@siminsagh 🌿
ما چندتا دوست بودیم
یکی مون اون قدر لب پنجره نشست که سیگاری شد اون قدر سیگار کشید که مادرش بوی دود گرفت و اون آخر یه بار اشتباهی جای اینکه ته سیگارشو از پنجره پرت کنه بیرون ، خودشو پرت کرد...
یكی مون اونقدر منتظر وایساد که بلندش کردن گذاشتنش پشت ویترین یه مغازه و لباسهای نو تنش کردن و شد تنها مانکنی که بلده خواب ببینه...
یكی مون اونقدر پولدار شد که زمان خرید ، زمین خرید ، زن خرید ، بچه خرید ، خدا خرید...
یکی مون اونقدر پول نداشت که دستاشم یه روز ولش کردن رفتن که پاهاشم یه روز ولش کردن رفتن...
یکی مون اونقدر عطسه کرد که فکرهاش و خواب هاش و خنده هاش بیرون پاشیدن...
یکی مون اونقدر کتک خورد که اگه بوسشم کنی کبود میشه...
یکی مون اونقدر مرد ، اونقدر همه جا مرد که فقط تو عکس دسته جمعی مون زنده ست...
یکی مون اونقدر عاشق #تو شد که یادش رفت نیستی ، که یادش رفت مرده ، که یادش رفت ما یه روزی چندتا دوست بودیم...
#ناشناس
#شما_فرستادید
ما چندتا دوست بودیم
یکی مون اون قدر لب پنجره نشست که سیگاری شد اون قدر سیگار کشید که مادرش بوی دود گرفت و اون آخر یه بار اشتباهی جای اینکه ته سیگارشو از پنجره پرت کنه بیرون ، خودشو پرت کرد...
یكی مون اونقدر منتظر وایساد که بلندش کردن گذاشتنش پشت ویترین یه مغازه و لباسهای نو تنش کردن و شد تنها مانکنی که بلده خواب ببینه...
یكی مون اونقدر پولدار شد که زمان خرید ، زمین خرید ، زن خرید ، بچه خرید ، خدا خرید...
یکی مون اونقدر پول نداشت که دستاشم یه روز ولش کردن رفتن که پاهاشم یه روز ولش کردن رفتن...
یکی مون اونقدر عطسه کرد که فکرهاش و خواب هاش و خنده هاش بیرون پاشیدن...
یکی مون اونقدر کتک خورد که اگه بوسشم کنی کبود میشه...
یکی مون اونقدر مرد ، اونقدر همه جا مرد که فقط تو عکس دسته جمعی مون زنده ست...
یکی مون اونقدر عاشق #تو شد که یادش رفت نیستی ، که یادش رفت مرده ، که یادش رفت ما یه روزی چندتا دوست بودیم...
#ناشناس
#شما_فرستادید
از پشت شيشه های مه آلود با من حرف مي زدي
صورتت را نمي ديدم
به شيشه هاي مه آلود نگاه کردم
بخار شيشه ها آب شده بود
شفاف بودند ، اما تو نبودي
صداي تو را از دور مي شنيدم
تو در باران راه مي رفتي
تو تنها در باران زير يک چتر به انتهاي خيابان رفتي
از يک پنجره در باران صداي ويلن سل شنيده مي شد!
سرد بود
به خانه آمدم
پشت پنجره تا صبح باران مي باريد...
#احمدرضااحمدی 🌿
صورتت را نمي ديدم
به شيشه هاي مه آلود نگاه کردم
بخار شيشه ها آب شده بود
شفاف بودند ، اما تو نبودي
صداي تو را از دور مي شنيدم
تو در باران راه مي رفتي
تو تنها در باران زير يک چتر به انتهاي خيابان رفتي
از يک پنجره در باران صداي ويلن سل شنيده مي شد!
سرد بود
به خانه آمدم
پشت پنجره تا صبح باران مي باريد...
#احمدرضااحمدی 🌿
@siminsagh
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیار دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری
به بهاری دیگر !!!
#فروغ_فرخزاد 🌿
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیار دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری
به بهاری دیگر !!!
