سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
در اندیشه‌ام رد پاییز نیست
سرانجام بازی غم‌انگیز نیست
من از نسل دل‌های بارانی‌ام
من اهل رفاقت به آسانی‌ام
پر از کوچه های چراغانی‌ام
تو اهل کجایی من
🇮🇷 #ایرانی‌ام 🇮🇷
#مهدی_ایوبی 🌿
@siminsagh

‌‏🇮🇷ثبت است بر جریده عالم دوام ما🇮🇷

#حافظ 🌿
@siminsagh

پناه بر عشق

دو رکعت گريستن در آستين آسمان
براي دوري از يادهاي تو واجب است
واجب است تا از قنوت جهان
راهي به آتنا في مشعر الجنون بيابم


#سید_علی_صالحی 🌿
@siminsagh

درون خانهٔ خود، هر گدا ؛ شهنشاهیست
قدم برون منه از حد خویش، سلطان باش

#صائب_تبریزی 🌿
@siminsagh

ای که در فصل خزانم دیده ای با پشت خم
این زمستان را نبین، ما هم بهاری داشتیم

#ناشناس 🌿
@siminsagh

پیش رویت روز مست و

پیش زلفت شب خراب...

#مولانا 🌿
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@siminsagh

وقتی تو نیستی
شادی کلام نامفهومی است
و دوستت می دارم رازی است
که در میان حنجره ام دق می کند
و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟
اینجا که ساعت و آیینه و هوا
به تو معتادند

#حسین_منزوی 🌿
#ایرج_میرزا

هر وعده که دادند به ما باد هوا بود!

http://t.me/joinchat/BAlNIjvMQc6yl3tU5zghEQ 🌿
@siminsagh

نیک‌خواه توأم و روی تو، دلخواه من است
می‌رود عمر عزیزم، نه به دلخواه چرا؟

#سلمان_ساوجی 🌿
@siminsagh

گفتم که نیاویزم با مار سر زلفت
بیچاره فروماندم پیش لب ضحاکت

خون همه کس ریزی از کس نبود بیمت
جرم همه کس بخشی از کس نبود باکت

#سعدی_جانم 🌿
@siminsagh

به طعنه گفت که هُش‌دار! ساربان دزد است!
نفر، نفر، همه ی اهل کاروان دزد است

چو بار بستم و رفتم گمان نکردم هیچ
شریک قافله -ای وای من- همان دزد است!

#حسین_جنتی 🌿
براى خودتان يك دوست پيدا كنيد،
يك نفر كه تا ابد بماند،
يك نفر كه حالتان، جانتان، يارتان، بد و خوبتان را، همه را با هم بخواهد،
يك نفر كه حالش را بپرسيد، خوابش را ببينيد..
آدم ها بايد غير از عشق و خانواده، يك نفر را داشته باشند كه همه‌ی چيزهايى كه نميشود به آن دو قبلى گفت، به او گفت!
يك نفر بايد باشد كه شما را از
چشم هايتان هم بشناسد ..
هر آدمى بايد يك نفر را داشته باشد كه خيلى دوستش داشته باشد،
يك نفر را دوست بداريد و با آن پير شويد،
اگر عمرمان قرارش به سپيديست...

#صابر_ابر 🌿 @siminsagh
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم،

- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری !

#حمید_مصدق 🌿
#مادران_پدران_چشم_انتظارند 🥀
@siminsagh
@siminsagh 🌿

آدم بزرگ ها عاشق عدد و رقم اند. وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی. هیچوقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمی کنن. هیچوقت نمیپرسن آهنگ صداش چطوره؟ چه بازی هایی رو دوست داره؟ پروانه جمع می کنه یا نه؟
میپرسن چند سالشه؟ چندتا برادر داره؟ وزنش چقدره؟ پدرش چقدر حقوق می گیره؟ و تازه بعد از این سوالاس که خیال می کنن طرف رو شناختن!
اگه به آدم بزرگا بگی که یک خونه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره هاش غرق گل شمعدانی و بومش پر از کبوتر بود.
محاله بتونن مجسمش کنن. باید حتما بهشون گفت یک خونه چند میلیون دلاری دیدم تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ!
نباید ازشون دلخور شد.بچه ها باید نسبت به آدم بزرگها گذشت داشته باشند....

#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
ترجمه #احمد_شاملو
👍1
پس از شنیدن فرمان "آتش"
‌‎سربازی زودتر از همه شلیک میکند
‌‎سربازی دیرتر
‌‎و ديگر سربازها، درمیان این دو ..

‌‎قسم به مکث ..
‌‎به اختلاف زمانی میان دو شلیک
‌‎ما همه سربازيم
‌‎آن که زودتر ماشه میچکاند
‌‎جلاد
‌‎آن که دیرتر شلیک میکند
‌‎عاشق
‌‎و مابقی مأموریم

‌‎گاهی اما یکی
‌‎اسلحه اش را
‌‎به سمت دهانی نشانه می رود
‌‎که فرمان آتش داده است

‌‎اوست که تنهاست ...

#حسن_آذری 🌿
#شما_فرستادید
@siminsagh
#سعدی جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد.. 🌿
@siminsagh 🌿

چو نیک درنگری عشق ما مجازی نیست
حقیقتی پس هر پردهٔ مجازی هست

#وحشی

🌐 امروز، روز جهانی شبکه های اجتماعی‌ست. به این دلیلِ زیباست که کنار همیم. 🌐
@siminsagh
گر رسد بادِ مخالف،
گر وَزد بادِ مُراد..
بادبانِ کشتی ما،
«دل به دریا کردن» است...!

#صائب_تبریزی 🌿
اندوه نبودن کسی که روزی بوده و حالا دیگر نیست
_ مُرده یا رفته _
از زوم صد متری دریچه دوربینم می‌گذرد
و می‌نشیند توی گلویم.
در سکوت و ابهت و وهم باغ ِ کاخ ِ ورسای
گوش‌هایم را تیز می‌کنم تا صدای "ژو تِم! ژو تِم!" گفتن‌های پی‌درپی‌اش را بهتر بشنوم. 
باغ در دست‌های گرم و بی‌تفاوت ماه جولای نفس‌نفس می‌زند
تابستان دو سال پیش است و "ژو تِم" به فرانسه یعنی...



«دوستت دارم!»

#ناشناس 🌿 @siminsagh
من و تو خم نه
و در هم نه
و کم هم نه
که می باید با هم باشیم

#شهیار_قنبری 🌿
@siminsagh 🌿

صاحبخانه بدش نمی‌آمد که ما همیشه گریه کنیم، عزادار باشیم و مصیبتنامه بخوانیم، چون مشغول می‌شدیم. دیگر کسی از او نمی‌خواست پشت‌بام را کاه‌گل کند یا برایمان آب لوله بکشد.

#علی_اشرف_درویشیان
#خرمشهر_عزیز
#خرمشهر_بعد‌از‌ممد