سیمین ساق | شعر فارسی
18.6K subscribers
4.39K photos
366 videos
17 files
274 links
شعر نو
و
شعر کهن
همین
siminsagh.net
Download Telegram
باشد که حافظه ام را از دست بدهم
و از همه ی پُل های در حال ریختن
عبور کنم!
اما همچنان
میخواهم تو را ببینم...

#احمدرضااحمدی 🌿
#_۷۸مین‌سالروز‌شاعر‌شمعدانی‌ها

سایه‌ات‌از‌سرِماکم‌مبادجوانمرد❤️
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Sahar Karami)
من
تو
را
برای
همیشه
درعمرم
گم کردم

#احمدرضااحمدی 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (Eni Kazemi)
برای زیستن هنوز بهانه دارم
من هنوز می توانم
به قلبم که فرسوده است
فرمان بدهم
که تو را دوست داشته باشد…

#احمدرضااحمدی 🌿
👉 @siminsagh
@siminsagh 🌿

ما چندتا دوست بودیم
یکی مون اون قدر لب پنجره نشست که سیگاری شد اون قدر سیگار کشید که مادرش بوی دود گرفت و اون آخر یه بار اشتباهی جای اینکه ته سیگارشو از پنجره پرت کنه بیرون ، خودشو پرت کرد...

یكی مون اونقدر منتظر وایساد که بلندش کردن گذاشتنش پشت ویترین یه مغازه و لباسهای نو تنش کردن و شد تنها مانکنی که بلده خواب ببینه...

یكی مون اونقدر پولدار شد که زمان خرید ، زمین خرید ، زن خرید ، بچه خرید ، خدا خرید...
یکی مون اونقدر پول نداشت که دستاشم یه روز ولش کردن رفتن که پاهاشم یه روز ولش کردن رفتن...

یکی مون اونقدر عطسه کرد که فکرهاش و خواب هاش و خنده هاش بیرون پاشیدن...

یکی مون اونقدر کتک خورد که اگه بوسشم کنی کبود میشه...
یکی مون اونقدر مرد ، اونقدر همه جا مرد که فقط تو عکس دسته جمعی مون زنده ست...

یکی مون اونقدر عاشق #تو شد که یادش رفت نیستی ، که یادش رفت مرده ، که یادش رفت ما یه روزی چندتا دوست بودیم...

#ناشناس
#شما_فرستادید
از پشت شيشه های ‌مه آلود با من حرف مي زدي
صورتت را نمي ديدم
به شيشه هاي مه آلود نگاه کردم
بخار شيشه ها آب شده بود
شفاف بودند ، اما تو نبودي
صداي تو را از دور مي شنيدم
تو در باران راه مي رفتي
تو تنها در باران زير يک چتر به انتهاي خيابان رفتي

از يک پنجره در باران صداي ويلن سل شنيده مي شد!

سرد بود
به خانه آمدم
پشت پنجره تا صبح باران مي باريد...

#احمدرضااحمدی 🌿
@siminsagh

باز با گریه به آغوش تو بر می‌گردم
چون غریبی که خودش را برساند به وطن

#فاضل_نظری 🌿
@siminsagh

تا به کی باید رفت
از دیاری به دیار دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری
به بهاری دیگر !!!

#فروغ_فرخزاد 🌿
هر نُتى كه از عشق سخن بگويد
زيباست
حالا سمفونى پنجم بتهون باشد
يا زنگ تلفنى كه در انتظارِ صداى توست

#گروس_عبدالملكيان 🌿 @siminsagh
@siminsagh 🌿

بنی آدم اعضای یک دیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند

#گلستان_سعدی
#در_سیرت_پادشاهان
به تصحیح #محمدعلی_فروغی
#روز‌ملی‌اهدای‌عضو
#زندگی‌بخش‌باشیم
بوی تو می‌ دهد آغوش خالی ام
ای واقعیت عشق خیالی ام
مست توام که قنوتم ترانه شد
چون مومن تو شدم لاابالی ‌ام...