#فروغ_فرخزاد 🌿
هر نُتى كه از عشق سخن بگويد
زيباست
حالا سمفونى پنجم بتهون باشد
يا زنگ تلفنى كه در انتظارِ صداى توست
#گروس_عبدالملكيان 🌿 @siminsagh
زيباست
حالا سمفونى پنجم بتهون باشد
يا زنگ تلفنى كه در انتظارِ صداى توست
#گروس_عبدالملكيان 🌿 @siminsagh
ابر می بارد - همایون شجریان
کانال آواز استاد شجریان
@siminsagh
#ابر_میبارد
#اميرخسرو_دهلوی 🌿
#همایون_شجریان 🌿
خجسته زادروز همایون شجریان عزیز
#پسر_کو_ندارد_نشان_از_پدر ❤
#ابر_میبارد
#اميرخسرو_دهلوی 🌿
#همایون_شجریان 🌿
خجسته زادروز همایون شجریان عزیز
#پسر_کو_ندارد_نشان_از_پدر ❤
@siminsagh 🌿
بنی آدم اعضای یک دیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
#گلستان_سعدی
#در_سیرت_پادشاهان
به تصحیح #محمدعلی_فروغی
#روزملیاهدایعضو
#زندگیبخشباشیم
بنی آدم اعضای یک دیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
#گلستان_سعدی
#در_سیرت_پادشاهان
به تصحیح #محمدعلی_فروغی
#روزملیاهدایعضو
#زندگیبخشباشیم
بوی تو می دهد آغوش خالی ام
ای واقعیت عشق خیالی ام
مست توام که قنوتم ترانه شد
چون مومن تو شدم لاابالی ام...
#افشین_یداللهی 🌿
ای واقعیت عشق خیالی ام
مست توام که قنوتم ترانه شد
چون مومن تو شدم لاابالی ام...
#افشین_یداللهی 🌿
@siminsagh
دست بر زلفش زدم،شب بود، چشمش مست خواب
برقع از رویش گشودم تا درآید آفتاب
گفتمش خورشید سر زد، ماه من بیدار شو
گفت تا من برنخیزم، کی برآید آفتاب
#شاطرعباس_صبوحی 🌿
دست بر زلفش زدم،شب بود، چشمش مست خواب
برقع از رویش گشودم تا درآید آفتاب
گفتمش خورشید سر زد، ماه من بیدار شو
گفت تا من برنخیزم، کی برآید آفتاب
#شاطرعباس_صبوحی 🌿
ما
روزى هزار بار ميميريم...
در آتش اگر نسوزيم
دريا غرقمان ميكند!
از آلودگى اگر خفه نشويم
امواج از پا درمان مى آورد!
از گرانى اگر كمرمان نشكند
اميدهاى واهى نابودمان ميكند!
ما مردمانى هستيم كه هنوز لباس سياه از تنمان در نيامده،
بلاى جديد بر سرمان مى آيد!
معجزه ماييم كه هنوز زنده ايم:)
#علي_قاضي_نظام 🌿
روزى هزار بار ميميريم...
در آتش اگر نسوزيم
دريا غرقمان ميكند!
از آلودگى اگر خفه نشويم
امواج از پا درمان مى آورد!
از گرانى اگر كمرمان نشكند
اميدهاى واهى نابودمان ميكند!
ما مردمانى هستيم كه هنوز لباس سياه از تنمان در نيامده،
بلاى جديد بر سرمان مى آيد!
معجزه ماييم كه هنوز زنده ايم:)
#علي_قاضي_نظام 🌿
شیخ ابوسعید ابوالخیر در راه بود.
گفت:
هر جا كه نظر میكنم، بر زمین همه گوهر ریخته
و بر در و دیوار همه زر آویخته.
كسی نمیبیند و كسی نمیچیند.
گفتند: كو؟ كجاست؟
گفت: همه جاست. هر جا كه میتوان خدمتی كرد؛
یا هر جا كه میتوان راحتی به دلی آورد.
آن جا كه غمگینی هست و آن جا كه مسكینی هست.
آن جا كه یاری طالب محبت است و آن جا كه رفیقی محتاج محبت...
#تذكره_الاوليا 🌿
گفت:
هر جا كه نظر میكنم، بر زمین همه گوهر ریخته
و بر در و دیوار همه زر آویخته.
كسی نمیبیند و كسی نمیچیند.
گفتند: كو؟ كجاست؟
گفت: همه جاست. هر جا كه میتوان خدمتی كرد؛
یا هر جا كه میتوان راحتی به دلی آورد.
آن جا كه غمگینی هست و آن جا كه مسكینی هست.
آن جا كه یاری طالب محبت است و آن جا كه رفیقی محتاج محبت...
#تذكره_الاوليا 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
@siminsagh
بعد از تو عشقِ هیچکدام از زنان شهر
دیگر حریفِ این دلِ پیرم نمیشود
سیگار میکشم که بیایی، نمیرسی
سیگار میکشم که بمیرم، نمیشود...
#حسن_حسن_پور 🌿
بعد از تو عشقِ هیچکدام از زنان شهر
دیگر حریفِ این دلِ پیرم نمیشود
سیگار میکشم که بیایی، نمیرسی
سیگار میکشم که بمیرم، نمیشود...
