيغ بی ملاحظه آه ما بترس!

#وحشی_بافقی 🌿 @siminsagh
زندگی یعنی امیدوار بودن محبوب من
زندگی مشغله‌ای جدّی است
درست مثل دوست داشتن تو..

#ناظم_حکمت 🌿
@siminsagh

سر می‌زنی به سودا،
اما نه دل به دریا ...

#محبوب_من
مبادا مرد خطر نباشی...

#حسین_منزوی 🌿
@siminsagh

حتی حباب‌های کوچک چایی هم
بی‌هوده نیستند
بی‌هوده نیست که سیگار می‌کشی
و لبخندهایت تلخ می‌شود
نمی‌شود برگشت
و رد پاییز را
از نیمکت‌های خیس برداشت

نمی‌بینمت
نه توی حلقه‌های خاکستری دود
نه انتهای قهوه‌ای فنجان
نه توی دایره‌ای که
قسمت ام نبود

چهارشنبه بود
من نام تمام نیمکت‌ها را
چهارشنبه ای گذاشتم که نیامدی
چای سرد شد چهارشنبه بود
تلخ‌تر شدم چهارشنبه بود
حتی چهارشنبه بود که ما
از کنار هم گذشتیم
و من از خانه دورتر شدم
از چارخانه‌ی پیراهنت

هنوز فکر می‌کنم
می‌توانستم توی دایره‌ها چرخ بزنم
انگشتم را توی حلقه‌های دود فرو ببرم
با چهارشنبه و تو
عکس‌های یادگاری خوشحال بگیرم
هنوز فکر می‌کنم
توی چارخانه‌ی پیراهنت
خوشبخت می‌شدم

#ناهید_عرجونی 🌿
@siminsagh

اما دختر [پسر] شدم که تو را آرزو کنم
هی جان به سر شدم که تو را آرزو کنم
پیوسته آرزو کنمت بلکه آرزو
از شرم ناتوانی خود جان به سر شود

#حسین_صفا 🌿