#افشین_یداللهی 🌿
@siminsagh

مرا هزار امید است و هر هزار تویی...

#سیمین_بهبهانی 🌿
@siminsagh

دست بر زلفش زدم،شب بود، چشمش مست خواب
برقع از رویش گشودم تا درآید آفتاب

گفتمش خورشید سر زد، ماه من بیدار شو
گفت تا من برنخیزم، کی برآید آفتاب

#شاطرعباس_صبوحی 🌿
@siminsagh

چیز هایی هست که نمی دانم
می دانم سبزه‌ای را بکنم خواهم مُرد

#سهراب_سپهری 🌿
ما
روزى هزار بار ميميريم...
در آتش اگر نسوزيم
دريا غرقمان ميكند!
از آلودگى اگر خفه نشويم
امواج از پا درمان مى آورد!
از گرانى اگر كمرمان نشكند
اميدهاى واهى نابودمان ميكند!
ما مردمانى هستيم كه هنوز لباس سياه از تنمان در نيامده،
بلاى جديد بر سرمان مى آيد!
معجزه ماييم كه هنوز زنده ايم:)

#علي_قاضي_نظام 🌿
شیخ ابوسعید ابوالخیر در راه بود.
گفت:
هر جا كه نظر می‌كنم، بر زمین همه گوهر ریخته
و بر در و دیوار همه زر آویخته.
كسی نمی‌بیند و كسی نمی‌چیند.
گفتند: كو؟ كجاست؟
گفت: همه جاست. هر جا كه می‌توان خدمتی كرد؛
یا هر جا كه می‌توان راحتی به دلی آورد.
آن جا كه غمگینی هست و آن جا كه مسكینی هست.
آن جا كه یاری طالب محبت است و آن جا كه رفیقی محتاج محبت...

#تذكره_الاوليا 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
@siminsagh
بعد از تو عشقِ هیچ‌کدام از زنان شهر
دیگر حریفِ این دلِ پیرم نمی‌شود
سیگار می‌کشم که بیایی، نمی‌رسی
سیگار می‌کشم که بمیرم، نمی‌شود...

#حسن_حسن_پور 🌿
سیمین ساق | شعر فارسی
@siminsagh 🌿 فردا برای هیچکس تضمین نشده است، پیر یا جوان. شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری #برای‌بار‌هزارم‌از‌اعماق‌هزاره‌قلبتان‌این‌دکلمه‌را‌‌بشنوید
پس زمان از کف مده!
عمل کن، همین‌امروز...
شاید فردا هیچ‌وقت نیاید و تو بی‌شک تأسفِ روزی را خواهی‌خورد که فرصت داشتی برای یک ‌لبخند، یک‌ آغوش، اما مشغولیت‌های زندگی، تو را از برآوردن آخرین خواسته‌ی آن‌ها بازداشتند...

دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آن‌ها مدام در گوششان زمزمه کن...
مهربانانه دوستشان داشته باش...
زمان را برای گفتنِ یک متأسفم،
مرا ببخش، متشکرم و دیگر مهرواژه‌هایی که می‌دانی از دست مده!

هیچ‌کس تو را به‌خاطر افکار پنهانت به یاد نمی‌آورد، پس از خداوند، خرد و تواناییِ بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چه‌حد برای تو عزیز است.

#برای‌بار‌هزارم‌از‌اعماق‌هزاره‌قلبتان‌این‌دکلمه‌را‌‌بشنوید 🌿
Forwarded from سیمین ساق | شعر فارسی (شیوا رشیدی)
@siminsagh

پدرم هشت سال جنگيد،
تا دشمن را شكست بدهد،
مادرم هشت سال ما را بزرگ كرد،
و شكسته تر شد!
و من در آستانه‌ی‌ هشت سالگی‌
فهميدم،
هشت با هشت برابر نيست!

#حسين_سليمانى 🌿
👍1