#حسن_حسن_پور 🌿
سیمین ساق | شعر فارسی
@siminsagh 🌿 فردا برای هیچکس تضمین نشده است، پیر یا جوان. شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری #برایبارهزارمازاعماقهزارهقلبتانایندکلمهرابشنوید
پس زمان از کف مده!
عمل کن، همینامروز...
شاید فردا هیچوقت نیاید و تو بیشک تأسفِ روزی را خواهیخورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیتهای زندگی، تو را از برآوردن آخرین خواستهی آنها بازداشتند...
دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آنها مدام در گوششان زمزمه کن...
مهربانانه دوستشان داشته باش...
زمان را برای گفتنِ یک متأسفم،
مرا ببخش، متشکرم و دیگر مهرواژههایی که میدانی از دست مده!
هیچکس تو را بهخاطر افکار پنهانت به یاد نمیآورد، پس از خداوند، خرد و تواناییِ بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چهحد برای تو عزیز است.
#برایبارهزارمازاعماقهزارهقلبتانایندکلمهرابشنوید 🌿
عمل کن، همینامروز...
شاید فردا هیچوقت نیاید و تو بیشک تأسفِ روزی را خواهیخورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیتهای زندگی، تو را از برآوردن آخرین خواستهی آنها بازداشتند...
دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آنها مدام در گوششان زمزمه کن...
مهربانانه دوستشان داشته باش...
زمان را برای گفتنِ یک متأسفم،
مرا ببخش، متشکرم و دیگر مهرواژههایی که میدانی از دست مده!
هیچکس تو را بهخاطر افکار پنهانت به یاد نمیآورد، پس از خداوند، خرد و تواناییِ بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چهحد برای تو عزیز است.
#برایبارهزارمازاعماقهزارهقلبتانایندکلمهرابشنوید 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
@siminsagh
پدرم هشت سال جنگيد،
تا دشمن را شكست بدهد،
مادرم هشت سال ما را بزرگ كرد،
و شكسته تر شد!
و من در آستانهی هشت سالگی
فهميدم،
هشت با هشت برابر نيست!
#حسين_سليمانى 🌿
پدرم هشت سال جنگيد،
تا دشمن را شكست بدهد،
مادرم هشت سال ما را بزرگ كرد،
و شكسته تر شد!
و من در آستانهی هشت سالگی
فهميدم،
هشت با هشت برابر نيست!
#حسين_سليمانى 🌿
👍1
سیمین ساق | شعر فارسی
@siminsagh پدرم هشت سال جنگيد، تا دشمن را شكست بدهد، مادرم هشت سال ما را بزرگ كرد، و شكسته تر شد! و من در آستانهی هشت سالگی فهميدم، هشت با هشت برابر نيست! #حسين_سليمانى 🌿
@siminsagh 🌿
از «حس گلوله خوردن» کمتر شنیده ایم یا خوانده ایم، به نظر شما کسی که گلوله میخورد، دقیقا چه «احساسی» دارد، چه میکشیده؟
برایم گفت: اصابت گلوله کلاش به بدن با «تق تق» شروع میشود، مثل یک راز اما، صدای این تق تق را هیچکس نمیشنود جز خودت، شاعرانه است واقعا!
اولین چیزی که میشنوی و حس میکنی این تق تق خردشدن و داغ شدن استخوانهاست، در شوک آن کسرهای کشدار ثانیه و تق تق سوزان هستی که خون و درد شدید هم میآید، ولی آن لحظه اول،اول فقط یک صدای تق تق درونی است.
کلاشینکف اتفاقا خیلی نامرد است، ژ۳ غربیها کار را زود تمام میکند، گلوله ژ۳ با یک سوراخ کوچک وارد میشود و از آن طرف حفرهای بزرگ با یک مرگ سریع، به جا میگذارد، گلوله ژ3 میتراشد و میخرامد و میبلعد و کار را تمام میکند، اما کلاشینکف روسی و شرقی ساخته شده برای از پاانداختن با استراتژی مشغول کردن تعداد بیشتری از افراد دشمن نه خلاص کردن آنی یک نفر از دشمن!
معروف بود، بعثیها زیاد به اسیرانشان گلوله نمیزنند، قبر را خود اسیرها میکندند و مقابل آن میایستادند و یک گلوله در مغز، صاحب این جمجمه خرد شده، آخرین لحظه، توانسته از زیر چشم بند، قاتلش را ببیند؟ آخرین قاب زندگیاش، چهره عرق کرده یک افسر بعثی بوده که داشته ماشه را میچکانده؟ تق تق گلوله کلاش و ترکیدن جمجمه و جان دادنش چقدر طول کشیده؟ چه کشیده آن لحظات آخر؟ به چه فکر میکرده آن لحظات آخر آخر... میدونی؟
از کانال #چهل_سالگی
#خرمشهر_و_اسارت
از «حس گلوله خوردن» کمتر شنیده ایم یا خوانده ایم، به نظر شما کسی که گلوله میخورد، دقیقا چه «احساسی» دارد، چه میکشیده؟
برایم گفت: اصابت گلوله کلاش به بدن با «تق تق» شروع میشود، مثل یک راز اما، صدای این تق تق را هیچکس نمیشنود جز خودت، شاعرانه است واقعا!
