سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
پدر میگفت:ازمحاسن تاریکی یکی هم این است که آدمی می تواند درآن پنهان شود.حتی اگرلخت وعریان هم باشد وقیح نمیشود.
زیرا تاریکی؛ اورامی پوشاند.تاریکی به او امان میدهد.

#ابوتراب_خسروی 🌿 @siminsagh
Abolhasan Eghbal Azar - Dastgahe Shour
♪ @katiebeh
حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام
تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام
اگر ملول شوی یا ملامتم گویی
اسیر عشق نیندیشد از ملال و ملام

#سعدی 🌿
🎶 آهنگ دستگاه شور
#استاد_ابوالحسن_اقبال_آذر
در کنار تو صبحی است
که رنج شبان را
از یاد می برد...
بگذار صبحم را به نام تو
بیآغازم
تا پریشانی دوشینم
از یاد برده شود...

#شمس_لنگرودی 🌿 @siminsagh
‏گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی
کو رفیق رازداری! کو دل پُرطاقتی؟

#فاضل_نظری 🌿 @siminsagh
Forwarded from 🌀 انی کاظمی
🌀 پیشنهاد می‌کنم این مطلب رو بخونید و به دوستان‌تون ارسال کنید.

همه شما رو دعوت می‌کنیم به «گروه خیریه سعدی».
گروهی که تو اون تعدادی جوان، مبالغ ناچیز پنج هزاری و ده هزار تومنی شما رو روی هم می‌زارن و با پولای جمع شده، به نیازمندایی که خود شما معرفی می‌کنید کمک می‌کنن و کارشون هم خیلی شفاف و روشنه؛ سند و گزارش‌ها رو هم به شکلی که آبروی طرف حفظ بشه توی گروه می‌گذارن. می‌دونم شما هم خیلی درگیر زندگی هستید و کارهای زیادی دارید، اما دیگه پنج تومن و ده تومن این حرفارو نداره. تنبل نباشیم یکم.
بیاید و لطفا عضو بشید:
https://t.me/joinchat/BAlNIkDwo0jd9yUa_Ixbfw
https://t.me/joinchat/BAlNIkDwo0jd9yUa_Ixbfw
https://t.me/joinchat/BAlNIkDwo0jd9yUa_Ixbfw
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم
و من آن روز را انتظار می‌کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم

سالمرگ #شاملو_بزرگ
@siminsagh 🌿
@siminsagh

تورا برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شيرين خاطره ها دوست می‌دارم
تورا به اندازه‌ی همه‌ی کسانی که نخواهم ديد دوست می‌دارم
اندازه قطرات باران، اندازه‌ی ستاره های آسمان دوست می‌دارم
تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت دوست می‌دارم

#پل_الوار
#شاملو 🌿
@siminsagh 🌿

میان ما و شما عهد در ازل رفته‌ست
هزار سال برآید همان نخستینی
تفاوتی نکند گر ترش کنی ابرو
هزار تلخ بگویی هنوز شیرینی

#سعدی_جانم
عکس: ارامگاه حضرت سعدی_ ۱۳۱۴
سرزمین جالبی داریم. ما در کدام قطب این سرزمین قرار می‌گیریم که باید برای چاپ صد صفحه کتاب ده سال سر و کله بزنیم آن‌وقت چند نفر سی‌میلیارد دلار از این کشور برمی‌دارند و می‌روند و گفته می‌شود بیست میلیارد هم بی‌شناسنامه گم است!

ما ملت کتک‌خورده و گمشده‌ای در دالان تاریخ هستیم...

#محمود_دولت_آبادی 🌿 @siminsagh
آمده ام ای شاه پناهم بده
محمد علی کریمخانی
خسته‌ام! کاش کسی حال مرا می‌فهمید...
غیر از این بغض که در راهِ گلو سد شده است

‎شده‌ام مثل مریضی که پس از قطع امید
در پی معجزه‌ای راهی مشهد شده است...

#علی_صفری 🌿
میلاد‌با‌سعادت‌امام‌رضا(ع)
سیمین ساق | شعر فارسی
محمد علی کریمخانی – آمده ام ای شاه پناهم بده
@siminsagh

پرتوی نور روی تو هر نفسی به هر کسی
می رسد و نمی رسد نوبت اتصال من

#سعدی_جانم 🌿
Forwarded from 🔲 آلِ روزبه 🔲 (omid rouzbeh)
حس عجيبى دارم از حضورت
منى كه از دنيا بريده بودم
مى خندى و حس مى كنم يه جايى
عين همين صحنه رو ديده بودم!

#اميد_روزبه
@roozbehomid
👉 @siminsagh

تو نشسته در مقابل من و صد خیال باطل
که به عالم تخیل به که اتصال داری؟

#وحشی_بافقی 🌿
@siminsagh

شب است
و خاطره‌ای
می‌خَزَد به بسترِ من
تو نیستی و خیالِ تو را به بَر دارم...

#حسین_منزوی 🌿
دوستان ام می خواهند مرا بر سر عقل بیاورند
که از عشق فریاد نزنم
که نام تو را آهسته هجا کنم
دوستان من!
گوش کنید!
حریق سر تا پای مرا گرفته است،
شما حرف از تسلی می زنید.
من این حریق را باید تا قبرستان ببرم

دوستان من!

دعا کنید دوباره متولد شوم...

#احمدرضااحمدی 🌿
عکس: Robert Doisneau 🌿
@siminsagh
سیمین ساق | شعر فارسی
عکس: Robert Doisneau 🌿 @siminsagh
آیا در مردم وِلوله می‌افتد اگر
ما در روز روشن با هم قدم زنیم و
من جای تو کیف و چترت را بیاورم
وکنج خیابان، لب هایت را برگیرم و
بوسه ای بردارم؟
چشمهایت!
در خیال، چشمهایت را گشوده می‌بینم روزی
و به آرامشِ دریایش در سپیده‌دم نظاره می‌کنم.
لب هایت!
در خیال، لب‌هایت را نگاه می‌کنم حینِ بوسه
و به شعله‌ی آفتاب در تولدِ یک پیوند،‌ خیره می‌شوم.
می‌رنجد آیا شب اگر دو شمع بیفروزی
تا صورتت را که شُسته ای با نور،‌ ببینم من
تا در پناه مرمرینِ دو قایق،
من، نوزادِ ازشیر ناگرفته،
آن رود ِعاج ببینم!
از چاهِ بلا، چشمانِ تو می کشم
که شرابِ نور در رگ‌هایم بریزم.
چه در مردم ولوله می‌اندازد
اگر سرم را در دست‌های تو بنشانم
و در خیابان، کمرت را تنگ بگیرم؟
در اشتیاق نور
#محمود_درویش 🌿
ترجمه #محمدرضا_فرزاد
@siminsagh
هربار
که هوای رفتن به سرم می زند
می روم
در گوشه ای
تنها
می نشینم
تا این سودا
از خیالم بگذرد
می دانم
اگر بروم
هرگز به اینجا
بازنخواهم گشت

#جمال_ثریا 🌿
رفتی و در رکابت
دل رفت و صبر و دانش،
بازآ که نیم جانی بهر نثار دارم ...

#سعدی 🌿
@siminsagh