دوستان ام می خواهند مرا بر سر عقل بیاورند
که از عشق فریاد نزنم
که نام تو را آهسته هجا کنم
دوستان من!
گوش کنید!
حریق سر تا پای مرا گرفته است،
شما حرف از تسلی می زنید.
من این حریق را باید تا قبرستان ببرم
دوستان من!
دعا کنید دوباره متولد شوم...
#احمدرضااحمدی 🌿
که از عشق فریاد نزنم
که نام تو را آهسته هجا کنم
دوستان من!
گوش کنید!
حریق سر تا پای مرا گرفته است،
شما حرف از تسلی می زنید.
من این حریق را باید تا قبرستان ببرم
دوستان من!
دعا کنید دوباره متولد شوم...
#احمدرضااحمدی 🌿
سیمین ساق | شعر فارسی
عکس: Robert Doisneau 🌿 @siminsagh
آیا در مردم وِلوله میافتد اگر
ما در روز روشن با هم قدم زنیم و
من جای تو کیف و چترت را بیاورم
وکنج خیابان، لب هایت را برگیرم و
بوسه ای بردارم؟
چشمهایت!
در خیال، چشمهایت را گشوده میبینم روزی
و به آرامشِ دریایش در سپیدهدم نظاره میکنم.
لب هایت!
در خیال، لبهایت را نگاه میکنم حینِ بوسه
و به شعلهی آفتاب در تولدِ یک پیوند، خیره میشوم.
میرنجد آیا شب اگر دو شمع بیفروزی
تا صورتت را که شُسته ای با نور، ببینم من
تا در پناه مرمرینِ دو قایق،
من، نوزادِ ازشیر ناگرفته،
آن رود ِعاج ببینم!
از چاهِ بلا، چشمانِ تو می کشم
که شرابِ نور در رگهایم بریزم.
چه در مردم ولوله میاندازد
اگر سرم را در دستهای تو بنشانم
و در خیابان، کمرت را تنگ بگیرم؟
در اشتیاق نور
#محمود_درویش 🌿
ترجمه #محمدرضا_فرزاد
@siminsagh
ما در روز روشن با هم قدم زنیم و
من جای تو کیف و چترت را بیاورم
وکنج خیابان، لب هایت را برگیرم و
بوسه ای بردارم؟
چشمهایت!
در خیال، چشمهایت را گشوده میبینم روزی
و به آرامشِ دریایش در سپیدهدم نظاره میکنم.
لب هایت!
در خیال، لبهایت را نگاه میکنم حینِ بوسه
و به شعلهی آفتاب در تولدِ یک پیوند، خیره میشوم.
میرنجد آیا شب اگر دو شمع بیفروزی
تا صورتت را که شُسته ای با نور، ببینم من
تا در پناه مرمرینِ دو قایق،
من، نوزادِ ازشیر ناگرفته،
آن رود ِعاج ببینم!
از چاهِ بلا، چشمانِ تو می کشم
که شرابِ نور در رگهایم بریزم.
چه در مردم ولوله میاندازد
اگر سرم را در دستهای تو بنشانم
و در خیابان، کمرت را تنگ بگیرم؟
در اشتیاق نور
#محمود_درویش 🌿
ترجمه #محمدرضا_فرزاد
@siminsagh
هربار
که هوای رفتن به سرم می زند
می روم
در گوشه ای
تنها
می نشینم
تا این سودا
از خیالم بگذرد
می دانم
اگر بروم
هرگز به اینجا
بازنخواهم گشت
#جمال_ثریا 🌿
که هوای رفتن به سرم می زند
می روم
در گوشه ای
تنها
می نشینم
تا این سودا
از خیالم بگذرد
می دانم
اگر بروم
هرگز به اینجا
بازنخواهم گشت
#جمال_ثریا 🌿
@siminsagh
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...
#شهریار 🌿
چه دشوار است تماشای قرص ماه
به تنهایی...
#عباس_کیارستمی 🌿
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...
#شهریار 🌿
چه دشوار است تماشای قرص ماه
به تنهایی...