اولین چیزی که میشنوی و حس میکنی این تق تق خردشدن و داغ شدن استخوانهاست، در شوک آن کسرهای کشدار ثانیه و تق تق سوزان هستی که خون و درد شدید هم میآید، ولی آن لحظه اول،اول فقط یک صدای تق تق درونی است.
کلاشینکف اتفاقا خیلی نامرد است، ژ۳ غربیها کار را زود تمام میکند، گلوله ژ۳ با یک سوراخ کوچک وارد میشود و از آن طرف حفرهای بزرگ با یک مرگ سریع، به جا میگذارد، گلوله ژ3 میتراشد و میخرامد و میبلعد و کار را تمام میکند، اما کلاشینکف روسی و شرقی ساخته شده برای از پاانداختن با استراتژی مشغول کردن تعداد بیشتری از افراد دشمن نه خلاص کردن آنی یک نفر از دشمن!
معروف بود، بعثیها زیاد به اسیرانشان گلوله نمیزنند، قبر را خود اسیرها میکندند و مقابل آن میایستادند و یک گلوله در مغز، صاحب این جمجمه خرد شده، آخرین لحظه، توانسته از زیر چشم بند، قاتلش را ببیند؟ آخرین قاب زندگیاش، چهره عرق کرده یک افسر بعثی بوده که داشته ماشه را میچکانده؟ تق تق گلوله کلاش و ترکیدن جمجمه و جان دادنش چقدر طول کشیده؟ چه کشیده آن لحظات آخر؟ به چه فکر میکرده آن لحظات آخر آخر... میدونی؟
از کانال #چهل_سالگی
#خرمشهر_و_اسارت
👍1
@siminsagh
تا امروز از تو نوشتم
امشب از عشقت انصراف میدهم
سخت است دوست داشتن تو
خسته ام
میخواهم کمی استراحت کنم
شاید فردا
دوباره عاشقت شدم
#غلامرضا_بروسان 🌿
تا امروز از تو نوشتم
امشب از عشقت انصراف میدهم
سخت است دوست داشتن تو
خسته ام
میخواهم کمی استراحت کنم
شاید فردا
دوباره عاشقت شدم
#غلامرضا_بروسان 🌿
حال ما خوب نيست!
براى يك بار هم كه شده بگذاريد
اين تعارف لعنتى را كنار بگذاريم...
بگذاريد پرده از حقيقت برداريم...
بگذاريد ماسك هاى لبخند هاى مصنوعى را از صورت هايمان برداريم!
بياييد براى يك بار هم كه شده خودمان باشيم...
روراست...
حال هيچ يك از ما خوب نيست...
همه ى ما تنهاييم...
قلب هر كدام از ما آغشته به درديست كه جان را به لبمان رسانده و ما هر شب آن را از چشمانمان خالى ميكنيم.
دلتنگى هم بستر ما شده است
و ما به آغوش غصه هاى ناتماممان خو گرفته ايم.
شغل ما جان دادگيست!
شغل ما دلتنگيست!
شغل ما اندوه و غم و تنهاييست!
حال ما اصلا خوب نيست...
#دلنوشته_آتنا 🌿
#شمافرستادید 🙏🏻
@siminsagh
براى يك بار هم كه شده بگذاريد
اين تعارف لعنتى را كنار بگذاريم...
بگذاريد پرده از حقيقت برداريم...
بگذاريد ماسك هاى لبخند هاى مصنوعى را از صورت هايمان برداريم!
بياييد براى يك بار هم كه شده خودمان باشيم...
روراست...
حال هيچ يك از ما خوب نيست...
همه ى ما تنهاييم...
قلب هر كدام از ما آغشته به درديست كه جان را به لبمان رسانده و ما هر شب آن را از چشمانمان خالى ميكنيم.
دلتنگى هم بستر ما شده است
و ما به آغوش غصه هاى ناتماممان خو گرفته ايم.
شغل ما جان دادگيست!
شغل ما دلتنگيست!
شغل ما اندوه و غم و تنهاييست!
حال ما اصلا خوب نيست...
#دلنوشته_آتنا 🌿
#شمافرستادید 🙏🏻
@siminsagh