#عباس_کیارستمی 🌿
@siminsagh
نامهرباني را هم از تو دوست خواهم داشت
بيهوده مي كوشي بماني مهربان اي دوست
آن سان كه مي خواهد دلت با من بگو آري
من دوست دارم حرف دل را بر زبان اي دوست
#محمدعلی_بهمنی 🌿
#انتخاب_شماست
نامهرباني را هم از تو دوست خواهم داشت
بيهوده مي كوشي بماني مهربان اي دوست
آن سان كه مي خواهد دلت با من بگو آري
من دوست دارم حرف دل را بر زبان اي دوست
#محمدعلی_بهمنی 🌿
#انتخاب_شماست
Dariush- Booye Gandom
@bestmusik telegram channel
@siminsagh 🌿
بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من، هرچی میکارم مال تو...
زادروز #شهیار_قنبری
#داریوش_اقبالی
بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من، هرچی میکارم مال تو...
زادروز #شهیار_قنبری
#داریوش_اقبالی
Leyla
Alireza Ghorbani
@siminsagh
اگر گم کرده ام خود را
مرا در گریه پیدا کن
اگر از شِکوه لب بستم
سکوتم را تماشا کن
#اهورا_ایمان 🌿
🎼علیرضا_قربانی ❤️
اگر گم کرده ام خود را
مرا در گریه پیدا کن
اگر از شِکوه لب بستم
سکوتم را تماشا کن
#اهورا_ایمان 🌿
🎼علیرضا_قربانی ❤️
@siminsagh
أَلَّا تَتَّخِذُوا مِن دُونِي وَكِيلًا
جز مرا [که خدای یگانه ام] وکیل و تکیهگاه نگیرید.
#اسراء_آیه۲ 🌿
أَلَّا تَتَّخِذُوا مِن دُونِي وَكِيلًا
جز مرا [که خدای یگانه ام] وکیل و تکیهگاه نگیرید.
#اسراء_آیه۲ 🌿
به هر حال
قدری اندوه
حتی بر خنده هایمان هم نشسته است
چون سایه ها
که تکه های جا مانده از شب اند..
#معین_دهاز 🌿
قدری اندوه
حتی بر خنده هایمان هم نشسته است
چون سایه ها
که تکه های جا مانده از شب اند..
#معین_دهاز 🌿
از #گابریلگارسیامارکز پرسیدند اگر یک کتاب صد صفحه ای در مورد امید بنویسی، چه می نویسی؟
در جواب می گوید: ۹۹ صفحه را خالی می گذارم، در صفحه آخر مینویسم امید آخرین چیزی است که میمیرد!
@siminsagh 🌿
در جواب می گوید: ۹۹ صفحه را خالی می گذارم، در صفحه آخر مینویسم امید آخرین چیزی است که میمیرد!
@siminsagh 🌿
می خواهم حکم کنم سرت را ببرّند؛
چه وصیت داری؟
- هیچ
کسانت اینجا هست؛
پسرت را می خواهی ببینی؟
- نه
زنت را چه؟
- نه
مادرت؟
- نه
چرا؟ قلب در سینه نداری؟
گلمحمد لبخندی زد.
از چه می خندی؟
گلمحمد پلکها فروبست و گفت:
- از پا افتادنِ مرد،
دیدنی نیست ...
🌿 #کلیدر
🌿 #محمود_دولت_آبادی
☑️بهسیمینساقیهابپیوندید👇
http://t.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ
چه وصیت داری؟
- هیچ
کسانت اینجا هست؛
پسرت را می خواهی ببینی؟
- نه
زنت را چه؟
- نه
مادرت؟
- نه
چرا؟ قلب در سینه نداری؟
گلمحمد لبخندی زد.
از چه می خندی؟
گلمحمد پلکها فروبست و گفت:
- از پا افتادنِ مرد،
دیدنی نیست ...
🌿 #کلیدر
🌿 #محمود_دولت_آبادی
☑️بهسیمینساقیهابپیوندید👇
http://t.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